تبليغاتX
کمال کابلی

با درود و مهر و محبت های فراوان !

علی ایحال هنوز در سفرم و هر چند گاهی از نت کافی ها ، این صحیفه را نظر اندازی می کنم و به بعضی پیام های ایملی دوستان چند سطری می نویسم . با اذعان بر این که از مهر و محبت دوستان شاد میشوم ، نیرو می گیرم و آباد می شوم . از همه گان سپاسگذارم . آباد باشید .

در کنار جادۀ غبار آلود ، دیوان « عراقی » را به قیمت یک ساندویچ ، سه دالر خریدم با مقدمه و خلاصۀ از مقالۀ بقلم استاد سعید نفیسی از کتاب « سر چشمۀ تصوف در ایران » و از خوانش کلام والای عراقی درین سیر و سفر حظ  می برم .

عراقی گفتم ، مطلبی از شاد روان « پرویز ناتل خانلری » در مجلۀ سخن ، شمارۀ دهم ، سال 1345 ، صفحۀ 966 خوانده بودم بدین شرح :

« ... یکی از سخنوران بزرگ اروپا ، که نامش را به یاد ندارم ، مورد طعنه و اعتراض واقع شد که بعضی مضمونهای خود را از دیگران گرفته و انتحال کرده است . وی با سرفرازی و گستاخی تمام پاسخ داد : آری ، من اموال خود را هرجا ببینم تصاحب می کنم .

مقصود گوینده این بود که هرچه موافق اندیشۀ من و متناسب با ذوق من است به من تعلق دارد اگرچه دیگران پیش از من آنها را نوشته و بیان کرده باشند . این گونه داوری همیشه ، در ادبیات ملتهای گوناگون ، به بزرگانی اختصاص داشته است که خود را برتر از دیگران شمرده و حق تصرف در اموال فکری و ذوقی دیگران را برای خود مسلم دانسته اند . حافظ شیرازی از این گروه بوده که توانسته است قسمت عمدۀ شعر عراقی را از آن خود بداند و در مطلع غزل زیبا و بی نظیر خود بگنجاند . اگر مقام حافظ در شاعری دون مقام عراقی بود همه به شاعر شیرازی نسبت انتحال و سرقت می دادند . اما چون چنین نیست دعوی هواخواهان عراقی در هیچ دادگاه ادبی پذیرفته نمی شود و کسی برای او حقی قایل نخواهد شد .

با این حال ، آیا برای شناختن شیوه و هنر شاعری حافظ لازم نیست که منتقد ادبی از این گونه اقتباس ها ، یا استفاده ها ، که او از سخنوران پیش از خود کرده است آگاه باشد ؟

اگر به این نکته ها توجه کنیم ، می بینیم که تحقیق و مطالعه در منابع و مأخذ اندیشه و شیوۀ بیان هر نویسنده ای از جملۀ اصول نخستین هرگونه نقد و تحلیل آثار اوست ، و بی آن هرگز بحث ما ، در بارۀ آثار و افکار و اسلوب بیان نویسنده ارزش ندارد یا درست و کامل نیست . »

با یادآوری مطلب فوق ، اینک نمونۀ کلام عراقی را در نعت رسول اکرم « ص » آوردم ، امید از خوانش آن حظ ببرید .

