تبليغاتX
کمال کابلی

 

معرفی کتاب

 

تولدی دیگر ....

 

 

 

نقل از دیباچه کتاب  .

 

کتاب در آخرین سال یک سده و در آخرین سال یک هزاره نوشته شده است ، هزاره ای که با شاهنامه فردوسی آغاز شده و با توضیح المسایل خمینی پایان یافته است ، وقرنی که با انقلاب مشروطیت شروع شده و با استقرار فاشیستی مذهبی بسررسیده است . وارثان آن مردمی که در آغاز این هزاره استقلال و آزاده گی خویش را بدنبال مبارزه ای مردانه باز ستانده بودند ، در پایان همین هزاره محکوم بدان شده اند که در مقام صغیرانی شرعی – و صغیرانی عرفی – پا به سده و به هزاره ای تازه بگذارند . میان 188 کشور جهان امروز ، جمهوری اسلامی ایران تنها کشوری است که در قانون اساسی آن برولایت فقیه ، یعنی بر حق قیمومیت معدود بر اکثریتی فراگیر صحه گذاشته شده است ، و خود قیم در « ولایت فقیه » خویش تصریح کرده است که  :

« این قیمومیت ، قیمومیت شرعی قیم بر صغیر است و قیم ملت با قیم صغار از لحاظ وظیفه و موقعیت فرقی ندارد » .

سه قرن پیش ، دنیای غرب به راهگشایی اندیشمندانی که قرن خود را شایستهء عنوان « قرن فروغ » و « عصر روشنگری » کردند ، بر رژیم قرون وسطایی « قیم و صغیر » کلیسای مسیحیت و دیوان تفتیش عقاید آن خط بطلان کشید و از این راه آغازگر تحولی شد که برتری همه جانبه کنونی جهان مسیحیت را در صحنه تمدن بشری بدنبال آورده است . این جهان برتر مسیحیت که در حال حاضر 90 کشور و دو میلیارد نفر جمعیت دارد ، به استثنای کشور تشریفاتی واتیکان ، در هیچیک از کشور های خود نه یک رییس جمهور کشیش دارد ، نه یک نخست وزیر کشیش ، نه یک رییس پارلمان کشیش ، نه یک رییس قوه قضاییه کشیش . قوانین جاری آن نیز کلا قوانینی هستند که توسط خود ملتها وضع و توسط خود ملتها تعدیل میشوند ، ونه آن مقررات « ابدی » کتاب مقدس انجیل که در جهان امروز مطلقا قابل اجرا نیستند .

... و درست در چنین شرایطی ، در سرزمین کشوری که در دوران سه هزار ساله تمدن خود ، سه آیین بزرگ آریایی را بر مبنای اصالت و نه عبودیت انسانها به جهان بشریت عرضه داشته است ، بنام اجرای وظیفه شرعی از وارثان همین فرهنگ سه هزار ساله خواسته میشود که صغیران بلاعزل کسانی باشند که افق آگاهی خودشان از واقعیتهای جهان دانش غالبا از حد رساله های قرون وسطایی فقه و حدیث حجره هایشان فراتر نمیرود . چنین صغیرانی اگر میتوانند ادامه سروری صغیرپروران و ادامه حقارت زده گی یک ایران جهان سومی را تضمین کنند ، مسلما نمیتوانند سازندگان سرفراز ایران فردا باشند ، زیرا کسانی که بر صغارت خود صحه گذاشته باشند الزاما بر حقارت خود نیز صحه گذاشته اند .

ایران کهن برای بازیابی اصالت خود باید نخست اصالت فرهنگی خویش را بازیابد ، و چنین بازیابی مستلزم یک خانه تکانی فکری در مقیاسی هزاره ای است .

آنچه امروز واقعا مورد نیاز ملت ماست ، جراحی پلاستیکی نیست ، تولدی دیگر است . انتشار کتاب حاضر تلاش کوچکی است که در راه این خانه تکانی بزرگ انجام می گیرد .

