تبليغاتX
کمال کابلی

 

 

                                                 

 

 

رسالت هیچکس، حتی پیغمبر اسلام این نبود که همه دنیا را مسلمان کند.

 

تمدنی  که در قرن پنجم هجری مُرد، تمدن اسلامی نبود، بقایای تمدن ایران و تمدن ملل متمدن قبل ازظهور اسلام بود.

 

                                       به نقل: از کیهان لندن 22 دسامبر شماره 1087

 

1-   محمد خاتمی رئیس جمهور سابق حکومت اسلامی، طی سخنانی فرموده اند که : 

«رسالت ما نیست که همه دنیا را مسلمان کنیم».

متن سخنرانی ایشان که در شماره 1080 کیهان لندن چاپ شد، باعث خوشحالی بسیاری از ایرانیان منجمله بنده گردید. زیرا عنوان کردن این گونه مطالب از زبان امثال آقای محمد خاتمی نشان دهنده این واقعیت است که حرف و حدیث هایی که ما در این زمینه ها مطرح می کنیم، به خاطر اسلام ستیزی نیست، بلکه آگاهی دادن به آن گروه از ملت ایران است که بگفته ایشان می پندارند هنوز هم ما در دوران کشور گشایی اعراب مسلمان به سر می بریم و وظیفه داریم برای مسلمان کردن مردمان دیگر رخت جهاد به تن کنیم و عازم سرزمین های دیگر گردیم و اسلام را با قهر و خشونت به آنان تحمیل کنیم.

بی شک آقای خاتمی هم مانند دیگر هم مسلکانش، قبل از اینکه دست از «تکلیف شرعی» خود بردارند و ارشاد و هدایت شیعیان را به «کرام الکاتبین» بسپارند، سالیان دراز در حوزه های علمیه به آموزش مسائل مربوط به اسلام مشغول بودند. با تاریخ ظهور اسلام آشنا و از محتوا و پیام قرآن آگاه هستند، می دانند که دین اسلام چرا، به چه علتی و برای چه مردمانی آمده است.

آیات متعددی در قرآن وجود دارد که به صراحت به پیغمبر اسلام می گوید: «ما قرآن را برای تو به زبان عربی وحی کردیم تا تو مردم - مادر شهرها- (ام القراه مکه) واطراف آنرا از روز قیامت بترسانی...»(آیه 7 سوره شوری).

بنابراین، روشن است که اسلام برای ساکنین جزیره العرب آمده است، نه برای مردم غیرعرب یا مردم همه دنیا. به همین علت هم وقتی در سال دهم هجری(چند ماه قبل ازوفات پیغمبراسلام)، خود ایشان در بازگشت از حجه الوداع«درغدیرخم»،برای مسلمانانی که از سراسر عربستان در این حج شرکت و برای وداع با پیغمبر خود به گرد او جمع شده بودند(که تعداد آنها را بین 70000 تا 120000 نفر ذکر کرده اند)، طی سخنانی که آنرا مهمترین سخنرانی ایشان قلمداد می کنند، آخرین احکام شرعی اسلام را به آنها یاد آور می شود و در پایان می گوید:

- «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»،یعنی امروز دین شما را بحد کمال رساندم  و بر شما نعمت را تمام کردم و بهترین آئین را که اسلام است برایتان برگزیدم، پس خداوند بخشنده و مهربان است(سوره مائده آیه 3)...از این آیه و آیات دیگر چنین استنباط می شود که «خود پیغمبر اسلام نیزرسالتی برای مسلمان کردن همه مردم دنیا برای خویشتن قائل نبود» و رسالتش را با مسلمان کردن مردم جزیره العرب پایان یافته تلقی می کرد. اگر غیر ازاین بود،«غدیر خم»بزرگترین اجتماع مسلمانان و بهترین فرصتی بود که پیغمبر اسلام می توانست بجای اینکه بگویند:«امروز دین شما را به حد کمال رساندم»،بفرمایند:

«بایستی برای مسلمان کردن ملل و اقوام دیگر آماده جنگ بشوید و همه مردم دنیا را مسلمان نمائید».

اینکه چرا چند سال بعد از فوت پیغمبر اسلام، مسلمانان مانند مور و ملخ به کشورهای دیگر سرازیر شدند، داستان دیگری دارد که به هیچ وجه ربطی به اسلام و خدا پرستی و دین و ایمان ندارد. در این باره بسیاری از پژوهشگران چه شرقی و چه غربی با دلیل و مدرک علت حمله اعراب به کشورهای دیگر را بررسی کرده و نوشته اند. در اینجا به عنوان نمونه تنها به ذکر یک سند بسنده می کنیم ، آنهم نامه عمر ابن الخطاب آغازگر و عامل اصلی حمله به کشورهای دیگر، به عمرو عاص و پاسخ او به عمر ابن الخطاب است و واکنش همین خلیفه در مقابل غنائیمی که برایش فرستاده بودند:

- محمد علی خلیلی در( ظلم تاریخ ) مینویسد:« از نامه عمر به عمرو عاص میتوان به علل اقتصادی کشورگشایی اعراب(یامعنویت اسلام) پی برد.ترجمه این نامه چنین است  :

«از بنده خدا عمر؛ امیر مومنان؛ به عمرو عاص . سلام برتو ؛ ای عمرو؛ به جان خودم سوگند که اگر من و همراهانم از گرسنگی بمیریم ؛ تو و همراهانت که سیر هستید هیچ نگران ما نمی شوید؛چرا غنیمت نمی فرستی!!بداد برس؛بداد برس؛بداد برس!!!»  و عمرو عاص در پاسخ چنین نوشت « به بنده خدا امیر مومنان از بنده خدا عمرو عاص : و اما بعد؛ لبیک لبیک؛ کاروانی از خواربار برایت فرستادم که آغازش نزد تو و پایانش نزد من است !!!) .

