تبليغاتX
کمال کابلی

 

 

اسلام طالبانی و اسلام آخوندی ....

 

این مختصر را در پیامخانه گذاشته بودم ، دوستان گفتند روی صفحه بگذارم .

پاسخ به دوستانیکه ایران را قبله آما ل اسلامی خود قرار داده و اسلام محمدی را از آخوند های ایران سر مشق میگیرند .

 تظلم در مورد مسلمانان غیر شیعی  :

در سایت « آوای رهایی » از سینا ملکی ، نوشته جناب آقای ندوشن نویسنده و تاریخ دان معروف ایران و نویسنده کتاب « سخن ها را بشنویم »  زیر عنوان « خشونت در بلوچستان » چنین میخوانیم  :

... در سالهای پس از انقلاب اسلامی در ایران عدهء با سوء استفاده از مذهب رسمی کشور ظلمی وصف ناپذیر بر ملت ستم دیده بلوچستان و سیستان رانده اند و آن ها ، نه تنها از داشتن کوچکترین پست اداری در منطقه خود محروم اند و در حا لی که کوچکترین نشانی از سنی بودن یا بلوچ بودن ، باعث عدم استخدام رسمی از جانب مسوولین میشود . این مردم نه تنها چون برخی مناطق دیگر کشور دستی به خشونت دراز نکردند بلکه با روی آوردن به کار های خصوصی ، تجارت و .. روزگار می گذرانند و تنها مورد خشم عمومی در زاهدان بر میگردد به هنگام تخریب مسجد سنی مذهب ها در مشهد که سرکوبی تظاهرات آرام سنیان به وسیله اسلحه گرم و حتی تعرض به مسجد مکی بزرگترین مسجد سنیان ایران همراه بود . در برابر تمام این فشار ها آن ها هیچگاه دستی به خشونت دراز نکردند و توسل به این حادثه تروریستی برای اعمال فشار بیشتر به این مظلومان جای هیچ توجیهی ندارد ...

 

2-   سایت « ایران امروز »  چهارشنبه 12/04/2006 زیر عنوان :

 

 « ایران بر لب پرتگاه ژرف » .

 

... باید نخست دید که شهروند آرما نی در این سرزمین کیست . شهروند آرمانی در جمهوری اسلامی از ویژه گی های زیر بر خوردار است :

یک –   مرد بودن .

دو –   شیعه دوازده امامی بودن .

سه –   پایبند به  «  ولایت مطلقه  »

چهار –   به زبا ن  فارسی سخن زدن  .

دو ویژگی « مرد بودن » و « پایبندی به ولایت فقیه » نیازی به باز کردن بیشتر ندارد . ویژگی نخست ریشه در نگاه سران جمهوری اسلامی به جهان و انسان وویژگی دوم ریشه در نگاه آنان به کشور داری دارد . زنان از دیدگاه سران جمهوری اسلامی « آن نیمه پست تر بشریت » هستند و تا آنجا ارزش دارند که بتوانند کشتزار شایسته ای برای مردانشان باشند . ولایت فقیه ستون میانی چادر جمهوری اسلامی است . در باره مذهب شیعه دوازده امامی و زبان پارسی ولی گفتنی بسیار است . مذهب شیعه دوازده امامی را شاهان صفوی همچون نخی برای بهم دوختن پارچه هزار تکه ایران آنروز بکار گرفتند تا به آنروز « و بویژه بروزگار مغولان ، که خود بیدین بودند و از همین رو از خود رواداری گسترده ای در برابر دین ها و باور های مردم نشان میدادند » نه تنها پیروان دهها شاخه گوناگون مذهب شیعه مانند زیدی و اسماعیلی و ... که  سنیا ن  نیز با اینکه رهبر شان « خلیفه عباسی » بدست مغولان کشته شده بود کمابیش آزادانه در کنار هم زندگی میکردند . با به رویکار آمدن شاهان صفوی روزگار همزیستی دین ها و باور ها و در کنار آن رواداری دینی به پایان رسید . شیعه بودن در این روزگار یک ایرانی را از حقوق ویژه ای برخوردار میکرد . کار تا به آنجا پیش رفت که برای نمونه شاه عباس بزرگ ، ارمنیان نا مسلمان را از بلوچا ن  و کردان  و ازبکان مسلمان ، ولی سنی مذهب ، گرامی تر می دانست  إإإ...

بقیه این نوشته را دوستان در سایت ایران امروز مطالعه فرمایند .

آنچه جای افسوس و دریغ است اینکه امروزه دو نوع اسلام از دو منبع به جهان صادر و دیکته میشود .

یکی اسلام آخوند های مرتجع ولایت مطلقه ایران ودوم اسلام وهابی طالبی صادره شیخ های مرتجع عربی  .

آن اسلامیکه از مکه برخاست و آوای عدل و داد و برادری و برابری بود ، یک بخش آن امروزه به اسلام وهابی تغییر ماهیت داده و تنها نمونهء امت مسلمه اش ، لشکر طالبان است که همه دیده وتا هنوز میبینیم  .

 اسلام زن ستیز، مکتب سوز ، فرهنگ سوز ، تروریست و دشمن  بشریت وعلم وپیشرفت و ترقی ، با افکار قرون وسطایی . اینان از برکت پول  های باد آورده نفت و چهار ملیارد دالر پول سالانه دو ملیون زایرمسلمان جهان از اماکن مقدسه عربستان ،  و حمایت استعمار جهانخوار و شیطان بزرگ ... امروز مشکل عمدهء برای بشریت خلق کرده اند و آبرویی برای اسلام و مسلما نی باقی نگذاشته اند . با صرف ملیون ها دالر نفتی ، پیروان بیشماری در شمال افریقا و شرق میانه و دور وبخصوص کشور همسایه ما پاکستان بوجود آورده اند . برای آشنایی بیشتر با فلسفه وهابیت ، دوستان ازآرشیف  « باشگاه اندیشه » نوشته مفصل زیر عنوان « فرهنگ وها بیت » به قلم : سمانه احمد لو ، مراجعه فرمایند .

نوع دوم اسلام صادره از ایران آخوندی است با اوصاف ازین گونه :

اسلام مرد سالار ، زن ستیز ، شیعی و فارسی زبان و متعصب از پا تا به فرق سر ، در خصومت و نفرت با سایر مذاهب و فرقه های اسلامی که البته شرح مکمل آنرا در سایت ایران امروز میخوانید  .

