تبليغاتX
کمال کابلی

 

شا م ز ن ....

 

 

 تومیگویی روز زن ؟؟؟  آخر زن از دست من و تو کجا روز دارد ؟؟    روز یعنی روشنی ، گرمی ، بیداری . باز کردن چشم وبه سر حال آمدن از رخوت و کرختی . شیره از زندگی چشید ن و شیرین کام بودن ... از زند گی کام گرفتن . شا د زیستن . لبخند زدن ، مهر ورزیدن ، محبت د ید ن ...  محبوب بودن وبا هم  د ست بد ست بودن ...  شا نه به شا نه ، بازو به باز ، دوشادوش ، و د ست به گردن و گاهی هم .... گردن به گردن  بودن .

 آخر ... نه د ست به یخن بودن ...   گریبان هم دریدن ...  موهای هم کشیدن . مشت گره کردن و دندان خا یید ن ...  فحش گفتن . مشت کوبید ن و لگد پرا نید ن ... شاخ و شانه کشیدن ... جفتک زدن و......

تو به تصویر بالای همین صفحه نگاه کن یکبار . طرف راست همین صفحه را میگویم ، آن بالا . تو به سنگ زدی جفت پرستو را کشتی . پرستوی نر را ببین که چه فغان دارد . همه حیوانات جفت ماده شا نرا د وست دارند  آخر ، غیر من و تو .

ا گربه یا د ت باشد در مکتب  ، روز مادر را جشن میگرفتیم . مقاله و شعر میخوا ند یم . کنسرت میداد یم و بیاد «  زن »  که ما د ر است  ، چی ها که نمی گفتیم ؟؟ تا خشونت یکسا له مان را ، یک روزه جبران کرده باشیم .

به یادت می آورم ، که ملای مسجد ما راجع به زن چه گفته بود إإإإ یادت است ؟؟ من میگویم گناه او نبود .... آب اصلا از سرچشمه گل آلود بود ه ... تو میگویی نبوده ؟؟

 تو آخرا در کتابخانه کمتر میامدی ... که بخوانی  « تاریخ ابن اثیر » « تاریخ یعقوبی » « تاریخ سیستان »  « تاریخ طبری »  و « دو قرن سکوت » از عبدالحیسن زرینکوب را و حتی همین « نهج البلاغه » را بیا بخوان آخر ....

بیادم است که در تاریخ آمده بود که در یک سفر پیغمبر ، هنگام توقف در نیمه راه و حرکت دوباره ، بی بی عایشه نسبت مفقودی دستبد ش در یک بیشه ،  از کاروان باز ماند . و شب هنگام یک اسپ سوار ، جوان عربی ، او را به مکه رساند که مردم قریش را احتمال لکه دار کردن ناموس قومی سخت گران آمد و در جرگه قومی ، پیغمبر اپتدا از پسر کا کا یش علی پرسید : و علی پیشنهاد طلاق داد و دیگران نظریات گونه گونه دادند . عایشه سوگلی پیغمبر که از نه سالگی زوج و همسرش بود و کنون تصیصم ، چه سخت دشوار... و سپس نزول همان آیه که خدا عیب جویان و تهمت گران رابر حذ ر داشت  از عیب جویی وبه آتش دوزخ حوالت داد و ختم مقا ل ....

اگر به یادت باشد ، که پس از رحلت پیغمبر ، در جنگ « جمل » که اصلا جنگ عایشه و علی بود  نسبت خصومت شخصی و آن جنگ  سه ماه دوام کرد تا ماه حرام آمد و در ماه محرم  قتل وقتال توقف یافت و سپس جنگ دوباره آغاز شد تا دو ، دلاور مرد سپاه عایشه « احتمالا طله و زبیر » کنون یادم نیست ، که از جمله ده یاران بهشتی پیغمبر بودند ، کشته شدند و جنگ پایان پذیرفت و عایشه دست بسته و اسیر گشت و حضرت علی گفت :  که تو اگر همسر پیغمبر پسر عمویم  نبودی ، کنون کار تو بود با این شمشیر و بس ... و سپس او را با  دو مرد عربی فرستاد در تبعید بیا با ن های عربستان ...  ونا پدید شد ن عا یشه هما ن بود از حا فظه تاریخ ، تا امروز .... و امام علی در اولین جرگه ی پس از فتح جنگ جمل ، در خطابه اش چنین گفت : 

 خطبه 80 نهج البلاغه، نظر امام علی در مورد زنا ن ، پس از جنگ جمل

متن عربی :

بعد فراغه من حرب الجمل، في ذم النساء مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الاِِْيمَانِ، نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ، نَوَاقِصُ الْعُقُولِ: فَأَمَّا نُقْصَانُ إِيمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلاةِ وَالصِّيَامِ فِي أَيَّامِ حَيْضِهِنَّ، وَأَمَّا فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلاةِ وَالصِّيَامِ فِي أَيَّامِ حَيْضِهِنَّ، وَأَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَيْنِ مِنْهُنّ كَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ، وَأَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِيثُهُنَّ عَلَى الاََْنْصَافِ مِنْ مَوارِيثِ الرِّجَالِ؛ فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ، وَكُونُوا مِنْ خِيَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ، وَلاَتُطِيعُوهُنَّ فِي المَعْرُوفِ حَتَّى لاَ يَطْمَعْنَ فِي المُنكَرِ

ترجمه علامه محمد تقی جعفری :

خطبه ‏ايست از آ ن حضرت ‏پس از اتمام جنگ جمل ، درباره زنها ايراد فرموده است :

اى مردم ، ا يما ن زنا ن نا قص است ، برخوردارى زنان از سهم الارث‏ نا قص است ، عقول آنان نا قص است ، د ليل نقصا ن ايما ن زنا ن  ، با زنشست آ نا ن ‏د ر روزهاى قاعده گى از نماز و روزه است ، د ليل نقصا ن عقول آنا ن تسا وى ‏شها د ت دو زن با يك مرد است ، دليل نقصان برخوردارى آنان از سهم الارث‏ اين است كه نصف سهم الارث مردان است . از زنها ى پليد بترسيد و از خوبا ن ‏آنان برحذر با شيد ، در كارهاى نيكو از زنان اطاعت نكنيد ، تا در كارها ى ‏زشت طمعى نورزند .