- ابو یوسف انصاری د رکتاب الخراج در رویه 55 می نویسد : « ... وقتی غنائم ایران را نزد عمر آوردند ؛ بار ها را گشود و چشمانش به آنقدر گوهر و مروارید و زر و سیم افتاد که هرگز ندیده بود بگریه افتاد ؛ عبدالرحمن بن عوف به او گفت جای شکر است چرا گریه می کنی ؟ گفت آری ولی خداوند اینهمه ثروت را بمردمی نداد مگر آنکه دشمنی و کینه را میانشان افکنده باشد » .

با اندک تاملی در نامه عمر ابن الخطاب هر انسانی با کمترین بضاعت علمی متوجه می گردد که حمله اعراب به کشورهای دیگر به چه منظوری انجام گرفته است. در نامه این امیر مومنان، یک کلمه از خدا و خداپرستی و دین اسلام و گسترش آن نیست، بلکه طلبش سیر کردن شکم گرسنه خود و دیگر اعراب است.

این نکته را نیز بایستی در نظر داشت که جناب خاتمی، در مقام یک روحانی شیعه مذهب، در عین حال در لابلای سخنان خود به نکات دیگری هم اشاره کرده اند که بسیار قابل توجه است. از جمله اینکه فرموده اند:

«ما هیچ رسالت جهانی نداریم، خیال نکنید که آمده ایم همه عالم را طبق روال خودمان به حکومت های دیگر تبدیل کنیم و حرفهایی بزنیم که مشکلات اقتصادی و سیاسی برای خودمان در دنیا بوجود بیاوریم! چه کسی گفته که ما رسالت داریم همه دنیا را مسلمان کنیم؟».

تکرار و تاکید این مطلب از طرف خاتمی دلایل خاصی دارد. از جمله اینکه می خواهد به جهانیان بگوید:«ای مردم، باور کنید که ما کاری به کار کسی نداریم و اگر کسانی در این زمینه ها مطالبی گفته اند، آنها را جدی نگیرید، حتی اگر این گویندگان اشخاصی مانند خمینی، یا خامنه ای و یا احمدی نژاد باشد». 

با این همه، به دنبال همین یاد آوری ها مکرر، جنابشان بنا به خصلت هم صنفی های خود، خدعه بکار می برد و می فرماید:

«اگر اینطور بود. فلسفه ظهور امام زمان معنا نداشت و حکومت جهانی واحد از آن بزرگوار است». 

با خواندن این بخش از سخنرانی جناب خاتمی، هر کسی به خوبی درک می کند که قصد حجت الاسلام، بر خلاف صغری و کبری چیدن هایش چیست. او می خواهد یک پیام را به دو صورت متفاوت  به گوش دو گروه خاص برساند:

نخست سخنان آقای احمدی نژاد و افاضاتشان را در باره محو اسرائیل به نحوی رفع و رجوع کند  و به جهانیان بگوید که ما نمی خواهیم دست به ترکیب حکومت ها بزنیم.

 دیگر اینکه به آخوندهای قشری و متحجر و شیعیان نا آگاه که در اثر تلقینات خود حضرات خواستاراسلامی کردن همه مردم جهان هستند، حالی کند که برای پیاده کردن چنین رسالتی بایستی در انتظار موقعیت مناسب تری بود، یعنی منتظر باشیم تا امام زمان ظهور بفرمایند، و آنگاه دست بکار شویم.

جناب خاتمی، با همه به نعل و به میخ زدن هایش، رسالت مسلمان کردن همه مردم دنیا را«نفی نمی کند و منکر نمی شود»، بلکه آنرا موکول به ظهوری می کند که این ظهور در هر موقع که آقایان هوس کنند،  می تواند صورت بگیرد.

ما با اینگونه سخنان چند پهلو شریعتمداران مذهب شیعه آشنایی داریم و به یقین سردمداران جهان غرب نیز از این امر غافل نیستند. مگر سخنان خمینی که می گفت:

 «باید انقلاب اسلامی را به همه دنیا صادر کنیم»، فراموش کرده ایم؟مگر خمینی نبود که در 26 فوریه 1979 در دیدار با هیاتی که از کویت به تهران آمده بودند گفت:« امیدوارم یک دولت بزرگ اسلامی به همه دنیا غلبه کند» مگر صحبت های خامنه ای و احمدی نژاد و دیگر میراث خواران خمینی تا به امروز غیر از این بوده است؟

این طایفه که با استقرار سربازان امریکایی و انگلیسی و سایر کشورهای غرب در عراق، توانسته اند، مسکن و ماوای سنتی امام زمان را تغییر و ایشان را از سردابه سامره به چاه جمکران نقل مکان بدهند، به سادگی هم قادرند هر زمان که اوضاع و احوال را بر وفق مراد خود ببینند، ایشان را ظاهر کنند. می ماند اینکه حضرت صاحب زمان چه نوع حکومتی بر قرار می کند و بر مبنای چه احکامی، می بایستی حکومت جهانی واحد خود را تشکیل دهند.....

2- اما، اینکه آقای خاتمی فرموده اند که :

«تمدن اسلامی در قرن پنجم مُرد، احیا شدنی هم نیست»، بهتر بود به دو مطلب دیگر نیز اشاره می کردند:

- نخست اینکه آیا تمدنی بنام اسلام وجود داشت که بمیرد؟آیا اسلام و اسلام آورندگان حامل تمدن بودند؟ تمدن حاصل تلاش و کوشش مردمان متمدن است، آیا اسلام آورندگان مردمان متمدن بودند؟اگر بودند گوشه هایی از متمدن بودن آنها را بازگو کنید که به تاریخ تمدن بشریت افزوده شود.

