تبليغاتX
کمال کابلی

افغانستان پس از پنج سال ....

 

استفان زونیس ،

 پروفیسورعلوم سیاسی

دانشگاه سانفرانسیسکو

www.stephenzunes.org

 

در پنجمین سالگرد جنگی که به سرکرده گی ایالات متحده برعلیه افغانستان در گرفته است، طالبان در موضع حمله است. بسیاری از روستا ها دردست جنگ سالاران و قاچاقچیان تریاک می باشند، تلفات ایالات متحده رو به افزایش است و در واقع بسیاری از افغان ها دروضعیت بدتری ازآن چه که بودند، هستند .

آمار و ارقام سازمان ملل، استاندارد زنده گی در افغانستان را در رده بدترین استاندارهای دنیا قرار می دهد. حد متوسط زندگی درافغانستان کمتر از 45 سال می باشد. درآمد سرانه در افغانستان 200 دلار است. درجه مرگ ومیر نوزادان در بالاترین درجه خود در سطح جهان است. اقتصاد افغانستان، با توجه به این که 24 میلیون مردم این کشور به کمک های خارجی، به تجارت تریاک و به پول هایی که از سوی افغان های مهاجر مقیم خارج می رسد وابسته می باشد، هیچ گونه عملکردی ندارد.

دولت پرزیدنت حامدکرزی که از سوی ایالات متحده حمایت می شود، از کمترین اعتباردر سطح کشور برخوردار است، افغان ها به طور عادی از وی به عنوان « شهردارکابل » نام می برند، زیرا اتوریته وی از پایتخت، یعنی کابل فراتر نمی رود و با درنظر گرفتن فقدان اتوریته واقعی وی در رابطه با اشغال نیرو های ایالات متحده، مردم او را با تمسخر « معاون سفیرامریکا» خطاب می کنند. افغان ها از نظر تاریخی به رهبران قدرتمندی که حد اقل تا حدودی بتوانند امنیت و مساعدت های تدریجی اقتصادی را تامین کنند، احترام می گذارند، کرزی اصلا قادر نبوده است هیچ یک از این ها را برای اکثریت مردم کشورش فراهم سازد .

انتخابات ریاست جمهوری افغانستان با مدیریت ایالات متحده و انتخابات پارلمانی سال گذشته که با کمترین نظرخواهی از مردم در رابطه با ساختار و زمان آن سازماندهی شده بود، با تقلبات بسیاری همراه بود، از جمله ریختن آراء اضافی در صندوق ها، خریداری رای، ارعاب و چند بار رای دادن . مقامات امریکایی بر چندین نفر از نامزد های ریاست جمهوری فعالانه فشار آوردند تا نامزدی خود را پس بگیرند و به تضمین انتخابات کرزی کمک کنند. اکثر تصمیمات سیاسی که برزندگی مردم تاثیر می گذارد را جنگ سالارانی که انتخاب نشدند، اتخاذ می نمایند.

بارنت رابین، یکی از بهترین محققین امریکا در زمینه افغانستان، آنرا به مثابه کشوری توصیف می کند که فاقد « نهاد های حکومتی عمل کننده، کشوری که ارتش واقعی و پلیس موءثری ندارد. دولت متزلزل استانی اش، به سختی با دولت مرکزی ارتباط دارد، تا چه برسد به این که فرماندار آن باشد. بیشتر درآمد های ناچیز حاصل از مالیات، بطور غیرقانونی توسط مقامات محلی ای گرفته می شود که با عنوان های رسمی شان دست کمی از جنگ سالار ندارند . »

به نظر رابین، هدف سیاست ایالات متحده در افغانستان « این نبود که یک رژیم بهتری را برای مردم افغانستان برقرار سازد، بلکه این بود که جنگ سالاران را استخدام کند، و آنها را در مقابله بر علیه القاعده قوی سازد . »

اگرچه اکنون زنان اجازه دارند که به مدرسه بروند و بدون همراهی یک مرد فامیل خانه را ترک کنند، اما در بیشتر قسمت های افغانستان، اکثر آنها از ترس دزدیده شدن و مورد تجاوز جنسی قرار گرفتن، از دست زدن به این کار وحشت دارند. دیده بان حقوق بشر گزارش می دهد که علیرغم خلع ید طالبان جاهل، خشونت برعلیه زنان و دختران همچنان پابرجاست .

وضع امنیت در روستا ها آن چنان بد است که گروهای داکتران بدون مرز، مجبور به ترک کامل کشور شدند- این گروهی است که در طول جنگ شوروی و اشغال افغانستان در سال های 1980 در دوره جنگ های داخلی و در دوران هرج ومرج در اوایل تا اواسط سال های 1990 و سرکوب وحشیانه طالبان در سال 2001 در افغانستان باقی مانده بود- .

هنوز دولت بوش به انکار بدترشدن وضعیت در افغانستان ادامه می دهد، اخیرا پریزیدنت بوش مدعی گشت که وضع آنچنان در افغانستان خوب است که« به دیگران الهام می بخشد، آزادی خود را مطالبه کنند... » و معاون رییس جمهور، چینی از زوال سریع جمهوری افغانستان بعنوان « ملت برخاسته » نام می برد. وزیر دفاع، رامسفیلد نیز قبلا افغانستان جدید را به عنوان « فضیلت نفس گیر» و« یک مدل موفق» توصیف کرد ...

سازمان عفو بین الملل گزارش می دهد که در طول سال گذشته « دولت و یاران بین المللی اش، در تامین امنیت مردم افغانستان همچنان ناتوان باقی مانده است. عدم حضور نظم قانون و یک سیستم عمل کننده قضایی در امور جنایی، بسیاری از قربانیان تجاوز به حقوق بشر را بدون هیچ فریادرسی گذاشته است. بخصوص زنان را...  بیش از هزار نفر از مردم عادی در حملات ایالات متحده، نیروی ایتلافی و گروه های مسلح کشته شدند. نیروهای ایالات متحده به دستگیری های مستبدانه و بازداشت های نا محدود ادامه می دهند. »

دولت امریکا، از آزار زندانیان و دیگر انواع تجاوز به قوانین بین المللی حقوق بشر گزارشی نمی دهد. سال گذشته هنگامی که تظاهرات ضد آمریکایی مردم خشمگین در شهر های افغانستان در اعتراض به آزار زندانیان افغانی توسط زندانبانان آمریکایی، صورت گرفت، پلیس افغانستان که تحت فرمان ایالات متحده است، برروی جمعیت آتش گشود و 16 کشته به جای گذاشت. هنگامی که مجله نیوزویک از آزار زندانیان افغانی گزارش داد، رامسفیلد این مجله را تقبیح کرده و اخطار داد که « مردم باید مراقب باشند که چه می گویند. » دولت بوش تقاضای پرزیدنت کرزی مبنی بر این که امریکا تاکتیک هایش را بازنگری کند و اجازه بدهند افغان ها بر پلیس و عملیات نظامی کنترول بیشتری داشته باشند را ، رد کرد .