شهبازم و شکار جهان نیست کار من

ناگه بود که از کف ایام برپرم

چون میتوان زدست شهان طعمه یافتن

از دست روزگار چرا غصه میخورم ؟

برفرق کاینات چرا پا نمی نهم ؟

آخر نه خاک پای عزیز پیمبرم ؟

آن کاملی که رتبتش از غایت کمال

گوید : منم که عین کمالست منظرم

نورم که از ظهور من اشیا وجود یافت

ظاهر ترست هر نفس انفاس اظهرم

وصاف لایزال ز من آشکار شد

بنگر بمن که آینۀ ذات انورم

روشن ترست دم بدم انوار کاینات

از نور بی نهایت روح منورم

روشن تر از وجود تجلی ذات حق

گردید و آنچه بود و بوَد جمله در خورم

عالم بسوزد از سبحات جلال من

از روی لطف اگر بجهان باز ننگرم

روشن تر از وجود شود ظلمت عدم

گر پردۀ جمال خود از هم فرو درم

آن دم که بود مدت غیبم شهود یافت

بنمود آنچه بود و بُوَد جمله یکسرم

پیش از وجود خلق بهفتصد هزار سال

شد علم آخرین و نخستین مقررم

بر لوح ممکنات قلم آنچه ثبت کرد

حرفی بُوَد همه ز حواشی دفترم

معنی حرف عالم و سِرّ صفات حق

شد منکشف ز پرتو انوار جوهرم

فی الجمله ورد جملۀ اشیاست ذات من

بل اسم اعظمم ، نه که بل اسم مصدرم

زانجا که اسم عین مسماست می دهند

هر لحظه خلعت دگر و تاج دیگرم

سلطان منم که از سر میدان بدین صفت

گوی مراد از خم چوگان همی برم

هر نور کاشکار شد از مشرقِ شهود

عین منست جمله وزان نیز برترم

چون بنگرم در آینه عکس جمال خویش

گردد همه جهان به حقیقت مصورم

خورشید آسمان ظهورم ، عجب مدار

ذرات کاینات اگر گشت مظهرم

حق را ندید آنکه رخ خوب من ندید

باری نظاره کن رخ انوار گسترم

انوار انبیا همه آثار روی من

انفاس اولیا ز نسیم مطهرم

ارواح قدس جمله نمودار معنیم

اشباه انس جمله نگه دار پیکرم

بحر محیط رشحه ای از فیض فایضم

نور بسیط لمعه ای از نور ازهرم

از من کمال یافت نبوت که خاتمم

برمن تمام گشت ولایت که سرورم

عالی ترین معارج ارواح کاملان

نازک ترین مدارج والای منبرم

بحر ظهور و بحر بطون قدم بهم

در من ببین که مجمع بحرین اکبرم

موسی و خضر در طلب مجمعی چنین

لب تشنه اند بر لب دریای اخضرم

حُسنِ رخم بصورت آدم پدید شد

در حال ، سجده کرد فرشته برابرم

کشتی نوح از نظر من نجات یافت

نار خلیل سوخت هم از تاب آذرم

عیسی که مرده زنده همی کرد از نَفَس

بود آن نفس هم از نفسِ روح پرورم

امروز هر که سلطنت و جاه من بدید

بیند چو آفتاب عیان روز محشرم

بر تخت اختیار نشسته بعز و ناز

گشته همه مراد ز دولت میسرم

بر درگه خلافت من صف زده رُسُل

در سایۀ لوای من آسوده لشکرم

هم واصفان شرعم و هم حاملان عرش

جمله بیک زبان شده آنجا ثناگرم

در بحر بی نهایت اوصاف مصطفی

گفتم که آشنا کنم و غوطه ای خورم

هم در شب فروز ازل آیدم بکف

هم گوهر حیات ابد زو برآورم

نا رفته در میانه که موجیم در ربود

و افگند در میان لالی و گوهرم

می خواهم این زمان که برآرم دمی از آن

لیکن نمیتوان ، که گذشت آب از سرم

یک قطره نیز نیست ز دریای نعت او

وصفی که گشته ظاهر ازین گفتۀ ترم

سِرّ صفات ظاهر بی منتهای او

پیدا نمی کنم ، که ندارند باورم

از من که میبرد بر آن رحمت خدای ؟

آن کوست سوی جمله کمالات رهبرم

آنجا که اوست کیست که پیغام من برد ؟

یا عرضه دارد این سخنان مبترم

هم لطف او مگر نظری سوی من کند

گیرد عنایتش ز کرم باز در برم

گوید قبول او که : عراقی از آن ماست

احسان او کند ز شفاعت توانگرم

بخشد نواله ای ز سر خوان خاص خود

و آبی دهد بکاس خود از حوض کوثرم

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Sat 17 May 2008 و ساعت 13:29 |

با درود و مهر و محبت های فراوان !

