تبليغاتX
کمال کابلی

 

 

اسلام طالبانی و اسلام آخوندی ....

 

این مختصر را در پیامخانه گذاشته بودم ، دوستان گفتند روی صفحه بگذارم .

پاسخ به دوستانیکه ایران را قبله آما ل اسلامی خود قرار داده و اسلام محمدی را از آخوند های ایران سر مشق میگیرند .

 تظلم در مورد مسلمانان غیر شیعی  :

در سایت « آوای رهایی » از سینا ملکی ، نوشته جناب آقای ندوشن نویسنده و تاریخ دان معروف ایران و نویسنده کتاب « سخن ها را بشنویم »  زیر عنوان « خشونت در بلوچستان » چنین میخوانیم  :

... در سالهای پس از انقلاب اسلامی در ایران عدهء با سوء استفاده از مذهب رسمی کشور ظلمی وصف ناپذیر بر ملت ستم دیده بلوچستان و سیستان رانده اند و آن ها ، نه تنها از داشتن کوچکترین پست اداری در منطقه خود محروم اند و در حا لی که کوچکترین نشانی از سنی بودن یا بلوچ بودن ، باعث عدم استخدام رسمی از جانب مسوولین میشود . این مردم نه تنها چون برخی مناطق دیگر کشور دستی به خشونت دراز نکردند بلکه با روی آوردن به کار های خصوصی ، تجارت و .. روزگار می گذرانند و تنها مورد خشم عمومی در زاهدان بر میگردد به هنگام تخریب مسجد سنی مذهب ها در مشهد که سرکوبی تظاهرات آرام سنیان به وسیله اسلحه گرم و حتی تعرض به مسجد مکی بزرگترین مسجد سنیان ایران همراه بود . در برابر تمام این فشار ها آن ها هیچگاه دستی به خشونت دراز نکردند و توسل به این حادثه تروریستی برای اعمال فشار بیشتر به این مظلومان جای هیچ توجیهی ندارد ...

 

2-   سایت « ایران امروز »  چهارشنبه 12/04/2006 زیر عنوان :

 

 « ایران بر لب پرتگاه ژرف » .

 

... باید نخست دید که شهروند آرما نی در این سرزمین کیست . شهروند آرمانی در جمهوری اسلامی از ویژه گی های زیر بر خوردار است :

یک –   مرد بودن .

دو –   شیعه دوازده امامی بودن .

سه –   پایبند به  «  ولایت مطلقه  »

چهار –   به زبا ن  فارسی سخن زدن  .

دو ویژگی « مرد بودن » و « پایبندی به ولایت فقیه » نیازی به باز کردن بیشتر ندارد . ویژگی نخست ریشه در نگاه سران جمهوری اسلامی به جهان و انسان وویژگی دوم ریشه در نگاه آنان به کشور داری دارد . زنان از دیدگاه سران جمهوری اسلامی « آن نیمه پست تر بشریت » هستند و تا آنجا ارزش دارند که بتوانند کشتزار شایسته ای برای مردانشان باشند . ولایت فقیه ستون میانی چادر جمهوری اسلامی است . در باره مذهب شیعه دوازده امامی و زبان پارسی ولی گفتنی بسیار است . مذهب شیعه دوازده امامی را شاهان صفوی همچون نخی برای بهم دوختن پارچه هزار تکه ایران آنروز بکار گرفتند تا به آنروز « و بویژه بروزگار مغولان ، که خود بیدین بودند و از همین رو از خود رواداری گسترده ای در برابر دین ها و باور های مردم نشان میدادند » نه تنها پیروان دهها شاخه گوناگون مذهب شیعه مانند زیدی و اسماعیلی و ... که  سنیا ن  نیز با اینکه رهبر شان « خلیفه عباسی » بدست مغولان کشته شده بود کمابیش آزادانه در کنار هم زندگی میکردند . با به رویکار آمدن شاهان صفوی روزگار همزیستی دین ها و باور ها و در کنار آن رواداری دینی به پایان رسید . شیعه بودن در این روزگار یک ایرانی را از حقوق ویژه ای برخوردار میکرد . کار تا به آنجا پیش رفت که برای نمونه شاه عباس بزرگ ، ارمنیان نا مسلمان را از بلوچا ن  و کردان  و ازبکان مسلمان ، ولی سنی مذهب ، گرامی تر می دانست  إإإ...