اکنون جنگ سالاران، که شامل جنایتکاران جنگی می باشند وقبل از قدرت گیری طالبان بر مردم ستم میکردند، در چندین استان افغانستان حکومت میکنند، در شمال کشور، آنها در واقع با رهبران قدیمی رژیم مدافع شوروی، که ایالات متحده برعلیه آنها در سال های 1980 جنگ کرد، متحد شده اند.

اکنون تعدادی از جنگ سالاران رسوا ، در کابینه هستند و در رژیم حمایت شده از سوی ایالات متحده، پست های بالایی دارند. کتی گانون، که 18 سال به عنوان خبرنگار آسوشیتدپرس در کابل کار کرد، در کتاب جدید خود می گوید که دولت افغانستان متشکل از « بزرگترین اجتماع قاتلین مردم است که شما می توانید در یک جا جمع کنید. » گانون گزارش می دهد که « شرارت معاون وزیر دفاع افغانستان، عبدالرشید دوستم، افسانوی است .» ایالات متحده که قدرت نفوذ عظیمی بردولت افغانستان دارد،از اینکه بر کابل فشار بیاورد که این جنایت کاران جنگی را به محاکمه بکشد، خودداری کرد. در واقع، مقامات بالای ارتش ایالات متحده با جنایتکاران جنگی عبدالرشید دوستم، در رابطه با مسایل مربوط به امنیت داخلی از نزدیک کار می کنند .

سر برآوردن صاحبان مواد مخدر .

افغانستان در 15 سال پیش 90 درصد هرویینی را که به اروپا وارد میشد، تامین می کرد. هنگامی که طالبان قدرت را در سال 1996 بدست گرفتند، بر بیشترین کاهش تولید تریاک در طول نیم قرن گذشته، فشار آورد، یعنی کاهش تا پایینترین مقدار در طول دهه پیشین خود، درواقع تمام آن محصولاتی که در زمان شروع بمباران های ایالات متحده در5 سال پیش در افغانستان باقی مانده بود، در مناطقی بود که تحت کنترول اتحاد شمال قرار داشت، همان کسانی که بعدا ایالات متحده کمک کرد که به قدرت برسند. فی الواقع دولت بوش در نزدیکی با صاحبان مواد مخدر یک سابقه تاریخی داشته است. حضرت علی و حاجی محمد زمان که به همراه نیروهای ایالات متحده، حمله زمینی افغانستان به متصرفات القاعده در تورابوره را رهبری کرد، مدت هاست که بزرگترین صاحبان موادمخدر و تریاک در مناطق پشتون افغانستان هستند .

افغانستان در سال گذشته بیشترین کشت خشخاش تریاک را در تاریخ خود دیده است. چیزی که یک سوم کامل اقتصاد افغانستان را دربر میگیرد. بیش از 92 در صد هرویین غیرقانونی دنیا اکنون از افغانستان می آید. این امر باعث شده است که نرخ هرویین به طور دراماتیکی کاهش یافته و مصرف آن افزایش یابد. دفتر سازمان ملل در زمینه مواد مخدر و جنایات، در تحقیقات سالانه خود گزارش داد که « کشت تریاک در افغانستان از کنترول خارج است.» و این که « تریاک افغانستان دارد به شورش در آسیای غربی سوخت می دهد و مافیای بین المللی را تغذیه می کند و هرساله باعث صد هزار کشته براثر افراط در مواد می شود.»

دولت بوش مانع فشار آوردن برای اقدام برعلیه صاحبان مواد مخدر گردیده است، از بمباران آزمایشگاهای مواد مخدر خوداری می کند، و به ارتش رهنمود میدهد که در صورتی که با محصولات تریاک و یا هرویین روبرو شدند، هیچ اقدامی نکنند. جیمز رایزن، خبرنگار نیویورک تایمز در کتاب خود تحت عنوان سرزمین جنگ، گزارش می دهد که رامسفیلد شخصا با فرماندهان نظامی افغانستان که مشهور است جزو « پدر خوانده های قاچاق مواد مخدر» می باشند، ملاقات کرد و به آنها اطمینان داد تا زمانی که متحدین ایالات متحده باقی بمانند، دستگاه غیرقانونی آنها تحمل خواهد شد .

صرفنظر از تاثیر افزایش تولید تریاک بر معتادین و جامعه آنها، از سرگیری تولید تریاک در یک مقیاس وسیع در افغانستان، تهدید مهمی است بر ثبات افغانستان، زیرا مواد مخدر یکی از منابع اصلی جنگ سالاریی است که این چنین ویرانی را در کشور بوجود آورده است. طالبان علیرغم کاهش تولید تریاک در دوران قدرت خود، اکنون دارد از مردمی که خشخاش می کارند، مالیات می گیرد تا ارتش تازه بازسازی شده خود را از این طریق تا 70 فیصد تامین مالی نماید. تداوم خشونت از 5 سال پیش که ایالات متحده جنگ اش را آغاز کرد، باعث شده است که تمام طرفین، از تجارت مواد مخدر برای پیش برد قدرت و نفوذ خود استفاده کنند .

ایالات متحده از آوردن نظم به کشور پس از حمله به افغانستان و سرنگونی دولت آن در 5 سال پیش، قصور ورزید، طالبان بطور تراژیکی در حال بازگشت است. فساد بسیار در درون دولت حمایت شده از سوی ایالات متحده و هم چنین کشتار مداوم مردم عادی توسط عملیات نظامی ایالات متحده به خشم عمومی مردم افزوده و به سوخت رسانی برای تجدید حیات طالبان کمک کرد. دیوید ریچاردز ژنرال بریتانیایی فرمانده ناتو در افغانستان در یک مصاحبه گفت که اگر شرایط برای مردم عادی افغان بزودی بهتر نشود، اکثرا ممکن است به حمایت از طالبان بپردازند. ریچاردز گفت، اگرچه افغانی ها از « زندگی تلخ و نامطلوب » در تحت جنبش افراطی اسلامی باخبر هستند، اما 70 در صد جمعیت، بازگشت حکومت طالبان را ترجیح می دهند چنان چه نیروهای اییتلافی به رهبری ایلات متحده درارتقای کنکرت و قابل رویت زندگی شهروندان عادی قصور ورزند .

حملات طالبان در سال گذشته جان بیش از 2800 افغانی و 160 نفر از سربازان اییتلاف را گرفته است. در شش ماه گذشته، تقویت قدرت سربازان ایالات متحده به 15 در صد و به عبارت دیگر 22000 نفر افزایش یافت. و تعداد تلفات سربازان ایالات متحده، حتی نسبت به تعداد تلفات در عراق، بالاتر است.

اولویت های عوضی ایالات متحده .

