تبليغاتX
کمال کابلی

.

اندر  با ب

          آداب  معا شرت

                       برای نو جوانان ....

 

کافیست نگاهی به دور و پیش خود بیاندازید تا متوجه شوید که در جامعه ما تنها شماری اندکی از افراد متشخص و با نزاکت بجای مانده است . در روزگاران پیشین به آداب معاشرت و نزاکت اجتماعی بهای بیشتری داده میشد اما افسوس که جامعه ما امروز دستخوش تحولات گوناگونی شده است .

رعایت برخی آداب پسندیده به شما کمک خواهد کرد تا شان و منزلت اجتماعی شما ارتقا یابد .

نکات زیر می تواند شما را از یک فرد عامی ، به یک انسان متشخص و به اصطلاح جنتلمین تبدیل کند . با رعایت این نکات ساده به شما اطمینان میدهم که دیگران شما را در زمره افراد با اصل و نسب و فرهیخته قرار خواهند داد . شخصی که دیگران آرزوی معاشرت و شراکت با وی را دارند .

1 – هیشه  مود ب  با شید

اگر هم کسی خوشتان نمی آید نیازی نیست که شان و منزلت خود را تا سطح اجتماعی آن فرد تنزیل دهید . مودب و با نزاکت باشید تا برتری خود را نسبت به آن شخص ثابت کنید .

2 – هیچگاه  د شنا م  ند هید

دشنام و نا سزاگویی مطلقا ممنوع می باشد . چون نشان دهنده آن است که شما قادرنیستید برای بیان عقاید خود تان از واژه ها و لغات منا سبتری  بهره بگیرید . از آن گذشته لا ابالیگری همیشه دور از نزاکت و ادب می باشد .

3 – با صدای بلند صحبت نکنید

هنگامی که با صدای بلند صحبت می کنید ، با عث بالا بردن سطح استرس میان اطرافیان خود میگردید . بلند صحبت کردن بیانگر آن است که شما قادر به بحث منطقی با دیگران نیستید و عجز شما را در استدلال معقولانه نشان می دهد و آنکه می خواهید حرف خودتان را با توسل به زور و خشونت به کرسی بنشانید . همچنین بلند صحبت کردن سبب جلب توجه اطرافیان میگردد ، البته توجه منفی .

4 – کنترول  خود  را  از د ست  ند هید

زمانی که شما کنترول اعصاب خود را از دست میدهید و از کوره بدر میروید به همه نشان میدهید که قادر به کنترول احساسات و هیجانات خود نمی باشید . وقتی هم که شما از کنترول رفتار خودتان عاجز می باشید ، چگونه قادر به کنترول چیز دیگری خواهید بود ؟ همواره خونسردی خود را حفظ کنید « کار آسانی نخواهد بود ، اما به زحمتش می ارزد . »

5 – به دیگران خیره نشوید

زل زدن به دیگران و چشم چرانی نوعی تعرض به دیگران محسوب می شود . شما که نمی خواهید بی جهت دیگران را مرعوب خود سازید ؟

6 – صحبت کسی را قطع نکنید

پیش از آنکه اظهار عقیده ای بکنید ، اجازه دهید صحبت دیگران به پایان برسد . میان صحبت کسی پریدن نشانه بی نزاکتی و عدم برخورداری از مهارتهای اجتماعی فرد می باشد . اگر نمی خواهید خودبین و از خود راضی بنظر آیید ، هیچگاه صحبت کسی را قطع نکنید و هر گاه که نا چار به انجام این کار شدید حتما با گفتن جمله « معذرت میخواهم »  اقدام به انجام آن کار کنید . مودب بودن به مفهوم آن است که برای موقعیت ، عقاید و احساسات دیگران احترام قایل شویم .

7 – همیشه  وقت  شنا س  با شید

مهم است که به وقت دیگران احترام بگذارید . سر موقع در جلسات ، قرار ملاقات ها ، موقعیت های شغلی و اجتماعی حضور یا بید . همچنین یک فرد متشخص می داند چه زمانی باید مهمانی را ترک کند .

8 – اسرار زندگی خصوصی خود  را  فا ش  نسا زید

آبرو ، شرافت ، صداقت و بصیرت ، بزرگترین و مهمترین عامل برای حفظ اعتبار یک فرد متشخص می باشد . جزییات زندگی عشقی شما باید محرمانه باقی بمانند . بنابرین هرگاه شخصی در مهمانی شروع به سخن چینی کرد ، از اعتماد معشوقتان سوء استفاده نکرده و صحبتی در رابطه به زندگیتان به میان نیاورید .