بقیه این نوشته را دوستان در سایت ایران امروز مطالعه فرمایند .

آنچه جای افسوس و دریغ است اینکه امروزه دو نوع اسلام از دو منبع به جهان صادر و دیکته میشود .

یکی اسلام آخوند های مرتجع ولایت مطلقه ایران ودوم اسلام وهابی طالبی صادره شیخ های مرتجع عربی  .

آن اسلامیکه از مکه برخاست و آوای عدل و داد و برادری و برابری بود ، یک بخش آن امروزه به اسلام وهابی تغییر ماهیت داده و تنها نمونهء امت مسلمه اش ، لشکر طالبان است که همه دیده وتا هنوز میبینیم  .

 اسلام زن ستیز، مکتب سوز ، فرهنگ سوز ، تروریست و دشمن  بشریت وعلم وپیشرفت و ترقی ، با افکار قرون وسطایی . اینان از برکت پول  های باد آورده نفت و چهار ملیارد دالر پول سالانه دو ملیون زایرمسلمان جهان از اماکن مقدسه عربستان ،  و حمایت استعمار جهانخوار و شیطان بزرگ ... امروز مشکل عمدهء برای بشریت خلق کرده اند و آبرویی برای اسلام و مسلما نی باقی نگذاشته اند . با صرف ملیون ها دالر نفتی ، پیروان بیشماری در شمال افریقا و شرق میانه و دور وبخصوص کشور همسایه ما پاکستان بوجود آورده اند . برای آشنایی بیشتر با فلسفه وهابیت ، دوستان ازآرشیف  « باشگاه اندیشه » نوشته مفصل زیر عنوان « فرهنگ وها بیت » به قلم : سمانه احمد لو ، مراجعه فرمایند .

نوع دوم اسلام صادره از ایران آخوندی است با اوصاف ازین گونه :

اسلام مرد سالار ، زن ستیز ، شیعی و فارسی زبان و متعصب از پا تا به فرق سر ، در خصومت و نفرت با سایر مذاهب و فرقه های اسلامی که البته شرح مکمل آنرا در سایت ایران امروز میخوانید  .

تذکر اینکه :

 با بدبختی پیش آمده از سه دهه جنگ در کشور ما ، عدهء زیادی از هم میهنان ما آواره کشور های همجوار گردیدند . در کشور ایران آخوندی ، بیشترینه هموطنان فارسی زبان و تشیع ما به خاطر دو وجه مشترک مذهبی و لسانی رحل اقامت گزیدند . و با دریغ و درد ، دیدند آنچه که ندیده و نه شنیده بودند در همه عمر شان . در جنگ هشت ساله و بی مفهوم با عراق ، زیر شعار فتح نجف و کربلا و اینکه اسلام مرز ندارد از جانب آیت الله های ایران ، بیش از هشت هزار جوان هموطن ما کشته و شهید و به اصطلاح گوشت دهن توپ گردیدند و تا کنون عده ای زیاد اعضای  فامیل های همین شهدای راه اسلام در زندان های سفید سنگ و اوین و ... به جرم نداشتن ویزه و مهاجر بودن ، از اطفال خورد سال تا پیر هشتاد ساله در حبس بسر میبرند ، زجر میکشدند و بنام افغانی پدر سوخته ، توهین میشوند و یا در اردو گاه ها زیر نظارت اند .  داستان های خانواده های مهاجر در ایران ، همه بسیار ، پر از آب چشم است ، دریغ .