علی ایحال هنوز در سفرم و هر چند گاهی از نت کافی ها ، این صحیفه را نظر اندازی می کنم و به بعضی پیام های ایملی دوستان چند سطری می نویسم . با اذعان بر این که از مهر و محبت دوستان شاد میشوم ، نیرو می گیرم و آباد می شوم . از همه گان سپاسگذارم . آباد باشید .

در کنار جادۀ غبار آلود ، دیوان « عراقی » را به قیمت یک ساندویچ ، سه دالر خریدم با مقدمه و خلاصۀ از مقالۀ بقلم استاد سعید نفیسی از کتاب « سر چشمۀ تصوف در ایران » و از خوانش کلام والای عراقی درین سیر و سفر حظ  می برم .

عراقی گفتم ، مطلبی از شاد روان « پرویز ناتل خانلری » در مجلۀ سخن ، شمارۀ دهم ، سال 1345 ، صفحۀ 966 خوانده بودم بدین شرح :

« ... یکی از سخنوران بزرگ اروپا ، که نامش را به یاد ندارم ، مورد طعنه و اعتراض واقع شد که بعضی مضمونهای خود را از دیگران گرفته و انتحال کرده است . وی با سرفرازی و گستاخی تمام پاسخ داد : آری ، من اموال خود را هرجا ببینم تصاحب می کنم .

مقصود گوینده این بود که هرچه موافق اندیشۀ من و متناسب با ذوق من است به من تعلق دارد اگرچه دیگران پیش از من آنها را نوشته و بیان کرده باشند . این گونه داوری همیشه ، در ادبیات ملتهای گوناگون ، به بزرگانی اختصاص داشته است که خود را برتر از دیگران شمرده و حق تصرف در اموال فکری و ذوقی دیگران را برای خود مسلم دانسته اند . حافظ شیرازی از این گروه بوده که توانسته است قسمت عمدۀ شعر عراقی را از آن خود بداند و در مطلع غزل زیبا و بی نظیر خود بگنجاند . اگر مقام حافظ در شاعری دون مقام عراقی بود همه به شاعر شیرازی نسبت انتحال و سرقت می دادند . اما چون چنین نیست دعوی هواخواهان عراقی در هیچ دادگاه ادبی پذیرفته نمی شود و کسی برای او حقی قایل نخواهد شد .

با این حال ، آیا برای شناختن شیوه و هنر شاعری حافظ لازم نیست که منتقد ادبی از این گونه اقتباس ها ، یا استفاده ها ، که او از سخنوران پیش از خود کرده است آگاه باشد ؟

اگر به این نکته ها توجه کنیم ، می بینیم که تحقیق و مطالعه در منابع و مأخذ اندیشه و شیوۀ بیان هر نویسنده ای از جملۀ اصول نخستین هرگونه نقد و تحلیل آثار اوست ، و بی آن هرگز بحث ما ، در بارۀ آثار و افکار و اسلوب بیان نویسنده ارزش ندارد یا درست و کامل نیست . »

با یادآوری مطلب فوق ، اینک نمونۀ کلام عراقی را در نعت رسول اکرم « ص » آوردم ، امید از خوانش آن حظ ببرید .