 

شجاع الدین شفا .

برای اینکه بت پرست نباشی ، کافی نیست که بت ها را شکسته باشی ، باید خوی بت پرستی را ترک  گفته باشی .

نیچه .

 

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Mon 15 Jan 2007 و ساعت 22:14 |

کانادا در افغانستان ، دنباله رو امریکا است ....

 رسانه های خبری کانادا چشم شان را بر مطالبه خروج کامل کانادا از افغانستان و اعتراض جهانی به کشتار مردم عادی آن می بندند  

روز یک شنبه هفتم جنوری 2007 پیتر مک کی, وزیر امور خارجه کانادا وارد افغانستان شد تا در طول سفر دو روزه خود با سربازان و دیپلمات های کانادا در افغانستان و همچنین با مقامات افغانستان ملاقات نماید. سی بی سی با تیتر بزرگ « مک کی از افغانستان دیدار میکند, پیشرفت ها را می بیند » این خبر را در اختیار مردم کانادا گذاشت و از زبان مک کی نقل کرد که  «  وی پیشرفتی را در اطراف کابل دیده است که تا چند سال قبل حتی قابل فکر نبوده است. » و سپس عکس وی را در حالیکه دست یک زن افغانستانی را میفشارد, در سایت خود به چاپ رساند تا سندی بر  « پیشرفت »  ادعایی خود ارائه دهد. این در حالی است که این رسانه و دیگر رسانه های خبری سرتاسری کانادا خود را بر نابسامانی ای که اشغال افغانستان توسط ایالات متحده و یارانش و از جمله کانادا, مضافا بر شرایط اسفبار دوران طالبان, برای مردم افغانستان و بخصوص زنان آن بوجود آورده است, به کوری میزنند تا به توجیه سیاست های ضد انسانی کانادا در افغانستان بپردازند.  از فشارهای اقتصادی  سیاسی بر مردم نمیگویند. از روستائیان افغانی که پس از خشکسالی محصولاتشان را از دست داده و به ناچار دختربچه های خود را در ازای دریافت پول ناچیزی برای خرید آذوقه میفروشند, حرفی نمیزنند.  نمیگویند که اگر زنان افغانستان در زمان طالبان از تحصیل و اشتغال و بسیاری از حقوق های اجتماعی دیگر محروم بودند, این محرومیت ها در طول دوران 5 سال  « پیشرفت » همچنان پابرجاست و حتی افزایش یافته است. تحصیل دختران که بعنوان یکی از دستاوردهای  «دموکراسی » در بوق و کرنای رسانه های مدافع اشغال کرده شده و بعنوان یک  « موفقیت  » بی چون و چرای آن جا زده میشود, هیچ تغییر اساسی ای را در زندگی زنان و اذیت و آزار آنها توسط گروهای نظامی وابسته به دولت و جنگ سالاران ایجاد نکرده است و زنان و دختران همچنیان در افغانستان هیچ امنیتی ندارند و خانواده ها از ترس  ربوده شدن  و مورد تجاوز و آزار روحی روانی و جنسی قرار گرفتن دخترانشان, از فرستادن فرزندان خود به مکاتب جلوگیری میکنند.  به دنیا نمی گویند که از هر 10 نفر افغان, هنوز هفت تن آنها همچنان بیسواد نگهداشته شده اند. در هیچ یک از رسانه های کانادا از60 تا 70 درصد ازدواج های اجباری, از جمله ازدواج دختران شش ساله, 5 هزار حادثه جنایی مربوط به برخوردهای مجازاتی ناموسی, 197 مورد اقدام به خودکشی در میان زنان و دختران جوان و... نشانی نیست.  با این امر که 92 درصد هروئین دنیا اکنون از افغانستان می آید, مشکلی ندارند تا خبرش را درج کنند. برای آنها همکاری جنگ سالاران با دولت دست نشانده کرزی امری است که باید به "پیشرفت" و استقرار "دمکراسی"  وارداتی خدمت نماید و شهامت ندارند که بگویند متأسفانه با آنچه که اشغالگران بر سر افغانستان آورده اند, اکنون شاید 70 درصد مردم افغانستان بازگشت طالبان را ترجیح میدهند. از آزار زندانیان را توسط نیروهای اشغال گر گزارش نمیکنند و اگر خبری هم درز کرد, آن رسانه مورد توبیخ قرار میگیرد و به گفته رامسفلد  « باید مراقب باشند که چه میگویند » .  این  « مراقبت » تا بدانجا می کشد که این رسانه ها از جنایات نیروهای اشغالگر و از کشتارهای آنها در افغانستان و به قربانی گرفتن مردم اسیر در جنگ, سخنی نمیگویند.  در همین رابطه  مطلب زیر را میگذارم تا وجوه کوری رسانه های اصلی کانادا, که یک کوری حساب شده است, بیش از پیش روشن گردد.