9 – حرمت بزرگتر ها را نگهدارید

در واقع شما باید همانطور که دوست دارید مورد احترام دیگران باشید ، خود نیز به دیگران احترام بگذارید . به این علت بزرگتر ها را مورد تاکید قرار دادیم که امروزه جوانان خیال میکنند همه چیز را می دانند و از همه چیز سر در می آورند و در واقع خود را عقل کل میدانند ، اما اینطور نیست . کافیست به پنج سال پیش خود بیاندیشید ... یقینا شما امروز با هوش تر و با تجربه تر شده اید . اینطور نیست ؟ با آنکه پنج سال پیش نیز فکر میکردید همه چیز را میدانید .

10 – به اشتباهات  د یگران  نخند ید

این یکی از پست ترین کار های است که کسی ممکن است انجام دهد . هنگامی که شما اشتباهی مرتکب میشوید و یا خراب کاری میکنید ، تنها انتظاری که از دیگران دارید آن است که اشتباهات و خطاهای شما را به روی تان نیاورند و از آنها چشم پوشی کنند . از آن مهمتر شما را بواسطه آنها مورد تمسخر قرار ندهند .

11 – کلاه خود را از سر بردارید

شاید امروزه این رسم دیگر هوادار نداشته باشد . شما می باید کلاه و هر آنچه بر سر دارید را به هنگام داخل شدن به منزل ، از سر خود بردارید . از آن گذشته هیچگاه با کلاه بر سر میز غذا ننشینید چون اینکار نشانه بی نزاکتی مفرط می باشد .

12 – پیش از غذا منتظر بمانید همه میهمانان  سر جا یشا ن  بنشینند

زمانی که برای صرف غذا سر میز نشسته اید ، باید منتظر بمانید تا تمام میهمانان کاملا سر جایشان بنشینند و آماده صرف غذا گردند . همه افراد باید در یک زمان شروع به صرف غذا کنند . این نکته اگرچه موشکافانه بنظر می رسد ، اما بسیار حایز اهمیت میباشد .

13 – فخر فروشی نکنید

هیچ کس از آدم لاف زن خوشش نمی آید . در هنگام گفتگو در باره مسایل ما لی  به دارایی های خود اشاره نکرده و ثروت خود را به رخ نکشید .

14 – به ساعت تان نگاه نکنید

 هنگامی که دریک جمع و محفل می باشید ، مدام به ساعت خود نگاه نکنید ، مگر آنکه بلافاصله قصد ترک آن محل را داشته باشید . وقتی به  ساعتتا ن  نگاه می کنید ، دیگران اینگونه برداشت می کنند که شما خسته و بی حوصله گشته اید .

 

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Thu 20 Jul 2006 و ساعت 12:50 |

 

 

  

توضیح  یک د لشوره ....

 

هموطن ارجمند م  جناب « رشادت » در سایت « مطالعات اجتماعی » دلشورهء دارند نظیر نگارنده مبنی بر اینکه :

 هیچ فرهنگی در جامعه ما نهادینه نیست . دموکراسی میخواهیم و آزادی بیان و مطبوعات ونقد هنری و... با دریغ که فرهنگ آنرا  فا قد یم . معیار ها و ضوابط هیچ یک را نداریم و یا رعایت نمی کنیم . نقد اثر میگوییم ، نقد نفر میکنیم . در جامعه عقب مانده و بیسواد سنتی با فرهنگ خرافه پرستی و جزم اندیشی ، از دموکراسی سخن میگوییم و مدل غربی آنرا وارد میکنیم و بر این پنداریم که یک شبه راه صد سالهء غرب را میپیماییم ، لاکن فرهنگ دموکراسی را نداریم . قانون داریم و سال هاست که جامعه ما هیچگاهی بی قانون نبوده است ، لاکن هیچ کدام مان قانونی و قانونمند نبوده ایم هرگز . به مسلمانی و مسلمان بودن فخر و مباهات میکنیم لاکن ، کافر سیاه از اعمال ما شرم دارد ، و ....

اینجا رخصت میخواهم که به توضیح یک مطلبی جنبی بپردازم .