ایالت متحده تا همین اواخر که فرماندهی عملیات نظامی افغان را به ناتو منتقل کرد وبرای گسیل نیروی بیشتر از کانادا و کشور های مختلف اروپا فشار آورد، از کشور های دیگر بطور فعالی حمایت نخواست، به خاطر این که آشکارا تمایل داشت سمت و سوی سیاسی و اقتصادی بعد از طالبان در افغانستان را خود تعیین کند. در عوض، امنیت قسمت های بسیاری از کشور را با قرارداد بستن با جنگ سالاران، بدست آنها سپرد. یعنی بدست کسانی که در واقع به بی ثبات سازی افغانستان خدمت کردند. اگرچه در ابتدا کرزی سعی کرد که از قدرت جنگ سالاران جلوگیری کند، اما ایالات متحده داوطلبانه قدرت آنها را تقویت کرد، علاوه براین، به دنبال سقوط طالبان، ایالات متحده فراخوان بین المللی استقرار نیروی چند ملیتی با تعداد مناسب برای حفظ نظم، که تعداد بسیاری از سربازان کشورهای اسلامی را شامل می شد، رد کرد. اگر ایالات متحده به استقرار امنیت ورای کابل، اولویت می داد، دولت جدید افغان آسانتر قدرت خود را جمع و جور می کرد و جنگ سالاران و دیگر عناصر قاچاقچی را خلع سلاح می نمود، امنیت مناسب و پروژه های توسعه می توانست دولت را قادر سازد که حمایت بیشتری کسب کند و علاوه برآن قدرت قاچاقچیان مواد مخدر از بین می رفت و کشاورزان بجای کشت خشخاش راه های بهتری برای امرار معاش پیدا می کردند.

پریزدنت کرزی عدم کمک برای توسعه از سوی امریکا را مورد انتقاد قرارداد، بخشا در مقایسه با نیم تریلیون دلاری که ایالات متحده در عراق سرازیر کرد. ایالات متحده دردو سال اخیر 30 درصد از مخارج بازسازی افغانستان را کاهش داد تا برای جنگ در عراق خرج کند و مقدار بسیار کمی از کمک های توسعه که توسط ایالات متحده قول داده شده بود، برای کمک به مردم عادی افغانی صرف شد . 14 درصد کمک های ایالات متحده به افغانستان در واقع صرف پروژه های توسعه میشود. تازه نصف آن هم به مشاوران تکنیکی گرانقیمت مشکوک پرداخت میشود و بخش زیادی از بقیه هم صرف خرید تولیدات امریکایی میشود، تولیداتی که ارزش آنها در رابطه با اولویت های توسعه افغانستان، مورد سوال است. درواقع کمک های اقتصادی امریکا برای بازسازی مملکت، فقط یک بخش از آن مقداری است که ایالات متحده برای بمباران افغانستان خرج کرده است .

کرزی همچنین از ایالات متحده خواست که ارتش خودرا برای متوقف ساختن سیل مردم و اسلحه هایی که از مخفی گاههای پاکستان سرازیر میشود، بکار گیرد، بجای اینکه مناطقی را که مردم درآن ساکن هستند بمباران هوایی نماید و خانه های شخصی مردم را مورد هجوم قراردهد. امری که مردم عادی افغان را از دولت دور میسازد و سمپاتی به طالبان را افزایش میدهد. البته به عنوان یک کشور بطور صوری مستقل، دولت افغانستان هیچ کنترولی برعملیات ارتش ایالات متحده در کشورندارد و سربازان ایالات متحده میتوانند شهروندان افغانی را بدون هیچ اتهامی، بدون اینکه هیچ مجوزی از دولت شان کسب کنند، بطور نامحدودی بازداشت کنند .

درماندگی ایالات متحده درافغانستان، ارتباط نزدیکی با تصمیم آن در اشغال عراق دارد. اگرچه رسانه ها و رهبران حزب دموکرات اشتباهات فجیع سیاست ایالات متحده درعراق را بطور روزافزونی مورد تایید قرار داده اند، اما فقط چند تن از آنها در مورد فجایعی که دولت بوش در افغانستان برای دستگیری اوسامه بنلادن درپایان سال 2001 در توره بوره مرتکب شد، صدای شان را بلند کردند .

 

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Mon 18 Dec 2006 و ساعت 14:43 |

 

یادداشت های برای بزرگسالان ....

پیوست به گذشته .

بخش پنجم .

اسارت مذهبی - اعتقادی :

اسارت مذهبی جامعه هزاره را دردونوع مطالعه کرده می توانیم : یکی اسارت مذهبی در تحت حاکمیت سیاسی و دیگری، اسارت مذهبی در چنگال « تشیع درباری » .

امیرعبدالرحمن در آوان تاسیس اولین حاکمیت متمرکز سیاسی، مواجه با مخالفت نظام های ملوک الطوایفی و جنگ های داخلی شد، جنگ با نظام ملوک الطوایفی جامعه هزاره و رو بنای مذهبی آن، نظام پیری- مریدی، از طریق سرکوب خونین این جامعه، شکل جنگ مذهبی نیز به خود گرفت و امیرعبدالرحمن برای اینکه بتواند مقاومت اجتماعی و پیران مذهبی جامعه هزاره را سرکوب کند، بنابر تعبیر آقای لودویگ آدامک افغانستان شناس امریکایی، « جنگ مقدس مذهبی » را برعلیه این جامعه اعلان کرد . ضرور است فهمیده شود که مذهب حاکمیت سیاسی مجزا از مذهبی است که جامعه بدان اعتقاد دارد، چون مذهب جامعه براساس ایمان و باورهای اعتقادی آن بوده، اما مذهب حاکمیت سیاسی، با ماءدونیت سیاسی، مطابق به منافع قدرت سیاسی حاکمیت، توجیه کننده اهداف سیاسی قشر رهبری کننده آن است، یعنی مذهب جامعه یک ایمان بوده، اما مذهب حاکمیت سیاسی یک سیاست است . به همین علت است که قبل از جنگ و بعد از جنگ، تضاد غیرقابل تصور در باورهای مذهبی امیرعبدالرحمن دربرابر جامعه هزاره به وجود می آید . قبل از جنگ، جامعه هزاره را« مسلمان و پیرو قرآن و امت پیغمبر آخرالزمان » می نامد و به همین علت، تابعیت از خلیفه اسلام را بر هزاره های مسلمان امر شرعی اعلان داشته و آنان را به بیعت سیاسی از سلطنت یا اولین حاکمیت متمرکز سیاسی و اولی الامرمسلمین دعوت می نماید،اما وقتی کلاه مذهبی برای گرفتن بیعت سیاسی برسراین جامعه گذاشته نمی تواند،آن رادشمن دین وولایت « افغان ها » اعلان داشته و درجوارلشکرهای منظم دولتی و لشکرهای قومی، ملایان متعصب مذهبی را نیز یکجا میکند و بدین طریق با مشتعل ساختن « جنگ مذهبی »، به هدف خویش نایل می شود، و از این به بعد است که اسارت سیاسی جامعه هزاره به شکل اسارت مذهبی نیز تبارز می کند .