نوشته  Dave Markland

شاید کسی انتظار داشته باشد که رسانه های اصلی کشور ما خود را از طریق دادن پوشش خبری به جنگ درعمق خود, و به همراه درج نظرات منتقدانه و تند و تیز سردبیر, در یک چنین بحثی درگیر کنند.  برعکس,  محترم ترین رسانه های ما, از به تصویر کشیدن نقش نظامی منفی ما و متحدین ناتوی ما, تا مدت های طولانی بطور قابل ملاحظه ای اجتناب ورزیدند تا جائیکه برخی از اتفاقات تکان دهنده و هولناک, که برای فهمیدن نقش نیروی نظامی ما در افغانستان و تأثیرات آن بر مردم آن کشور, اهمیت حیاتی دارد را کاملا نادیده گرفتند

پرسنل نظامی کانادا مستقر در استان  قندهار در افغانستان, عملیات ناتو بنام مدوسا را, که مقرهای طالبان در مناطق پنجوایی این استان را مورد هدف داشت, در اوایل ماه سپتامبر 2006رهبری کرد. رسانه های کانادا, به همراه خبر کشته شدن صدها تن از جنگجویان دشمن  در حمله مدوسا, خبر از تلفاتی مبنی بر کشته شدن 5 سرباز کانادایی نیز دادند.  اما از گزارش اینکه تعداد 80 هزار نفر مردم عادی  خانه های خود را ترک نموده  و فرار کرده اند, هیچ نشانی نیست. ضمن اینکه " حداقل 50 نفر از مردم عادی در اثر چندین هفته بمب باران کشته شدند" (نیویورک تایمر, 27 نوامبر 2006)

نگرانی های مردم در کانادا منجر به سیلی از مناظرات عمومی و عکس العمل مردم در برنامه های رادیویی و ابراز نظر در همه پرسی ها گردید.  همه این اقدامات , به تلاش های متداوم در سرتاسر کشور, مبنی بر ادامه مطالبه خروج کانادا از افغانستان کمک رساند.

شاید کسی انتظار داشته باشد که رسانه های اصلی کشور ما خود را از طریق دادن پوشش خبری به جنگ درعمق خود, و به همراه درج نظرات منتقدانه و تند و تیز سردبیر, در یک چنین بحثی درگیرکنند.  برعکس,  محترم ترین رسانه های ما, از به تصویر کشیدن نقش نظامی منفی ما و متحدین ناتوی ما, تا مدت های طولانی بطور قابل ملاحظه ای اجتناب ورزیدند تا جائیکه برخی از اتفاقات تکان دهنده و هولناک, که برای فهمیدن نقش نیروی نظامی ما درافغانستان وتأثیرات آن بر مردم آن کشور, اهمیت حیاتی دارد را کاملا نادیده گرفتند.
این مقاله, چندین مورد کشته شدن مردم عادی افغانستان توسط نیروهای ناتو را مورد بررسی قرار میدهد.  مواردی که پس از عملیات مدوسا اتفاق افتاد و چگونگی پوششی که رسانه های انگلیسی زبان کشور ما در چهارچوب برنامه کشور, به این واقعه دادند.  از جمله روزنامه های Toronto Star  و Globe and Mail .