در بین کشور های غربی ، کانادا همه ساله بیشترین کمیت مهاجررا می پذیرد . هر سال 250 هزارمهاجر از مختلف کشور های جهان به کانادا مهاجرت میکنند ، برای تحصیل و تجارت و آزمایش یک زندگی نو و ... عدهء قلیلی هم پناهجو اند . به محض وارد شدن به خاک کانادا ، اولین چیزی که بدست تازه واردین داده میشود ، یک کتاب قانون است به زبان انگلیسی و فرانسوی . بعدا تازه واردین میتوانند این کتاب را به زبان ملی خودشان از دفتر مهاجرین دریافت بدارند . تازه وارد مکلف است تا ، قانون اساسی ، قانون جزا ، قانون مطبوعات ، قانون ترافیک و جاده و سایر ضمایم قوانین را بداند و در امور روزمره آنرا بکار برده و رعایت نماید . قانون حفظ محیط زیست و حقوق افراد مسن و باز نشسته و حقوق طفل و مادر و خانواده و حمایت از حیوانا ت ، همه و همه در کتاب خانه ها در دسترس مردم است .

 اجرای مراسم دینی و مذهبی در کمونیته ها و مراکز فرهنگی ملیت ها ، کاملا مجاز است تا آنگاه که به دیگران صدمه نزند و مخل امنیت عامه نباشد . لاکن هیچ دین و مذهبی رسمی نیست و امورسیاست و حکومت از کلیسا جدا است و مبلغین و مروجین آموزه های دینی ، حق مداخله در حکومت و نظام قانونگذاری را ندارد .

 به خاطرم آمد که باری از گاندی جی پرسیدند :

 « کدام دین بین  ا د یا ن  مترقی تر است ؟ »

 گفت :

 هیچ دین .

پرسیدند چطور ؟

گاندی جی گفت :

اگر دینی مترقی میبود ، پیروان آن ، از پیامبران شان مترقی تر میبودند امروز ، در حالیکه میبینیم که چنین نیست . پس میشود گفت ، دین مترقی ای  وجود ندارد .

پرسیدند : چرا در مکاتب هندوستان ، مضامین دینی تدریس نمیشود ؟

گا ندی جی  گفت  :  به اندازه هر یک آدمی ، مذهب وجود دارد .  کدام دین و مذهب را زودتر تدریس کنیم ؟

 این به خانواده ها مربوط است تا عقاید مذهبی شان را در مراکز دینی شان ، به اطفال تدریس کنند . ما علم و تکنالوژِی تدریس میکنیم که به آن نیاز داریم ....

میگویند در اسلام دموکراسی بوده است ، این را به دلیلی و در مواردی درست میگویند . شاد روان شریعتی در کتاب « ابوذرغفاری » مواردی را مثال آورده است بد ینگونه :

هیچ امری را پیغمبر بدون مشوره انجام نداده و عملی ننموده است . در مواردی که یکی از صحابه را ، والی یک منطقه تعین مینمود ، به امر شورا و مشوره تاکید مینموده است بسیار . باری یکی از والیان پرسید که :

 یا پیغمبر :  شما درین جا ، با یاران و صحابه به مشوره میپردازید ، من در آن دیار با که مشورت نمایم ؟

 پیغمبر گفت :

 در آنجا مسلمانان اند به یقین ، علما و بزرگان اند ، تو مشورت کن . از من نخواه که با هر والی ، جمعیتی از صحابه را بفرستم .

 در مواردی که کسی نبود ، از عقل و خرد خدا داد کمک بخواه .

باری عمر خطاب از سلمان فارسی پرسید که :

 یا سلمان ، اگر من از راه عدالت قدم کج نهم ، تو با من چگونه رفتار خواهی کرد ؟ حضرت سلمان شمشیرش را بیرون کشید و گفت : با این شمشیر ترا راست میکنم ....

  ابوذر غفاری با استخوان پای شتر به فرق یک صحابه کوبید در یک اجتماع ، که حدیث پیغمبر را به نفع مقام ولایت خودش تعبیر و تفسیر مینمود ....

کنون پس از هزار و چهار صد سال بر گردیم به کشور های اسلامی و کشور مصیبت زده خود مان افغانستان . طی پنج سال حکومت ناب اسلامی مجاهدین ، چه ستم و ناروایی که بر مردم مسلمان ما صورت نگرفت ؟

  65 هزار انسان بیگناه از زندگی ساقط شد . شهر کابل به ویرانه و حمام خون مبدل شد . هست و بود مردم بر باد فنا رفت . به ناموس مردم تجاوز صورت گرفت . اگر کسی کربلای افشار و غرب کابل و چنداول را ندیده است ، من دیده و در نفس هر حادثه بوده ام .