تذکر اینکه :

 با بدبختی پیش آمده از سه دهه جنگ در کشور ما ، عدهء زیادی از هم میهنان ما آواره کشور های همجوار گردیدند . در کشور ایران آخوندی ، بیشترینه هموطنان فارسی زبان و تشیع ما به خاطر دو وجه مشترک مذهبی و لسانی رحل اقامت گزیدند . و با دریغ و درد ، دیدند آنچه که ندیده و نه شنیده بودند در همه عمر شان . در جنگ هشت ساله و بی مفهوم با عراق ، زیر شعار فتح نجف و کربلا و اینکه اسلام مرز ندارد از جانب آیت الله های ایران ، بیش از هشت هزار جوان هموطن ما کشته و شهید و به اصطلاح گوشت دهن توپ گردیدند و تا کنون عده ای زیاد اعضای  فامیل های همین شهدای راه اسلام در زندان های سفید سنگ و اوین و ... به جرم نداشتن ویزه و مهاجر بودن ، از اطفال خورد سال تا پیر هشتاد ساله در حبس بسر میبرند ، زجر میکشدند و بنام افغانی پدر سوخته ، توهین میشوند و یا در اردو گاه ها زیر نظارت اند .  داستان های خانواده های مهاجر در ایران ، همه بسیار ، پر از آب چشم است ، دریغ .

در گیر و داری چنین ، عده ای خاص « نه همه در مجموع »  که به حمایت سپاه پاسداران و حزب الهی ها و لباس شخصی ها و سازمان امنیت ایران ، بورس های تحصیلی دریافت داشته و به قول خود شان « علوم مهدویت » تحصیل میدارند ، با لنسبه  د ست شان به دهان شان میرسد و از آرامش  نسبی برخوردار اند . در حجره های حوزه های علمیه ، زیر باد پکه ها لمیده و چای و دشلمه میخورند و زمین را تا آسمان با ریسمان خود شان گز میکنند و قضایای عمده جامعه بشری هم ،  در حجره های همین طلبه های کرام ، حل و فصل میگردد و ....

 فردا که اینان مع الخیر به وطن باز گردند ، با تخصص در علوم مهدویت ، و دماغ های پر از نفرت و تعصب جنسیت و نژاد و قومیت و قشریت ، البته کار شان بهم اندازی های فرقه های دینی مذهبی  و شاخ به شاخ کردن مسلمانانی بلاکشیدهء وطن ما خواهد بود . و تداوم جنگ برای چند دهه دیگر ،  زیر نام اسلام ناب ولایت فقیه و طالبانی .  صادر شده ازدو کشورناب اسلامی در جهان کنونی

 

دلیل ذلت هر قوم ضعف ملی اوست

که این گناه نه از جور و دور افلاک است

بساز بازوی پولاد و چنگ شیر شکار

که صحن رزم نه جای عصا و مسواک است

 

ماهی مرده ....

 

مرا گفتند جمعی مهربا نا ن

چو دیدندم ز غم در اضطرابی

که خوش می باش کز دوران گیتی

عمارت باز یابد هر خرابی

کشیدم از جگر آهی و گفتم :

بدان صاحبدلان نیکو جوابی

چه سود آنگه که ماهی مرده باشد

که باز آید بجوی رفته آبی

 

ابن یمین .

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 2:7 | Tue 20 Jun 2006

 

 

 

 

 

پس مانده و بی درد ز افسانه شیخ ایم

نگذاشت که درد از دل ما شور بر آرد

 

 

تحقق دنیای انسانی ... 

 

 

نقض حقوق زن ، نقض حقوق بشر است   ...

 

 

زنان برده جنسی و کالای جنسی نیستند   ...

 

 

قوانین ضد حقوق زن ، باید ملغی گردد ...

 

نا دیده گرفتن حقوق زنان در قوانین مدنی و جزایی ، در افغانستان و ایران و عربستان و سایر

بلاد مسلمه ، قبیح است . انسانی نیست ....

خواست زنانیکه زیر اصول و به اصطلاح  معارف ثابته ومتغیرات زیست میکنند ، ازینگونه

است .

منع چند همسری ....

 

لغو طلاق یکطرفهء مرد ....

 

حق ولایت و حظانت بر فرزند توسط پدر و مادر بصورت مشترک

 

تصویب حقوق برابر در ازدواج ....

 

حق بدون قید و شرط اشتغال و حق تابعیت مستقل زنان متاهل ...

 

تغیر سن کیفری دختران به 18 سا ل ....

 

حق شهادت برابر ...

 

لغو قانون موقت کار و دیگر قوانین تبعیض آمیز ....

 

در حوزه باور های دینی ....

 

 

دفاع متقابل از حقوق مسلمان و یهودی و مسیحی و کلیمی و زردشتی و بودایی و لاییک و.... به

 

 یکسان ، دفاع از مقام انسان ، انسانیت و آزادی وجدان است .

 

رژیم مرتجع آخوندی ایران « کشور امام زمان »  بر علیه پیروان اقلیت های دینی بخصوص

 

بهاییان سیاست تبعیض

 

آمیز و سرکوبگرانه داشته و دارد .300.000 بهاییان در ایران قربانی سیاست های خشن ، غیر

 

 انسانی و سرکوبگرانه رسمی و غیر رسمی رژیم ولایت فقیه آخوند های مرتج بوده و آنان

 

 بخاطر باور های دینی شان ، بسیاری از حقوق انسانی و مدنی خود را از دست داده از حق

 

تحصیل در دانشگاه ، حق اجرای مراسم دینی شان ، حق شرکت در انتخابات ، حق استخدام در

 

ادارات دولتی ، حق مسافرت آزادانه و بسیاری از حقوق دیگر محروم اند و هر از گاهی

 

 شماری از آنان به بهانه های واهی دستگیر و روانه زندان میشوند .  آ قای « ذبیح الله محرمی »

 

 

یکی از اعضای بهاییان ایران ماه دسامبر گذشته پس از ده سال در زندان یزد جان سپرد .

 

 

وا  ، اسلا ما ؟؟؟

 

 

در تمام سر زمین  ایران اسلامی  ، برای اهل سنت ایران حتی یک مسجد وجود ندارد

 

 

 

 

 

لااکراه فی الدین قد تبیین الرشد من الغی   .... 