شهبازم و شکار جهان نیست کار من

ناگه بود که از کف ایام برپرم

چون میتوان زدست شهان طعمه یافتن

از دست روزگار چرا غصه میخورم ؟

برفرق کاینات چرا پا نمی نهم ؟

آخر نه خاک پای عزیز پیمبرم ؟

آن کاملی که رتبتش از غایت کمال

گوید : منم که عین کمالست منظرم

نورم که از ظهور من اشیا وجود یافت

ظاهر ترست هر نفس انفاس اظهرم

وصاف لایزال ز من آشکار شد

بنگر بمن که آینۀ ذات انورم

روشن ترست دم بدم انوار کاینات

از نور بی نهایت روح منورم

روشن تر از وجود تجلی ذات حق

گردید و آنچه بود و بوَد جمله در خورم

عالم بسوزد از سبحات جلال من

از روی لطف اگر بجهان باز ننگرم

روشن تر از وجود شود ظلمت عدم

گر پردۀ جمال خود از هم فرو درم

آن دم که بود مدت غیبم شهود یافت

بنمود آنچه بود و بُوَد جمله یکسرم

پیش از وجود خلق بهفتصد هزار سال

شد علم آخرین و نخستین مقررم

بر لوح ممکنات قلم آنچه ثبت کرد

حرفی بُوَد همه ز حواشی دفترم

معنی حرف عالم و سِرّ صفات حق

شد منکشف ز پرتو انوار جوهرم

فی الجمله ورد جملۀ اشیاست ذات من

بل اسم اعظمم ، نه که بل اسم مصدرم

زانجا که اسم عین مسماست می دهند

هر لحظه خلعت دگر و تاج دیگرم

سلطان منم که از سر میدان بدین صفت

گوی مراد از خم چوگان همی برم

هر نور کاشکار شد از مشرقِ شهود

عین منست جمله وزان نیز برترم

چون بنگرم در آینه عکس جمال خویش

گردد همه جهان به حقیقت مصورم

خورشید آسمان ظهورم ، عجب مدار

ذرات کاینات اگر گشت مظهرم

حق را ندید آنکه رخ خوب من ندید

باری نظاره کن رخ انوار گسترم

انوار انبیا همه آثار روی من

انفاس اولیا ز نسیم مطهرم

ارواح قدس جمله نمودار معنیم

اشباه انس جمله نگه دار پیکرم

بحر محیط رشحه ای از فیض فایضم

نور بسیط لمعه ای از نور ازهرم

از من کمال یافت نبوت که خاتمم

برمن تمام گشت ولایت که سرورم

عالی ترین معارج ارواح کاملان

نازک ترین مدارج والای منبرم

بحر ظهور و بحر بطون قدم بهم

در من ببین که مجمع بحرین اکبرم

موسی و خضر در طلب مجمعی چنین

لب تشنه اند بر لب دریای اخضرم

حُسنِ رخم بصورت آدم پدید شد

در حال ، سجده کرد فرشته برابرم

کشتی نوح از نظر من نجات یافت

نار خلیل سوخت هم از تاب آذرم

عیسی که مرده زنده همی کرد از نَفَس

بود آن نفس هم از نفسِ روح پرورم

امروز هر که سلطنت و جاه من بدید

بیند چو آفتاب عیان روز محشرم

بر تخت اختیار نشسته بعز و ناز

گشته همه مراد ز دولت میسرم

بر درگه خلافت من صف زده رُسُل

در سایۀ لوای من آسوده لشکرم

هم واصفان شرعم و هم حاملان عرش

جمله بیک زبان شده آنجا ثناگرم

در بحر بی نهایت اوصاف مصطفی

گفتم که آشنا کنم و غوطه ای خورم

هم در شب فروز ازل آیدم بکف

هم گوهر حیات ابد زو برآورم

نا رفته در میانه که موجیم در ربود

و افگند در میان لالی و گوهرم

می خواهم این زمان که برآرم دمی از آن

لیکن نمیتوان ، که گذشت آب از سرم

یک قطره نیز نیست ز دریای نعت او

وصفی که گشته ظاهر ازین گفتۀ ترم

سِرّ صفات ظاهر بی منتهای او

پیدا نمی کنم ، که ندارند باورم

از من که میبرد بر آن رحمت خدای ؟

آن کوست سوی جمله کمالات رهبرم

آنجا که اوست کیست که پیغام من برد ؟

یا عرضه دارد این سخنان مبترم

هم لطف او مگر نظری سوی من کند

گیرد عنایتش ز کرم باز در برم

گوید قبول او که : عراقی از آن ماست

احسان او کند ز شفاعت توانگرم

بخشد نواله ای ز سر خوان خاص خود

و آبی دهد بکاس خود از حوض کوثرم

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Sat 17 May 2008 و ساعت 13:29 |

                               

 برای مدتی اینجا نخواهم بود . رخصت می خواهم ...