تمدنی که اسلامزدگان می کوشند به اسلام پیوند بزنند، ادامه تمدن کشورهایی بود که قبل از تازش اعراب صاحب تمدن بودند. این ملت های متمدن تنها در دورانی که شمشیر تاراجگران عرب از کار افتاده بود، توانستند نفسی بکشند و تمدن گذشته خود را بازسازی کنند. اگرصاحبان این تمدن بناچار به زبان اشغالگران عرب، سخن می گفتند و مینوشتند،  ربطی به  اسلام نداشت. مهمتر از همه اینکه اعراب مسلمان به گفته قرآن همه علوم و فنون را در کتاب خود داشتند و خود را نیازمند علم و دانش و معرفت نمی دانستند که به دنبال آن بروند. مگر در قرآن نیامده است که:«هیچ خشک و تری وجود ندارد که کتاب قرآن آنرا مورد بحث قرار نداده باشد(ولارطب ولابس الافی کتب مبین)(آیه 59 سوره انعام)

در میان کسانی که کاروان تمدن قرن های سوم و چهارم و پنجم هجری را راه می بردند، چند عرب مسلمان وجود داشت که شما تمدن ملل متمدن آن روزگاران را تمدن اسلامی می نامید؟ ما تمدنی بنام اسلام نداشتیم و نداریم. همچنانکه تمدن مسیحی و یهودی و بودایی و غیره هم نداریم. اگر چند صباحی در دوران سطله اعراب مسلمان، تمدنی بوجود آمد، تمدن ایرانی و تمدن دیگز ملل متمدن قبل از اسلام بود که اسلام آورندگان افتخارات آنرا نیز مانند بسیار چیزهای دیگر ملل تحت اشغال خود به عنوان غنیمت جنگی تصاحب کردند و بنام خود به ثبت رساندند.

دیگر اینکه جناب خاتمی در دنباله سخنان خود چنین می گوید:

«اینهایی که می گویند احیای تمدن اسلامی، آب در هاون می کوبند؛ تمدنی که به نام تمدن اسلامی یا تمدن مسلمانان بود که در قرن چهارم و پنجم هجری به اوج اعتلا و زایندگی خود رسید، درست در همان زمان مسیر سقوط و نشیب خود را آغاز کرد. آن تمدن گذشته است و قابل بازگشت نیست و جفاست که به گوئیم حقیقت قرآن و تعلیمات پیامبر و اهل بیت در تمدن اسلامی ظهور کرد.«آن تمدن مُرد و مُردنی بود».....

این را که می فرمایند «آن تمدن مُرد» همه می دانند، نیازی به یاد آوری ایشان نبود. اما اینکه تاکید کرده اند که «آن تمدن مُردنی بود» پرسشی را به دنبال می آورد.

چرا آن تمدن مُردنی بود؟پاسخ این چرا را می توان در بطن اسلامی که آقای خاتمی و امثالهم امروزه به گونه دوران سلطه اعراب  آنرا نمایندگی و اداره می کنند پیدا کرد.

آنهایی که تمدن قرون سوم و چهارم و پنجم را در کشورهای تحت سلطه حاکمان اسلام پایه گذاشته بودند، فرزندان کسانی بودند که یا به اسارت (برده و غلام) از خانه و کاشانه خود بیرون کشیده شده و در بازارهای برده فروشی مدینه و شام و بغداد توسط حاملین اسلام به معرض فروش گذاشته شده بودند. یا کسانی بودند که به دوراز دسترسی سرکوبگرانه خلفای اسلام و حاکمان ستمگر آنان در پناه پادشاهان ایرانی نژاد مانند سامانیان و دیلمیان و غیره به بازسازی تمدن پدران خود قیام کرده بودند.

در ضمن فراموش نکنیم، همانهایی که بنای آن تمدن با شکوه را گذاشته بودند، هر یک به گونه ای جان خود را در راه ایجاد آن تمدن از دست دادند، یا از این شهر به آن شهر متواری بودند که جانشان را از دست اسلامیان بی تمدن  نجات دهند.

سرنوشت امثال ابن مقفع، ابن راوندی، ذکریای رازی، ابن سینا و حلاج و سهروردی و عین القضات و نسیمی و دهها و صدها انسان های فرزانه ای که به دست خلفا و حاکمان اسلام و اسلام پناهان ترک و غیره شکنجه و کشته می شدند، «ناقوس مُردن» تمدنی را می نواخت که ملتی با جان و دل می خواستند آن را زنده و پایدار نگهدارند.

آقای خاتمی، آن تمدن مُردنی نبود و اگر مُرد، اسلام مداران آنرا کشتند. چه با از میان بردن فرزانگان ایران و چه با میدان دادن به ترکان و هموار کردن راه هجوم مغول و تاتار به سرزمینی که مشعل تمدن قرن سوم و چهارم و پنجم هجری را به سخت جانی روشن و فروزان نگهداشته بود.

در قرن پنجم هجری، با میدانداری ترکان سلجوقی و با بنا نهادن نظامیه ها و در صدر آن نظامیه بغداد و نشاندن قشریون متعصبی مانند امام محمد حامد غزالی در راس آن و غزالی های دیگر در نظامیه های دیگر، آخرین شعله های تمدن بشریت را به چاه تحجر اسلام انداختند و فاتحه آن را در گهواره اش خواندند.