 

 

جامعه کنونی ما سرشار از خشونت های لجام گسیخته و بی حقی و بی انصافی است . و آرزوی

 

 ما تحقق دنیای انسانی است ....

 

 

پاسخ به یک نامه ....

 

هموطن محترم «  پوینده »  پرسیده اند که :

 

بلانسبت ، خودم را از شمار سروران گرامی نظیر معلم بزرگ شریعتی پنداشته ام ؟؟؟

 

  استغفرالله و..

 

منظورم از انسان چیست ؟

 

ارزش ها را از دریچهء غرب میبینم ؟

 

ارزشهای اسلامی خشونتزا است ؟

 

رای اکبر گنجی تغییر پذیر است ؟

 

شریعتی و بحث الیناسیون ؟إ واین خود بیگانگی ، خود خوار شمردن نیست ؟

 

و نیز طالب شناخت نظرات این قلم اند برای ادامهء بحث . احتمالا

 

« تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی / گوش نا محرم نباشد جای پیغام و سروش » ....

 

عرضم حضور آن عزیز که :

 

شریعتی حجت است و رهروان ، داعی .

 

معدود ارزشهای اسلامی ، خشونت زاست ، آری .

 

رای اکبر گنجی و هر انسان زمینی در بستر زمانه ، مانند زمان ، تغییر پذیر است ، فقط

 

باریتعالی عزوجل ثابت است .

 

انسان دیروزی امروزی ، شرقی غربی ندارد . انسان ، انسان است  ...

 

اگر ظاهر و پوست آدم ها را در نظر نگیریم ، شادی و غم و درد ، عشق و امید و دوستی در

 

تمام انسان ها مشترک بوده و هست و خواهد بود .

 

 

آدمی را  آمد میت  لازم  است

 

عود را گر بو نباشد هیزم است

 

 واین واژه چه طنین غرور آمیزی دارد ؟  باری .

 

  

معلوم رای شما باشد که هاشم آغا جری و اکبر گنجی و دیگران از بنیادگذاران انقلاب اسلامی

 

بودند و امروز مقابل رژیم ولایت مطلقه فقیه ، ایستاده اند . جناب منتظری که القاب قایم مقامی

 

 داشت ، امروزه در بحث ارتداد ، جواز صدور میدهد و سایر فتاوی ...

 

و اما بحث الیناسیون و خود بیگانگی و خود خوار شمردن ؟إ که مناسبتی با آرای نگارنده ندارد ؟إ

 

مگر بنده فرنی را با چنگا ل خورده ام و فارسی را دوبله حرف میزنم ؟إ بجای سلام ، با نژوغ

 

گفته و بجای دروازه از راه پنجره می آیم ؟ مگر همه دگراندیشان و تجدد طلبان در حوزه اصول

 

جزم اندیش شما ، انسان های الینه شده اند ؟

 

بالعکس آنکه با موهبت آگاهی در تلاش آزاد سازی انسان است ، انسان الینه نیست ، برادر .

 

بقول « تاین بی » این انسان جنگ رهایی بخش جدیدی را آغاز کرده است که او را از جبر

 

تاریخ و حکومت جامعه نجات دهد و اراده خود را بر محیط اجتماعی خویش مسلط سازد و به

 

 استقلال وجودی برسد وبه تعبیر زیبای انجیل « فرزند انسان » ظهور کند و آدم تحقق عیسی یابد

 

 و در سرنوشت وجودی اش که نجات از سرگذشت تبعیدی و سرنوشت زمینی وی است ، بسوی

 

 خدا بازگشت کند و در سرنوشت وجودی اش در زمین ، جانشین خدا گردد و چهره خدا گیرد .

 

جنگ رهایی بخش انسان از جبر طبیعت ، به موهبت « آگاهی طبیعی » بود و نیروی کار، و

 

جنگ رهایی بخش وی از جبر تاریخ ، به موهبت « خود آگاهی انسانی » و « انقلاب اجتماعی

 

 » و کنون انسان برای نخستین بار ، چشم به خویش می گشاید و به مکاشفه و معاینه خویش

 

میپردازد و با تحقیق و تامل در خویش است که میگوید :

 

آسمان هاست در ولایت جان

 

کار فرمای آسمان جهان

 

در ره روح ، پست و بالا ها است

 

کوههای عظیم و صحرا ها است إ

 

برای اینکه این بحث را یکسره کرده باشم و گلیم آن برچینم ، توجه آن عزیز ، و  بلا نسبت شما ،

 

 شمشیر بدستان چشم بسته را به بخشی از بیانیه اکبر گنجی به مناسبت دریافت جایزه قلم طلایی

 

 سال 2006 جلب مینمایم که از طرف انجمن جهانی روزنامه نگاران ، بتاریخ 16 خرداد در کاخ

 

 کرملین بر گذار گردید. من اگر در کلیت نظریات خویش را به عنوان یک مستقل اندیش دارم ،

 

 لاکن در همین بستر با هومانیسم این ایده موافقم  و متمنا ام پس از غور و تامل بر آرای این

 

بزرگمرد ، اگر پرسشی زبان سوز عارض گردد ، به سمت و سوی این قلم حوالت فرمایند و

 

منت گذارند .

 

.............

 

.... این جایزه را حق خودم نمیدانم ، بلکه حق آزادیخواهان و دگراندیشان ایران میدانم ، در واقع

 

 حق کسانی است که در راه دفاع از آزادی و حقوق بشرطی قتل های زنجیره ای از طریق

 

 سلاخی به قتل رسیدند .این جایزه حق زندانیانی است که در تابستان 1367 در زندانهای کشور

 

 اعدام شدند . حق کسانیکه بخاطر دگراندیشی و دگرباشی مجبور به مهاجرت از کشور شدند و

 

 در غربت غرب ، با خاطر ایران عمر را سپری میکنند و نمی توانند به وطن باز گردند . این

 

جایزه به روشنفکرانی تعلق میگیرد که طی دو دهه گذشته ایرانیان را با اندیشه آزادیخواهی آشنا

 

 کردند .من درینجا از سوی همه آنها این جایزه را دریافت میکنم و با این عمل خاطره مبارزات

 

شکوهمند همه آنان را پاس می دارم .