 

ترجمه دکتر آیتی:

سخنى از آن حضرت(ع)پس از فراغت از جنگ جمل،در نكوهش زنان ، فرمود :

اى مردم ، بدانيد كه زنا ن را ايمان نا قص است و بهره‏ مند يها يشا ن نا قص است ‏و عقلها يشا ن نا قص است . اما نا قص بود ن ايما نشا ن از آن روست كه در ايا م حيض‏ از خواند ن نماز و گرفتن روزه معذورند و نا قص بودن عقلها يشان ، بدان دليل‏ است كه شها د ت دو زن برا بر شها د ت يك مرد است و نقصان بهره‏ مند يشا ن در اين ‏است كه ميراث زنان نصف ميراث مردان است . از زنا ن بد بپرهيزيد و از زنا ن خوب‏ حذ ر كنيد و كا ر نيك را به خا طر اطاعت از آ نا ن ا نجا م ندهيد ، تا به كارهاى زشت ‏طمع نكنند ...

 دیدی ؟؟؟ 

با چنین باور های مذهبی ، جامعه سنتی به زن چنین اصدار حکم مینما ید :

« شما باشید نسل زیاد کنید و گر نه کار دیگری از شما بعمل نخواهد آمد . پیش خود تصور ننمایید که عقل دوراندیش دارید و کار های عمده از پیش میبرید یا قوت و زور دارید که با خصمان برابری کنید . آیا تو آن قدرکفایت داری که از کسب بازوی خود کفیل خرج شوی ؟ پس عاجزه و ناقصه همه چیز هستی و باید مطیع امر شوی خود باشی ... هرگز بدون اجازه وی از خانه بیرون نروی ، پیرایه خود را بر مرد بیگانه نشان ندهی ، هرگز از او چیزی نخواهی اگر از گرسنگی بمیری . در جنگ و نزاع خاموشی گزینی ، مال شوی را بدون اجازه ی او به کسی ندهی ، اگر از مال خود داری از او مضایقه نکنی و ....

خواهرم راست میگفت که : زنان را وضع اجتماعی به این روز انداخته وگرنه در اصل نه هر مردی از زنی فزونتر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر ... مریم و زهرا و آسیه و خدیجه کبری از زنان اند ، فرعون و ها ما ن و شمر از مرد ا ن . فضیلت انسان به مرد یا زن بودن نیست ، چنانچه گفته اند :

راست رو را پیر ره کن گرچه زن با شد  که خضر

در سیاهی چون شود گم ،  ما د یا نش  رهبر است .

 من روشنفکر نیستم ... چون فتیله فکرم نم کشیده و اصلا روشن نمی شود . تو که روشنفکر هستی ، تو  چگونه فکر میکنی ؟؟؟  در یک جامعه سنتی بسته ، که قیمت خون بهای یک زن ، مساوی به « نصف خصیه یک مرد » است ،  تو قا نون جزای جمهوری اسلامی ایران را خوانده یی ؟؟؟  میگویی نه ؟ بیا بخوان : 

 اگر زنی به « خصیه چپ مرد » صدمه بزند ، چقدر تاوان دارد و اگر مرد « زنی را بکشد  » ، چه مقدار تاوان بپردازد . ازین محاسبه میبینی ، که ارزش زن مساوی به نصف خصیه چپ مرد است . « استغفار میطلبم خدایا »

قانون مجازات دولت اسلامی ایران ماده 434 :

قطع دو بیضه دفعتا ، دیه کامل و قطع بیضه چپ دو ثلث دیه و قطع بیضه راست ، ثلث دیه دارد .

تبصره : فرقی در حکم مذکور بین جوان و پیر و کودک و بزرگ ، معلول و سالم و مانند آن نیست .

به اینترتیب در صورت مقایسه ارزش بیضه چپ مرد بمیزان یک ششم ، از ارزش تمام جان یک زن گرانتر است .اگر فرضا یک زن و مرد به دعوا ومشاجره بپردازد و زن به نحوی به بیضه چپ مرد آسیب وارد کند ، مرد میتواند با خیال راحت زن را به قتل برساند و از 79 سکه طلای پهلوی تاوان بیضه خود ،  صرف 580 گرم دیه زن را بپردازد .

میبینی ؟؟؟

ماده 297 : دیه : قتل مرد مسلمان یکی از امور ششگانه زیر است که قاتل در انتخاب هر یک از آنها ، مخبر میباشد .

1—یکصد شتر سالم و بدون عیب که خیلی لاغر نباشد .

2—دویست گاو سالم و بدون عیب که خیلی لاغر نباشد .

3 – یکهزار گوسفند سالم و بدون عیب که خیلی لاغر نباشد .

4 – دویست لباس سالم و بدون عیب از حله های یمن .

5 – یکهزار دینار مسکوک سالم و غیر مغشوش که درهم بوزن 6/12 نخود نقره باشد .

ذیلا مقدار طلای مندرج در بالا را بر حسب گرم : بر حسب سکه پهلوی و بر حسب انس محاسبه می نما ییم :

هر نخود معادل 84/3 گرم میباشد « هر مثقال 24 نخودی 46/4 گرم است » . پس هزار سکه 18 نخودی طلا میشود 3480 گرم طلای خالص . وزن هر سکه طلای پهلوی 13598/8 گرم است که 322382/7 گرم طلای خالص دارد . با تقسیم مقدار طلای خالص موجود در 1000 سکه طلای فرض بر مقدار طلای خالصی که در هر سکه طلای پهلوی وجود دارد ، میتوان تعداد سکه طلای پهلوی را محاسبه کرد . میزان دیه بر حسب انس به شرح زیر است :

 تقریبا 112 انس = 1/31 گرم « مقدار انس » 3480 گرم وزن طلای خالص ، با لتوجه …

دیدی ؟ یک چیز د گه یا د م رفت راستی ، بپرسم که تواحصاییه میدانی ؟ نمیدانی ... هیچ کس نمیداند . خدا خبر ... کشور ما در مضمون احصاییه همیشه « صفر » بوده ، حتی احصاییه نفوس خود را هم نمیدانیم ... و خارجی ها برای اینکه نزد خود کم نیایند ، حتی احصاییه مواشی دشت های جهان و خیمه های کوچیان را با  با شند گا ن آن  ، حسا بیده اند . و نفوس کشور ما را ۲۴ میلیون دانه حساب کرده اند . اگر به خاطرت باشد پارسا ل بی بی سی گفت ... چرا تو قهر میشوی ؟؟؟  که  من هر بار از بی بی سی  میگویم ؟؟؟  کنون که ما هیچ نداریم آخر . نه رادیوی ملی ، نه سرود ملی ، نه روز نامه ملی  و نه وحدت ملی و نه هیچ ملی . و مردم ما را معتاد کرده اند به تریاک بی بی سی . من از همین احصاییه مطبوعات یک سر و صد زبان انگریز میگویم و بعضی سازمان های کمک به گد ا یا ن جها ن . از بیست و پنج هزار ده و قریه ما خدا خبر ، این احصاییه ها صرف از شهر های بزرگ گرفته شده و به اساس آن وضع عمومی زنان کشور محاسبه گردیده است :

·        امید به زندگی زنان افغانستان 44 سال است ، یکسال کمتر از مردان .