شرمندۀ آنم که نباشم به سرایم

تا با تو سلامی و علیکی بنمایم

گر لطف کنی نمره و پیغام گذاری

پاسخ دهم ای دوست به محضی که بیایم                                

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Fri 21 Mar 2008 و ساعت 22:26 |

 

بهاران خجسته باد ...

 

 

 

بر چهرۀ گل نسيم نوروز خوش است

بر طرف چمن روی دلفروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گويی خوش نيست

خوش باش ومگو ز دی که امروز خوش است

 

نوروزِ راستین ....

 

نوروز یگانه جشن سال نو علمی در جهان است . فردوسی در شاهنامه گفت که :

 شاه جمشید پس از دورۀ یخبندان ، اولین سال نو را نوروز اورمزد در ماه فروردین جشن گرفت .

3733 سال پیش ، زردشت دانای بزرگ ، برای به ثبت رساندن اتفاق ویژه ای که در سال 1725 سال قبل از میلاد در سیستانِ « افغانستان امروزی » رخ داد ، واژۀ نوروز را در برابر سال نو بنیان گذاشت .

زردشت در رصد خانۀ که در سیستان داشت ، محاسبه نموده بود که در سال 1725 ( قبلا از میلاد ) برآمدن خورشید « طلوع آفتاب » در سیستان و تحویل سال نو همزمان رخ خواهد داد و سال نو آن سال را نوروز نامید . این اتفاق در طبیعت هر سال در جاهای مختلف رخ میدهد و شاید بیش از هزار سال طول بکشد که دوباره به همان محل برگردد .

زردشت اولین خط نصف النهار را به دست آورده بود و برآن نام « نیمروز » نهاده بود . او در رصدخانۀ خود در سیستان ، محاسبه کرده بود که :

 زمانی که خورشید به « نیمروز » بر سر سیستان « 62 درجه طول زمین » قرار دارد ، آفتاب تمام سرزمین های نیم کرۀ زمین از جاپان تا افریقا را در بر میگیرد .

 چه محلی علمی تر و پر معناتر از این برای خط نصف النهار . تا هنوز نیز درافغانستان به آن بخش از سیستان ، ( ولایت نیمروز ) گفته می شود .

زمان سال تحویل نوروز 1387 همزمان با طلوع  آفتاب در 4 درجۀ طول زمین ، نزدیکی شهر های بروکسل و پاریس میباشد . زمان اعتدال بهاری یا تحویل سال بساعت 5 بجه و 48 دقیقه و 19 ثانیه به وقت گرینویچ میباشد . و طلوع خورشید در بروکسل بساعت 5 بجه و 46 دقیقه و در پاریس 5 بجه و 53 دقیقه به وقت گرینوچ میباشد . پس محلی در حوالی این دو شهر برای دیدن این پدیدۀ طبیعی و برپا کردن جشن ویژۀ نوروز مناسب خواهد بود .

نوروز سال ۲۰۰۹ در آمریکای شمالی ، در اطراف شهر های لویسویل و شیکاگو اتفاق می افتد . نوروز 2010 در اوقیانوس و 2011 در مغولستان و چین اتفاق خواهد افتاد  .

یاد اولین جشن نوروز ( سال 1725 قبل از میلاد ) در ولایت نیمروز سیستان گرامی باد .

 به امید این که این جشن مبنای علمی دارد و یادآور شکوه خراسان و پارس و ایرانشهر باستان باشد ، خرد و دانش بر خرافات پیروز شود و صلح و صفا ، جای دشمنی و جنگ را بگیرد .  بهار روزتان خجسته ، نوروز تان پرشکوه و زنده گی تان شادان باد .