 

آنچه پس از این گفته خواهد شد ، حاوی نظرات یک دگر اندیش ایرانی در خصوص مسایل

 

جهان است و باید آن را مصداق « به صدای بلند فکر کردن » و طرح مسله برای تبادل نظر و

 

 گفت و گوی انتقادی – استدلالی تلقی کرد ....

 

آرزوی ما تحقق دنیایی انسانی است ، اما عملا در دنیایی زندگی می کنیم که سر شار از

 

خشونتهای لجام گسیخته و عظیم است . دنیایی که شاهد نسل کشی ها ، جنگهای داخلی ، تصفیه

 

های قومی ، پایمال شدن حقوق شهروندی در نقاط مختلف دنیا هستیم . این رزایل اخلاقی همچنان

 

 ما را از زیستن در جهان امن و در صلح پایدار محروم می کنند . اما جهان امروز ما نقطه های

 

 روشن و امید در طول تاریخ دارد . امروز بیش از هر زمان دیگر در طول تاریخ با گسترش

 

ارتباطات ، انسانها فارغ از ملیت ، نژاد ، دین و خلاصه همه عناوین ثانویه شان ، دل نگران

 

همدیگر در مقام انسان هستند . امروز در جهان آستانه تولد یک مفهوم تازه اخلاقی در جهان

 

هستیم : « شهروند جهان » . امروز خیل عظیمی از انسانها ، دیگر خود را فقط شهروند یک

 

کشور و دولت و صرفا همبسته با اعضای آن کشور و دولت نمی دانند ، بلکه فراتر از آن ،

 

خودشان را شهروندان جهان هم میدانند و با همه شهروندان جهان احساس همبستگی می کنند .

 

همین گردهمایی امروز ما نشانه ای از این همبستگی میان شهروندان جهان است . اما باید بپذیریم

 

 که هنوز در آغاز راه هستیم و فجایعی که همچنان رخ می دهد و وجود دارد . فجایعی همچو

 

تروریزم ، زورگویی ، دیکتاتوری ، تبعیض ، جنگ ، وغیره نشانه این است که باز همچنان

 

 نیازمند پیدا کردن راههای برای گسترش این همبستگی و عینیت یافتن کامل مفهوم شهروندی

 

جهان هستیم .

به گمان من « کانت » مهمترین فیلسوفی است که می توان درین راه از اندیشه هایش مدد

گرفت . در دیدگاه کانت انسان از آن نظر که انسان است ، صاحب حق است و در این معنا انسان

 ها همه با هم برابر اند و بدین لحاظ قانون ، معاریف و اصول ، زمانی عادلانه است که بدون

استثنا شامل همه شود و حافظ آزادی همگان باشد .

کانت ما را به تواضع و احسان فرا می خواند ، یعنی هم خود را به جای دیگری گذاشتن و هم

 دیگری را عین خود تلقی کردن . از این راه است که همبستگی انسانی تقویت می شود زیرا

بدین ترتیب هم مواهب و نعمت هایمان و هم نیاز هایمان را مشترک میبینیم . از نگاه کانت انسان

 غایت است . هیچ انسانی را نمی توان وسیله ای برای رسیدن به هدف قرار داد . زنده گی اصیل

 آن زنده گی است که در آن هر کس بتواند اهداف خودش را دنبال کند و وسیله ای در دست

دیگران برای رسیدن به اهداف خود شان قرار نگیرد . اگر آزادی برابر برای همگان تامین شود

 ، این زنده گی اصیل شکل می گیرد تا انسانها با همکاری و با رقابت بتوانند اهداف شان را دنبال

 کنند و ارزشهایشان را در عرصه عمومی به نمایش بگذارند . امروزه در همین چارچوب

نیازمند آنیم که هر چه بیشتر در عرصه عمومی حرکت کنیم و عرصه عمومی را زنده و شاداب

 و هوشیار نگهداریم تا قدرت را مهار کنیم و تمام زمامدارانی را که انسانها را به ابزار و وسیله

 بدل میکنند به باد انتقاد بگیریم و در برابر توتالیتاریسم عقیدتی که می خواهد تصور خودش از

جهان مطلوب را با تکیه بر زور بر همگان تحمیل کند بایستیم .

آزادی انسان بعنوان یک انسان ، به صورت اصلی برای تاسیس یک حکومت مشترک ، می

تواند در این قالب بیان شود :

هیچ کس نمی تواند مرا مجبور کند که بر طبق تلقی او از رفاه و سعادت ، سعادتمند باشم ، زیرا

 هر کس سعادت خود را فقط به نحوی که خودش می پسندد می تواند دنبال کند ... حکومتی که

بر مبناد اصل خیر خواهی نسبت به مردم تاسیس می شود « حکومت پدرسالار » حاد ترین نوع

 استبداد است که می توان در نظر آورد . اما باید پا را از این هم اندکی فراتر بگذاریم . برای

آنکه بتوان به چنین وضعیتی رسید که هر کس آزادانه بتواند خیر و سعادت و اهداف خودش را

 دنبال کند ، نیازمند اصولی برای همبستگی خودمان در برابر خشونت طلبان هستیم .یکی ازین

اصول میتواند همان گفته مشهور مسیح باشد که « همسایه ات را دوست بدار . » البته باید درکی

 وسیع از معنای همسایه داشته باشیم . همسایه فقط برادر دینی من نیست ، هر انسانی ، هر جای

 کره زمین ، به هر لباسی ، هر رنگ ، هر جنسیت ، و هر اعتقاد همسایه من است و باید حرمت

 او را نگاه دارم . شهروندان جهان به هر نام که نامیده شوند ، همسایگان هم هستند و هر تعدی به

 هر شهروند جهان ، تعدی به تک تک ما است و دفاع از حقوق این همسایگان است که می توان

ما را چنان همبسته کند که هیچ خشونت طلبی جرات تجاوز به حقوق شهروند بی نام جهان را

نداشته باشد . اصل دیگر همان علنیت یا شفافیتی است که یکی از آرزو های کانت است . هر

تصمیم گیری در حوزه عمومی و علی الخصوص حوزه سیاسی باید علنی و شفاف در مقابل

 همگان نمایان باشد . باید نوری در تاریکخانه سیاست بتابانیم تا فرایند تصمیم گیری هایی که با

