یک خواننده ...
و...
« همزبانی و بی زبانی » ...
نوشتهء جناب کا ظم کاظمی را خوانده وخوانش آن را برای دوستانم اصرار ورزیده ام . کار ارزشمند آقای کاظمی در خور ستایش است . و از آنجاییکه ، احترام به افکار دموکراتیک مردم ، واجب است و ابراز نظر هم آزاد ، بر آن شدم که طرز دید خودم را اینجا بیان بدارم .
از نوشته احسان طبری در « یاداشت ها و نوشته های فلسفی و اجتماعی » مطلبی درین زمینه خوانده بودم که تا هنوز برهمین باورم
در جهان امروز هیچ زبان « نا ب » وجود ندارد . همه زبان ها ، کم یا بیش از چند زبان دیگر متاثر بوده و هستند . در مورد زبان فارسی به خصوص ، پس از استیلای اعراب و قبول دین اسلام ، بر جسته ترین دانشنمدان خراسان و فارس ، آثار شان را به عربی نگا شتند . و رواج زبان عربی سالها در اموراداوین و آثار نویسنده گان فارسی گوی استیلا یافت و این بیگانه پذیری قرن ها ادامه داشت . در سالیان پسین عده یی از ملی گرایان فارسی زبان به پالایش زبان فارسی از عربی و اروپایی اقدام نمودند که قضاوت نسل امروز، برین سعی دو گروه « زبان بیگانه پذ یری و زبان ستیزی » را بی جا و بی مورد مینمایند... از نگاه طبری ، زمانیکه یک واژه بیگانه در گویش عامه وارد میگردد . مردم با ساختار تشریحی دهان و حلق و زبان خود ، آن واژه را تغییر میدهند . یعنی ، واژه ی وارده در زبان گویش مردم ، تغییر آوا میدهد و پس از گذشت ایام « تذ کره » آن زبان را میگیرد و جزو آن زبان میشود . و این نیزخود و از طرفی سبب غنا مندی زبان نیز میگردد. چه تعداد واژه ها از زبان یونانی و هندی و روسی و اروپایی شامل زبان فارسی گردیده است ؟؟... به قول طبری ، اگر واژه های عربی د خیل در فارسی را جمع نموده و به یک نفر عربی با سواد بگویید ، او اصلا معنی آنها را نمیداند إإإ زیرا این واژه های عربی را ما ، در جریان گویش خود طی سالیان متمادی تغییر آوا داده ایم و دیگر این واژه ها عربی نه ، بلکه فارسی شده اند … به همین گونه واژه های وارده از زبان های دیگر … وآنگهی زبان « وسیله وفاق وتفاهم بین انسانهاست » نه وسیله نفاق و شقاق .
آنچه جناب کاظمی شمار زیاد واژه های فارسی را جمع آورده اند که در گویش مردم بدخشان و کابل وهرات تا مشهد و تهران تغییر گویش داده و حتی ساختمان اناتومیک واژه تغیر نموده است . کاری بوده در حد حوصله جناب کاظمی . مهم این که زبان تاجک و افغان و ایران را فارسی گفته اند و با حسن نظرشان مردمان این سه خطه را با رشته های مشترک دینی و زبانی و فرهنگی با هم پیوند داده است ... که آفرین بر همت و بر نیت شان ...
و ا ما ... ریشه یابی واژه ها و پیگیری اصل و نسب آنها و اینکه از کجا آمده و در کجا تغییر شکل داده و بعد ا « مرده » و جای آنرا واژه د یگر گرفته ... نظیر « لاک پشت » در ایران و « سنگ پشت » در هرات و « سنگ بقه » در کابل و« اتوموبیل » و« خود رو» و« موتر » لاری و تیز رفتار و ده ها و صد ها واژه دیگر ...که اینها کاریست دشوار ونیز کمتر « باهوده » مینماید . میشود پرسید که : مفید یت آن در چیست ؟ دستآورد اینگونه تلاش ، چه تغییر و تحولی در حیات مردم و جامعه پد ید می آورد ؟ دانشمندان امروز، گره های کور و نا گشوده را باز میکنند ، علت بیماری « سرطان » و نحوه غلبه بر ویروس « اید ز » را پی میگیرند و در سیارات دور و اجرام شهابی کاوش و نمونه برداری میکنند تا مواد اولیه جهان هستی را د ر یابند و یا وسیله ی در یابند که آلودگی جو زمین را کاهش دهند و از گرما ی روز افزون زمین بکاهند ، که یخ های قطبی در حا ل ذ وب شد ن است و نیم قرنی دیگر، آب آشامید نی رو به تمام شد ن و تمام با شند گا ن نیم کره جنوبی در خطر نابودی ...
آنچه به نظر این خواننده ، منظور رای آقای کاظمی بوده باشد ، اظهار یک « گله مندی دوستانه » و شکوه آمیز از آنانی است که تا کنون نخواسته اند بفهمند که کشور همسایه شرقی شان به کدام زبان حرف میزنند ؟ واز سابقه تاریخی و فرهنگی شان اطلاع لازم ندارند و هر جا که کتاب فارسی میبینند و شاعر و نویسنده و عالم و دانشمند وفقیه ووو... همه را مال کشور امروزی ایران میدانند وهمانند یک شاخه گل ازبوستان ناشناخته ، می چینند و به یخن شان میزنند و فخر میفروشند .