اینان با کدام معیار انسانی و اسلامی مطابقت دارند ؟ چرا سران تنظیم های جهادی ، این تیکه داران دین ، سیاف و سیافیان و دیگران محاکمه و مواخذه نمیشوند ؟ بلکه بر عکس این قاتلان مردم در پارلمان ملت جا داده شده اند ، تا این سلاخان و غارتگران ، برای مردمی که عزیزان شان را شهید و معلول و معیوب کرده اند ، قانون بسازند ؟ به عبارتی دیگر امروز غارتگران بر غارت شدگان حاکم اند .

 کجاست شمشیر برهنه سلمان فارسی ؟

 کجاست ابوذر غفاری ؟؟؟

 از هنجار های نا کار آمد امروزی ، کاری ساخته نیست برادر ...

از دیرگاه در کشور ما قانون بوده و است ، لاکن قانونمندی نیست . پرسنده و پرسشگر نیست ....

در کشور های پیشرفته جهان ، به جای آموزه های نا کار آمد دینی ، قانون است  و نظام قانونمند که حکم میراند . همه اتباع بلااستثنا مکلف به احترام و رعایت قانون اند . افراد با کوچکترین تخطی از قانون مواخده میشوند . در هر امری ، ضوابط و معیار های لازم وجود دارد . از نقد فرهنگی تا مناظرات سیاسی ، در بستر یک ضابطه و معیار سیر میکند . احترام و حقوق افراد پیوسته در صدر توجه قرار دارد .

 بیاد دارم که در یک مناظره سیاسی « ژور ماخ شه » منشی عمومی حزب کمونیست فرانسه در یک کانال تلویزیونی به پرسنده از روی عصبیت گفت :

«... متاسفانه فهم این مطلب برای مغز کوچک شما ثقیل است »

ملیون ها بینندهء تلویزیون به رسم اعتراض ، آنا گفتند :

« هوووو »

 و اعتبار یک سیاستمدار نخبه ، چنان سقوط کرد ، که گرچه فردای آنروز ازین گفته رسما معذرت خواسته شد ، لاکن چهارده فیصد مجموع آرای این حزب در انتخابات عمومی فرانسه ، به خاطر اهانت به یک ژورنالیست ، سقوط نمود .

باری در ایالت فرانسوی زبان « کوبک » کانادا ، جدایی این ایالت به همه پرسی گذاشته میشد . دولت فدرال یک مقدارپول را برای تبلیغات به نفع وحدت ملی کانادا ، اختصاص داد که در نتیجه تجزیه طلبان در اقلیت ماندند و کار نتیجه مطلوب داد . سال قبل سارنوال عمومی کانادا که یک خانم است ، در برسی مالی دولت فدرال کانادا ، دریافت که یک قسمت آن پول در راه درست مصرف نگردیده و برای ترمیم خط آهن و جشن پولیس آن ایالت مصرف شده بوده است . این یک افتضاح بزرگ برای حزب بر سر قدرت لیبرال بار آورد که منجر به استعفای حکومت و انتخابات مجدد گردید . و نتیجه انتخابات هم سقوط آرای حزب لیبرال و سر کار آمدن حزب دست راستی محافظه کار به رهبری استیفن هارپر گردید .

به اینگونه جوامع میگویند ، جوامع دموکراتیک ، قانونمند ، انسانی و عادل  ..

کنون برای آناینکه شایق اند ، عدالت و آزادی و برابری ، حق حیات و خوشبختی را در هنجار های چهارده قرن قبل دینی و آموزه های آن جستجو کنند ، به پرسش یک پرسشگر هموطنم « آقای مهرورز »  از  دانشمند محترم جناب علی ذکی  در پیامخانه شان ، سایت « خراسان نو » تو جه فرمایند ، که اینجا می آورم و از جناب شان رخصت میخواهم ، تا اگر آقای ذ کی ، جوابی ارایه نتوانسته و خاموشی گزیده اند ، دیگران جواب ارایه فرمایند .

« ... اما مطلب اینست که این دین با تمام حسناتی که دارد چرا پیروان آن خوار و ذلیل و ضعیف و فقیرند؟