در گیر و داری چنین ، عده ای خاص « نه همه در مجموع »  که به حمایت سپاه پاسداران و حزب الهی ها و لباس شخصی ها و سازمان امنیت ایران ، بورس های تحصیلی دریافت داشته و به قول خود شان « علوم مهدویت » تحصیل میدارند ، با لنسبه  د ست شان به دهان شان میرسد و از آرامش  نسبی برخوردار اند . در حجره های حوزه های علمیه ، زیر باد پکه ها لمیده و چای و دشلمه میخورند و زمین را تا آسمان با ریسمان خود شان گز میکنند و قضایای عمده جامعه بشری هم ،  در حجره های همین طلبه های کرام ، حل و فصل میگردد و ....

 فردا که اینان مع الخیر به وطن باز گردند ، با تخصص در علوم مهدویت ، و دماغ های پر از نفرت و تعصب جنسیت و نژاد و قومیت و قشریت ، البته کار شان بهم اندازی های فرقه های دینی مذهبی  و شاخ به شاخ کردن مسلمانانی بلاکشیدهء وطن ما خواهد بود . و تداوم جنگ برای چند دهه دیگر ،  زیر نام اسلام ناب ولایت فقیه و طالبانی .  صادر شده ازدو کشورناب اسلامی در جهان کنونی

 

دلیل ذلت هر قوم ضعف ملی اوست

که این گناه نه از جور و دور افلاک است

بساز بازوی پولاد و چنگ شیر شکار

که صحن رزم نه جای عصا و مسواک است

 

ماهی مرده ....

 

مرا گفتند جمعی مهربا نا ن

چو دیدندم ز غم در اضطرابی

که خوش می باش کز دوران گیتی

عمارت باز یابد هر خرابی

کشیدم از جگر آهی و گفتم :

بدان صاحبدلان نیکو جوابی

چه سود آنگه که ماهی مرده باشد

که باز آید بجوی رفته آبی

 

ابن یمین .

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Tue 20 Jun 2006 و ساعت 2:7 |

 

 

 

 

 

پس مانده و بی درد ز افسانه شیخ ایم

نگذاشت که درد از دل ما شور بر آرد

 

 

تحقق دنیای انسانی ... 

 

 

نقض حقوق زن ، نقض حقوق بشر است   ...

 

 

زنان برده جنسی و کالای جنسی نیستند   ...

 

 

قوانین ضد حقوق زن ، باید ملغی گردد ...

 

نا دیده گرفتن حقوق زنان در قوانین مدنی و جزایی ، در افغانستان و ایران و عربستان و سایر

بلاد مسلمه ، قبیح است . انسانی نیست ....

خواست زنانیکه زیر اصول و به اصطلاح  معارف ثابته ومتغیرات زیست میکنند ، ازینگونه

است .

منع چند همسری ....

 

لغو طلاق یکطرفهء مرد ....

 

حق ولایت و حظانت بر فرزند توسط پدر و مادر بصورت مشترک

 

تصویب حقوق برابر در ازدواج ....

 

حق بدون قید و شرط اشتغال و حق تابعیت مستقل زنان متاهل ...

 

تغیر سن کیفری دختران به 18 سا ل ....

 

حق شهادت برابر ...

 

لغو قانون موقت کار و دیگر قوانین تبعیض آمیز ....

 

در حوزه باور های دینی ....

 

 

دفاع متقابل از حقوق مسلمان و یهودی و مسیحی و کلیمی و زردشتی و بودایی و لاییک و.... به

 

 یکسان ، دفاع از مقام انسان ، انسانیت و آزادی وجدان است .

 

رژیم مرتجع آخوندی ایران « کشور امام زمان »  بر علیه پیروان اقلیت های دینی بخصوص

 

بهاییان سیاست تبعیض

 

آمیز و سرکوبگرانه داشته و دارد .300.000 بهاییان در ایران قربانی سیاست های خشن ، غیر

 

 انسانی و سرکوبگرانه رسمی و غیر رسمی رژیم ولایت فقیه آخوند های مرتج بوده و آنان

 

 بخاطر باور های دینی شان ، بسیاری از حقوق انسانی و مدنی خود را از دست داده از حق

 

تحصیل در دانشگاه ، حق اجرای مراسم دینی شان ، حق شرکت در انتخابات ، حق استخدام در

 

ادارات دولتی ، حق مسافرت آزادانه و بسیاری از حقوق دیگر محروم اند و هر از گاهی

 

 شماری از آنان به بهانه های واهی دستگیر و روانه زندان میشوند .  آ قای « ذبیح الله محرمی »

 

 

یکی از اعضای بهاییان ایران ماه دسامبر گذشته پس از ده سال در زندان یزد جان سپرد .