·        زنان از نظر تغذیه ، میزان مرگ و میر و توقع حیات و عوامل محیطی و خانوادگی در بد ترین شرایط در جهان کنونی قرار دارند .

·        وفیات حین ولادت ، از یکصد هزار نفر 16000 زن به ناچار میمیرند و پس از سیرالیون بالاترین رقم مرگ ومیر زنان در جهان است .

·        میزان بارداری 6/6 کودک که دونیم برابر استاندارد بین المللی است . « صندوق توسعه سازمان ملل »

·        %45 دختران کمتر از 18 سال مجبور به ازدواج میشوند و %14 قبل از 15 سالگی.

·        به اساس گذارش یونیسف هیچ یک دختر افغانستان حق انتخاب و اظهار نظر در مورد همسر ندارند .

·        صد مه فزیکی ، معیوب شدن ، ستم و آزار جنسی و حتی قتل دختران جوان متهم به لکه دار کردن نام و ناموس خانواده .

·        گذارش امنیستی انترنشنل در مورد اشکال خشونت به زنان :

·        از احصاییه ختنه دختران خورد سال در افغانستان احصاییه دقیق در دست نیست ، صرف سالانه دو ملیون دختر در کشور های اسلامی ختنه میشوند.

·        زنان قربانی تجارت « ترافیک و قاچاق » که پس از قاچاق مواد مخدر و سلاح عمده ترین منبع تامین کننده درآمد جنایات سازمان داده شده بین المللی است .

·        در بسیاری موارد خشونت علیه زنان بدون مجازات باقی مانده جدی تلقی نگردیده و طبیعی پنداشته میشود و خشونت توسط خانواده ، اجتماع و دولت ها اعمال میگردد.

·        تجاوز جنسی بر زنان معمولا بطور آگاهانه یک بخشی از استراتژی جنگی را تشکیل میدهد .

·        زنان به وسیله دولت ها یا اجتماع بخاطر عدم مراعات احکام در مورد جامه و تن پوش و یا روابط جنسی بشد ت مجازات میشوند .

·        زنان قربانیان خشونت جنسی در زمان بازرسی در ادارات و پست های پولیس و زندان ها اند .

·        نوع برخورد با زنا ن در جا معه سنتی افغانستان عموما با یک انسان « درجه دوم » بوده است .

·        نظر به آمار اعلام شده از سوی منابع بین المللی در هر 27 دقیقه یک زن افغان در اثر بیماری میمیرند . بیشتر این قربانیان کسانی اند که پایانتر از سن 18 ازدواج کرده اند « احصاییه از شهلا میهن دوست رییس شورای زنان ولایت کابل ».

·        20% مردم به خدمات صحی دسترسی دارند و %80 از دوا و داکتر محروم اند .

·        از 1000 نوزاد که تازه بدنیا می آیند 257 آنها به ناچار میمیرند .

·        بیش از %90 ولادت ها توسط زنان پیر که هیچگونه معلومات طبی ندارند ولادت داده میشود .

* از خود کشی و خود سوزی زنان در کل کشور احصاییه دقیق در دست نیست ُ تنها در هرات طی یک ماه ۷۵ زن و دختر خو را آتش زدند .

·         از پنچ طفل ، دو طفل قبل لز پنج سالگی از فقر و مریضی جان میدهند . واویلا ....

زن اگر نیست زندگانی نیست    مردمی نیست مهربانی نیست

دامن زن چو بوستان خداست    گلشن مهر و آشیان وفاست

آخر اگرجنسیت و ظاهر و پوست آدم ها را در نظر نگیریم ، شا د ی  و غم و درد ، عشق و امید و دوستی در تمام انسان ها مشترک بوده و هست و خواهد بود .

 

 

 شکست سکوت زن


 

يكي د و لحظه ، پس از قرنها  ، شنو سخنم
هنوز برده‌ ي  تبعيض و نا سزا ، منم
د مي  گذ ا ر مرا  ، گوش ده و زور مگو
كه در اسارت زندان جبر ها ست ، تنم

چه قصه ها كه نيا راستي  ز بهر فريب
چه رنجها نكشيدم  ، براي ا ينكه ، زنم
سرودي با دم افسون كه نا قص العقلم
مگر نه هسته‌ ي مردي و ممكنا ت  منم ؟

به د شت همچو تو زحمت كشيده‌ ام همه عمر
به خا نه ، ما د ر مزدور و خا ك  پا ت  منم
كجا ست عدالت و احسا س جاودانه ‌ي  تو ؟
اگر زبا ن  بكشا يم  حقير و بي وطنم
چه زند گيست بگو ؟  گوش كن  ، بها نه  مگير
كه در سراسر عمرم هميشه د ر كفنم

مگر هنوز فروشم رواست زا نكه  تويي
خداي قدرت ارباب ملك و جان و تنم
منم چو هركس ديگر درين ديار خراب
به هوش با ش ، كه با قهر بسته ‌ام  كمرم

 

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 10:13 | Sun 12 Mar 2006

 

بکش ... بکش ...!!