در کدام برهه از زمان و مقطع از تاریخ ، حکومت اسلامی آنگونه که پیامبر می خواست برپا شد؟ در کدام حکومت اسلامی در طول تاریخ ، احکام اسلامی بدون کم و کاست و با برنامه های اقتصادی و سیاسی اش به اجرا گذاشته شد . و خلاصه این که کدام حکومت دینی واقعا مورد تایید پیامبر بود ؟  و اگر هم بوده است حاصل آن چیست ؟  کدام جامعه اسلامی به یمن به کار گیری دستورات اسلام از نگاه اقتصادی و علمی و نظامی از کشور های غرب پیشی گرفته است؟ اگر در طول هزار و چهارصد سال در هیچ جامعه ای اسلام و احکام آن به طور درست پیاده نشده چه معنایی را می رساند؟ آیا این به آن معنا نیست که احکام اسلام در ساحه پراکتیک و عمل غیر کار آمد است؟ وقتی در طول چهارده قرن ، صدها میلیون مسلمان  ، نتوانند یک حکومت اسلامی خالص و بر اساس ارزشهای اسلام و بی نیاز از تیوری های غرب تشکلیل دهند ، آیا نا کار آمدی دین اسلام را در حکومت داری و جامعه داری نمی رساند ؟

به قول دکتر سروش  :  گلهای دین سالهاست در بوستان تمدن بشری شگفته اند و باید رایحه آن معلوم شود و ارزش یابی شوند . یکی از راه های محک زدن یک تیوری ، نظریه آزمایش عملی آن است .

 اسلام در آزمایش عملی ، در طول قرن ها ، چگونه امتحان داده است ؟ 

 این سوالات و پراکنده گویی ها ، از سر عجز و نادانی این حقیر است . و اگر لطف نموده و عزیزی به آن پاسخ دهد ممنون می شوم . »

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Tue 18 Jul 2006 و ساعت 0:16 |

 

 

این زما نی د گر است ....

دوست رنجیده ء من گفت  :
پیغمبر
وصله می کرد
لبا سش را ....
شاه مرد ا ن
علی ،
جامه ء تازه
ونو کرد
به تن
سبب پرسید ند
گفت  :
ا ین زما نی د گر ا ست ....
کنون ،
همه گوییم
عز یز   !
تو دیگر نیز
به این باور کن
که زمان دگر است
دست بالا نکن
بر سر  ا نسا ن  دگر
به او کشتزا ر
نگو  .
پست ا ش نشما ر  .
به ا و  ....
توهین ،
نکن
دست پر آبله ا ش
بو سه  بز ن  .
از سر و صورت او
گرد بگیر .
طفل د لبند ش را
از او باز
نگیر  .
نیمه انسا ن نگو
انسان را  ....
آه  ... سنگسا ر  نکن
ما د ر  ر ا  ....
که  ا مر و ز 
ز ما نی  د گر  ا ست  ....

 

کمال کابلی :

 

تو محکومی به تنها یی 

 

 " تو محکومی به تنهايی پناهنده!

بمان اينجا و ساکت باش

درين زندان خوش ديوارِ خوش ترکيب

درين گهوارهء جنبان ِ انسان ِ تمدن ساز ..."

                                                     چنين ميگفت قانونش

 

من اما،

         پشتِ قافِ ميهن ِ گمگشتهء خود

                                                     نيمهء گمگشته بيدارم

که با او هست در ميعاد ديدارم:

 "به قانونی که خود داری ، حقی دارم

                           مجال ِ بازپيوستن

                                                به آن آوارهء دلبند

نه آقا، من

           ز بيخ بتهء تنها نروييدم

مرا هم هست آنجا بيشهء انبوه خويشاوند!"

 

ــ "خوش آقا!

به آرامش بخور آن زهر و مرگی را که ميخواهی!

و اينجا شهر قانون است!

ببينم باز اين قانون چه ميگويد:

به بندِ چندم از فرگرد چندم قيد گرديده:

(پناهنده مساوی هست

                           با انسان چند م

                                            روی چندين شرط...)"

 

پناهنده هم انسان است ، به به !

درودم باد بر قا نون !

چه خوش نوزادِ زيبايی ازين مام تمدن زا د

                                                     می زا يد !

 

پس آنگه ،

           فورمه و فورمول و فورمولات

وکيل و نامه و خطِ تيلفون روز و شب

                                                    هيهات !

دو ماه، سه ماه، شش ماه ...

                                         سالی می شود آخر

به پشتِ کوهِ قا فِ  د يگری

زنی با پشتبارِ رنجهای خويشتن هرروز

آن راه هزاران بار پيموده

                                به زير گام های خسته ميکوبد

پس آن قلعهء پولادگون عصر «اينترنت»

شرنگِ انتظار تلخ می نوشد:

 

ــ "آهای اينجاست انسانی که بهرِ نيمهء گمگشتهء خود

                                                         «ويزه» می خواهد

(رواديدی برای لحظهء ديدار)

 

و موجودی که پشت نرده های آهنی مغرور استاده

و مغروری که در خونش طلای ناب می تابد

به تحقير و تحکم می زند فرياد

                                      از منشور حفظِ حرمتِ انسان

و اما زير لب آهسته می گويد:

"کثافت ها چه ميخواهند !   Scheiße!”