با اینحال، و بر خلاف گفته آقای خاتمی،«آن تمدن مُردنی نبود و در حقیقت هم نمُرد»، بلکه از دست مشتی مسلمان قشری، متحجر و به دور از تمدن، جلای وطن کرد و از طریق اندلس به غرب رفت و تمدن نوین دنیای کنونی را پایه ریزی نمود. تمدنی که شریعتمداران و حاکمان اسلامی آنرا بر نمی تافتند، چون به سودشان نبود،زیرا می خواستند پیروان مسلمانشان جاهل و نادان و بی تمدن باشند تا بهتر بتوانند شیره جانشان را بمکند.

آن تمدن مُردنی نبود، اسلام و اسلام پناهان آنرا در پایگاهشان کشتند تا بتوانند به شیوه زمان جاهلیت بر مللی که متمدن بودند و می خواستند متمدن باقی بمانند حکومت کنند.

آقای محمد خاتمی، راه دور نرویم، بیست و هفت سال پیش، شما نیز به بهانه اسلام مانند اسلافتان بر کشور و ملت ما مسلط شدید. اگر چه در زمان تسلط شما، ما آن شکوه و عظمت عهد ساسانی را نداشتیم، اما کشوری داشتیم که بدون دخالت اسلامیان شتابان به سوی پیشرفت و ترقی می رفت. از نظر فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، نظامی و بخصوص رفاه و امنیت یکی ار سرآمدگان کشورهای اسلامی بود. شما آمدید و چنین مملکتی را به دست گرفتید و با همان احکام و دستوراتی که پدرانتان صدها سال بر پدران ما حکومت می کردند، مملکت و مردم ما را به وضعی کشاندید که امروزه شاهد آن هستیم.

یکی از پی آمدهای حضور شما در ایران، مهاجرت بیش از چند میلیون ایرانی به خارج از کشور بود. همانهایی که پدر روحانی شما خمینی می گفت «بروند و در غربت دق مرگ بشوند».اما امروز می بینید و می بینیم، همانها و فرزندانشان که خمینی برایشان دعای دق مرگ شدن می کرد، یکی از موفق ترین مهاجرین تاریخ نامیده شده اند.

تعجب نکنید! مهاجران ایرانی پس از حمله اعراب نیز در هند با نام «پارسیان» سر آمد مهاحرین زمان خود بودند و هنوز هم هستند.

ایرانیان برونمرزی که پرورش یافتگان فرزانگان انقلاب مشروطیت و سازندگان ایران نوین عهد پهلوی هستند، در عرض سه دهه در تمام مراکز علمی دنیا، اعم از دانشگاه ها و موسسات تحقیقاتی، مراکز مالی و صنعتی و پزشگی و فضانوردی و انفورماتیک جهان چنان شهرتی پیدا کرده اند که هر انسانی را با اندکی انصاف به تحسین وامی دارند.

اینان  فرزندان همان ایرانیان هستند که در قرن سوم و چهارم و پنجم هجری با از کار افتادن شمشیر اعراب حامل اسلام، تمدن شکوهمند آن سه قرن را بوجود آورده بودند و امروز فرزندان خلفشان به دور از سیطره حکومت سرکوبگر شما، در تمدن نوین دنیا صاحب نام و جایگاه ویژه ای شده اند که به حق شایسته آن هستند و بایستی به وجود این ایرانیان افتخار کرد و همتشان را گرامی داشت. www.moinzadeh.com

هوشنگ معین زاده

پاریس

 

نامهء لادینی ....

می کشی ، تا که خدا اجر جمیلت بدهد

و بهشتش را پاداش جزیلت بدهد

بت شکستی و به پندار غلط غلتیدی

که خداوند کریم اجر خلیلت بدهد

من یقین دارم صد بار شود کعبه خراب

نیم ثانیه اگر لشکر فیلت بدهد

نه هزاره است و نه تاجک و نه ازبک کافر

کفر خواندی ، مگر ابلیس دلیلت بدهد

مطمین باش ، خدا نامهء لادینی را

به کف دست تو و هرچه وکیلت بدهد

این قدر عربدهء مرگ مکش ، نزدیک است

که به طوفانکدهء سینه، نیلت بدهد

عاقبت موزهء تاریخ ستم ، عبرت را

مومیایی زده و رنگ فسیلت بدهد

خاک خورشید ، تماشاکدهء کوران نیست

تا به کی سرمه به چشمان علیلت بدهد ؟

چه چراگاه و چه گوساله ستان ساخته ای

تا طویله است وطن عمر طویلت بدهد .

شریف سعیدی

 

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Mon 18 Sep 2006 و ساعت 11:12 |

غوغای امیا ل ….

 

از اقدم ازمنهء تاریخی و به نظر تمام اهل فکر و نظر ، وجه امتیاز انسان از سایر جنبنده گان کرهء زمین عقل ، یعنی قوهء ادراک است . ولی وجه امتیاز افراد انسان از یکدیگر ، عقل و حتی علم و معرفت هم نیست ، بلکه آن چیزی که افراد بشر را بر یکدیگر ترجیح و برتری میدهد ، قوت اخلاق است . و در میان صفات خلقیه ، انصاف و مروت است که در هر کس پیدا شد او را روشن و پاکیزه ساخته ، از دروغ و کینه ، از حرص و طمع منزه میکند و مورد احترام و تکریم مردم ، حتی مردمی که باآن صفت درخشان مزین نیستند ، قرار میدهد و به همین مناسبت اطلاق کلمهء « انسان » بر او شایسته تراست .