پيرامون کشتارهای دسته جمعی نيروهای آمريکايی در عراق
نويسنده: جيمی ماسی، سرباز امريکايی درعراق 


 

عنوان فوق نام کتابی است که ، در فرانسه جاروجنجال فزاينده ای را سبب شده است. .. اين کتاب توسط شخصی غير نظامی نه ، بلکه برای نخستين بار، توسط شخصی نظامی نگارش می يابد ؛ توسط قلمی از ارتشيان امريکايی نگاشته شده و رسوايی هايی را که در عراق رخ داده برای جهانيان برملا می سازد.
اين کتاب که اولين چاب آن به دست نشر رسيده توسط يکتن ارتشی امريکايی به نام جيمی ما سی در ماه اکتوبر 2005م دريکی از چاپخانه های فرانسه به نام بناما زيور چاب يافته است.
آری، اين کتاب ديدگاه های عمومی مردم فرانسه واروپا را دگرگون وافکار مردم را دچار پريشانی ساخته است؛ زيرا همانگونه که قبلا بيان داشتيم نه توسط شخصی غير نظامی،که عا د تا از جنگ گريزان ونسبت به آن بدبين می باشد، بلکه به قلم سربازی تحرير يافته که هجده سال را درخدمت ارتش امريکا سپری کرده است؛ وبه طور مداوم از افسران و آمرين خويش پيروی نموده و به دستور آنها در کشتارها وايجاد وحشت عليه مردم سهيم بوده است.
چنانچه جيمی ماسی نويسنده کتاب می گويد: (وظيفه ومسئوليت سربازان امريکايی، به هيچ صورت،دفاع از شرف وعزت ملت امريکا نبود...) بلکه منظور واقعی آن بود که شرف وعزت ملتهای ديگر را پا ما ل سازد.
جيمی ماسی نويسنده کتاب اعتراف می کند که او همراه با فرقه هفتم نيروهای دريا يی امريکا،به عراق وارد شده است. اين در حا لی است که پنتاگون خبری را به سمع آنها رسانيد که جنگ به زودی پايان خواهد يافت...ومی گويد: .. دستگاه استخباراتی امريکا توانسته بود که برای شماری از جنرالان عراقی پول بدهد و با آنها بر سرفروش کشور شان معامله نمايد.. آنها قبلا توافق نامه ای را با امريکا به امضاء رسانده بودند که اگر امريکا خواهان مجازات وسرکوبی آنها نشود وبرايشان اجازه دهد که به خارج عراق فرار نمايند و زندگی عادی خود را به پيش ببرند، آنها نيز حاضربه تسليم دهی عراق شده از جنگ عليه کشور امريکا دست خواهند گرفت ودر فروش کشور به امريکا ترديدی نخواهند داشت…
جنگی که قرار بود، در خاور ميانه آغاز يابد، در آن عراق هدف اساسی امريکايی را تشکيل می داد. اين جنگ، صرف به خاطر دست يابی به نفت نبود با آنکه وجود نفت نقش بسيار مهم وسرنوشت سازی بازی نمود. بلکه اين جنگ، انگيزه ها واهداف استراتيژيک به همراه داشت. انگيزه هايی که امريکايی ها را وادارساخته بود تا به وجود عراق از روی نقشه جهان خاتمه بخشند همانگونه که عراقيان وابسته ومزدور به غرب وامريکا طرفدار پايان دادن به نظام صدام حسين بودند.
فراورده اين دو انگيزه بزرگ واين تشنج، آن شد که ملت عراق قربانی اين دو خواست شيطانی گردد وکفاره اش را دوبار تقديم بدارد. يکبار زمانی که نظام پوليسی وقمع گرانه صدام حسين بر گردن آنها سوار بود وبار ديگر آنکه ارتش امريکا آن کشور را زير نام دموکراسی مورد حمله ويورش قرار داد تا مردم آن کشور را زير تيشه های اهانت وتحقير خرد وخمير سازد؛ چنانچه زندان ابوغريب نقاب را از چهره اين دموکراسی کنارافگند.
مؤلف می گويد: زمانی که در مدرسه های نظامی در امريکا درس می خواند يم برايمان دروسی القاء می گرديد که می توان آن را در ضمن اوامری برشمرد که بايد در دفاع از کشور خود ازتمام وسايل وابزار- چه خوب وچه زشت - استفاده نمود. برايمان می گفتند: بشنويد!شما منسوب به ارتش امريکا هستيد. بزرگترين ابر قدرت جهان که شکست نمی خورد وبرگشت پذير نيست و درجهان هيچ قوت ونيرويی از آن پر قدرت تر وجود ندارد. از اين رو بايد در نظر داشته باشيد که خون شما از نوعی ويژه است؛ به اين معنا که شما از امريکا هستيد. وشما از همه قوی تر ونيرومند تر ايد.. اين چنين درسهايی را همه روزه برايمان القاء می نمودند تا آن حد که برايمان مشکل می نمود که در خاطر مان بگذرد کس ديگری از ما بهتر هم يافت خواهد شد. لذا ديگر انسان های روی زمين را با چشمی نگاه می کرديم که از ما خيلی وبه مراتب بی ارزش تر هستند؛ برآن بوديم که ديگران همانند سوسک هايی اند که در روی زمين راه می روند.....
با استعمال اين واژه ها، آقای جيمی ماسی، سرباز امريکايی به طرز تفکر نظامی در منظومه جنگی امريکا اشاره می کند که عقل وخرد سربازان امريکايی را تابع مفهومی می سازد که آلمان نازی ده ها سال قبل انجام داده بود. نازيسم آلمانی نيز به سربازان خود می فهماند که شما دارای امتيازی غير عادی هستيد،جنس وگروه شما با هر گروه ديگر تفاوت دارد. همه طيف ها وملت های ديگر زير پا پوش های سنگين نظامی شما بايد باشند. نازيسمی که با جنگ دوم جهانی ربط جدی دارد، وهمزمان با آن چهره ای سياسی کسب کرد، عليه مستضعفان جهان قرار گرفت وبرآن بود که آنها را با استعمال نيروی نظامی وادارسازد تا به آنها سر تسليم خم نمايند وخواسته های ايشان را برآورده سازند.
سرباز امريکايی می افزايد: هنگامی که امريکا بر شماری از کشورهای خاور ميانه می غريد، از خود می پرسيدم، چرا بايد ما در چنين کشمکش های پيچيده ای وارد بشويم؟ از اشغال عراق چه حاصل مان می شود؟ درست است که نظام سياسی عراق يک نظام فاشستی بود، ولی فايده ما از اشغال عراق يا اشغال افغانستان چه خواهد بود؟
اين پرسش را که جيمی ماسی در چندين صفحه کتاب خويش به طور مشرح بيان داشته ومطرح کرده ودر پايان برای اين پرسش ها پاسخ ميابد واظهار ميدارد:” در حقيقت نفع امريکا هيچ نبود... آنچه ايالات متحده امريکا از اين ديوانگی ويرانگر که می خواهد همه جهان را به تسليمی وپيروی خود وادارد، حاصل می کند، “هيچ"است. برای ارتشی که به جنگهای بلند مدت عا د ت ندارد علاقمندی ای هم وجود ندارد که جنگ را به عنوان يگا نه وسيله برگزيند.
ارتش امريکا می تواند که به کمک نيروی هوايی وموشکی سنگين وبه کمک نيروی استخباراتی دقيق وقمر مصنوعی ومزدوران داخلی ای که کشور وخاک خود را در مقابل يک مشت دالر می فروشند، وارد جنگ شود وپيروز گردد . ولی هيچگاهی نمی تواند وارد جنگی بلند مدت شود وبراي مد تی طولانی آتش جنگ را بر افروخته نگهدارد وبه سوی منزل مقصود خويش به پيش رود . ارتش آمريکا درجنگهايی که زمان طولانی می طلبد که درزبان نظامی، آن را جنگ طاقت فرسا می گويند، به زودی شکست می خورد وتوان پيشبرد آن را ندارد. وخطرناکترين آن، جنگهای پارتيزانی وچريکی است که در داخل شهرهای بزرگ صورت می گيرد؛ شهرهايی که ارتش آمريکا ازاکثر آن بی اطلاع وبی معلومات می باشد. شايد اين امر سبب شده باشد که آمريکا درجنگ عراق از دولت اسرائيل کمک گيرد وبه تجربه آنها روی آورد.