تراژدی مضاعف
حدود ساعت 2 صبح روز 18 اکتبر 2006, هلیکوپترهای ناتو بر روی خانه های مردم در روستای آشوگو در قندهار آتش گشودند و بین 9 تا 13 تن از مردم عادی, از جمله زنان و کودکان را به قتل رساندند. تقریبا در همین زمان, در استان مجاور, یعنی هلمند نیز حملات هوایی دیگری توسط ناتو, 13 نفر از مردم عادی را به قتل رساند.  علاوه بر این, ناتو برملا ساخت که فقط یک شورشی منتسب به طالبان در این حملات کشته شد. بنا به گفته مقامات محلی, در طول حمله به آشوگه ,  در واقع هیچ فردی از طالبان در روستا نبود. ناتو تقصیر این حملات ویران کننده را به گردن اطلاعات نادرست انداخت.

اخبار این دو تراژدی توسط Kathy Gannon  , خبرنگار خبره در افغانستان, گزارش شد.  مقاله وی در آسوشیتد پرس وسیعا پخش شد. تورنتو استار گزارش او را در روز 19 اکتبر با سر تیتر  « ضربات ناتو روستائیان را کشت » به چاپ رسانداین در واقع پایانی بود بر پوشش دادن به این واقعه در تورنتو استار.  از نوشته سردبیر در این مورد و یا نظرات دیگری که در رابطه با کشتارها اهمیت داشت, خبری نبود.  سه روز بعد, یعنی در روز 22 اکتبر, تورنتو استار در یک مطلب خبری, بطور کوتاهی به این واقعه پرداخت و آن گزارشی بود از اتهام یک پدر افغانی مبنی بر اینکه نیروهای ناتو بهنگام ورود به خانه او, پسر زخمی وی را اعدام کردند.  « ناتو بعدا در این رابطه گفت که آنها خود را از این اتهام مبرا میدانند.  رجوع کنید به نوشته Bill Graveland " ناتو : هیچ شواهدی برای تأیید ادعای کشتن نوجوان افغانی از طریق اعدام وجود ندارد." که در روز 21 نوامبر در Canadian Press به چاپ رسید »

در رابطه با روزنامه  « گلوب اند میل » باید گفت که این روزنامه, زمانیکه تراژدی مضاعف  آشکار شد, آنرا کاملا نادیده گرفت.  فقط زمانی که ضربات ناتو مردم عادی بیشتری را در هفته بعد از این واقعه به قتل رساند, « گلوب اند میل » به ذکر حتی موارد قبلی پرداخت. با این وجود, گلوب اند میل وقتی که واقعه را  «با تأخیر  » گزارش کرد, کشته شدن 20 نفر مردم عادی در یک روز توسط حملات ناتو را در 18 اکتبر بیان داشت تا روز دیگر را, که 9 نفر مردم کشته شدند, خبر بدهد.  « گلوب اند میل »  در واقع انتخاب کرد که واقعه استان هلمند را در اخبار خود از قلم بیاندازد و سپس تصمیم گرفت که به ذکر کمترین تعداد مرگ در قندهار بپردازد.  بعدا سازمان دیده بان حقوق بشر در رابطه با این حملات تخمین زد که  « حداقل 22 تن از مردم عادی در اثر عملیات هوایی ناتو در قندهار و استان هلماند به قتل رسیدند. »

تکرار ...
کمتر از یک هفته بعد از این دو تراژدی در تاریخ 18 اکتبر, یک اتفاق وحشتناک تر رخ داد. پیش از سپیده دم در روز 24 اکتبر, حملات هوایی ناتو به پنجوایی یکی از مناطق قندهار, جان تعدادی از مردم عادی بیگناه را گرفت. در آن زمان تخمین زده شد که بین 30 تا 90 تن از روستائیان کشته شدند. ناتو در ابتدا مدعی شد که فقط 11 نفر از کشته شدگان در زمره مردم عادی  و 48 نفرآنها از جمله شورشیان بودند. بازماندگان این حمله, در باره بمباران خانه های خود و فرار با خانواده خود به اطراف مزارع به هنگام رگبار هواپیماهای ناتو به سوی آنها, سخن گفتند. بنا به گزارش های مکرر, 50 خانه کاملا داغان شد.