چیست ؟ و چه ارزشی دارد انسانی که از مکارم عاری باشد ، تاجری که اما نت نداشته باشد ، طبیبی که پای روی وجدان گذارد ، ماموری که از وظیفهء خود منحرف شده و شیوهء تجاوز و تعدی را پیش گیرد ، سیا ستمداری که عوام فریبی کند و کسب وجه را بر مصلحت جا معه  مقدم قرار دهد ، روزنامه نویسی که از اغراض و هوای نفس پیروی نماید ، نماینده ای که فکر و هوش او بکار جلب نفع و اغراض شخصی  ا فتد ، قاضی ای که رشوه بگیرد … ؟ » جز جانوری که به حربهء عقل و دانش مجهز شده ا ست  و از وجودش جز فقر و محنت چیزی تراوش نمیکند . به گفتهء سنایی :

« چو دزدی با چراغ آید ، گزیده تر برد کالا »

بحسب ظاهر ، در قضیه تنا قض احساس میشود . چه فرض کردیم وجه امتیاز انسان از حیوان عقل است ، ولی وجه امتیاز افراد بشر از یکدیگر عقل نیست . عقل که مایهء شرف بنی آدم و اساس برتری اوست بر موجودات کرهء زمین ، چرا در جامعهء انسانی قدر و ارزش خود را از دست میدهد ؟ ولی خیر ، تناقضی در کار نیست . عقل همیشه اشرف مواهب طبیعیه است بشرط این که تیره و مشوب نشده و روشنی خود را از دست نداده باشد .

در وجود انسان ناحیه ای وسیع تر ، پر غوغا تر و متلاطم از ناحیهء عقل و معرفت وجود دارد که اعمال و رفتار ما از این ناحیه سر چشمه میگیرد و این ناحیهء تاریک و پر هیجان ، عواطف و غرایز و شهوات است . احکام اهریمن امیال و شهوات آمرانه تر و مقاومت ناپذیر تر از راهنمایی سرد و آرام عقل است . ما اسیر و زبون این موءثرات غریزی خود هستیم . غوغای امیا ل ، صدای عقل را ضعیف و احیانا خاموش میکند . از اینرو انسان عا قل  ، سفاهت هایی میکند که کمتردیوانه ای مرتکب میشود . احیانا قسا وت هایی از وی سر میزند که از هیچ د د ی  ظاهر نمیشود . خبری در جراید منتشرشده بود که جوانی در جامه دان مادر خود که عازم سفر بوده است بمب ساعتی گذاشته بوده است که در هوا منفجر گردید ، هواپیما متلاشی شد و 64 نفر مسافرین ا و به هلاکت رسیدند … فقط به امید اینکه چند هزار دلار حق بیمهء حیات او را دریافت کند .

شهوت و غضب ، حرص و ترس ، حب جاه و خودفروشی و سایر امیال و غرایز ،  دود تیره ای هستند که صفا و روشنی عقل را میپوشانند ، عینک های سیاه و پررنگی هستند که بر دیدهء ادراک گذاشته میشود و قوهء بینایی عقل ، اشیاء را از ماورای آنها تشخیص میدهد .

هر قدر غرایز و امیال سرکش تر با شند ، بهمان تناسب بینش عقل ضعیف تر ووظیفهء اصلی آن که درک حقایق و راهنمایی انسان در راه صلاح و درستی است بیشتر مختل می شود .

 

دیباچه ….

گفت آن دوست که از واقعه

آگاهی داشت

مدتی هست که خاموشی  إ

مدتی هست که مرده ست به لب های تو شعر

گفتمش آری  إ

شعر، آنگونه که میپنداری

نیست دیگر به لبانم جاری

شعر ، نجوای تب آلود پرستو ها نیست

در بهاران هماغوشی

شعر ، زنبور عسل سا ز سروآور

کند و ها نیست

در گلستا ن  فراموشی

شعر ، دیگر نه شراب و نه کبا ب

نه « گل و بلبل »  و « پروانه و شمع »

شعر ، نقش خوش آهو ها نیست  إ

سخن امروز

زژرفای روان سای تب فاجعه یی است

که نوردد همه یی شهر غزل

وفروزد همه سو هیمهء حماسهء تلخ

و گدازد همه جا کورهء اندوه سیاه

شعر ، خود واقعه یی است

شعر ، امروز

شها بیست  بلند

که سر ا ز پهنهء  سر بینهء  شب  می  آ رد

شعر امروز

نیزه زار سمج رگبار است

که شریرانه تر از روح زوا ل

یکصد ا

در ا فق  فاجعه  ها  می با رد

سخن امروز ،

اگر موجی دارد

موج خونین کف آلودهء دریایی است

که شتابنده تر از جاری خون

روز و شب در بن دلتای عطش می ریزد

شعر ، امروز اگر راهرویی است

تن صد پارهء آن کوهنورد خسته ست

کز فرا  ا وج  فرازنده  چکا د

مانده در ژرف ترین درهء شب

شعر ، فریا د  خموشانهء در خود بسته ست

جلیل شبگیر پولادیان

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Tue 12 Sep 2006 و ساعت 18:4 |

 

مجلسی ،

 شمع محفل بود

شب

جاییکه من بودم ....               

 

جای تو خالی ،

  در حوزهء درس ملا محمد باقر مجلسی بودیم دیشب ، آن محدث بزرگ و شیخ الاسلام پایان عهد صفوی را میگویم . در مجلس مجلسی و به حلقهء شاگردان و کسانیکه به دور او گرد آمده بودند ، به زمین نشستیم و گوش به مباحث آن بزرگ سپرده .

بی هنگام یکی از طلاب پیر ، چند حدیث از جعفر بن محمد « صادق » در باره خمس باز گو کرد و سپس رسید به این دو حدیث که می گوید « هیچکاری نزد خدا محبوب تر از رساندن پول به امام نیست ح 401 » و « ثواب یک درهم که به امام برسد از کوه احد سنگین تر است و بهتر از هزار هزار درهم که در راه خیر دیگر مصرف شود » .