مگر ما باغ ِ وحش ِ تازه می خواهيم !"

 

" تو محکومی به تنهايی ، پناهنده ! "

و اين آواز در دهليز قلبم باز می پيچد.

درآن منشورِ آزادی که خود هر روز ميلافند

پناهنده، مساوی نيست با انسان

و ما اين گله های باغ ِ وحش عرصهء تقدير

برای نيمهء نانی که از درگاهِ قيصر ميرسد

                                                             ناچار

به اين قانون بدهکاريم

و ما گويی که از سيارهء مهجور

درون ِ حفره های تيره و تاريم

و در « بنياد انواع » ی  که قا نونش تراشيده

هما ن در ردهء پايين ميمون های آدم چهره می آييم

و در خون ِ کثيف ما طلای ناب جا ری نيست

و ما حتی برای عشق ورزيد ن  گنهکاريم !

 

شبگیر پولادیا ن .

هامبورگ . 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Thu 13 Jul 2006 و ساعت 0:54 |

 

عصر روشنگری ....

 

جان ام دان

ترجمه مهدی حقیقت خواه

بخش نخست :

پاشیدن نور بر تاریکی ...

 

روشنگری یک دورهء شور و هیجان فکری شدید بود که تقریبا از سال 1650 تا 1789 میلادی طول کشید . این بیشتر یک شوریدگی بود تا جنبشی سازمان یافته و هدف مبرمش پاشیدن نور فهم و ادراک بر تاریکی نادانی ، خودخواهی ، و ابلهی آدمی بود .

انگلستان گهواره و خاستگاه و فرانسه سرزمین بلوغ و بالندگی روشنگری بود ، که سر انجام به کشور های دیگر گسترش یافت ، از جمله به آمریکا که در آن جا بیش از هر جای دیگری هدف هایش تحقق یافت .

با آنکه درین پیکار تاریخی بسیاری نقش داشتند ، نامدارترین پیشگامان آن اندیشمندان ، نویسندگان ، سیاستمداران ، بازرگانان ، اشراف ، انقلابیون ، و علمای الهی فرانسوی بودند که فیلسوف نامیده می شدند .

در نخستین روز های عصر روشنگری ، اکثر فیلسوفان از نیروی خرد انسان و روش علمی « به جای ایمان ، عاطفه ، وفاداری ، خرافه ، و فرمانبرداری از قدرت » به عنوان بهترین ابزار حل مشکلات آزاردهنده اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی دفاع میکردند . بسیاری از آنها با این اندرز لرد چستر فیلد ، نویسنده انگلیسی قرن هجدهم ، همداستان بودند : « بهنگام با عقل خود مشورت کن : نمی گویم که همیشه راهنمای بی لغزشی است ، چرا که عقل لغزش ناپذیر نیست ، اما به هر حال بهترین راهنمایی است که میتوان از آن پیروی کرد . »

از نظر این مریدان عقل تقریبا همه چیز را می شد آماج قرار داد . آنها به این می اندیشیدند که : کدام جامعه بهترین عملکرد را دارد ؟ چرا قوانین نا منصفانه و ظالمانه چنین فراوانند ؟ آیا به راستی ، چنان که علمای الهی مدعی اند ، تنها چهار هزار سال از عمر زمین می گذرد ؟ آیا قوانین طبیعی ای وجود دارد که بر امور انسان حاکم باشد ؟ آیا ذهن خردورز انسان می تواند آن ها را درک کند ؟ چه کسی قدرت و اختیار فرمانروایی دارد ؟ ذهن انسان چگونه کار می کند ؟ آیا می توان به اطلاعاتی که در باره جهان واقعی به ما می دهد اعتماد کرد ؟ اگر نه ، آیا انسان اصلا می تواند چیزی را بشناسد ؟

انگیزه هواداران روشنگری فراتر از کنجکاوی صرف بود . بسیاری از آنها از پادشاهی های اروپا بیزار بودند و فرمانروایان را متهم میکردند که اتباع خود را بازیچه بازی های خطرناک و قدرت طلبانهء خود می کنند . این فیلسوفان از طبقهء اشراف زمیندار نیز دل خوشی نداشتند . چرا که آنها به سنت های کهنهء قرن ها چسبیده بودند که به آن ها سهم نا منصفانه ای از قدرت ، امتیاز های اختصاصی ، و معافیت مالیاتی به هزینهء اکثریت می داد .