« طبیعی است که اسارت مذهبی به شکل تحمیل اعتقادات مذهبی خود « امیر » بر جامعه هزاره ناممکن بود، چون این کار حیثیت سیاسی و روابط اولین حاکمیت مرکزی وی را با کشورهای اسلامی به خصوص دولت قوی بنیاد « ناصرالدین شاه قاجار » در همسایگی آن لطمه می زد که آن دولت به نوبه خود، مثل سلطنت «امیر»، مورد توجه سیاست های امپراتوری انگلیس قرار داشت و ثبات سیاسی منطقه منوط به رضایت سیاسی آن دولت نیز می شد. حساسیت مرجع مذهبی تشیع و دولت وقت ایران را در برابر قتل شیعیان در افغانستان از نامه ای درک می توانیم که سه سال بعد از قتل عام آنان برای امیرعبدالرحمن ارسال شده و نگرانی و مخالفت این دولت را در مورد اظهار می دارد .

امیرعبدالرحمن، برای اینکه پاسخی به این نامه اعتراض آمیزداده باشد، جمعی از شیعیان غیر هزاره را جمع نموده و با دست خط و امضای آنان نامه ای برای دولت ایران ارسال می دارد که قتل عام شیعیان را از قول خود این شیعیان قویا تکذیب نموده و از برخورد دوستانه حاکمیت امیرعبدالرحمن در برابر آنان اظهار رضایت می نمایند . « * »

به تاسی از همین سیاست امیرعبدالرحمن، نوع دوم اسارت مذهبی جامعه هزاره آغاز می شود، از یک طرف باید شیعه ها به شکل واقعی احترام شوند و از طرفی دیگر باید هیچگونه امکانی باقی نماند که ضعیف ترین زمینه ای برای داخل شدن جامعه هزاره در روابط ملی، روابط سیاسی، روابط اجتماعی،روابط فرهنگی، روابط مذهبی و روابط اقتصادی ملت افغانستان محسوب گردد. از یک جانب می بایست « جنگ مقدس مذهبی » امیرعبدالرحمن در برابر هزاره ها ادامه می یافت و از جانبی دیگر، اسارت ملی، اسارت سیاسی، اسارت اجتماعی و اسارت مذهبی جامعه هزاره به صفت مسلم ترین مقام و موقف ملی وسیاسی آن درافغانستان حفظ می شد، تشیع به عنوان مذهب زیرزمینی در قانون شرعی کشور دفن می گردید، اما« شیعه ها» از آزادی مراسم مذهبی برخوردار می بودند، و اما این شیعه ها کی می بودند ؟

آنانی که سرسپرده دربار اند، آنانی که راه بلدان لشکر « امیر» بودند، آنانی که جنگ شان با « امیر» ، برسر به خطر افتیدن آقایی بر جامعه کنیز و برده مذهبی شان بود، آنانی که فکر می کردند حاکمیت متمرکز سیاسی « امیر» جامعه هزاره را از زیر سلطه مذهبی و از چنگال شیره کشی اقتصادی شان بیرون می کشد و بدین خاطر، رهبری مذهبی قیام را به دست گرفتند و اما وقتی اطمینان حاصل کردند که تمرکز قدرت سیاسی به مفهوم شکست حاکمیت اشرافیت مذهبی آنان برجامعه هزاره نیست، خودشان، راه بلدان لشکر « امیر» شدند و حتی « سید محمد » کسی بود که با طرح مسدود کردن نهر آب بالای مردم « دای فولاد»، نقش مثبت و کاری را برای شکست مقاومت این مردم بازی کرد .

زیرزمینی شدن تشیع و روی کار آمدن « شیعه ها »، پالیسی موفقی بود که می توانست « امیر» را هم در سیاست داخلی وهم درروابط خارجی وی باکشورهای دیگر، ازین بن بست نجات دهد. بدین طریق، «امیر» دشمن « شیعه » نبود، اما ادامه سیاست « بربادی دوستی با هزاره ها » امکان پذیر می گشت. « امیر» می دانست که اگر سرکوب اجتماعی یک جامعه ساده بود؛ اما جلوگیری از ایجاد شدن رهبری و تحرک سیاسی در درون جامعه سرکوب شده ناممکن است. جامعه مذهبی اگر محکوم به اسارت مذهبی توسط مذهب خودش نشود ، بازهم برای « امیر »، با باور به حقانیت اعتقادی خود، می نویسد که « به امیر روحانی خود، یعنی صاحب ذوالفقار مغرورتر » می باشد. جامعه اسیر باید مذهبی بماند، اما غرورش به صاحب ذوالفقار سرکوب شود. این جامعه را نمی توان بی مذهب ساخت، اما احساس مالکیت صاحب ذوالفقار را می توان از آن گرفت. باید مالک « صاحب ذوالفقار»، کسی دیگری شود، کسی که هزاره نباشد، اما مالکیت ذوالفقار حق میراثی آن تلقی شود  إ

مفهوم اسارت مذهبی از همین جا خلق می شود، جامعه مذهبی می ماند، اما « صاحب مذهب » آن کسی دیگری است، کسی است که بیشتر از امیران به برده گی و کنیزی این جامعه از لحاظ مذهبی معتقد بوده و در باورغیرانسانیش حیثیت انسانی آن را معادل « ناف سگ » می داند . این کس هم راه بلد امیران است و هم پیر و مرشد هزاره، « امیر » همچون کس را در آسمان نمی یابید، اما او با پای خودش دهن دروازه دربارش سبز می شود، و این است که آشتی « امیر » و « پیر » با روپوش مذهبی « شیعه ها » وسیله مذهبی به دست « امیر » داد که حلقه های زنجیراسارت تاریخی، اسارت ملی، اسارت سیاسی و اسارت اجتماعی جامعه هزاره را از طریق اسارت مذهبی آن به هم وصل کرد .

حاکمیت سیاسی، با جامعه هزاره دشمن می ماند، دفاتر و دیوان هایش خالی از اسم هزاره می شود، دلهره حق تمثیل قدرت سیاسی این جامعه توسط نماینده گان خود آن رفع می شود ووحشت از داخل این جامعه در روابط سیاسی، روابط اجتماعی، روابط اقتصادی، روابط فرهنگی و روابط مذهبی در سطح ملی زایل می شود و بدین طریق، جامعه گمنام ملی و سیاسی و اما جامعه بدنام اجتماعی هزاره، مطابق به دلخواه « امیر » حیثیت انسانی آن، به هویت ملی « بارکش مردم افغانستان » تبدیل می گردد، « تکیه » و « عاشورا» و « عزاداری» برپا می شود و اسارت مذهبی هزاره توسط مذهب خودش به انجام می رسد، « شیعه ها » پاسدار اسارت مذهبی هزاره ها می شوند  إ

دقت گردد که این همه مسایل مربوط به تاریخ نیست و همین اکنون نیز با شدت آن وجود دارند، سید محمد حسین مبلغ در 29 اسد 1377 چنین می نویسد :

« ولی » بنده و کنیز همان سید و آقای آنهاست. »

واین را هم به منظور رفع تکلیف « ولایت » از لحاظ شریعت اسلام می نویسد، چون معضله « ولایت » وی ، دربرابر جامعه هزاره از ریشه مناسبات کنیزی و برده گی آب می خورد.« ** »

اسارت شیعه توسط تشیع، تحکیم نمودن و حقانیت بخشیدن دشمنی سیاسی و ملی دربار در برابر جامعه هزاره بوده است .