سرنوشت همه ما پیوند دارد علنی و شفاف باشد تا بتوان آن تصمیم ها را در عرصه عمومی نقد

 و بررسی وواشکافی کرد و آنگاه تایید یا رد یا اصلاح شان کرد . امروز باید با خشونت در همه

 جلوه هایش مقابله کنیم . امروز دیگر حتی آن خشونت انقلابی که روزگاری کسانی چون

سارتر، فانون ، مارکو ، موجه می شمردند موجه نیست ، زیرا دیده ایم که خشونت ، خشونت به

بار می آورد و حتی خشونت انقلابی ، تر و خشک را با هم می سوزاند . امروز دیگر نباید با

همان سلاح خشونت طلبان به مقابله با آنها پرداخت . باید مقاومت صلح آمیز مدنی را جایگزین

خشونت انقلابی کرد . شعار ما برای مبارزه با ظلم و خشونت « ببخش و فراموش نکن »

است . بخشایش فضیلتی است که بر کینه ، خشم و نفرت موجه غلبه میکند . صرف نظر ازانتقام

 گرفتن است . بخشیدن مظالم به معنای فراموشی سپردن و دست کشیدن از پیکار نیست .

بخشایش دست کشیدن از نفرت ورزیدن است . بخشایش ، نفرت را به نفرت جویان ، بد خواهی

 را به بدخواهان ، کینه را به کینه توازن واگذار می کند . این امر نه فراموش کردن جنایت را

اجازه می دهد ، نه وظیفهء وفاداری ما را نسبت به قربانیان جنایت ، و نه الزامات مقاومت

شجاعانه در برابر جنایتکاران حاکم و پبروان متعصب جنایات گذشته را . نور تابانیدن به تارک

 خانه های که تصمیمات خشونت بار در آنها رقم می خورد و علنی کردن مظالم ، دیکتاتور ها و

 جنایت کاران را می بخشیم تا خشونت کسترده دامن نشود . خشم و کینه و نفرت نمی تواند

جامعه ای عاری از خشونت و دموکراتیک به وجود آورند . اینجاست که نیازمند بخشش هستیم و در عین حال فراموش نکردن . بخشایش ، خطا را پاک نمی کند بلکه کینه را حذف میکند ،

خاطره را پاک نمی کند بلکه خشم را از بین می برد ، پیکار را کنار نمی گذارد ، بلکه از نفرت

 چشم پوشی می کند . بخشایش گران بی نفرت و با قلبی سرشار از شادی ، با کجی ها مبارزه

می کنند .

یکی دیگر از فجایع روزگار ما جنگ است و یکی از اهداف شهروندان جهان خاموش کردن

آتش جنگها و رسیدن به صلح پایدار است . همان صلح پایداری که کانت منادیش بود و چه سر

 خط های مناسبی برای صلح پایدار معین کرده است . صلح پایدار در تعبیر کانتی در گرو بسط

 دموکراسی است . زیرا دموکراسی ها هرگز با هم نمی جنگند . امروز فقط شهروندان جهان

هستند که میتوانند با همان احساس مسولیت شهروندی جهانی مانع از تصمیم گیری های

خودسرانه حکومتهای خودسری شوند که به آتش جنگ دامن می زنند .

حال که این سخنان را گفتم میتوانم دل آسوده تر این قلم طلایی را به نیابت از همه شهروندان

جهان و در مقام عضو کوچکی ازین جامعه بزرگ که با همه جلوه های خشونت مبارزه می کند

بپذیرم .

 

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 14:37 | Fri 16 Jun 2006

 

سخن آنگه کند حکیم آغاز

یا سر انگشت سوی لقمه دراز

که زنا گفتنش خلل زاید

تا ز نا خوردنش بجان آید

لاجرم حکمتش بود گفتار

خوردنش تندرستی آرد با ر

 

 

مطلبی زیر عنوان فرهنگ کلوخ استنجاء صادر شده از دارالخلافه بغداد نوشته بودم ، کامنت های وارده شامل سه ردیف دسته بندی شده میتواند .

 یکی دوستانیکه حسن نظر و چشم خطا پوش دارند و این قلم دایما مرهون محبت شان هستم . دستهء دوم دوستانی که  ماهر اند ،  تار سفید از ماست بیرون بکشند  و در هر زمینه و دایم حرفی برای گفتن در آستین دارند . دسته سوم فحاشان و سوفسطاییانی اند که بعضا حرمت قلم نگه نمیدارند و از موقف یک روشنفکر مودب و مهذ ب در سطح یک عامی و بازاری نزول میفرمایند و با حرف های مفت و شاریده ، اندرز داده اند ، اینان از  منظر من به آلوده زبانی ، بی عفتی کلام و فحاشی و شلختگی زبانی متهم اند ، که نامه های شان را بخاطر حفظ عفت اخلاق عمومی و زیبایی صفحه حذف کردم و بر مردهء هندو ، الم تره کیف نخوانم .

                       

و سر انجام از سیلاب زده گان نرم و آبکی ، به آرام غنوده گان سفت و آهکی ، در پاسخ نوشته دوست فرهیخته « علی ذکی »  از سایت « خراسان نو » یک سیاهه بگذارم به جواب نوشته بلند شان زیر عنوان « درنگی بر سیلاب زده گان سیال اندیش » :

این دوست محترم که کنون از تعطیلات بر گشته و به پاسخ نوشتهء یک و نیم ماه قبل من « داری بر دیوار زندان » قلمی فرموده و در سایت وزین خویش نهاده اند و در هر سطری طعنه و تیر حوالت کرده و فرموده اند تا در ردیف « جلادان منفعت طلب و خون آشام » و « هتاکان پرده در » و جود خویش را بیابم ، ومنبعد ، ندای هل مبارز سر ندهم . گرچه سر نداده ام هیچگاهی . و نیز ، شله را داغ نخورم .