اما هواداران روشنگری بیش ترین خشم خود را متوجه مذهب نهادی شده ، به ویژه کلیسای کاتولیک ، می کردند ، که بسیاری بر این عقیده بودند که از راه ترس ، ارعاب ، تهدید ، و دانش دروغین از تمام مردم سوء استفاده می کند .

خدا در زندگی بسیاری از اندیشمندان عصر روشنگری نیروی مهمی به شمار نمی رفت . مردان و زنان عصر روشنگری نفع شخصی و شعور خود را راهنمای خویش قرار می دادند ، چنان که در گذشته هرگز سابقه نداشت . تاریخدان ویلیام اچ . مک نیل می نویسد :

« به جای انتظار برای بازگشت مسیح ، عقل جسورانه وظیفه نجات بشریت از تمام بدبختی ها ، تبهکاری ها و ابلهی های گذشته را بر عهده گرفت . »

روشنگری نیز ، مانند هر پیکارتازه ای که در پی ایجاد تحول اجتماعی گسترده ای است ، موجب صف بندی منتقدان و دشمنان شد . نیروی در برابر فیلسوفان سر بر آورد . در سراسر اروپا ، رهبران دینی و حکومتی فیلسوفان را محکوم کردند و مورد آزار و پیگرد قرار دادند و آن ها را به خیانت ، آشوب ، و الحاد متهم ساختند.

منتقدانی نیز در درون صفوف خود جنبش پدیدار شدند . دگراندیشان می گفتند کاربرد عقل نمی تواند همه چیز را توضیح دهد . به عقیده آن ها در دل انسان برای ایمان ، عاطفه ، و احساس نیز جایی وجود داشت .

این توجه تازه به احساس انسان این جنبش را سست نکرد ، بلکه صرفا با افزودن یک انگیزهء انسان دوستانه آن را گسترش داد . عقل و احساس در کنار یکدیگر در ریشه کن ساختن بی رحمی و بی عدالتی کار زیادی از پیش بردند . خرافه ها رنگ باخت . به روش دیرینهء سوزاندن ساحران پایان داده شد . اکثر کشور های اروپایی خود را از برده داری و شکنجه رها ساختند . زمامداران قوانین منصفانه تری را به اجرا گذاشتند . فیلسوفان موفق شدند شالودهء رفتاری انسانی تررا با زنان ، کودکان ، و اقلیت ها بنیان بگذارند . آن ها همچنین از قدرت پادشاهان ، پاپ ها ، و کشیشان کاستند و به زایش اندیشهء حقوق بشر برای همه انسان ها کمک کردند .

و بالاخره ، فیلسوفان موفق شدند طرزفکر میلیون ها نفر را در بارهء دین ، اقتصاد ، سیاست ، روان شناسی ، ادبیات ، هنر ، موسیقی ، علم ، الگوهای رفتاری ، و حتی سرشت واقعیت تغییر دهند . آن ها همچنین به فراهم آوردن زمینه برای انقلاب های دموکراتیک در آمریکا و فرانسه کمک کردند .

با وجود این دستاورد های ماندگار ، منتقدان جنبش روشنگری اصرار داشتند که حرمت شکنی و شک اندیشی ای که فیلسوفان باعث اشاعهء آن شدند نظم اجتماعی را به شد ت سست بنیان کرد و در بر آمدن حکومت سبعانهء اراذل که حاصل انقلاب فرانسه بود نقش داشت . آن ها همچنین استدلال می کردند که روشنگری راه را برای دنیای مدرن بی روح ، مادی گرا ، و بی خدایی هموار کرد که در آن میلیون ها انسان خود را در زندگی ره گم کرده ، بی هدف ، و از خود بیگانه می یابند .

خوب یا بد ، روشنگری نقطهء عطفی در تاریخ بود که عصر جدید را با خود به همراه آورد . همانطور که تاریخدان لوییز بر دولد می گوید : « در یک کلام ، روشنگری دوره ای بود که در آن اروپا به واقع از قرون وسطی بیرون آمد و اندیشهء مدرن تولد یافت . »

 

ریشه های روشنگری ...