 

 

وا  ، اسلا ما ؟؟؟

 

 

در تمام سر زمین  ایران اسلامی  ، برای اهل سنت ایران حتی یک مسجد وجود ندارد

 

 

 

 

 

لااکراه فی الدین قد تبیین الرشد من الغی   .... 

 

 

جامعه کنونی ما سرشار از خشونت های لجام گسیخته و بی حقی و بی انصافی است . و آرزوی

 

 ما تحقق دنیای انسانی است ....

 

 

پاسخ به یک نامه ....

 

هموطن محترم «  پوینده »  پرسیده اند که :

 

بلانسبت ، خودم را از شمار سروران گرامی نظیر معلم بزرگ شریعتی پنداشته ام ؟؟؟

 

  استغفرالله و..

 

منظورم از انسان چیست ؟

 

ارزش ها را از دریچهء غرب میبینم ؟

 

ارزشهای اسلامی خشونتزا است ؟

 

رای اکبر گنجی تغییر پذیر است ؟

 

شریعتی و بحث الیناسیون ؟إ واین خود بیگانگی ، خود خوار شمردن نیست ؟

 

و نیز طالب شناخت نظرات این قلم اند برای ادامهء بحث . احتمالا

 

« تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی / گوش نا محرم نباشد جای پیغام و سروش » ....

 

عرضم حضور آن عزیز که :

 

شریعتی حجت است و رهروان ، داعی .

 

معدود ارزشهای اسلامی ، خشونت زاست ، آری .

 

رای اکبر گنجی و هر انسان زمینی در بستر زمانه ، مانند زمان ، تغییر پذیر است ، فقط

 

باریتعالی عزوجل ثابت است .

 

انسان دیروزی امروزی ، شرقی غربی ندارد . انسان ، انسان است  ...

 

اگر ظاهر و پوست آدم ها را در نظر نگیریم ، شادی و غم و درد ، عشق و امید و دوستی در

 

تمام انسان ها مشترک بوده و هست و خواهد بود .

 

 

آدمی را  آمد میت  لازم  است

 

عود را گر بو نباشد هیزم است

 

 واین واژه چه طنین غرور آمیزی دارد ؟  باری .

 

  

معلوم رای شما باشد که هاشم آغا جری و اکبر گنجی و دیگران از بنیادگذاران انقلاب اسلامی

 

بودند و امروز مقابل رژیم ولایت مطلقه فقیه ، ایستاده اند . جناب منتظری که القاب قایم مقامی

 

 داشت ، امروزه در بحث ارتداد ، جواز صدور میدهد و سایر فتاوی ...

 

و اما بحث الیناسیون و خود بیگانگی و خود خوار شمردن ؟إ که مناسبتی با آرای نگارنده ندارد ؟إ

 

مگر بنده فرنی را با چنگا ل خورده ام و فارسی را دوبله حرف میزنم ؟إ بجای سلام ، با نژوغ

 

گفته و بجای دروازه از راه پنجره می آیم ؟ مگر همه دگراندیشان و تجدد طلبان در حوزه اصول

 

جزم اندیش شما ، انسان های الینه شده اند ؟

 

بالعکس آنکه با موهبت آگاهی در تلاش آزاد سازی انسان است ، انسان الینه نیست ، برادر .

 

بقول « تاین بی » این انسان جنگ رهایی بخش جدیدی را آغاز کرده است که او را از جبر

 

تاریخ و حکومت جامعه نجات دهد و اراده خود را بر محیط اجتماعی خویش مسلط سازد و به

 

 استقلال وجودی برسد وبه تعبیر زیبای انجیل « فرزند انسان » ظهور کند و آدم تحقق عیسی یابد

 

 و در سرنوشت وجودی اش که نجات از سرگذشت تبعیدی و سرنوشت زمینی وی است ، بسوی

 

 خدا بازگشت کند و در سرنوشت وجودی اش در زمین ، جانشین خدا گردد و چهره خدا گیرد .