نخست به دوستانیکه به شیوه سوفسطایی ، مطالب دینی را توضیح میدارند از قول معلم بزرگ شریعتی باید گفت که :

 این یک فرهنگ نشخوارگر ، فرهنگ تکرار مکررات ، فرهنگ ارتجاعی و فرهنگ الفاظ است نه فرهنگ معا نی . افول فرهنگ درخشان یونان با ظهور سوفسطاییان با بازار حیله گران حرف ، سوداگران دروغ و دجالان سخن هموار بوده است . یعنی غلبه جدل بر منطق ، پیروزی گفتار بر کردار ، فر ما نروایی لفظ بر اندیشه و چیره گی فضل فروشان بر حقیقت جویان . فرهنگ سوفسطایی بی خبر از مسایل زمان ، سرمست باده تفاخر به مهارت جدلی خویش در سخن میگردیدند . فرهنگ اسلامی نیز اندکی پس از دوره شگوفایی خویش در اواخر سده پنجم هجری یا دوازده میلادی دستخوش عوارض این انحطاط و سوفسطایی گری شد و این بیماری فرهنگی بیشتر در خراسان شیوع یافت . ایرانیان پس از قبول اسلام و پیروزی عرب نا چار از آموختن زبان عربی شدند زیرا زمان عباسیان عموما مشاغل نظامی به ترکان و مشاغل کشوری و فرهنگی به پارسیان اختصاص یافت و اینان به فراگرفتن دقیق زبان عربی همت گماشتند و نخستین کتاب جامع دستور زبان عرب را در سال 180 هجری « الکتاب » بوسیله « سیبویه »از اهالی فارس تدوین گشت . و پارسیان هوشمند در نخستین سدهء اسلامی کوشیدند تا در عربی تبحری حاصل نمایند و بدان احیانا شعری بسرایند و تالیفی از خویش بر جای بگذارند ....

 نگارنده ،  نه اهل حجره های حوزه های  قم و بغدادم ،  و نه در جدال  لفظی استا د . چنداولی طب تحصیل کرده ، و از انستیتوت  پا ستور پاریس تخصص پزشکی گرفته و از آنجاییکه معنویت یکی از سنگ بناء های اساسی فرهنگ و هستی اجتماعی ما بوده و است ، معلومات به قدر ضرورت حاصل دارم ، تا در چاه نیافتم ، والسلام و سخن تمام .

 چو در چاه لغزنده افتاد مور

رهاننده را چاره باید نه زور

 و رهاننده چو با سلاح به چاه بیافتد ، به قول شیخ اجل رحمته الله علیه :

... معصیت از هر که صادر شود نا پسندیده است و از علما نا خوب تر، که علم سلاح جنگ  با شیطانست و خداوند سلاح را چون به اسیری برند ، شرمساری بیش برد .

عام نادان پریشان روزگار

به ز دانشمند با پرهیزگار

کان بنابینایی از راه اوفتاد

وین دو چشمش بود و در چاه اوفتاد

 و اما به پاسخ دوست فرهیخته مان « علی ذ کی » دامت برکا ته  :

که بر من منت گذاشته و با صرف مساعی پنج هفته ، نوشتاری بلندی با احساسات تام آورده و قید قلم فرموده  اند .... حوزه یی صرف و نحو خوانده

 

 با خورجینی از کتاب در پشت و عصایی در مشت ، با  رگ های گلو بر خاسته ، واز کتاب های اروپایی ، دوبله به فارسی ، زیاد خوانده .  با اندرز از اینگونه  :

 « ... نظریه پردازی دینی آشنایی عمیقی با متون اسلامی را می طلبد و پنهان شدن در پشت مطالب احساسی و شاعرانه نتیجه ای جز التقاط نخواهد داشت و خیانتی خواهد بود بر مراد و مطلوب و لگدی بر گرده حقیقت و ریشخندی بر اسلوب های  پذیرفته شده فهم صحیح و سقیم در هر علم و معرفتی از جمله معرفت دینی ... والاخیرالآیه . »

خوشبختانه که اتهام لگد کوبی بر گرده حقیقت ،  تنها به آدرس این قلم نخواهد بود بلکه بر سروران دیگری نظیر، داکتر سروش و اکبر گنجی و قاسم شعله سعدی و هاشم آغاجری و اشکوری وجناب مهدوی و محقق نسب و ...  دیگر تجدد طلبان دینی نیز وارد خواهد آمد ،  چون هر یک در زمانی گفته و میگویند :

 کریم سروش  :

 « اصول دین قابل تاویل است ، چون بسان جامه ایست که در طول زمان تن چا ق شونده جامعه را بپوشا ند ، نه اینکه به مرور زمان تنگ و پاره گردیده و جامعه را برهنه بسازد . »

سخنی حقی که بر زبان اکبر گنجی در مانیفست گنجی آمده ، خیا نتی نخواهد بود بر مطلوب شریعت و ریشخندی بر اسلوب پذیرفته شدهء معارف ثابتهء آن حضرت ؟؟؟

که گفت  :

 « ... کسیکه از شرع بیاغازد و به شرع وفادار بماند ، به آزادی نمیرسد » ....

 اکبر گنجی که خود یکی از دنیا های پوشا لی و سراب های جامعه روشنفکری اش را فرو میریزد میگوید :

« ... اسلامتا ن را برای خودتان نگهدارید و بگذارید بر دموکراسی پیرایه مذهبی بسته نشود . » ....

سوگمندانه طلاب محترم حوزه قم که اهل مدرسه اند ، کاش این سخنان حکت آمیز شمس تبریزی را بخاطر می آوردند که گفت :

 « ... فقیهان اهل مدرسه همه تنها بخاطر شهرت و مقام و بخاطر طعام زحمت تحصیل بر خود هموار میدارند تا فلان مدرسه را و موضع را بگیرند و زود مشهور شوند . این واعظان در عصر بلاتکلیفی ، در عصر تضاد ها و نا استواری ضابطه ها ، دستی را نمیگیرند ، چراغی فرا راه ره گم کرده ای ، در تیره گی ها نمی نهند ، اندرز دلیری بخش نمی دهند بلکه بیشتر دلهره می آفرینند ، راهی نمی نمایند و تنها بلاتکلیفان را سر گشته تر می دارند . گرهی نمی گشایند بلکه مشکلات را پیچیده تر میسازند . اطمینان نمی بخشند بلکه تنها پریشانی ها را بیشتر دامن میزنند . بر گرمی محبت کاشانه ای نمی افزایند بلکه پیوند ها را سست تر ، دلهای پژمرده را فرو فسرده تر میگردانند . » ...