جيمی ماسی دريكي ديگر از فصل های قصه زندگی خويش درعراق، می گويد: درسال 2004م افشا گرديد که اسرائيلی هايی که به عراق آمده اند تعداد شان خيلی بسيار است .اين امری است که نه اسرائيل آن را تکذيب نمود ونه جهت های جنگی آمريکا. اسرائيل از وضع ناهنجار وکشمکش کنونی به نفع خود استفاده می کند ومشغول به سر رساندن رسا لتی مجهول است . وجود اسرائيل در عراق نه تنها برای عراقيها بلکه برای تمام کشورهای بيرون از منظومه آمريکا خطرناک می نمايد.
جيمی ماسی درکتاب خود درباره اين موضوع حکايت می کند: هنگامی اطلاع يا فتيم که شماری از افسران نظامی اسرائيل درعراق حضور دارند، دانستيم که جنگ ادامه پيدا می کند.وقتی که چند ماه گذشت ديديم که بر خلاف برداشت های آمريکا جنگها ومقاومت عليه ارتش آمريکا با استراتيژی ای ديگر بالا گرفت ؛ اين چيزی بود که در گمان آمريکايی ها نمی گذشت.
اين بار جنگ به شکلی آغاز يافت که به هيچ وجه نمی توان آنرا چنان توصيف نمود که آنها دارند از صدام حسين دفاع می نمايند. اين مقاومت نشان می دهد که مقاومتگران، دارند از خاک عراق دفاع می نمايند.هنگامی شنيد يم که افسران بلند رتبه اسرائيل نيز درعراق حضور دارند آنگاه به حقيقت بازی ای که درپشت پرده وجود داشت به خوبی پی برديم . اسرائيلی ها که ارتش آمريکا درشکستا ند ن جبهه مقاومت دست بالاتری دارند زيرا آنها اين تجربه را درجنگهای مقاومت زدايی دربرابر مردم فلسطين به دست آورده بودند ودرواقع آنها بودند که ما را به کشتار های دسته جمعی مردم عراق دستور می دادند. مادرمدرسه های خودمان تلقين شده بوديم وبرای مان گفته می شد که کس ديگری از آمريکايی ها بهتر نيست.ولی اين با رشکست وناکامی مان به خوبی دانسته می شد واز سويی هم برايمان نا ممکن بود که دستور کار خود را از افسران اسرائيلی به دست آ وريم. ازاين رو افسران اسرائيلی لباس های نظامی ارتش آمريکا را دربر می نمودند. اين کار تحملش رابرايمان سخت وناگوارمی ساخت.!!
جیمی ماسی ادامه می دهد:
عملیاتی که اجراء می کردیم، اسرائیل ، با ما همکاربود، البته دراین کار منا فعی داشت؛ ما به جنگی کشانده شده بودیم که هیچ هدف ومنفعتی ازآن برایمان حاصل نمی شد؛ زیرا نمی دانستیم که چرا باید از آخرین نقطه دنیا بیاییم وبه نام آزادسازی برکشوری یورش ببریم وملتی را بر خاک وخون بنشانیم؟!!
این جنگ آزاد سازی چیزی جز دلیل برای ورود به جنگ همه جا نبه دیگری جهت اشغال کشورهای هما نندی درمنطقه نمی تواند باشد. نقشه جهنمی ای که درمنطقه خاور میانه اجراء می شد آن بود که باید دراین منطقه کشمکش وناهنجاری ها دوام پیدا کند تا فرصتی باشد برای ورود آمریکا به منطقه درچهره کشوری” داور” که سعی درراستای برداشتن اختلافات به خرج می دهد ؛ نه آنکه مجبور شود تا به طور مستقیم وبا نیروی نظامی وارد این کشور بشود ودست به جنگ وخون ریزی بزند!!
نیات واقعی رهبران ما زمانی برایمان روشن گردید که عملیات ما دربرابر مقاومت، با ترور وتشد د همگا م گردید؛ زمانی که سربازان ما چهره بدل نموده از ارتشی آزاد گر به ارتشی تروریست وآنهم درلباس نظامی لشکر آمریکا تغییر نمود.
آغاز دیگرگونی: قهر وغضب وتغییر در برخورد آمریکایی ها با مردم زمانی آغازیافت که جنگ راه کشتار های دسته جمعی آشکار را درپیش گرفت.
دستور های آتی از طرف ادارهء علیا وسردمداران نظامی آمریکا به طور قاطع وروشن صادر می شد.:  بر هر شیء متحرک آتش بگشا یید . معنای این دستور ها آن بود که باید کودکان وزنان وکهن سالان بی آنکه گناهی مرتکب شده باشند، به رگبار بسته شوند و جیمی ماسی اعتراف دارد که وی درچندین عملیات نظامی وبرخورد علیه مقاومت گران عراقی سهیم بوده است.اودراین قسمت ازکتاب خود می گوید: اوامری که ازطرف رهبران نظامی آمریکا به طور قاطع صادر می شد چنین بود: هرزنده جا نی را که می بینید به رگبارش ببندید ....
ما وقتی که درکناره های شهر بغداد وشهر های دیگری چون فلوجه ودیگر جاها وارد می شد یم شد یدا درهراس می بودیم . زیرا که آن مناطق درکنترل نیروهای مقاومت بود وما از نقشه آن منطقه اطلاع کافی نداشتیم ونمی توانستیم که دشمن را به طور دقیق هدف بگیریم واوامری که از بالا صادر می شد نیز سخت وقاطع بود وناگزیر می شد یم که هر زنده جانی را هدف بگیریم، نتیجه آن می شد که بیشترینه هدف گلوله های مان زنان وکودکان باشند ... گاه به قتل های عمدی روی میاورد یم واوامرهم آن بود که بیشتر بکشیم .. ومی گفتند: بکش ..بکش..!! کار به جایی رسیده بود که کاملا انسانیت خود را از دست دادیم!!
وی اضافه می کند: “صرف هفت سال مانده که من از خدمت نظامی بازنشسته شوم. وآن سبب می گردد که پس از آن بر اساس حقوق ما هواری که برایم داده خواهد شد زند گیم را ادامه دهم .. ولی نخواستم که دیگر دراین جنایتخانه به زندگی خود ادامه دهم ...نخواستم که دیگر درکشتار های دسته جمعی وترساندن مردم شرکت جویم ... لذا برآن شدم که فرار نمایم”. .جزای فراری آن است که از ارتش جداکرده شده به ایالات متحده آمریکا انتقال داده شود و به پای محاکمه نظامی کشانده شود وسالی چند را درپشت میله های زندان بگذراند . چرا  ؟؟؟
واگر در مورد پرسیده شود پاسخ آنها چنین خواهد بود: زیرا که از فرمان رهبران نظامی خویش سرباز زده است. او درنظرگاه افسران بلند تر از خود به خطری تبدیل شده بود.. داشت حرف می زد واوامر را رد می کرد وبا آنها بحث وگفتگو می نمود ... اوامری که برا یش صادر می شد همانگونه وبدون دلیل اجراء نمی کرد. و سربازان دیگررا از آتش گشودن پراگنده بر مردم بی گناه باز می داشت وآنها را متوجه نادرست بودن کارشان می نمود”. رهبران ارتش در برخورد با جیمی ماسی برسردوراهی قرار داشتند: آیا وی را دستگیر نموده به تهمت سرپیچی ازاوامر ( که این یک تهمت همیشه آماده است) به محاکمه بکشانند ؟ ویا آنکه وی را زیر پوشش تبلیغاتی ویژه ای اختطاف کنند . واختطاف را هم به یکی از گروه های مقاومت منسوب سازند وبدین شکل وی را دراثر عملیهء دراماتیک به قتل برسانند. چنانچه عین سرنوشت به داد سربازان دیگری که مخالف ستمگری بر مردم غیر نظامی بوده ونسبت به کودکان وزنان مهربانی نشان داده بودند رسیده بود. چنانچه دگروال تونی بریتان نیز به سرنوشتی مشابه مبتلا گردید وزمانی که او را خود آمریکایی ها کشتند، درباره اش چنین تبلیغات کردند: اورا یکی از گروه های مقاومت عراقی دستگیر نموده کشته اند. ودرعین زمان خانواده اش اعلان داشت که او توسط رهبران نظامی آمریکا به قتل رسانده شده است؛ زیرا تونی بریتان به شد ت مخالف قتل وکشتار مردم غیر نظامی بود وبه طور عموم با این جنگ کثیف درعراق مخالفت می ورزید.