هم « تورنتو استار »  و هم  « گلوب اند میل » در روز 26 اکتبر خبر کوتاهی از این واقعه دادند که با مطلب دیگری در روز بعد دنبال شد.  مطلبی که تأییدیه ناتو را مبنی بر 11 کشته از مردم عادی  به همراه قول پرزیدنت افغانستان در مورد کمیسیون تحقیق در زمینه این واقعه, به نمایش گذاشت. هر چهارتای این مطالب را میشد در وسط صفحات روزنامه پیدا کرد و البته ارزشی نداشت که سه تای آنها در سرتیترهای صفحه اول جای بگیرند, جایی که خلاف های ناتو را برجسته میکرد.  درهیچکدام از این دو روزنامه, هیچ مطلبی از سوی سردبیر آن در مورد تراژدی اکتبر به چاپ نرسید و هیچ ستون نگاری در این زمینه مهم در این روزنامه ها قلم نزد, علیرغم این واقعیت که اعتراضات سرتاسری در رابطه با نقش کانادا در افغانستان, درست دو روز بعد از اینکه خبر بمباران پنجوایی به گوش همگان رسید, در حال رخ دادن بود.
 گلوب اند میل افشاگری درز کرده  یک مقام ناشناس ناتو را نقل کرد مبنی بر اینکه تحقیق مشترک از سوی ناتو و دولت افغانستان کشف کرد که 31 تن از مردم عادی در حمله ناتو به قتل رسیدند.

محکومیت
به دنبال واقعه 24 اکتبر, سازمان دیده بان حقوق بشر پاسخی را به ناتو صادر کرد. این سازمان جهانی حقوق بشر در یک نامه سرگشاده مطبوعاتی منتشره در 30 اکتبر تحت عنوان  «  ناتو باید بیشتر مردم عادی را حفاظت کند » , از عملیات نظامی ناتو که " به مرگ چندین دوجین از مردم عادی در سرتاسر کشور منجر شد", انتقاد کرد. مسئول بخش آسیای سازمان دیده بان حقوق بشر, Sam Zarifi  اشاره کرد که  «  تاکتیک های ناتو, از طریق استفاده از تسلیحاتی که قدرت تخریب بسیار بالایی دارند, مردم عادی افغانستان را بطور روزافزونی در خطر می اندازد. » اما در روزنامه  «گلوب اند میل » و  « تورنتو استار » از محکوم کردن ناتو توسط Zarifi و دیگر افراد سازمان او,  هیچ گزارشی نیامد و همچنین تلاش های انتقادی دیگر از ناتو, توسط صلیب سرخ و فرستاده سازمان ملل به افغانستان نیز بطور مشابهی از قلم افتادند.
هنگامیکه سازمان عفو بین الملل دو بیانه متمایز در این رابطه انتشار داد, این مدل برخورد از سوی این دو روزنامه همچنان در ماه بعد ادامه یافت.  سازمان عفو بین اللمل ضمن گفتارهایی که نشست ناتو در ریگا در اواخر نوامبر را مورد نظر داشت,  اظهار نمود که عملیات ناتو در افغانستان در جابجایی 90 هزار تن از مردم نقش داشته و حملات ناتو " از فرق قائل شدن بین مردم عادی و هدف های نظامی قصور ورزیده است.  نامه سرگشاده, 27 نوامبر, افغانستان : «  ناتو باید عدالت را در مورد مردم عادی قربانی مرگ و شکنجه, تأمین نماید. » اگر چه هر دو روزنامه گلوب اند میل و تورنتو استار معمولا اشاره های سازمان عفو بین الملل به برخی از موضوعات را نقل میکنند, اما در این مورد, نظر سازمان عفو بین الملل در هیچیک از آنها درج نشد.