طلبه مذکور در دنبالهء ذکر این احادیث و تکیه بر موضوع خمس گفت :

آنچه نقل شده و به ما رسیده است ، خمس به غنایم جنگی تعلق می گیرد نه به درآمد از راه کاسبی . مسلمین از درآمد خود زکات می پردازند ...

 با پایان یافتن دوران جهاد در عالم اسلام ، مسلمین غارت نمی کند و غنیمت نمی گیرند که خمس آن را بپردازند .

امروز بیش از نود در صد مسلمین اهل سنت هستند و به دلایلی که ذکر شد خمس نمی پردازند . چگونه است که در میان همهء مسلمانان فقط ما شیعیان باید خمس بپردازیم ؟

ملا محمد باقر مجلسی ، در حالیکه از سوال منطقی و فضولانه ای که طلبه پیر مطرح می کرد عصبانی بود ، پس از دقایقی سکوت و چند سرفهء تصنعی شروع به صحبت کرد :

مذهب حقهء جعفری که پیرو عترت پیغمبر اسلام است ، بر اصولی بنا شده که یکی از مهمترین این اصول خمس « سهم سادات و سهم امام » است . اگر خمس را از مذهب شیعه حذف کنیم ، با دست خود گور این مذهب را کنده ایم . مسلمانی که پیرو پیغمبر اسلام وخاندان نبوت هستند ، ملزم اند که حق و حقوق شرعی خود را مطابق زمان پیغمبراسلام بپردازند .

دراین هنگام طلبه پیر به میان حرف مجلسی پرید و گفت :

اولا ، در حال حاضر مسلمانان غنیمتی به دست نمی آورند که خمس آنرا بپردازند . ثانیا ، خلیفه ای وجود ندارد که خمس به او پرداخت شود . ثالثا ، از پیغمبراسلام اولادی باقی نمانده است که بخواهند خمس را بین آنها تقسیم کنند . مهمتر از همه ، امام چه صیغه ای است ؟ در کجای دین اسلام ، پیغمبر ما از امام و سهمی که از درآمد مسلمین به آنها تعلق می گیرد صحبت کرده است ؟

ملا محمد باقر مجلسی با خشم زیادی جواب داد : اولا ، هر آنچه یک مسلمان به دست می آورد از نظر فقه شیعه اثنی عشری ، همچون غنیمتی است که خداوندگار تبارک و تعالی نصیب او می کند . در جنگ ، غنیمت از دشمن به دست می آید و در زمان صلح از کار و کوشش مسلمانان حاصل می گردد . ثانیا ، برای دادن خمس نیازی به خلیفه نیست . در زمان خلفا نیز شیعیان خمس خود را به امامان می پرداختند و اکنون نیز باید به مجتهدین که وارثین به حق امامان هستند بپردازند . ثالثا ، درست است که پیغمبر اسلام و امامان در قید حیات نیستند ، ولی اولاد شریف ایشان همچنان زنده اند و می باید خمس درآمد پیروان پیغمبر اسلام و امامان را بگیرند تا این عزیزان در زندگی خود در مضیقه نباشند و خدای نکرده دچار فقر و فلاکت و باعث شرم و خجلت ما شیعیان نگردند .

طلبه پیردر حالیکه با ناباوری سر خود را تکان می داد گفت :

می فرمایید در میان اینهمه مسلمان که در سراسر عالم پراگنده اند فقط ما شیعیان باید به فکر اولاد شریف پیغمبر اسلام باشیم ؟ دیگر مسلمانان در این باره تکلیفی ندارند ؟ تازه چه لزومی دارد که ما بعد از گذشت این همه ایام ، خرج زندگی بازماندگان پیغمبر اسلام بگردن ما شیعیان باشد ؟ مگر خدای نکرده خود آنها چلاق هستند و نمی توانند مثل هر آدم دیگری کار بکنند و هزینه زندگی خود را تامین نمایند ؟ تا آنجا که از آیات قرآن و احادیث نبوی استنباط میگردد ، خود پیغمبر هیچوقت چنین دستوری در بارهء خانواده اش نداده است . خود آنها در زمان پیغمبر ، مثل سایر مسلمانان کار می کردند و معیشت زندگی خویش را از درآمد شان تامین می نمودند .

ملامحمد باقر مجلسی ، چندین بار بر نشیمنگاه خود جابجا شد ودرحالیکه خشم خود را نمی توانست پنهان کند گفت :

مذهب ما مذهب اهل بیت است . ما با پیروی از مذهب اهل بیت برای اسلام و پیغمبر آن کسب شرف و آبرو می کنیم . نام و یاد اولاد پیغمبر اسلام را زنده نگهمیداریم . آنهایی را که حق مسلم اهل بیت او را غصب کرده بودند ، بی آبرو می سازیم . چه شرفی بالاتر از این می تواند نصیب ما شیعیان بشود ؟ چه افتخاری بیشتر از این که ما بعد از قرن ها هنوز که هنوز است ، همچنین پیرو اولاد پیغمبر خود هستیم ؟

درین هنگام یکی از حلقه نشینان ، بی آنکه اجازه صحبت بگیرد با صدای بلند فریاد زد :

مگر اهل بیت پیغمبر اسلام بی آبرو شده بودند که ما برای شان کسب آبرو کنیم ؟ اعمالی که ما به اسم اهل بیت پیغمبر اسلام راه می اندازیم ، درواقع باعث بی آبرویی آنها می شود . از آن گذشته به کدام دلیل می گویید ، غاصبین اولاد پیغمبر را بی آبرو کرده ایم ؟ امروز بیش از نود در صد مسلمانان از همین ها  که شما آنها را غاصبین می نامید با عزت و احترام یاد می کنند .