 

جنگ رهایی بخش انسان از جبر طبیعت ، به موهبت « آگاهی طبیعی » بود و نیروی کار، و

 

جنگ رهایی بخش وی از جبر تاریخ ، به موهبت « خود آگاهی انسانی » و « انقلاب اجتماعی

 

 » و کنون انسان برای نخستین بار ، چشم به خویش می گشاید و به مکاشفه و معاینه خویش

 

میپردازد و با تحقیق و تامل در خویش است که میگوید :

 

آسمان هاست در ولایت جان

 

کار فرمای آسمان جهان

 

در ره روح ، پست و بالا ها است

 

کوههای عظیم و صحرا ها است إ

 

برای اینکه این بحث را یکسره کرده باشم و گلیم آن برچینم ، توجه آن عزیز ، و  بلا نسبت شما ،

 

 شمشیر بدستان چشم بسته را به بخشی از بیانیه اکبر گنجی به مناسبت دریافت جایزه قلم طلایی

 

 سال 2006 جلب مینمایم که از طرف انجمن جهانی روزنامه نگاران ، بتاریخ 16 خرداد در کاخ

 

 کرملین بر گذار گردید. من اگر در کلیت نظریات خویش را به عنوان یک مستقل اندیش دارم ،

 

 لاکن در همین بستر با هومانیسم این ایده موافقم  و متمنا ام پس از غور و تامل بر آرای این

 

بزرگمرد ، اگر پرسشی زبان سوز عارض گردد ، به سمت و سوی این قلم حوالت فرمایند و

 

منت گذارند .

 

.............

 

.... این جایزه را حق خودم نمیدانم ، بلکه حق آزادیخواهان و دگراندیشان ایران میدانم ، در واقع

 

 حق کسانی است که در راه دفاع از آزادی و حقوق بشرطی قتل های زنجیره ای از طریق

 

 سلاخی به قتل رسیدند .این جایزه حق زندانیانی است که در تابستان 1367 در زندانهای کشور

 

 اعدام شدند . حق کسانیکه بخاطر دگراندیشی و دگرباشی مجبور به مهاجرت از کشور شدند و

 

 در غربت غرب ، با خاطر ایران عمر را سپری میکنند و نمی توانند به وطن باز گردند . این

 

جایزه به روشنفکرانی تعلق میگیرد که طی دو دهه گذشته ایرانیان را با اندیشه آزادیخواهی آشنا

 

 کردند .من درینجا از سوی همه آنها این جایزه را دریافت میکنم و با این عمل خاطره مبارزات

 

شکوهمند همه آنان را پاس می دارم .

 

آنچه پس از این گفته خواهد شد ، حاوی نظرات یک دگر اندیش ایرانی در خصوص مسایل

 

جهان است و باید آن را مصداق « به صدای بلند فکر کردن » و طرح مسله برای تبادل نظر و

 

 گفت و گوی انتقادی – استدلالی تلقی کرد ....

 

آرزوی ما تحقق دنیایی انسانی است ، اما عملا در دنیایی زندگی می کنیم که سر شار از

 

خشونتهای لجام گسیخته و عظیم است . دنیایی که شاهد نسل کشی ها ، جنگهای داخلی ، تصفیه

 

های قومی ، پایمال شدن حقوق شهروندی در نقاط مختلف دنیا هستیم . این رزایل اخلاقی همچنان

 

 ما را از زیستن در جهان امن و در صلح پایدار محروم می کنند . اما جهان امروز ما نقطه های

 

 روشن و امید در طول تاریخ دارد . امروز بیش از هر زمان دیگر در طول تاریخ با گسترش

 

ارتباطات ، انسانها فارغ از ملیت ، نژاد ، دین و خلاصه همه عناوین ثانویه شان ، دل نگران

 

همدیگر در مقام انسان هستند . امروز در جهان آستانه تولد یک مفهوم تازه اخلاقی در جهان

 

هستیم : « شهروند جهان » . امروز خیل عظیمی از انسانها ، دیگر خود را فقط شهروند یک

 

کشور و دولت و صرفا همبسته با اعضای آن کشور و دولت نمی دانند ، بلکه فراتر از آن ،

 

خودشان را شهروندان جهان هم میدانند و با همه شهروندان جهان احساس همبستگی می کنند .