اسم هزاره را شیعه بگذار و اما شیعه را میر ابوالقاسم، سید مرتضوی، محسنی و اکبری انتخاب کن و بعد شعور مذهبی و سیاسی جامعه هزاره را از طریق منبر و تکیه و محافل عزاداری همین آقایان مطابق به پالیسی حاکمیت سیاسی رهبری کن .

مگر بهتر ازاین سیاست معقول و زیرکانه، سیاست دیگری می تواند جامعه ای را در جهان خلق کند که اسارت های تاریخی، ملی، سیاسی، اجتماعی، مذهبی، فرهنگی و اقتصادی آن اسارت منحصر به فرد در درون جامعه بشری باشد ؟

گفته شد که یکی از اهداف اسارت مذهبی جامعه هزاره، تحکیم اسارت اجتماعی این جامعه بود، چون اسارت مذهبی اگر از یک جانب جهتدهی فکری، اعتقادی و سیاسی جامعه هزاره را مطابق به پالیسی های خصمانه حاکمیت سیاسی به سر می رسانید، از جانبی دیگر، این جامعه را از لحاظ مذهبی محکوم به تجزیه اجتماعی نیز می کرد . تجزیه اجتماعی، موثرترین سیاست برای حفظ اسارت اجتماعی جامعه اسیر است. با تجزیه اجتماعی جامعه هزاره از طریق مذهب، نه تنها خطر تفکر و حرکت سیاسی این جامعه در سطح ملی رفع می گردید، بلکه این جامعه از لحاظ مذهبی به اجزای متخاصم نیز تبدیل می شد .

تشتت اجتماعیی که درزیربنای آن تضاد مذهبی وجوداشته باشد، یگانه علت برای فروپاشی وحدت سیاسی ووحدت اجتماعی جامعه اسیر تلقی می گردد، جزء اسماعیلیه این جامعه حتی تا سرحد یک کاست نجس در روابط درونی جامعه هزاره عرض وجود کرد. هزاره شیعه، هزاره اسماعیلی را باید نجس می دانست. وقتی اسماعیلیه به دیگ و کوزه اش دست می زد، باید آنها را شکسته و دور می انداخت. رشد روابط اجتماعیی که مبنای آن را رابطه با کاست نجس تشکیل دهد، آیا بهترین امکان برای حفظ تشتت دایمی اجتماعی و فروپاشی ابدی وحدت اجتماعی ووحدت سیاسی جامعه محکوم به اسارت نیست ؟

جامعه ای که خود بر نجاست یک بخش انسانی خویش معتقد شود، آیا این جامعه می تواند از لحاظ تفکر ملی و سیاسی تا حدی رشد کند که با اعتقاد به وحدت اجتماعی ووحدت سیاسی خود، وارد مبارزه برای شکست اسارت های ملی، سیاسی، اجتماعی و مذهبی خود شود ؟

تا وقتی جامعه آرام است و هر « ولی » بر کنیز و برده خویش « ولایت » دارد، دشمنی با هزاره های سنی و اسماعیلی امری مسلم است و به همین شکل، دشمنی هزاره های اسماعیلی و سنی با هزاره های شیعه نیز باید دامن زده شود، چون آنجا نیز ولیانی وجود دارند که با وحدت سیاسی ووحدت اجتماعی جامعه هزاره امکان به خطر افتیدن « ولایت » برکنیزان و برده گان شان محسوس است، ولی زمانی که جامعه برده و کنیز وارد عرصه آگاهی ملی و سیاسی می شود، ولیان با هم آشتی می کنند و سید سرور شیعه، قوماندان نظامی اسماعیلیه نیز تعیین می شود إ

بعد از اسارت شیعه با تشیع ، امیرعبدالرحمن چه ضرورت دارد که بیاید به طور آشکار و مستقیم پالیسی های خصمانه ای را در برابر جامعه هزاره تعقیب کند که حیثیت ملی و منطقوی حاکمیتش را به خطر اندازد ؟

اگر قرار است اسارت اجتماعی این جامعه از طریق مذهب آن عملی شود و پاسدار اسارت مذهبی آن نیز « شیعه » باشد، دیگر چه لازم است که سنی، با حاکمیت مستقیم برشیعه، خود را رسوای عام و خاص در سطح ملی و بین المللی سازد ؟

جامعه ای را که پیرمذهبی خودش « ناف سگ » سازد، جامعه ای را که « شیخ آصف محسنی » رسما « مغول زاده گان » لقب دهد و جامعه ای که پیرمذهبی خودش اورا به کاست نجس تبدیل کند، برای اسارت اجتماعی این جامعه، حاکمان سیاسی به هیچگونه اقدام سیاسی و مذهبی از بیرون ضرورت ندارند ، تنها درباری ساختن « ولیان » و حمایت سیاسی غیر رسمی از « ولایت » مذهبی آنان برجامعه مورد خصومت شان، کافی است، چون « ولیان »، به خودی خود، کارکشته گان تاریخی برای حفظ مناسبات کنیزی و برده گی در قالب رهبری سنتی پیری – مریدی بر جامعه مورد خصومت ملی ودشمنی سیاسی حاکمان مستبد اند.

اگر اسارت اجتماعی و تشتت یا تجزیه اجتماعی جامعه هزاره از طریق اسارت مذهبی آن، معلول سیاست دربار و حمایت سیاسی دربار از « ولایت » پیران مذهبی این جامعه بوده است، اما جنبه اسارت مذهبی جامعه را باید در نحوه بت پرستی  مشروعیت یافته مذهبی خود آن نیز درک کرد .

جامعه اگر تجزیه می شود، بشود ، ولی اگر این تجزیه براساس اعتقادات مذهبی خود جامعه حقانیت می یابد و خود جامعه عملا بر حفظ این تجزیه از لحاظ مذهبی اعتقاد پیدا می کند، اینجاست که فاجعه اسارت اعتتقادی جامعه مطابق به منافع « ولیان » مذهبیش خلق می گردد، که البته این حالت بازگوی مسخ شدن اعتقادات مذهبی جامعه نیز است .

مذاهبی که سمبول و استوانه های ناطق فکری و اعتقادی آن را شخصیت های چون عمرفاروق ، امام علی ، امام حسین ، امام ابوحنیفه ، ابوذر ، سلمان ، بلال ، عمار ، فاطمه ، زینب ، سمیه ... به عنوان ستاره گان راه رسالت وحی و شهادت تشکیل دهند که جز مبارزه برای آزادی و جز اعتقاد به رسالت انسان در انتخاب عقیده و درک عملی و جنبه اثباتی عقیده، چیز دیگری را در تاریخ اسلام به میراث نگذاشته اند، همین مذاهب، با تمام الگو ها و استوانه های فکری و اعتقادی آن در راه تحقق عدالت الهی در زمین، به مذاهبی تبدیل می شوند که تکلیف « ولایت » شرعی آن را سید محمد حسین های مبلغ، در چوکات تعیین « سید و آقا » به صفت « ولی » کنیز و برده تعیین می کنند .