این د لخوری مرا ، کاظمی ... هرچند گله آمیز انعکاس داده است ولی کاظمی هیچگاه نگفته است که : افغانستان ، شهرستان دیروز ایران بوده است... و یا این پارس دیروز، استان شاهان و کشور گشایان افغانستان بوده است . که به این حساب از زمره در هنگام امپراتوری غزنویان تا درانیان ، ایران کنونی نام نهاد شاه رضا ،قبلا استان فارس بوده وجزو قلمروخراسان بوده است . نام فریدون پادشاه را که به یاد داریم از شاهنامه ... « فریدون فرخ فرشته نبود / زمشک و ز عنبر سرشته نبود / به داد و دهش یافت او فر ه هی / تو داد و دهش کن فریدون تو یی / .... در قلمرو فریدون پادشاه ، وسعت این سر زمین از کجا بود ، تا به کجا ؟ بنا بر تاریخ گردیزی ، و تاریخ سیستان :
فریدون ، جهان را به پسران خویش بخش کرد :
ایرج را سر زمین فارس و عراق و عرب داد و این ولایت را « ایرانشهر » نام کرد ، یعنی شهر ایرج .... و روم و مصر و مغرب ، مر « سلم » را داد .... و چین و ترک تبت ، مر « تور » را داد . و به این سبب او را « توران » گویند . 2 – « اردشیر» پیش از وی « اسپهبد » جهان یکی بودی ، او چهار اسپهبد کرد : نخستین اسپهبد « خراسان » دوم « خربران » به ضم خا ، سوم : نیم روران و چهارم ، آذربایجان . یعنی «ایرانشهر » به چهارایالت یا استان قسمت کرد . ص 65.
و زمانی مرکز یا پایتخت ایرانشهر « بخارا » بوده است و زمانی سمر قند و بلخ . و فارس یعنی« ایران امروزی » و خراسان یعنی« افغانستان امروزی » و ماورالنهریعنی « ترکستان و تاجکستان ازبکستان و... امروزی » ، از جمله ، ایا لت های مهم آن بوده است .
رنجش جناب محترم محمد آصف آهنگ ، تاریخ نگارافغانستان ، که کنون با من همشهراند ، ازین نامگذاری ها ، از جمله اینست که ...
همسایه ما ، در گوشه کشور شان ، یک قسمت را به نام « خراسان » گذاشت و قسمتی دیگر را به نام « سیستان » نام نهاد که گویا ایران امروز ، هنوز هم ایالت خراسان و سیستان و آذربایجان و فارس ، از ایرانشهر باستان را از ایران دارد و رستم که از زابل بوده ، بنا بران یک ولسوالی خود را هم « زابل » گذاشتند ... چه دلاور است دزد یکه به کف چراغ دارد .
و اما ... در یک مورد ، این خواننده با آقای کاظمی دید گاه همگون ندارم و آن تخلص ، علامه « سید جمال الدین الحسینی » است که از سادات کنر افغانستان در اسعد آباد فعلی مرکز آستان کنر ، به دنیا آمده و تا بلوغ یعنی سلطنت امیر شیر علیخان در افغانستان زیسته وبعد ... « گرد جهان گشته » است . آن ابر مرد تاریخ خراسان ، تا پایان عمرش « سید جمال الدین الحسینی » تخلص داشته واگراز نوشته های وابستگان و چیز نویسان محمد زاییان که همه را « افغان » خطاب نموده اند که بگذریم ، از همه آثاری بیرون ازمرز افغانستان ، منجمله کتاب « زندگی ناصر الدین شاه قا جار » را بخوانیم که عمده ترین سال های پر از رنج و درد این بزرگ مرد کشور ما ، در آن کتاب آمده است واو در همه جا « الحسینی » تخلص داشته و دربعضی مواقع خیلی اضطراری و از روی نا گزیری گفته است که : « ... من یک تبعه افغانستان هستم ، با من باییست مطابق یک تبعه خارجی رفتار گردد » . از سید ، نامه های که در ایران مانده و درمهاجرت به لندن و پاریس و روسیه و هندوستان و سر انجام در ترکیه ، همه جا « الحسینی » امضا نموده است .
و اما در مورد واژه ها :
واژه ها نیز مانند انسانها دوچار زایش و بالش و فرسایش میشوند . همچنانیکه در یک لسان تولد میگرد ند و به د نیا ی زبان زندگی میکنند ، به همینگونه به مرور ایام میمیرند و از قلمرو زبان حذف میشوند ... در زبان فارسی ما ، کم نبوده اند واژه های که امروز مورد استعمال ندارند و فراموش شده اند ، یعنی که وجود ندارند و بایست گفت که « آنها مرده اند » و در عوض واژه های « نو» در گویش مردم ، وارد شده و هستی و موجودیت یافته اند . بیشترین اموات واژه گان در زبان رسمی و نوشتاری به ظهور پیوسته تا مکالمات عوامیانه ... از چند صد سال قبل را نمی گویم ، در همین زمان خودم ، وقتیکه صحبت های مادر کلانم را میشنوم و شرح حکایات و قصه های از پدر و مادرش را که مرحوم شده اند ... من واژه های را مییابم که برای من مفهوم نیست ... و در گویش مادر کلان ، تا کنون زنده مانده اند .