مصاحبه اختصاصی روزنامه لوما نیتی فرانسوی با سرباز آمریکایی جیمی ماسی
به ارتباط پیشکش کتاب( بکش ..بکش) که توسط سرباز آمریکایی جیمی ماسی یکتن از نظامیان فرقه هفتم نیروی بحری آمریکا درعراق تحریر یافته روزنامه (لومانتی) فرانسوی با وی مصاحبه اختصاصی ای را به راه انداخته درپاسخ به سوال های مطرح شده تمام جنایاتی را که نیروهای آمریکایی درعراق مرتکب شده اند، درکتاب خود به طورمختصر انعکا س داده است. به خاطر آنکه این مصاحبه نیز مهم می نماید لذا تصمیم گرفتیم که آن را نیز درپهلوی شناسه کتاب( بکش .. بکش ) تقدیم بداریم تا همگان بر آن به عنوان یک حقیقت اطلاع پیدا کنند. و این از یک تن آمریکایی به نشر می رسد که خودش درکشتار مردم بی گناه عراق دست داشته است.
آری ..آنچه درعراق می گذرد جنا یا ت جنگی است ....
س : هد ف تو از نگارش کتاب (بکش ..بکش) چه است؟
ج : خواستم که توجه جهان را به زشتی ها وجنایاتی که درحق مردم عراق ارتکاب میابد معطوف بدارم . خواستم که باخودم آشتی کنم . من از ابتدای جنگ درسال 2003م درعراق حضور داشتم. من به عنوان یک سرباز رفتم واحسا سم آن بود که باید به عراقی ها همکاری کنم ولی برایم معلوم شد که مردم بی گناه به طور بی شرما نه ووحشیانه ای زیر رکبار مسلسل لشکریان ما جان می باختند. وما درعراق صرف به خاطر آن هستیم که پترول را حمایت کنیم وبس !!
س : درکتابت به این امر اشاره کرده ای که آمریکا یی ها درعراق به سا ن جنایتکاران جنگی عمل می کنند ؟!
ج : این تنها تعبیر مناسبی است که باید استعمال بشود. آری ، آنچه درعراق رخ می دهد جنایات جنگی است. ما گزارشی را که از طرف استخبارات مخفی برایمان رسیده بود بد ست آوردیم .گزارش برایمان می گفت : همه عراقی ها ترورست هستند. وقتی از آن گزارش اطلاع یافتیم ، شمار زیادی از ما درحا ل بیماری روا نی وتشویش واقع شده بودند برهر زنده جا نی آتش می گشود ند.
من کارهای مرتکب شده درعراق را از آن رو جنایت جنگی می نا مم که درمیان کشته شده گان که اجسا د شان به دست ما افتاد هیچ یکی با خود سلاح حمل نمی کرد وشمارزیادی ازآنها کودکان وزنان وکهن سالان وبیماران بودند که توان حرکت کرد ن نداشتند... حقیقتا کشتار هایی بود بی رحمانه، دسته جمعی، وحشیانه ورعب انگیز!!.
س : درلحظه هایی که تصمیم گرفتی تا خدمت در ارتش را رها کنی چه احساسی برایت دست داد؟
ج : درآن لحظه خیلی پریشان بودم ، آرامش روحی نداشتم. نزدیک بود که حواس وعقلم را ازدست بدهم، دردسمبر سال 2003م فرصت آن را یافتم که لکه ننگ ارتشی بودن را از خود دور سازم وبه زندگی مد نی باز گردم . باوصف آنکه افسران بلند رتبه ام برآن بودند که دستگیرم نموده به تهمت آنکه ازاوامرشان خوب فرمان نمی برم، به محاکمه ام بکشانند . ولی من خوشحال هستم که از دستور آنها مبنی بر قتل وکشتار دسته جمعی مردم بی گناه سرپیچی کردم. درغیر آن ممکن بود که برای چند سال دیگرنیز به کشتار ادامه دهم.
س : زمانی که دوستا نت درارتش، از این تصمیمت اطلاع یافتند با تو چگونه برخورد کردند؟
ج : شمار زیادی از سربازان هستند که اعصاب خود را از دست داده اند. سربازان آمریکایی مورال خود را باخته اند.عده ای هستند که به خوبی درک می کنند که  مرتکب کشتار های دسته جمعی عمده می شوند ولی توان مخالفت اوامر افسران را ندارند.  هنگامی که من تصمیم گرفتم تا بیرون شوم عده زیادی از رفیق هایم موضوع را درک نموده سعی داشتند که با من کمک نمایند تا به تهمت آنکه دراثنای جنگ از اوامر نطامی سرپیچی نموده ام ، محاکمه نشوم. زیرا مخالفت از اوامر دراثنای جنگ گناهی نا بخشودنی به شمار است وعا قبت اش هم به زندان رفتن چند ساله درآمریکا. باوصف امکانات زیادی که دردست ارتش ما قرار دارد، مع هذا روحیه ارتش ما خیلی ضعیف به نظر می رسد. از این رو حالت هایی از خودکشی واعصاب خرابی های طولانی به چشم دیده می شود. پس از واقعه کاترینا اطلاع یافتم که رهبری ارتش تصمیم دارد که شمار زیادی از ارتش را تبدیل نماید وقشر جوان تر را بفرستد ولی درآن واقعه همه جوانانی را که باید می فرستادند از دست دادند. بنده متوقع هستم که متباقی ارتشی که در آنجا زندگی دارند به سر نوشتی مبتلا خواهند شد که ما قبلا شدیم.
س: پس از آنکه کتاب حاضرت درفرانسه ودیگر کشورهای اروپایی به نشر رسید وحالا، در دست جهانیان قرار دارد، حس خطر برایت دست نداده است؟
ج: من حقایق را بیان کرده ام ..آنچه درکتابم آمده حقایقی است که باید جهانیان از آن می شدند. پس از آنکه ضمیرم را آرامش بخشیدم دیگر حس ترس برایم رخ نمی دهد.آنچه را که گفته ام باید می گفتم . حالا حس می کنم که می تونم بخوابم وبرایم مهم نیست که ارتش آمریکا چه عکس العمل نشان می دهد، زیرا من کدام داستان به دور از حقیقت را به نشر نرسانده ام . کتابی نوشته ام که خودم ورفیقهایم وتمام ارتش آمریکا انجام داده بودیم. من به صراحت کامل گفته بودم : ایالات متحده درعراق نه دموکراسی پخش می کند ونه آزادی!
بلکه مرگ پخش می کند وکشتار وقتل.. ارتش آمریکایی بی آنکه به آواز ضمیر انسانی، پاسخ بگوید، سیاست قتل عمد را به مرحله اجراء درمیاورد. این یک حقیقت است.؛ حقیقتی که حاضر هستم درراه آنکه آن را همه جهانیان بشنوند وبدانند جانم رااز دست بدهم..!! 