نوبت کانادا
اگرچه ناتو در مورد اینکه سربازهای کدام کشور چه مسئولیت هایی را بعهده دارند, روشن نیست, مقامات بیان کرده اند که نیروهای کانادا در حملات مرگ آور در قندهار در 18 اکتبر دست داشتند. اما میزان آن (ظاهرا محدود به عملیات زمینی) توضیح داده نشده بود.  این واقعیت ممکن است به توجیه عدم گسترش گزارش (و عدم بحث) در مورد این وقایع وحشتناک در رسانه های کانادایی کشیده شود.  اما چه اتفاقی می افتاد اگرچنانچه معلوم میشد که سربازهای کانادایی مردم عادی را در افغانستان کشته اند؟  آیا گلوب اند میل و تورنتو استار احتمالا در مورد آن واقعه گزارش داده و اظهار نظر میکردند؟ متأسفانه این سئوال اکنون ممکن است بصورت منفی جواب داده شود.

در 12 دسامبر یک سرباز کانادایی در سر کشیک, یک مرد مسن افغانی را در قندهار به قتل رساند. حاجی عبدل الرحمان 90 ساله با موتورسیکلت خود به طرف قصر استاندار قندهار میرفت. وی معلم قدیمی پیری بود که برای دیدار شاگرد قدیمی خود ،« حمید کرزی» میرفت. سربازان افغانی مسئول در پست بازرسی, که با این فرد محلی معروف آشنا بودند, به وی بدون اینکه مورد سئوال و جواب قرار گیرد, اجازه عبور دادند. سرباز کانادایی به محض دیدن این امر, مظنون و گوش بزنگ گشته و به مرد پیر موتورسیکلت سوار اخطار داد. بنا به گفته سخنگوی نیروهای کانادا, وقتیکه این علامت دادن نتیجه دلخواه را برای سرباز نداشت, وی برروی مرد آتش اخطاری گشود که کمانه کرده و مرد را کشت.  مراجعه شود به ونکوور سان , 14 دسامبر, صفحه 15

این وقایع تکان دهنده  در رسانه های شناخته شده کانادا بدون گزارش ماند.  تورنتو استار, بسادگی اصلا گزارشی نداد.  در گلوب اند میل هم تنها ذکری که از آن رفت توسط Rick Salutin , ستون نگار آن در 15 دسامبر بود. ضمنا چنانچه در وب سایت سی بی سی هم جستجویی شود, نشانی از ذکر قربانی تیراندازی سرباز کانادایی در آن نیست.
از این تحقیق کوتاه بدیهی است که رسانه های اصلی کانادا زیان های قابل توجهی به عموم کانادایی ها و همچنین به مردم افغانستان که مورد حمله قرار گرفته اند, وارد کرده اند. این امر واقعا حیاتی است که رسانه های خارج از رسانه های اصلی, به کار خود جهت اطلاع رسانی به مردم در مورد این موضوع ادامه بدهند, موضوعی که بنظر میرسد رسانه های اصلی ما, عدم آگاهی عموم را در مورد آن, ترجیح میدهند.

 

 

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Mon 15 Jan 2007 و ساعت 8:6 |

 

  داستانی کوتاه ، از کشور همسایه .

شهر کوچک ....

 

صبح که شد ،آفتاب که زد ،یک سرد صبحگاهی که شکست ...خروس آمد ،و دانه به دانه ،دانه ها را چید .معلوم نبود ،که کدام شیر پاک خورده ای ،رفته بود ،و « لو » داده بود ؟

پدرم را که بردند ،و خواج توفیق را که بردند ،مادرم دوید ،منزل یدالله رومزی .آفاق ،شب که رفته بود ،هنوز نیامده بود . یدالله رومزی را برده بودند نظمیه ، همانطور که خواج توفیق را برده بودند ،

و پدرم را برده بودند و ناصر دوانی را برده بودند و بابا خان را ... و هنوز پیشین نشده بود ، که نور محمد آمد ، با پوزه ی باریکش و نینی چشمانش . و مادرم : اشکش رو گونه هاش بود ، که حرف نور محمد را شنید .