از « مرگ واژه گان » اگر بگذریم ، زبان های بوده اند که در قلمرو وسیع ، عمومیت داشته اند و حتی « زبان رسمی » آن روزگار بوده اند که امروز درین قلمرو ها « مرده » اند و تبدیل به زبان های محلی شده اند . نظیر زبان « فارسی در هند » که زمانی زبان رسمی هند بود و تا امیر خسرو دهلوی و اقبال لاهوری و دیگران ... دیوان شعرشان را در زبان فارسی سروده اند ... و کنون صرف ، دسته یی از واژگان فارسی را در گویش مردم هند میتوان یافت ، با تغیر آوا و یا عین آوا .
زبان دیگر « یونانی » بود ، که الحق غنی ترین زبان در جهان بشمار میرفت . البته به مقایسه زبان های دیگر اروپایی و حیف که این زبان غنی ، جایش را به لاتین و انگلیسی و هسپانیولی و... داد ، و کنون ، صرف در یونان ، آنهم متاثر از زبان های دیگر ، وجود دارد . حرف آن دانشمند زبان شناس و دریغا گوی را بیاد آوریم که گفت :
« امروز زبان یونانی ، چون مرده یی شکوهمندی ، در تابوت با عظمت تاریخ خفته است » .
تذکر :
در بخش تلاش آنعده متعصبین زبان عربی که تا کنون اصرار در پالایش زبرن فارسی از واژه های عربی دارند توضیح ذیل را به قول آقای اشراق لقلیی با مورد میدانم .
استفاده از کلمات عربی و تشبهات هندی ، بازی با کلمات نیست چون اینان هریک از سبک های متین فارسی اند . باید پیراهن تعصب از تن بدرآریم و قبول کنیم که بسیاری از کلمات و حتی جملات عربی که وارد زبان فارسی شده واقعا شیرینی این زبان را بحد اعلی رسانده و در بعضی موارد این دو زبان چنان در هم آمیخته که جدا کردن شان نا ممکن می نماید . در واقع یکی حلقه انگشتری شده و دیگری بر روی آن نگین گشته و اگر بخواهیم نگین را از انگشتر جدا کنیم ، جای خالی آن بسیار نا شکیل خواهد بود . با آثار بزرگانمان چه کنیم؟ کلمات عربی را از استاد سخن سعدی برداریم ؟ یا اشعار لسان الغیب حافظ را دستکاری کنیم ؟؟ چه شلم شوربایی خواهد شد. مثلا همین لسان الغیب که که هر دو عربی می باشند چه کلماتی در فارسی می توان یافت که چنین زیبا بیانگر همچو معنای باشد ؟ جالب اینجاست که خود عربها از این کلمات عربی که ما از آنها در فارسی بهره می بریم ، استفاده ای باین صورت نمی کنند چون ما این کلمات را تغییر هویت داده فارسی اش کرده ایم…
عربها خواستند زبان ما را از بین برده عربی را جانشینش کنند ولی ما نه تنها زبانمان را حفظ کردیم ، بلکه مقداری از کلمات آنها را نیز برای خودمان به غنیمت گرفتیم و پرورشش دادیم و زیباترش کردیم و حتی معانی جدید به آنها داده از آنها استفاده نمودیم . خط شان را هم همینطور ، انواع خطوط زیبای عربی را خطاطان هنرمند فارسی زبان بوجود آورده برای آن قواعد تعیین نموده و رسم الخط نوشته اند . پس اگر گاهی از کلمات و واژه های که عربی هستند یا ریشه عربی دارند استفاده کردیم و مثلا بجای زبان « لسان » و یا بجای خانم ها « نسا ، » و بجای مردان « رجال » بکار بردیم ، محزون نشوید و دلخون نگردید . نترسید و نهراسید ، جامه بر تن ندرید و نغمه و واویلا سر ندهید . زبان ما با لسان عربی ممزوج شده و « نسا، » از خانمی بانوان هیچ نمی کاهد و« رجال » به مردانگی آقایان صدمه ای وارد نمی کند . خیلی چیز های واجب تر داریم که نگرانش باشیم . یکی کمک و دلسوزی می خواست که پدرش مرده بود ، گفتند برو پی کارت که آنقدر مادر مرده داریم که به پدر مرده نمی رسیم . جوانی برای اعتراض به نمره کم خواهرش به مکتب رفته بود و به معلم پرخاش کرده و داد و بیداد میکرد . معلم رفته پارچه د یکته خواهرش را به جوان نشان داده و گفت ، برای نمونه ببینید که کلمه « صابون » را با « سین » نوشته . جوان جاهل مشتی محکم بروی میز زد و گفت « اگر صابون با سین باشد مگر کف نمی کند ؟؟؟