 

همین گردهمایی امروز ما نشانه ای از این همبستگی میان شهروندان جهان است . اما باید بپذیریم

 

 که هنوز در آغاز راه هستیم و فجایعی که همچنان رخ می دهد و وجود دارد . فجایعی همچو

 

تروریزم ، زورگویی ، دیکتاتوری ، تبعیض ، جنگ ، وغیره نشانه این است که باز همچنان

 

 نیازمند پیدا کردن راههای برای گسترش این همبستگی و عینیت یافتن کامل مفهوم شهروندی

 

جهان هستیم .

به گمان من « کانت » مهمترین فیلسوفی است که می توان درین راه از اندیشه هایش مدد

گرفت . در دیدگاه کانت انسان از آن نظر که انسان است ، صاحب حق است و در این معنا انسان

 ها همه با هم برابر اند و بدین لحاظ قانون ، معاریف و اصول ، زمانی عادلانه است که بدون

استثنا شامل همه شود و حافظ آزادی همگان باشد .

کانت ما را به تواضع و احسان فرا می خواند ، یعنی هم خود را به جای دیگری گذاشتن و هم

 دیگری را عین خود تلقی کردن . از این راه است که همبستگی انسانی تقویت می شود زیرا

بدین ترتیب هم مواهب و نعمت هایمان و هم نیاز هایمان را مشترک میبینیم . از نگاه کانت انسان

 غایت است . هیچ انسانی را نمی توان وسیله ای برای رسیدن به هدف قرار داد . زنده گی اصیل

 آن زنده گی است که در آن هر کس بتواند اهداف خودش را دنبال کند و وسیله ای در دست

دیگران برای رسیدن به اهداف خود شان قرار نگیرد . اگر آزادی برابر برای همگان تامین شود

 ، این زنده گی اصیل شکل می گیرد تا انسانها با همکاری و با رقابت بتوانند اهداف شان را دنبال

 کنند و ارزشهایشان را در عرصه عمومی به نمایش بگذارند . امروزه در همین چارچوب

نیازمند آنیم که هر چه بیشتر در عرصه عمومی حرکت کنیم و عرصه عمومی را زنده و شاداب

 و هوشیار نگهداریم تا قدرت را مهار کنیم و تمام زمامدارانی را که انسانها را به ابزار و وسیله

 بدل میکنند به باد انتقاد بگیریم و در برابر توتالیتاریسم عقیدتی که می خواهد تصور خودش از

جهان مطلوب را با تکیه بر زور بر همگان تحمیل کند بایستیم .

آزادی انسان بعنوان یک انسان ، به صورت اصلی برای تاسیس یک حکومت مشترک ، می

تواند در این قالب بیان شود :

هیچ کس نمی تواند مرا مجبور کند که بر طبق تلقی او از رفاه و سعادت ، سعادتمند باشم ، زیرا

 هر کس سعادت خود را فقط به نحوی که خودش می پسندد می تواند دنبال کند ... حکومتی که

بر مبناد اصل خیر خواهی نسبت به مردم تاسیس می شود « حکومت پدرسالار » حاد ترین نوع

 استبداد است که می توان در نظر آورد . اما باید پا را از این هم اندکی فراتر بگذاریم . برای

آنکه بتوان به چنین وضعیتی رسید که هر کس آزادانه بتواند خیر و سعادت و اهداف خودش را

 دنبال کند ، نیازمند اصولی برای همبستگی خودمان در برابر خشونت طلبان هستیم .یکی ازین

اصول میتواند همان گفته مشهور مسیح باشد که « همسایه ات را دوست بدار . » البته باید درکی

 وسیع از معنای همسایه داشته باشیم . همسایه فقط برا