 

ترجمه عبدالصبور فخری

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 13:5 | Thu 2 Mar 2006

 

دیوار چین و کتاب ها....

 

« شی هوانگ تی » نخستین امپراتور بود که مقرر داشت تا همه ی کتاب ها ی پیش از او سوخته شود . و نصب پانصد تا شش صد فرسخ سنگ در برابر وحشیان و نسخ بی چون و چرای تاریخ ، یعنی نسخ گذشته ، از یک تن واحد ناشی شده و بر روی هم جزو صفات او باشد « شی هوانگ تی » پادشاه « تسینگ » که معاصر جنگ های « هانیپال » است ، شش حکومت را به زیر سلطه ی خود آورد و دستگاه خانخانی را بر انداخت ، دیوار بزرگ چین را برافراشت زیرا دیوار در آن زمان از وسایل دفاعی بود ، کتابها را سوخت زیرا مخالفان با استناد به آنها امپراتوران گذشته را می ستودند . ساختن قلاع و سوختن کتب کار مشترک همه سلاطین است تنها خصوصیت « شی هوانگ تی » عمل کردن در مقیاس چنین وسیع است . چینیان در آن زمان سه هزار سال تاریخ مدون در پشت سر داشتند { در آن زمان « امپراتور زرد » و « چوانگ تسو » و « کنفوسیوس » . « لا،و تسو » را داشتند } که آنگاه « شی هوانگ تی » دستور داد تا تاریخ را از زمان او شروع کنند .

« شی هوانگ تی » مادرش را به گناه فسق و فجور تبعید کرده بود. در عدالت سخت او علمای مذهبی چیزی جز کفر ندیدند .

« شی هوانگ تی » شاید از آن روخواست تا کتابها ی قانون را بر اندازند که این کتابها او را گناهکار میشمردند . شی هوانگ تی ، شاید از آن رو می خواست تا همه ی گذشته را منسوخ کند که فقط یک خاطره را از میان بر دارد :

فضیحت مادرش را . « بر همین نهج ، یکی از شاهان یهود همه ی کودکان را نابود کرد تا یک کودک را از میان بردارد » شی هوانگ تی قدغن کرد که از مرگ سخن رود و به جستجوی آب حیات برآمد و در کاخ نگارین بست نشست که عدد حجره هایش با عدد روز های سال برابر بود . ازین شواهد بر می آید که دیوار در مکان و آتش در زمان سد هایی جاودانه در برابر پیشروی مرگ بوده اند .