                       بر آمد باد صبح و بوی نوروز                      

به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال و همه سال
همايون بادت اين روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش ميفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسد گو دشمنان را ديده بردوز
بهاري خرمست اي گل کجايي
که بيني بلبلان را ناله و سوز
جهان بي ما بسي بودست و باشد
برادر جز نکونامي ميندوز
نکويي کن که دولت بيني از بخت
مبر فرمان بدگوي بدآموز
منه دل بر سراي عمر سعدي
که بر گنبد نخواهد ماند اين کوز
دريغا عيش اگر مرگش نبودي
دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز
سعدی

 

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Tue 18 Mar 2008 و ساعت 17:54 |

دانستنی های طبی

       ا ز خودمان ، چه میدانیم ؟

 

                 بیولوژی  و روانشناختی ،

 

                  مردان و زنان ....

 

 

یک ، تمایلات جنسی :

 

مردان مدام به برقراری  رابطۀ جنسی می اندیشند . این یکی از تصورات زنان نسبت به مردان است . بله این گفته کاملاً واقعیت دارد . اما زنان باید آگاه باشند که این یکی از خصوصیت های بیولوژیک مردان است . در واقع مردان در طبیعت ، اینگونه طراحی گردیده اند و نباید به آنها به دیدۀ موجوداتِ شیطانی نگریست . علت دیگر را میتوان در تبلیغات گسترده رسانه ها در فیلم ها و آگهی های تبلیغاتی جستجو کرد که مدام سکس و پورنوگرافی را ترویج میدهند .

انگیزش بصری نقش مهمی در تهیج جنسی مردان ایفا میکند . مردان از لحاظ جنسی موجوداتی بصری هستند ، اما زنان بیش از آنکه با نگاه کردن و یا لمس کردن از لحاظ جنسی بر انگیخته گردند ، نسبت به کلام و واژه ها و لحن صدا از خود واکنش نشان داده و برانگیخته میگردند . عدم آگاهی نسبت به این تفاوت بارز میان دو جنس ، میتواند برای زنان و مردان مشکل ساز باشد .

تخیلات نیز نقش بسیار قدرتمندی در تهیج جنسی مردان ایفا میکند . این بدان معناست که مردان بسیار در مورد رابطۀ جنسی خیالپردازی میکنند . یافته ها بیانگر آن است که مردان 3 برابر زنان  برقراری رابطۀ جنسی را در رؤیا های خود می بینند .

مردان و زنان در سطح انرژی و تمایلات جنسی نیز با یکدیگر تفاوت دارند . زنان معمولاً یک باطری و یا منبع انرژی دارند که تمام کار های خود را با آن انجام میدهند . از قبیل کار ، مراقبت و رابطۀ جنسی . اما مردان یک باطری تعبیه شده عاریتی صرفاً برای برقراری رابطۀ جنسی همواره در اختیار دارند . بدین مفهوم که یک مرد ممکن است یک دونده ماراتونِ خسته و ناتوان باشد ، اما کماکان انرژی کافی برای برقراری رابطۀ جنسی در اختیار خواهد داشت . لیکن این سناریو برای زنان هیچ مصداقی ندارد .

اما تصور « خیلی خسته برای برقراری رابطۀ جنسی » به ندرت به ذهن یک مرد خطور میکند . این مسأله به ساختار مغزی زن و مرد مربوط میگردد .

میل جنسی زنان شدیداً به بخش احساسی و عاطفی مغز شان مرتبط است . میل جنسی مردان کمتر به احساسات مُقید است . این تفاوت نیز میتواند تنش جنسی بزرگی را میان زنان و مردان پدید آورد . اما این نیز یک تمایز بیولوژیکی میباشد .

زنان و مردان هر دو تحت تأثیر سیکل هورمونی قرار دارند . اکثر زنان سیکل 28 روزۀ داشته که بر روی خُلق و خو و تمایلات جنسی آنان تأثیر گذار است . مردان نیز دارای سیکل بیولوژیکی هستند . مردان دارای انباشت « تستوستیرون » سه روزه در بدن خود میباشند . یک مرد معمولی دارای سایق جنسی سه روز در میان میباشد . یعنی تمایل دارد حد اقل سه روز در میان رابطۀ جنسی داشته باشد . اما این سیکل نیز همچون سیکل زنان در افرادِ مختلف با یگدیگر تفاوت دارد . البته این موضوع نباید توجیهی برای زیاده خواهی مردان باشد ، از آنجایی که این تمایلات قابل کنترول میباشد .