اینجاست که اسارت مذهبی معلول مسخ شدن مذهب رهایی بخش و رسالتمند به مذهب کنیز و برده پرور تلقی می شود . بلال با محمد بیگانه می شود، ابوذر به جای علی با معاویه روبروست و سلمان، چون اجنبیی در درون جامعه عرب نگریسته می شود، علی امام راه حق ، به « علوی نژاد » ها می رسد و شخصیت ناطق قرآن، به خط نژادپرستی علوی نژادی تبدیل می گردد، و با تاسف که همین خط نژادپرستی مذهبی، رهبری و جهتدهی اعتقادی و مذهبی جامعه هزاره را به انحصار در می آورد .

ما را با عمر و علی و حسین و ایمه اسلام بیگانه ساختند، ظرفیت درک اعتقادی و مذهبی ما را برای فهمیدن خط وحی و راه رسالت خون و شهادت تا سطحی پایین آوردند که اقتدای اعتقادی و مذهبی ما با بوسیدن دست سید علی بهشتی خلاصه شود و بدین ترتیب، زمینه ای مساعد گردد که سید عالمی بلخابی با باور به اصالت خود در فتوای مذهبیش بنویسد که :

« خوی انسانی ، به نام درهزاره نروییده است » إ

و اما بذر خوی انسانی را کی در ضمیر، وجدان و اعتقاد مذهبی هزاره خشکانیده است ؟ کی این انسان معتقد به بت سید بلخابی را بیگانه با خوی انسانی ساخته است ؟ کی ؟إ آن کسی که عامل اسارت مذهبی جامعه هزاره است، آن کسی که شیعه را با تشیع اسیر کرد، آن کسی که با مالکیت و « ولایت » بر تشیع ، اسارت ملی، اسارت سیاسی و اسارت اجتماعی جامعه هزاره را به گونه اسارت تاریخی آن درآورد، آن کسی که معضله برده گی و کنیزی هنوز هم در « ولایت » شرعیش مطرح است، آن کسی که منافع مذهبیش مجزا از منافع هزاره بوده است، میرابوالقاسم ها، سید بلخابی ها ، میر محمد حسن و شیخ محسنی ها، اکبری ها، کسانی که اسارت ملی، اسارت سیاسی، اسارت اجتماعی، اسارت فرهنگی و اسارت اقتصادی جامعه هزاره وابسته به اسارت مذهبی این جامعه درتحت رهبری سنتی پیری – مریدی آنان است.

مسولین اسارت تاریخی دیروز ما معلوم اند، مسولین اسارت امروزی کی هایند ؟ امروز کی ها به ناحق تلاش دارند که حق تمثیل قدرت سیاسی ما را به دست آرند و جلو حضور هزاره را در عرصه روابط ملی، سیاسی، اجتماعی و روابط مذهبی با هزاران ترفند و فتوای مذهبی سد کنند ؟ امروز کی در سطح نشریه اش طعنه « مغول زاده گان » را برای جلوگیری از برحق ترین ادعای ملی و سیاسی فرزندان هزاره ملت افغانستان برای عدالت و برابری و ایجاد حاکمیت با قاعده وسیع اجتماعی می نویسند ؟ شیخ آصف محسنی إ

امروز کی فتوا می دهد که خوی انسانی در وجود هزاره نروییده؟

سید عالمی بلخابی إ

امروز کی منافع هزاره ها را از منافع خود مجزا می سازد ؟

سید سرور إ

امروز کی قیام ملی و سیاسی عدالت خواهانه هزاره را به « سرکشی قوم هود و لوط و ثمود » تشبیه می کند ؟ سید ابوالحسن فاضل إ

امروز کی ولایت لنین را قبول دارد، اما اجتهاد هزاره را نمی پذیرد ؟ سید علی جاوید إ

امروز کی قتل عام افشار را « فتح المبین » لقب می دهد ؟

 سید بلیغ إ

... و این به علت اسارت مذهبی هزاره توسط مذهب خودش است . اسارت شیعه در چنگال « شیعه » و به همین خاطر است که جنگ « شیعه » بر علیه شیعه ادامه دارد، اما نه تنها امروز، که از بدو اولین قرن تاریخ سیاسی این ملت .

اگر امیرعبدالرحمن جامعه هزاره را بارکش ملی و سیاسی خود می دانست، اشرافیت مذهبی تشیع، هزاره را مرید بارکش مذهبی و اجتماعی خود می خواهد، و اما نتیجه هردو بارکشی، همانا شیره کشی مادی واعتقادی این جامعه برای تحقق بخشیدن اسارت تاریخی، اسارت ملی، اسارت سیاسی ، اسارت اجتماعی ، مذهبی، اقتصادی وفرهنگی آن است .

این جامعه را « بارکش » می خواهند: یکی بارکش سیاسی و یکی بارکش مذهبی، آن یکی حکمروایی کند و این یکی پرستیده شود، و اما بازده نوع بارکشی، اسارت یک جامعه در تمام ابعادش آن باید باشد : جامعه ای که صرف با شکست آشناست، جامعه ای که تنها با قتل عام مواجه است، جامعه ای که یگانه ملاک حیثیت ملی و سیاسی و اجتماعی آن در حقارت تولد شدن، درحقارت زیستن و در حقارت مردن باید باشد، چون در زیربنای این ملاک حقارت ، مذهب به اسارت رفته اش قرار دارد، مذهبی که حسین گونه نمی گوید که ملاک زنده گی و انسانیت « عقیده و جهاد » است، بلکه مذهب سیدحسین است که می گوید براساس شریعت اسلامی « ولی کنیز و برده ، سید و آقای آنهاست»، مذهب رسالت وآگاهی و جهاد و شهادت ، نه مذهب آقایی و سیادت و کنیز و برده پروری إ

اسارت مذهبی ما واقعیت موجود دیگری است که باید شناخته شود، باید به صفت اسارتی شناخته شود که حلقه وصل زنجیر اسارت تاریخی، اسارت ملی، اسارت سیاسی، اسارت اجتماعی و اسارت فرهنگی ما بوده است، چون بعد ازاسارت مذهبی شیعه در چنگال تشیع درباری، هزاره به عنصری گمنام ملی و سیاسی و به پدیده ای بدنام وننگ اجتماعی درعرصه روابط ملی تبارز می کند . جامعه هزاره به نام شیعه قتل عام می شود و اما با تشیع درباری  اسارت ملی، اسارت سیاسی و اسارت اجتماعی آن تحقق می یابد، واین محصول اسارت مذهبی ماست که از سرتاپای آن بوی « شیعه » می آید .

برای ما اصل به خطر نیفتیدن « وحدت تشیع » مطرح می شود، اما برای خودشان اصل آشتی سیاسی با هرنوع استبداد سیاسی قداست دارد . آیا این بارزترین نمونه های تاریخی وامروزی برای درک رنگ شیعی اسارت مذهبی جامعه هزاره نیست ؟

اسارت سیاسی :

ادامه دارد .

منبع : فدراسیون آزاد ملی .

...................................................................

«*» در ربیع الاول 1312 میرزا حسن شیرازی مجتهد شیعیان مقیم عراق از ناصرالدین شاه قاجار خواست تا بادولت انگلیس تماس حاصل نموده علت قتل شیعیان افغانستان را که توسط امیرعبدالرحمن انجام می گیرد جویا شود .