مجلس ، با سخنان بی پردهء این سخنران به هیجان افتاد و هر کس بنا به فهم و درک خود شروع کرد به ایراد گرفتن به مجلسی . اما شیخ حدیث ساز ، بی آنکه توجهی به ایرادات منطقی مخاطبین خود داشته باشد با درخواست فرستادن صلوات آنان را به سکوت دعوت کرد و گفت :

اهل سنت که اکثریت مسلمانان را تشکیل می دهند ، نه در فکر پیغمبر خود هستند و نه در فکر اهل بیت ایشان . آنها به کلی رسول خدا را فراموش کرده اند . گویی دین مبین اسلام مفت و مجانی به چنگ آنها افتاده است . دین اسلام نه پیغمبری داشت و نه اهل بیت پیغمبری . تنها کسانی که همچنان به فکرپیغمبر اسلام و عترت او هستند ، ما شیعیان آل علی هستیم .به همین علت نیز احادیث متعدد و متواتری از اهل بیت نقل شده و به ما رسیده که در روز قیامت و در دادگاه عدل الهی ، خود پیغمبر اسلام و عترت او ، قبل از مسلمانان دیگر ، شیعیان اهل بیت خود را با شفاعت به بهشت خواهند برد . این بزرگترین امتیازی است که شامل حال ما شیعیان آل علی خواهد شد که هیچ یک از مذاهب دیگر اسلام از این امتیاز برخوردار نیستند .

جوانی که در حلقه آخر مجلس نشسته بود از جا برخاست و گفت :

منظور حضرت آقا ، اینست که ما شیعیان اولین گروهی خواهیم بود که به بهشت می رویم ؟ منظور شما اینست که در آن دنیا و در دستگاه خداوندگار تبارک و تعالی نیز حساب و کتابی وجودندارد ؟ به صرف اینکه ما شیعیان اهل بیت پیغمبر اسلام هستیم ، بدون نوبت و بدون بررسی اعمال و کردارمان به بهشت خواهیم رفت ؟ حتی زودتراز کسانی که ممکن است دهها بار از ما پرهیزگارتر باشند و شیعه مذهب نباشند ؟ آنها باید منتظر بمانند که ما عزیزکرده های بی جهت ، کارمان به پایان برسد ؟ پس آیه ای که می فرماید « عزیزترین شما در نزد پروردگار، پرهیزکارترین شما هستند » دروغ است ؟

شخص دیگری با صدای رسا فریاد زد : چه کسی گفته که اهل بیت پیغمبر اسلام ، اجازه شفاعت دارند ؟ موضوع شفاعت اهل بیت پیغمبر در کجای قرآن ، در کدام سوره و کدام آیه آمده است ؟ نکند این مساله نیز مانند تقیه و خمس وغیره دستپخت مجتهدین مذهب شیعه باشد ؟

طلبه ای نیز از گوشهء دیگر مجلس داد زد : دلیل اینکه به اهل بیت پیغمبر اسلام این مزیت را قایل شده اند که شفیع شیعیان باشند چیست ؟ مگر این حضرات برای دین اسلام چه خدمت ارزنده ای انجام داده اند که صاحب چنین امتیازی شده اند ؟ تا آنجا که در سرنوشت ایشان آمده ، هیچ یک از آنها کار کارستانی برای اسلام و مسلمین نکرده اند . غیر از امام اول که در بر پایی اسلام مثل سایر صحابهء در غزوات شرکت و از غنایم این غزوات نیز به حد اکمل بهره مند شده است ، دیگر امامان کاری برای اسلام انجام نداده اند .

مرد خمیده پشتی در میان این قیل و قال از جا برخاست و گفت :

شیخنا بفرمایید ببینم ، ما پیرو دین اسلام هستیم یا پیرو فرزندان و بازماندگان پیغمبراسلام ؟ در قرآن مجید در هیچ یک از سوره ها حرف و سخنی درباره فرزندان پیغمبر اسلام نیامده است ، آیا فکر می کنید ، خدا یادش رفته در این باره آیه نازل کند ؟ یا اینکه پیغمبر عزیز ما فراموش کرده و آیات مربوط به خاندانش را در قرآن نگنجانده است ؟

مجلسی مجلس را مغشوش تر از آن دید که بتوان آنرا اداره کند ، لذا با گفتن یا علی از جا برخاست و آنجا را ترک کرد .

 تردید ....

 

هرکس به خیالی خوش ، این مومن و آن کا فر

این معجزه می بیند ، آن صحنهء یک ساحر

این بستهء تحقیق است ، آن بند خیالاتش

این گونه شد این شاعر ، آن گونه شد آن شاعر

بر کاغذ خاک آلود تصویری و نامی بود

یک قوم بقر خواندند ، قوم دگرش باقر

کوکوی حقیقت کی ، کی اوج هما گیرد ؟

قیچی شده است از اوج ، با ل و پر این طا یر

گردیدم و گردیدم ، صد کوه و کمر دیدم

سر چشمه سرابی بود ، سر کشت جهان با یر

عزم تو و جزم تو ، من در تب تردیدم

هم بی خبر از اول ، هم بی خبر از آخر

شریف سعیدی ....

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Fri 8 Sep 2006 و ساعت 9:31 |

هرکه در او جوهر دانایی است            بر همه چیزیش توانایی است

بند فلک را که تواند گشاد                    آنکه بر او پای تواند نهاد

 

اندر صفحات کتاب ....

 

صحبت از معرفی کتاب « گمراهان » است ، نوشته مهندس مهدی بازرگان . قبل ازان چنین آورده است که با هم بخوانیم ..

