دنبالهء
اندر باب
اخلاقیات برای نوجوانان ....
* برای حصول یک زنده گی ساده ، زیبا ، ساکت ، پر نشاط و سعادتنمند ، اجازه بدهید ذهن شما مورد بی اعتنایی قرار بگیرد و بگذارید قلب جایگاه خود را به عنوان « فرمانده » پیدا کند .
* همه لحظه ها زیبا هستند ، فقط شما باید پذیرای آن باشید و خود را تسلیم کنید ، همه لحظه ها نعمت هستند و تنها شما باید قادر به دیدن آنها باشید ...
* همه لحظه های زنده گی زیبا و شما باید حق شناسی بجا آورید ، راز زنده گی شما در این است که هرگز زنده گی را قربانی چیزی نکنید ، بلکه همه چیز را قربانی زنده گی کنید . زنده گی هدف غایی است ، زنده گی را با عشق آمیخته کنید ، در عشق یک جمع یک مساوی به دو نمی شود ، یک میشود . در عشق ژرف ، دوگانگی محو میشود ، ریاضیات پشت سر گذاشته می شود، نا مربوط میشود ، در عشق ژرف ، دو فرد ، دیگر دو فرد نیستند ، چرا که آنها یکی می شوند .
* بشر تنها موجودی است که هم میخندد و هم گریه میکند ، او تنها موجودی است که تفاوت « آنچه هست » و « آنچه میتوانست باشد » را میداند . گرانبهاترین لحظات زنده گی ما اوقاتی است که خود را آگاهانه در گیر روابط انسانی و ستایش زیبایی ها میکنیم ....
* ستاره بخت هیچکس شوم نیست ، این ما هستیم که آسان را بد تعبیر میکنیم ....
* کمتر از آنجه میپنداشتم دارم ، شاید بیش از آنچه باید ، میپنداشتم .
* دو چیز در زنده گی مایه اندوه است :
ابتدا آنکه به مراد نرسی و دوم آن که برسی .
* گرانبارترین اندوه بشر استقبال از مصیبتی است که هنوز نیامده .
* اگر زنده گی با تو سر سازگاری ندارد تو با او سازش کن .
* فهمیدن همیشه بهتر از آموختن است .
* محبت خرچی ندارد در حا لی که همه چیز را می خرد .
* خود پرستی ، آفت دوستی و باعث تباهی فرد است .
* در زنده گی ثروت حقیقی مهربانی است و بینوایی حقیقی خود خواهی .
* دور اندیشی سرمایه بزرگی است .
*هر اندیشه شاسیته ای به چهره انسان مهر میدهد .
* آنکس که خود را میستاید ، خویش را خوار کرده است .
* دل منطق ی دارد ، که عقل از آن بی خبر است .
* شکست باید انرژی خفته را بیدار کند .
* باید آنچه را که در اختیار داریم ببخشیم ، تا در عوض آنچه را که آرزویش را داریم بدست بیاوریم .
* افراد پیر فکر میکنند به بسیاری از چیز ها باور دارند ، افراد میان سال فکر میکنند به بسیاری از امور مشکوک هستند . ولی جوانها ، فکر میکنند بسیاری از چیز ها را میدانند .
* روز تولد حقیقی ، دارای سالگرد نیست ، بلکه آن روزی است که ما ، دارای بینشی تازه گشته ایم .
* ذهن باید شناخته شود ، ذهنی که بسیارنزدیک و در عین حال ناشناخته است .
ذهن باید دگرگون شود، ذهنی که بسیار لجبازاست و در عین حال بسیار مشتاق تحول .
ذهن باید آزاد شود ، ذهنی که تماما در قید است ، ولی میتواند در همین جا و هم اکنون رها باشد .
نصیحت شنو ، مردم دور بین نپاشند در هیچ دل تخم کین
بسا زورمندان که افتاد سخت بس افتاده را یاوری کرد بخت
ز خاک آفریدت خداوند پاک پس ای بنده ، افتاده گی کن چو خاک
حریص و جهانسوز و سرکش مباش ز خاک آفرید ند ت ، آتش مباش
چو گردن کشید آتش هولناک به بیچاره گی تن بینداخت خاک
چو آن سر فرازی نمود ، این کمی از آن دیو کردند ازین آدمی