خیانت جنسی برای مردان و خیانت احساسی « رابطۀ صمیمی » برای زنان غیر قابل تحمل است . بدین مفهوم که برای یک مرد ، حتی تصور خیانت جنسی همسرش میتواند واکنش شدیدی در وی ایجاد کند . اما در زنان بیشتر از این موضوع هراس دارند که ، نکند همسر شان آنها را رها کرده و عاشق زنِ دیگری شود .

پیک جنسی « اوج تمایلات جنسی » در مردان در سن 18 ساله گی و در زنان در سنین 35 تا 40 ساله گی میباشد . یکی دیگر از تفاوت های فاحش .

شدت اورگانیسم « اوج لذت جنسی » اصطلاح طبی آن  « climax » در زنان بیشتر از مردان میباشد .

مدت رسیدن به اوج لذت جنسی در مردان کمتر از سه دقیقه و در زنان 10 تا 20 دقیقه ( حد اقل 12 دقیقه ) به طول می انجامد که دیگر از تفاوت های درد سر ساز .

کاهش تناوب  روابط جنسی در مردان و زنان ، واکنشهای متفاوتی ایجاد میکند . در مردان میل جنسی افزایش یافته ، سریعتر تحریک شده و آسانتر به اوج لذت جنسی میرسند ، اما در زنان کاملاً بر عکس است . به طوری که میل جنسی کاهش یافته ، به سختی بر انگیخته میگردند و رسیدن به اوج لذت جنسی بسیار دشوار میگردد . یکی از تفاوت های مشکل آفرین  .

 

 

دوم  -  روانشناختی :

  تفکر غالب در مردان ، جدایی  ( استقلال ) ، موفقیت ، شغل ،

 و در زنان : وابسته گی ( تعلق ) ، گفتگو و رابطه میباشد .

 زنان بیشتر از مردان نگران سلامتی خود هستند .

زنان به پول به چشم ابزار می نگرند ، اما مردان به عنوان منبع قدرت .

زنان بیشتر از مردان از دیگران درخواست کمک می کنند .

مردان از لحاظ جنسی حسد میورزند ، زنان از لحاظ احساسی و رابطۀ صمیمی .

وفاداری در زنان بیشتر از مردان است .

مردان بیشتر به اشیاء و اهداف ، و زنان به افردا و احساست علاقه مند میباشند .

مردان هیچگاه در مورد مشکلاتشان صحبت نمی کنند ، مگر آنکه بخواهند نظر و اندرز یک کارشناس را جویا گردند .

 درخواست کمک از دیدگاه مردان ، ضعف تلقی میگردد .

مردان پرخاشگر ، جنگجو تر و سلطه جوتر از زنان میباشند .

دغدغۀ فکری مردان وضعیت مالی ، و زنان جذابیت فیزیکی است .

مردان بیشتر منطقی ، تحلیل کننده و خردگرا هستند . زنان بیشتر خلاق ، کل نگر و احساساتی .

بر خلاف تصّور مردان بیشتر از زنان نسبت به پایان یافتن رابطه آسیب پذیرتر ووابسته تر میباشند و در صورت پایان یافتن یک رابطه خُرد میگردند . زیرا مردان معمولاً دوستان و پشتیبانِ احساسی کمتری نسبت به زنان دارند .

مردان نصیحتِ زنان را به منزلۀ عدم کفایت و شایسته گی خود قلمداد میکنند .

مردان برای دلداری دادن زنان آزرده ، راه حل برای مشکلاتشان ارِایه میدهند ، اما این عمل از سوی زنان بی توجهی به احساساتشان تفسیر میگردد .

حال با این تفاوتها ،  نمی توان گفت که :