در نوشته قبلی ، پرسشم از جناب « علی ذکی » دامت برکا ته ، این بوده است که :

« آیا مقولاتی ما نند : امر به جهاد و قتل و قتا ل مردمان سا یر بلاد و کشتن وتاراج و قطع اندام و سنگسار و برده گی و غلام کنیزی و به غنیمت بردن ما ل دیگران و تفریق انسان بخاطر جنسیت و سلب حق طلاق از زن وسلب حظا نت طفل از مادر واعدام بیزاران دین و دگر ا ند یشا نیکه ، معنویت را در یک آیین بی خشونت جستجو میکنند و...

ا ینا ن از ثا بتا ت اند یا متغیرات ؟؟؟

تغییر پذ یر ا ند یا نه ؟

با شکل وروح زندگی انسان امروزی سروکار دارد ، یا قطعا ندارد ؟

در بستر زما نه تغییر کنند یا نکنند ؟؟؟

و جناب محتر علی ذکی ،  از ردیف سوالات عدیده ، صرف به یکی جواب فرموده اند ،  چنین  :

«  ...  نظام برده داری نه از ثابتات دین است و نه از متغیرات آن ، چرا که اصلا دین واضع آن نبوده است . چنین نظامی از دیر باز میان جوامع بشری وجود داشت و تنها به یمن و برکت احکام اسلامی بود که آن سیستم خشن ، شدیدا تلطیف و انسانی شد . » ؟إإإ .

میشود از جناب شان پرسید که :

 بت پرستی نیز واضع دین نبوده ، و از دیر زمانی میان جوامع بشری وجود داشته ، و میشد آنرا شدیدا تلطیف می نمودند ، لاکن چرا آنرا یکسره از بیخ و بن نابودش کردند ؟ که چه نکو کردند .

 چرا برده گی و دو زن مساوی به یک مرد بودن و عدم مساوات در میراث و شهادت دو زن بجای یک مرد و سنگسار و قطع اندام و حق طلاق و سلب حظانت طفل از مادر و ...  تا همین امروز درین معارف با قیست ؟

معاریف پیشنهادی آن حضرت که با ما سخن میگوید ،  امروزه جوابگوی زنده گی مادی و روزمره مردمان جهان نیست ، بلکه بالعکس ، پا به پای نیاز روانی انسان ، به تکیه گاه معنوی بازار خرافه سازی و سوء استفاده ازین نیاز پیش رفته است ،  که از آن افسانه ها ساختند ، حدیث ها و حکایه ها جعل کردند تا جنگ ها راه افتاد در کشور ما و اقصا نقاط جهان و به جای آرامش معنوی و رفاه و سعادت مادی ، میلیون ها آدم کشته شدند و تا هنوز نیز بنام همین معارف ثابتهء چهارده قرن قبل ، انسانها سلاخی میشوند ؟

 گرچه برای اصلاح این اصول و فلاح مسلمانان ، بسیار بوده اند نویسنده گانی سر بکف ، که برای آگاهی و بیداری مردم ازخرافات و نا سازگاری های دین مداران ، که بنام دین تسمه از گرده مومنان کشیدند و کنون نیز میکشند ، کوشیدند و سعی بلیغ به عمل آوردند که میشود شما از نیم قرن پیش « صحرای محشر » از جمال زاده را مرور کنید تا به امروز را بخوانید و سهم و تکلیف شایسته خویش را در راه بیداری مردم تان درعصر کنونی ادا نمایید ...

با دریغ و درد که امروز هزاران دانشمند وطن ما از درد فرهنگی ، فقر فرهنگی و شرم فرهنگی ، از خرافه های جامعه سنتی ، تلاش نمودند تا بخاطر رشد شخصیت خویش در دامن استعماراتکا بیابند و کسب آزادی و فلاح انسان را که نفس زنده گی و عین سعادت انسان است در جای دیگر جستجو نمایند .  دریغ . ....

 

 

 

 

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 4:11 | Sun 11 Jun 2006

 

 

 

فر هنگ کلوخ استنجا ء ....

 

 

آنکس که بداند و بداند که نداند

 

اسپ شرف از گنبد گردون برهاند

 

آنکس که بداند و نداند که بداند

 

بیدارش نمایید که بس خفته نماند

 

آنکس که نداند و بداند که نداند

 

لنگان خرک خویش به منزل برساند

 

آنکس که نداند و نداند که نداند

 

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

 

 

پیام های عده ای از دوستان که از روی نه چندان حسن نیت در پیامخانه گذاشته بودند و براین قلم

 

 تقصیر نهاده و چماق تکفیرزده وآب تطهیر روی مان پاشیده اند تا هدایت شوم و حرام از دنیا

 

 نروم ، نگارنده به منزلهء نوعی ادای تکلیف ، این توضیح را نوشتم تا ، بعضی سوء تفاهمات

 

رفع و رجوع گردد و از بارگاه ایزد منان میطلبم تا سراج محبتی در قلوب ما بر افروزد که

 

 ظلمت بیگانگی یکسر بسوزد . آمین .

 

نگارنده در دامنه کوه شیردروازه کابل ، محله ی بنام چنداول در یک فامیل تشیع متعصب و

 

متصلب به دنیا آمدم و خانواده ام همه منبری و ذاکری و حسینی ، بارسینه خوان وسینه زن و

 

 منقبتی و واقعه خوان و تکیه خانه یی بوده اند  .

 

مردم شریف این محل ، سلی ها از روزگار خوردند زیاد ، و جفا هایی که نرود از یا د .

 

 روشنگران این محل قدیم شهر ، بخاطر آزادی و فلاح انسان ، همه در زندان های مخوف

 

استبداد جان سپردند . چون شاد روان میر علی اصغر شعاع و پدر مرحومش میر آقای شعاع  ، 

 

 

 در راه مشروطه خواهی ، و شاد روان سید اسماعیل بلخی و عبدالحسین نهضت و آقای بینش ،

 

وکلای مردم در شورای ملی و آقای فضیلت و دیگر واعظان و منبریان که همه در زندان ها ،

 

 

چون درخت ها ایستاده مردند ....

 

  

دلشوره توضیح ناپذیر ازین بابت ، بماند بجا یش ... که شرح آن مهتاب شبی خواهد و آسوده

 

 سری . منباب آورد سخن به پاسخ توصیه های عزیزان میپردازم که  چرا ؟ « علم درایه و

 

 رجال » نخوانده ام ، تا روایات درست از نادرست و حدیث جعل از کذ ب بدانم ، و بربعضی

 

روایا ت و نهج البلاغه خورده نگیرم و زنان نشورانم . وچرا ندانم اینکه :

 

 فرق است بین دین و دینداری ، بین سیاف و حضرت عمر ، بین ترور و جهاد و دفاع ...