امانویل کانت ، فیلسوف نامدار آلمانی ، زمانی پرسید : « آیا ما اکنون در عصر روشن نگر زندگی می کنیم ؟ پاسخ چنین است : نه ، بلکه ما در عصر روشنگری زندگی می کنیم . »

کانت ، مانند بسیاری دیگر از اندیشمندان اروپایی و آمریکایی ، عقیده داشت که مشخصهء عصر او – قرن هجدهم – اشتیاق شدید انسان به دانستن حقیقت است . ایزایا برلین ، پژوهشگر عصر روشنگری ، می نویسد : « قرن هجدهم شاید آخرین دوره در تاریخ اروپای غربی است که ...{ توانایی ذهن انسان به دانستن همه چیز } .. گمان می رفت هدفی دست یافتنی است . »

بیشتر این دانش طلبی محصول گرایشی تاریخی بود که در سده های پیش شکل گرفته بود اما یک وجه عمل گرایانه نیز در آن وجود داشت . در این زمان ، بسیاری از اروپاییان متقاعد شده بودند که دانش ، حقیقت جویی ، و دیگر اشکال روشنگری برای نو سازی جامعهء فاسد و نا عادلانه ای که به نفع پادشاهان ، اشراف ، و روحانیان و به زیان دیگران بود ، لازم است .

ریشه های روشنگری به رنسانس بر می گشت ، به یک نوزایی در آموختن که ، پس از قرن ها کندی نسبی – اگر نه ایستایی – در رشد فکری طی قرون وسطی در اروپا ، از حدود 1350 آغاز شد . بر عکس ، رنسانس عصری بود که بر مطالعه ، آموزش ، و بهسازی خود تاکید داشت . اندیشمندان ، نویسندگان ، و هنرمندان آن ادبیات کلاسیک یونان و روم را ، که طی قرون وسطی نادیده گرفته یا فراموش شده بود ، با سربلندی و افتخار « از نو یافتند » اما افراد با استعداد عصر رنسانس نیز آثار مبتکرانه ای در ادبیات ، هنر و معماری آفریدند و شالودهء علم نوین را بنیان گذاشتند .

در آن زمان ، ماشین های چاپ جدید امکان نشر سریع تر ، گسترده تر و ارزان تراندیشه های رنسانس را فراهم ساخت . پیش ازآن تمام کتاب ها تماما با دست تهیه می شد که فرایندی وقت گیر و پر هزینه بود .

اکتشاف و سیاحت جهان نیز در بر آمدن روشنگری نقش داشت . از عصر رنسانس به بعد ، کشتی های اروپایی در پی کشف سرزمین های نا شناختهء جهان در پهنهء دریا ها روان بودند . داستان های که دریانوردان پس از بازگشت از زندگی انسان ها در سرزمین های دوردست و شگفت انگیز تعریف می کردند موجب توجه عمیق اروپاییان به فرهنگ های دیگر و مقایسه آن ها با جوامع خود شان شد .

در این میان ، وجه فکری رنسانس موجب تردید فزاینده نسبت به آموزه های کلیسای کاتولیک شد ، نهادی که بر زندگی در اروپا تسلط داشت . منتقدان بسیاری فساد و اعمال غیر اخلاقی درون کلیسا را آشکارا مورد تمسخر قرار دادند ، آنها تعالیم کلیسایی نظیر تثلیث را زیر سوال بردند ، آموزه ای که میگفت خدا دارای ذات سه گانه است . دسیدریوس اراسموس ، انسان گرای هلندی ، در کتابش « گفتگو های آشنا » از شکاکان آینده خبر داد و به تکریم یادگار های مذهبی ، نظیر مریم عذرا ، حمله برد .

در 1519 ، مارتین لوتر ، راهب آلمانی ، علیه سوء استفاده های کلیسا دست به اعتراض زد که در اوج خود به طغیان گسترده ای فرا رویید که به « اصلاحگری پروتستان » شهرت یافت .

طی قرن های شانزدهم و هفدهم ، کاتولیک ها و پروتستان ها به نام خدا به جنگ با یکدیگر پرداختند . این خونریزی سر انجام از اقتدار کلیسای کاتولیک کاست ، اما بسیاری از مسیحیان را نیز در هردو سو دلسرد و سرخورده ساخت . چطور می توانستند این ادعای رهبران روحانیشان را بپذیرند که صرفا مذهب آن ها ایمان راستین است ؟ تفسیر کدامشان از کتاب مقدس درست بود ؟ آیا به راستی کلیسا از رضایت خدا برخوردار بود هنگامی که کسانی را که با اقتدار کلیسا موافق نبودند تحت پیگرد و آزار قرار می داد ؟

این پرسش ها دانشوران را ، در کنار مردم عادی و پیشوایان دینی ، چنان به ژرف نگری و تردید در احکام مقدس و کلیسا بر انگیخت که پیش تر هرگز سابقه نداشت .

 

انقلاب علمی :