« باروخ اسپینوزا » نوشته بود : که همه ی چیز ها میخواهند در هستی خود دوام آورند . شاید امپراتورو جادوگرانش گمان برده بودند که جاودانگی امری باطنی است و « درون ذاتی » است و فساد نمی تواند در مدار بسته داخل شود . شاید امپراتورخواسته بود مبدا زمان را ازنو بیافریند و خود را « نخستین » نامیده بود تا واقعا نخستین شود . یعنی امپراتور افسانه ای که خط وقطب نما را اختراع کرد.

این امپراتور نام درست اشیاء را بر اشیاء نهاد و بر همین نهج در کتیبه های که هنوذ باقی است لاف زد که همه اشیاء در روزگاراو نامی شایسته یافتند . آرزو کرد که سلسله ای جاودان پایه گذاری کند و دستور داد که جانشینان امپراتوردوم ، امپراتور سوم ، امپراتور جهارم نامیده شوند و هکذا الی غیرالنهایه ....

اگراز نیتی جاودانه سخن گوییم ، شایسته است که فرض کنیم که ساختن کتب و سوختن کتب اعمالی همزمان نبوده اند . این نکته تصویر پادشاهی را در نظر می آورد که از ویران کردن آغاز کرد و سپس به نگهداشتن گردن نهاد ، با تصویر پادشاهی مایوس را که آنجه قبلا از آن دفاع میکرد از میان برداشت .

شی هوانگ تی بر کسانی که کتاب ها را پنهان میکردند داغ می زد و محکوم شان میکرد تا روز مرگ تا آن دیوار بیکران را بسازد . شاید دیوار آن استعاره ای بوده است که شی هوانگ تی کسانی را که « گذشته پرستی » میکردند به کاری محکوم کرد که به اندازه گذشته وسیع بود و به همان اندازه ابلهانه و به همان اندازه بیهوده . دیوار چین در حکم دعوت به مبارزه بود . شی هوانگ تی با خود اندیشیده بود که « مردم گذشته را دوست دارند و من با این دوستی بر نمی تابم و دژخیمان من با آن بر نمی آیند ، اما روزی کسی خواهد آمد که همانند من حس کنند و آن کس دیوار مرا نابود خواهد کرد همچنانکه من کتابها را نابود کردم و آن کس یاد مرا محوخواهد کرد و سایه ی من آیینه ی من خواهد شد و خود این را نخواهد دانست .»

شی هوانگ تی از آن به گرد امپراتوری دیوار کشید که امپراتوری را پایدار ندانست و از آن رو کتابها را نابود کرد که آنها کتابهای مقدس بودند ، یعنی کتابهای بودند که چیزی را تعلیم میدادند که سراسرآفاق یا شعور هر انسان تعلیم میدهد .

شاید سوختن کتاب ها و ساختن دیوار اعمالی بود که به شیوه ای مرموز یکدیگر را نفی میکرد .

این دیوار پابرجا که ، در این زمان و در همه ی زمانهای دیگر ، بر زمینهایی که هرگز نخواهیم دید دستگاه سایه اش را می افگند ، سایه قیصری که فرمان داد تا احترام گذارنده ترین ملل ، گذشته ی خود را بسوزد . و این نکته خارج از هرگونه حد س جایزی ما را متاثر می کند .

 

و اما ....

 

یک حرف حق در جغرافیای نا حقی کنونی ، اینست که : مدنیت شرق بر سزار کنون جهان بر نی تابد و چون «  شی هوانگ تی »  عزم به نابودی آن جزم کرده است . با این تفاوت که شی هوانگ تی ، مدنیت سه هزار ساله پشت سر داشت و سزار عصر حاضر، چهار قرن بیشتر سابقه تاریخی ندارد و فاقد تمدن است و تجددش بر روی لخته های خون بیست ملیون برده افریقا و دو صد و چهل ملیون بومیان قاره آمریکا بنا نهاده شده است . سزار عصر حاضر ، حاکم ابر قدرت  یکه تاز جهان است با نابودی مدنیت پنج هزار ساله شرق ، تصمیم دارد تا تاریخ را از نو بنویسند و به نام او امپراتوری اول واپراتوری دوم و امپراتوری سوم و ... ایجاد کند . امحای مدنیت فلسطین بدست صهیونیست ها ، و افغانستان بدست بنیادگرایان ووهابیون طالبی و نابودی مدنیت پنج هزار ساله عراق بدست پر قدرت خودش و عمالش ، از نمونه های بارز یست از برنامه امحای تاریخ و گذشته مردمان صاحب مدنیت با گذشته تاریخی ...   زیر نام « محو گذشته پرستی » . و چرا نه ؟ ساموییل هانتینگتون در کتاب « فلسفه پایان تاریخ » جواز صدور داده و«  شی هوانگ تی »  قبلا این کار را کرده است ، کنون او چرا نکند ؟؟؟

 

ظالم آن قومی که چشمان دوختند

وز سخن ها عالمی را سوختند

 

 

باز جویی نیکا ن ....

از برتولت برشت :

 

جلو بیا  إ  می شنویم که مرد نیکی هستی

خودت را نفروخته ای ، اما صاعقه هم

که به خانه میزند ، خرید نی نیست .

به حرفت پا یبند ی ، خوب ، حرفت چه بوده است

راستگو هستی ؟ عقیده ات را می گویی ؟

 کدام عقیده را ؟

شجاعی ؟ دشمنت کیست ؟

خرد مند ی ؟  برای که  ؟

چشم بر منافع خود ند وخته ای ؟

پس د ر پی منافع که می روی ؟

د وستی خوب هستی ،

آیا با مردم خوب هم دوستی می کنی ؟

ا ینک  گوش کن :

ما می دانیم

که د شمن ما یی .  به این علت می خواهیم نا بود ت کنیم

ولی به ملاحظه ی خد متها ،

و صفت های خوب تو ،

د یوار نیکو انتخاب کرده ایم که تو را بر آن واداریم ،

و با تفنگی اعلاء ، رگباری از گلوله های خوب ،

نثارت می کنیم و د فنت می کنیم .

با یک بیل خوب ، د ر خاکی مرغوب ....

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 15:10 | Sun 26 Feb 2006

RSS