ناصرالدین شاه سبب کشتارشیعیان را به واسطه دولت انگلیس از دولت افغانستان جویا شد، امیرعبدالرحمن بزرگان قزلباشیه کابل را که هم مذهب هزاره ها هستند به حضور طلبیده چند جلد کتاب که نسبت طعن به برخی از خلفای راشدین در آن درج بود و در ایران به طبع رسیده بودند، به آنها نشان داد « این کتاب ها از خانه ملامحمد شریف نامی به دست آمده بودند.» آنگاه میرابوالقاسم خان از سادات قزلباش که منصب سردفتری دارالانشاء دربار را داشت، به عرض رسانیده اجازه پاسخ نوشتن را برای بزرگان قزلباش حاصل کرد. روز دیگر قزلباشان انجمن کرده احسان های دولت افغانستان را که از بدو آمدن اجداد شان در این مملکت شنیده و تا این زمان که خود به چشم دیده اند، یک یک را رقم نموده و از اعزازی که از جانب دولت دارند و از امتیازی که از ماموریت افراد شان به امور دولتی از قبیل سردبیری و استفای دیوان اعلا وسپهسالاری وغیره مناصب داشتند، همه را در پاسخ شاه ایران برشمرده خاتم نهاده و به دولت سپردند که به ایران ارسال دارد . »

**- به همین علت است که ماهیت این برده پرستان « شیعه » را در هرسخن و نوشتار شان باید خواند، باید کلمه کلمه و ورق ورق آنان را شنید وخواند، باید مسوولانه وباتعهد به سراغ نشریه ها، سخنرانی ها، مقالات و کتب شان رفت، باید رفت و دید و درک کرد که چگونه اسارت مذهبی جامعه هزاره، رنگ شیعی دارد، باید جنگ شیعه علیه شیعه را از اعتقادات و مفکوره اینان درک کرد. باید خواند و باید مطالعه کرد تا آگاه شد که چگونه کنیزی و آقایی را در معضله « ولایت » به نام اسلام و شریعت ایجاد کرده اند. باید اندیشه آنان را خواند واما ماهیت شان را درعمل وواقعیت اجتماعی شان درک کرد، چون ولو در گفتار و نوشتار، انسانی نیز مطرح کنند، در عمل و کردار ناگذیر اند که مناسبات کنیزی و برده گی را در چوکات « شریعت اسلامی » احترام نمایند .

باید عهد کرد که نشریات این آقایان را برای درک ماهیت اسارت مذهبی خویش در چنگال تشیع کنیز و برده پرست مطالعه نمود .

به تاریخ ضرورت نیست، چون تاریخ ، ماهیت کنیز وبرده پروری « تشیع درباری » را تا عهد وعصرما انتقال داده است. رابطه « پیری- مریدی »، هنوز هم یگانه معیار برای برخورد شرعی و مذهبی دربرابر ماست. علوی نژادی، حسینی نژادی، موسوی نژادی ... بهترین نمونه های بارز نژادپرستی تقدیس شده در برابر جامعه ماست .

نژادپرستی مذهبی شیعی، ظالمانه ترین نوع نژادپرستی بوده که به گونه اسارت مذهبی ما تغیر ماهیت داده است. باید خواند، اما برای درک ماهیت مذهبی خود در چنگال تشیع درباری، تا درک کرد که چگونه امیرعبدالرحمن غایب شد و رهبری پیری- مریدی اهداف وی را در تطبیق اسارت تاریخی، اسارت ملی، اسارت سیاسی، اسارت اجتماعی و اسارت مذهبی جامعه هزاره به سر رسانید .

 

  

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Wed 13 Dec 2006 و ساعت 11:54 |

سکوت جامعه بين المللي غيرقابل توجيه است

 

گفتگوی راديوی دويچه ويله ، با سیدنظام الدین وحدت تحلیلگرامورسیاسی .

دويچه ويله : آقاي وحدت؛ اظهارات اخيرآقاي خورشيد احمد قصوري وزيرخارجه پاکستان درحاشيه اجلاس سران ناتومبني برپيشنهاد به رسميت شناختن طالبان وسهم خواهي براي آنها ؛ به نظرشما چه تعبيري مي تواند براي آن داشته باشد؟

وحدت : دقيقاً همين طوراست متاسفانه باراول نيست که حاکمان نابخرد اسلام آباد با گستاخي تمام وناديده گرفتن عرف وضوابط بين المللي به چنين اظهارات غيرمسوولانه اي دست مي زنند وبخصوص دربرابرملت ودولت افغانستان ؛ بدون شک انگيزه هاي چنين اظهارات ، نه تنها اظهارات بلکه عملکرد خصمانه ي پاکستان ازيک زمان به اين طرف درمساله افغانستان به همگان روشن است. پاکستان به هيچ چيزي کمترازيک دولت ، به گونه يي به اصطلاح دست نشانده يا متاثرازپاکستان درکابل ، راضي نمي شوند . يعني اختلافي که بين افغانستان وپاکستان است اختلاف نيست که راه حل اصولي ومنطقي براي حل داشته باشد وتلاشهاي ملي يابين المللي بتواند اين اختلاف را برطرف کند واين اعتماد في مابين را بوجود بياورد بلکه پاکستان بصورت يک جانبه ، درحال تجاوز وتعرض مکرر وپيهم سياسي- ديپلماتيک وعملي است. بناءً ما دروضع کنوني دربرابراين گونه اقدامات بايد يک مقدارخود را به قول ما افغانها جمع کنيم .

دويچه ويله : آقاي وحدت؛ هميشه پاکستان مورد اتهام دخالت مستقيم ، حمايه نيروهاي شورشي وجنگجويان عليه دولت افغانستان بوده است . اما اين بارچرا با اين صراحت واين گونه اظهارات پاکستان حمايتش را ازدشمن نه تنها افغانستان بلکه ازدشمن تمام جهان اعلام مي کند؟

وحدت: شما اطلاع داريد که شايعات پخش شد در روزها وهفته هاي گذشته مبني براين که آقاي حکمتيارگويا به کابل است ومذاکراتي درپشت پرده درجريان است وهمچنان دعوتي که آقاي کرزي ازملاعمروحکمتياربه عمل آورد ، به نظرمن قسماً اين مذاکرات توسط واسطه ها ، صورت گرفته باشد . وگويا پاکستان آن مطالبه اي را که ازکابل داشت – بعضي شايعات مبني براين بود که چندولايت جنوب را بايد واگذاربکند به طالبان ويا گروههاي که پاکستان آنهارا پيشنهاد مي کنند ويا به گونه يي سهم بدهند . نه تنها طالبان وحکمتيار را بلکه پاکستان را دراداره ودولت افغانستان سهم بدهند - که اين واقعاً گستاخانه است.