مردم باید بدانند که تکلیفشان در مقابل خدا چیست و این تکلیف را به چه صورتی باید ادا کنند . مردم باید حد اقل این واقعیت را بدانند که برای پرستش خدا نیازی به واسطه و رابطه ندارند . تا آنجا که حتی خود پیغمبران

نیز جز ابلاغ احکام خدا ، وظیفه و مسولیتی نداشتند . اینها همه نص صریح قرآن است . اگر یک مسلمان به خدا و پیغمبر و قرآن عقیده دارد ، باید خود این نکات را از آیه های قرآن و یا از گفته های پیغمبر اسلام بیرون بکشد و بداند که برای خدا پرستی محتاج هیچکس حتی پیغمبران نیست ، چه برسد به مشتی آخوند و کشیش و خاخام .

هر که می خواهد ، حتما ، خدایی داشته باشد ، حتی اگر می خواهد حتما ، مسلمان باشد ، ایرادی بر او وارد نیست ، ولی چنین شخصی می تواند بدون واسطه ، از خود قرآن که اساس دین اسلام است ، پایه های ایمانش را به خدا بریزد و با درک و فهم و تشخیص خود ، راه خداشناسی و خدا پرستی را بر مبنای عقل و خرد و دانش خود پیدا کند .

در مسایل عبادی نیز ، اگر لازم باشد ، می باید از شیخ اجل ، سعدی شیراز تبعیت کند . کسی که هشتصد سال پیش ، پس از طی دوران طلبگی در حوزه های شیراز و تحصیل در نظامیه بغداد و سپس سیر و سیاحت در بلاد اسلامی و دیدن اوضاع و احوال نا بسامان مسلمانان و نمد مالی خلیفه اسلام در نهایت به این نتیجه رسید که :

عبادت بجز خدمت خلق نیست

به تسبیح و سجاده و دلق نیست

یعنی خدمت به همنوع ، سر چشمه و اساس دین و مذهب و ایمان و اعتقاد به خداوند است .

آنچه در این مقدمه ذکر شد چکیدهء مباحثی است که درین دفتر آمده است . تا آنجایی که مقدور بود ، سعی شده که در بررسی های خود ، از جادهء حقیقت دور نشویم ، تحت تاثیر هیچ نوع حب و بغض و کینه ای قرار نگیریم . امید اینست که مطالب این دفتر ، راهگشایی باشد برای آنهایی که در جستجوی حقیقت هستند . پنجره ای باشد برای جوانانی که با افکار و اندیشه های تازهء خود می باید راهنما و گره گشای نسل های آینده باشند .

این مقدمه را با گنجاندن بخشی از کتاب « گمراهان » نوشته مهندس مهدی بازرگان پایان می دهم . علت این انتخاب ، آنست که نامبرده شرح مفصلی در بارهء تفتیش عقاید قرون وسطای اروپا و عملکرد کلیسا و کشیشان مسیحی داده که از قلم او ، آنهم در سال 1362 یعنی حدود سه سال بعد از انقلاب اسلامی که خود او از هیزم بیاران معرکه بود ، بسیار قابل توجه و عبرت آموز است .

کتاب گمراهان مرا به یاد مقالهء خانم هما ناطق در کیهان لندن انداخت . این بانوی پژوهشگر با شهامت و شجاعت از شرکت و سهمی که در انقلاب ایران داشته ، ابراز ندامت و پشیمانی کرد و با جملات صریح خود همه را به تحسین شجاعت خود واداشت .

آقای بازرگان ، بر خلاف خانم هما ناطق ، بی آنکه از کار خود اظهار ندامت کند ، با گشودن باب انگیزیسیون و رفتار کلیسا و کشیشان با مردم ، در واقع ، خواسته است که شباهت حکومت آخوندی را به حکومت کلیسای قرون وسطی نشان دهد . اما معلوم نیست که چرا ، دست از سر آیه های قرآن و روایات جعلی ایمه اطهار بر نداشته و آنها را نیز چاشنی استدلال های خود کرده است .

از عجایب روزگار اینکه ، این « رطب خورده » در همان فرانسه و در دانشکده هایی که به همت بزرگ مردانی مانند ویکتور هوگو ، بنیاد گذاشته شده ، درس خوانده است . او بر خلاف آموخته های خود ، نه تنها به پیام امثال هوگو و سایر فرزانگان فرهیخته کشور فرانسه توجهی نداشته است ، بلکه شخصا به پا بوس نمادی رفت که دویست سال پیش امثال ویکتور هوگو ، کوس رسوایی آنرا به صدا در آورده بودند . بازرگان تا روزی که رییس الوزراء حکومت آخوندی بود ، تنها هنری که از خود نشان داد ، نقل قصه های ملا نصرالدین بود . اما وقتیکه وی را کنار گذاشتند و حتی از آخوند بی سر و پایی چون خلخالی پس گردنی خورد ، یادش آمد که ویکتور هوگو در باره حاکمیت کلیسا و کشیشان چه گفته بوده است . او به نقش خود و اطرافیانش در به حکومت رساندن آخوند ها اشاره ای نمی کند ، ولی در مذمت کلیسا و کشیشان قلم می فرساید و فراموش می کند به حکومتی اشاره کند که در کنار گوش او ، دهها بار بیشتر از پاپ و کشیش های قرون وسطی ، به مردم ایران ظلم و ستم و جفا روا داشته اند ...

آنچه در زیر میخوانید ، در صفحه 126 کتاب گمراهان به قلم بازرگان آمده و ما آنرا بدون هیچ شرح و تفسیری عینا نقل می کنیم . بازرگان می نویسد :

« برای درک روحیه ای که بر محیط روشنفکر و معتقد اروپا سایه انداخته بوده است ، بطور نمونه شرحی را در اینجا نقل به اختصار مینمایم » :

« ویکتورهوگو ، شاعر و نویسنده نامدار فرانسوی ، در آثار فراوان و متنوع او روح مبارزه با کهن