 

عمر خطاب بر مجازات پدرش حکم کرد ، چون به پیغمبر فحش می داد . پسرش را زیر شلاق

 

چنان گرفت سخت ، که پسر گفت : پدر بیش نزن که میمیرم . عمر خطاب گفت خوب است

 

بمیری و در سرای باقی به پیغمبر بگویی که پدرم مرا در راه تطبیق عدالت ،  بیجان کرد ...

 

 برای اینکه فساد عام نشود ، عمر خلیفه ، پسر میخواره و زنباره اش را زیر شلاق  بکشت .

 

کنون به اسلام و عدالت اسلامی این همه شیخ الحدیث و پروفیسران اسلامی و دیگر بیضه داران

 

دین نگاه کن ، ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا ؟ فتوای کفر و جهاد یکی برعلیه دیگری ... و

 

 کربلای افشار وچنداول و غرب کابل و تاراج کبیر ... و شهری را به خون و آتش کشیدن و ...

 

 همه و همه  زیر نام دین وبنام دفاع از دین وجهاد در راه اسلام  إإإ

 

 شما میخواهید هنوز مردم به دین اینا ن خوشبین با شند ؟

 

تا جفا گر به جفا دیده برابر با شد

 

عد ل  در قا فلهء هستی در آخر با شد

 

میگویند : اگر کسی حقیقتی را نداند ، نا دان است . اما اگر کسی بداند و نادانی خود را انکار کند

 

 ، جنایتکار است ...

 

 در کدام دین و آیینی در جهان به همین پیمانه انسان بنام دین کشته شده است ؟ چهارده صد سال

 

 است که این سلاخی انسانها و غارت شهر ها وقتل عام و سنگسار ها ، ادامه دارد ... مردم ما

 

در یک خانواده بشری در قرن بیست و یک زنده گی میکنند ، در عصریکه  قانون به جای دین

 

 حاکم است و همه افراد در برابر قانون مساویانه حمایت میشوند ، تجاوز به آسایش دیگران جرم

 

 محض است و قابل مواخذه است ...

 

و ما هنوز ، پای بند قطع اندام و سنگسار و چوبه دار ، پرداخت جزیه و دره کوبی و اذیت و

 

 آزار ....

 

 دین یک اختیار عقلانیست برادر ،  و اهانت و اذیت و آزار ، کار انسانی نیست ...  

 

و نیک بدان که :

 

 دین دولتی ، دین نیست و دولت دینی دولت نیست .

 

یک پیغمبر نمیتواند حاکم باشد ؛ همانطوریکه  یک حاکم نمیتواند پیغمبر باشد

 

  اقبال لاهوری ونیز داکتر سروش گفتند :  خاتمیت پیامبر اسلام به این معنی است ، که امور

 

 انسان ها با حاکمیت عقل حل شود . رمز بقا و بالنده گی تمدن غرب هم در روشن نگاه داشتن

 

 چراغ عقل و عقلانیت است . این تمدن نه از مسولین و دست اندرکاران ، بلکه در پایه ای ترین

 

مبانی خویش هم از خودش انتقاد میکند . خداوند اولین چیزی که خلق کرده ، عقل است . و

 

 گوهری ارزنده تر از عقل به آدمی نداده است . بنام خدا و دین او ، دنبال تعطیل عقل نباشید ....

 

 

هزارو چهار صد سال قبل در کتاب آسمانی آمده است : « افضل جهاد کلمه الحق  ، عندالسلطان

 

 جابر . » یعنی ، بهترین جهاد ها کلمه حقی است که به پیشوای ظالم گویند .

 

حال بیا و خطر کن و به این غارتگران و قاتلین ده ها هزار انسان ، به این چنگیزیان و

 

 ویرانگران وبه این دجالان ، چیزی بگوی ؟؟؟

 

در یک نظام قانونمند و دموکراتیک ، با اینان چگونه معامله خواهند کرد ؟ آخر دموکراسی چیزی

 

 جز تعبیه روش های مناسب برای کنترول حکومتگران نیست . لاکن در نظام دینی ، که چماق

 

 عدل در دست شینواری هاست و سیا فیان خود قانونگذار میشوند ، اجرای عدالت و بازخواست

 

 و کنترول حاکمانی ازین قماش ، کار حضرت فیل است ، برادر ....

 

وقتی که به صحرای تو جنبنده نماند

 

وز بهر خدای جهل یک بنده نماند

 

 قهقه بزنی که دین حق شده پیروز

 

زیرا که ز مسلمین کسی زنده نماند

 

 

 بیایید از همه محدوده های فرقه ای و مذهبی بیرون بیاییم و به برسی جهانی که الان در آن زنده

 

 گی میکنیم و طبیعت و هم انسانی که در این طبیعت زنده گی میکند بپردازیم .

 

 به امید روزیکه ، نحله ای و نظامی پی افگنده شود ، که آبرو و جان ارزان نباشد ، انسانی به

 

 جهانی و آدمی به عالمی بیارزد .

 

من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم

 

تو خواه ازسخنم پند گیر و خواه ملال .

 

 

کا بل زیبا ....

 

 

دیشب به یاد کابل زیبا گریستم

 

 چون شمع ، عاشقانه ، سرا پا گریستم

 

 دیگر نماند حوصلهء گفتگو بمن

 

 بر خود پرست ، مردم دنیا گریستم

 

 دیشب دلم بیاد وطن نوحه سر نمود

 

 تا صبحدم نشستم و تنها گریستم

 

 آهو صفت رمیده ام از مردمان دهر

 

بیرون شدم ز شهر و به صحرا گریستم

 

 دیروز دل به خاطر امروز می گریست

 

 امروز هم به خاطر فردا گریستم

 

 ای آسمان نگر به غم خلق بینوا

 

 گاه در حضور جمع گهی تنها گریستم

 

 شیون به کربلای وطن گریه میکند

 

 شد خانه کربلا و به آنجا گریستم

 

شیون کابلی .

 

 

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 13:51 | Tue 30 May 2006

RSS