چون دولت کابل زيراين بار نرفت واحتمالاً اين مذاکرات به شکست منتهي شده است؛ بناءً پاکستاني ها وريا نت  دوم را پيش گرفتند واين که ، جامعه اي بين المللي يا به ناتومراجعه بکنند وبه آنها اين گونه افاده کنند که گويا ، اگردنبال ثبات هستند راهش اين است که : گروههاي را که ما به شما معرفي مي کنيم با اينها کناربياييد ويا حتا قدرت را به اينها انتقال بدهيد. درحالي که درافغانستان با وجود همه ي نارسايي ها وکمبود هاي که دولت موجوده دارد ، دراين جا نظام ودولتي است ومردم افغانستان . حالا اگرصد فيصد نتوانستند اعمال اراده بکنند قسماً اراده مردم درآنجا تجلي پيداکرده ودولت ونظام بوجود آمده است وتسليم کردن يک کشورويک دولت ، همچوتقاضا ازجامعه بين المللي که اين دولت واين کشور را به ما تسليم کنيد ، نهايتاً گستاخانه است.

دويچه ويله : بله ؛ اين عمل پاکستان واقعاً خلاف عرف بين المللي است . اما چرا جامعه جهاني که درحال حاضرکه حامي افغانستان است سکوت مي کنند؟

وحدت : ببنيد؛ سکوت جامعه بين المللي يقيناً غيرقابل توجيه است . با توجه به اظهارات رسمي مقامات ناتو يا  سران کشورهاي غربي که هميشه اظهارکرده اند وبا فشاري که دارند مبني براين که ما متعهد به موفقيت پروسه اي هستيم که درافغانستان آغازکرديم ويقيناً خاموشي ويا به اصطلاح بي تفاوتي شان دربرابراعمال مکررپاکستان براي مردم افغانستان جاي سوال دارد. ولي يک نکته ي ديگرهم وجود دارد که منطقه ي جنوب آسيا فعلاً بسيارازنظرسياسي وازنظرژيوپولتيک ،متشنج است . بناءً اقدامات وتدابيرسياسي معمولاً تدابيري است که همه جانبه رويش فکرمي شود. وميزان وموقعيت عملکردها وفشارهاوطرح تزها هميشه بصورت که توقع عام مطرح است صورت گرفته نمي تواند . ولي بدون شک کوتاهي کرده اند واين بارفکرمي کنم اظهارات اخير درحقيقت يک چالش بزرگ سرراه ناتو وجامعه بين المللي است که بايد موقف شان را دربرابر اين گستاخي وجسارتهاي مکرر، روشن کنند ، يا اين که مساله را به گونه اي حل کنند ؛ از راههاي ديپلماتيک  . يا اين که متوسل به فشاروتهديد پاکستان شوند وپاکستان رامانع شوند.  درغيراين صورت طبيعي است که ضربه ي اساسي را خود آنها خواهند خورد . ناتوشکستش درافغانستان به معناي شکست جامعه بين المللي ازيک طرف – ازنظر سياسي- وشکست نظامي براي ناتوازطرف د يگردرمنطقه خواهد بود . وعامل عمده ي  ادامه تشنج درافغانستان هم پاکستان است . اين را همه مي دانند .

دويچه ويله : آقاي وحدت ؛ مقامات دولت افغانستان هم واکنش تندي دربرابراين موضوع ازخود نشان دادند . چنانکه درگذشته ها هم همينطوربوده است. فکرمي کنيد که موقف اصولي را که دولت افغانستان مي تواند درحال حاضراتخاذ کند چه موقفي است ؟

وحدت : من بسيارمتاسفم به حيث يک افغان که سياست انفعالي دولت افغانستان ومقامات افغانستان باعث جسارت روزافزون پاکستان شده است. ببينيد؛ کشورها وملتها هميشه درمناسبات شان با ديگرملل جهان برمبناي منافع شان ، دوستان خود را مشخص مي کنند واين طورشده نمي تواند که هرکشور با کشورديگربصورت يک جانبه مناسبات داشته باشد . بلکه جوانب مختلف منافع هردوملت را ملاحظه کرد. مردم افغانستان ودولت افغانستان بايد بداند که با چنين سياستي کجدارومريز، توانايي حتا مقابله ديپلماتيک را با پاکستان ندارد. حالا وقتي آن رسيده که مابه يک سياست جديد خارجي بخصوص درقبال پاکستان متوسل بشويم . واين سياست را من چند ماه پيش مطرح کردم که سياست بازدارنده است. به اين معنا که ما هم ازاهرمهاي فشارکه دراختيارداريم ، عليه پاکستان استفاده کنيم . پاکستان با عذر و زاري وباخواهش وموعظات که : ما همسايه هستيم ، برادرهستيم ومسلمان هستيم ...  من فکرمي کنم که مشکل ماحل نمي شود . مشکل ما راه حل عملي وسياسي دارد  .

دويچه ويله : مثلاً به نظرشما دولت افغانستان چه کاري بايد بکند ؟

وحدت : ما ازجريانات که درپاکستان خواهان برگشت دموکراسي به پاکستان هستند ،  حمايت سياسي واخلاقي کنيم . ما ازداعيه مردم پشتونستان وبلوچستان که خواهان حق خود هستند ، دربرابرپاکستان ، حمايت فعال سياسي بکنيم . وموقف خودرا دربرابر اسلام آباد روشن کنيم ، تا اسلام آباد تحت فشارعکس العمل هاي ما ، مجبورشود به اين که ازمداخله بيشتردست بکشد  . درغيراين صورت من فورمول ديگري را نمي بينم .

دويچه ويله : فکرمي کنيد پاکستان مي خواهد به اين شکل نقش عملي اش را درقضاياي منطقه نشان بدهد ؟

وحدت : بله ، همينطوراست . متاسفانه افغانستان همچنان قرباني رقابت هاي استراتيژيک منطقوي است . ودوباره مي رود به طرف تبديل شدن به مرکزثقل تنشهاي ژيوپولتيک درمنطقه . وپاکستان فکرمي کند که اين امکان را دارد که درصحنه ي افغانستان همچنان باقي بماند . ونقش بسيارمطرح داشته باشد . که هم بتواند کشورهاي غربي را تحت فشاربگذارد که به خواستهاي نامشروع پاکستان تن بدهند وحتا ازافغانستان بحيث ابزاردربرابرهند استفاده مي کند . اينها همه اجزاي عوامل است که پاکستان رابه چنين سياستي به اصطلاح تعرضي واداشته است .

بر گرفته : از سایت آریایی .

 

 

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Mon 11 Dec 2006 و ساعت 17:32 |

 بر یاد ازدست رفته دوست ....

امید ، جوانی شد خموش ...

در زیر آسمان قویمی سپدیده دم .

بی شک نبود جان تو ،  غافل ز سیر کار

روزی که رشته یی به سپید ، طلب قدم  نهاد

قلبی که بود ، منبع الهام و شعر و راز

و جور خصم ،

 شد گل پولاد مامن اش .

چشمی که بود ،  پر ز نگاهی زمانه سنج

آویخت مرگ ، پرده یی تاری ز روزنش

طوفان به زیر و شاخه یی نوخیز پرشکست

از باغ عمر ، برگ وجود تو ، شد جدا