- خواهر به خواج توفیق ، یا اگه نیس ، به بچه هاش بگین : که بیان جسد آفاق رو تحویل بگیرن .

- جسد آفاق ؟

- آری خواهر .

دیشب ، پشت نخلستون تیر خورده ... بانو ، که تو چرت بود ، جیغ کشید ، مادرم جیغ کشید  و نور محمد ؟ مثل توره گریخت ... خواج توفیق صبح فرصت نکرده بود، که دودش را بگیرد ، و یقین حالا تو نظمیه خمار بود . من رفتم سراغ کبوتر هام  . بوی فضله ی کبوتر ها با بوی رطوبت قاطی شده بود و تو کبوتر خانه ، گرم بود و ماده ی « حبشی » خوابیده بود . یقین تخم گذاشته بود .

با سر چوب کوتاهی زدم ، به پرش که کنار رود ، تا اگر تخم کرده است ببینم . کبوتر ، بالش را تکان داد ، و گردن کشید و پف کرد و با نوک کوتاهش ، به چوب حمله کرد .خصمانه حمله کرد .

صدای کفش چوبی زن ناصر دوانی آمد . از در کوتاه کبوتر خانه ، ساقهای سبزه و گرفته اش را دیدم . یقین ، چادرش را به کمر بسته بود . گودی پشت زانوهاش ؟ پر میشد و خالی میشد ، و کفش چوبیاش صدا میداد . از در کوتاه کبوتر خانه ، ساقهای گرفته اش را دیدم که : مثل قیچی ، باز و بسته میشدند ، که گودال وسط حیاط را دور زدند ، و رفتند تا ایوان روبه رو . حالا صدایش هم میآمد :

- خواهر چه خاکی به سرم کنم ؟ ...

اومدن کلبچه زدن دستش و بردنش .... مادرم گریه میکرد ، آرام اشک میریخت . خواج توفیق را برده بودند ، پدرم را برده بودند ، و معلوم نبود ، که جسد آفاق کجا افتاده است ؟ و یدالله و فتح الله رفته بودند سرکار ، که وقتی شب بر گشتند ، و اگر خواج توفیق آمد ، بفرستد مرا شعبه . باز ، به ماده ی حبشی ور رفتم . مثل سرب نشسته بود سر جا ش . تکان نمیخورد . بگمانم تخم گذاشته بود .

باز صدای پا آمد . این بار ، پاچه های زیر شلواری « بلور » زن موسی سرمیدانی بود ، که رو خاک کف حیاط ، کشیده میشد . زانوهام را به زمین زدم ، دستها را ستون کردم ، و سرم را از کبوتر خانه کشیدم بیرون ، که ببینم کجا نشسته اند . تو ایوان بودند ، بانو نبود . بگمانم ، مادرم فرستاده بودش ، که به یدالله و فتح الله خبر بدهد . انگار مادرم حرف میزد ،لبهاش که تکان میخورد . غرش دستگاه مخلوط کننده ، صداش را خفه میکرد . خزیدم تو کبوتر خانه ، و اینبار ، با ماده ی « دم سفید » ور رفتم ... و هنوز سرگرم کبوتر هام بودم ، که نا گهان ، جیغ مادرم فضا را شکافت ، و بعد ؟ جیغ زنها بود که با هم قاطی شد . از کبوتر خانه پریدم بیرون . پشتم گرفت به بالای چارچوب و تو فکر کمرم بودم که دیدم ، یدالله و فتح الله جسدی را گذاشته اند رو نردبان سبکی ، و گریه کنان ، گودال وسط حیاط را دور میزنند .