صفحه ای از تاریخ ....
چون هرمز به مملکت بنشست ، مر دختر ملک کابل را به زنی کرد :
و چون دست بدو خواست کرد ، این زن امتناع کرد . او را خوش نیامد ، پس از پسر موبدان پرسید که اگر کسی اندر پادشاهی عاصی شود ، و فرمان او نکند ، بران کس چه واجب است ؟
پسر موبد گفت :
آن کس را بباید کشت . هرمز زن را بکشت .
و چون موبد حاضر آمد ، از وی پرسید همان مساله ، گفت :
کشتن واجب بود ، مگر زن باشد ، یا مست یا کودک .
پس گفت : چه گویی اگر کسی بر کشتن کسی راه نماید که بر آن کشتن واجب نباشد ؟
گفت : این راه نماینده را بباید کشت .
فرمود : تا پسر موبد را بکشتند .
و ، چون شاهپور اندر شکم مادر آمد ، پدرش « هرمز » فرمان یافت ، « وفات کرد » .
و مردمان پادشاهی گرد آمدند ، تاج اندر شکم مادرش نهادند ...
و چون از مادر بزاد ، دایگان او را همی پروردند تا دو ساله شد و بسخن گفتن آمد .
شبی وقت صبح ، بانگ و شغب مردمان شنید ، پرسید که :
این چه مشغله است ؟
گفتند : مردمان که بر جسر همی گذرند ، از هردو جانب . و چون به یگدیگر رسند ، انبوهی شود بر جسر ، و بانگ و مشغله همی کنند .
بفرمود که دو جسر سازند . یکی شدن را ، دو دیگر آمدن را . تا مشغله نکنند .
وهمه عجب داشتند از رای آن مقدار کودک ، که اینچنین تدبیر صواب بکرد ، که هیچ پادشاهی را این تدبیر نبود .
ملک عرب ، اندر روزگار او ، الحرث بن الاغر الایادی بود . و چون خبر مرگ هرمز بعرب رسید ، از بلاد کاظمه و بحرین بیامدند ، و بر گوشهء ایرانشهر بنشستند و دست دزدی و راهداری ببردند و همی گفتند و کشتند و بستند و مردمان را باز همی فروختند و کالای مردمان همی بستدند و بی سامانی ها بسیار همی کردند ...
چون شاه پور ذوالاکتاف شانزده ساله شد ، سپاه جمع کرد و روی به دیار عرب نهاد ، و بسیار مردم را از عرب بکشت ، تا دست تازیان را از مردم خالی کرد ، و آخر رسم آورد :
که هر جای که از عربان کسی را بیاوردندی ، بفرمودی تا شانه او سوراخ کردندی ، و حلقه اندر وی افگندندی . و بدین سبب او را ذو الاکتاف لقب کردندی ، و به پارسی هوبه سنبان ...
و شاپور بولایت روم رفت برزی « برهان » . جاسوسان و قیصر او را بشناخت ، و او را اندر چرم گاو کشید ، تا برتن وی خشک شد . و پس قیصر بیامد و ایرانشهر بگرفت .
و شاپور اندر چرم خام سخت اندر رنجه بود . پس از زن قیصر حاجت خواست ، تا او را رها کرد ، بر آن شرط که چون به ایران شود ، به قیصر بدی نکند . و او را چندان باز فرستد .
چون به ایران رسید ، همه حشم و سپاه خویش را گرد کرد ، و ناگاه قیصر را بگرفت و بدو بدی نکرد ، که شرط کرده بود ، پس هر دو لب قیصر ببرید ، چنان که دندان او برهنه شد ، که پوشیده نشدی ، و او را هم بران حال ، به روم باز فرستاد و خود به پادشاهی ایران بنشست .
لطفا مطلب ذیل را کاپی نموده در فرصت مناسب دوباره بخوانید .
استرس یا فشار های روانی ...
تاثیرات استرس و راههای مقابله با آن :
اکثر افراد با موقعیت هایی آشنا هستند که احساس می کنند عصبی هستند ، از زنده گی خود لذت نمی برند ، بیش از حد توان خود کار میکنند ، نگران هستند که به اندازه کافی پول ندارند که مخارج و حساب های خود را بپردازند ، توانایی مقابله با مسایل و مشکلات زندگی و کار را ندارند و یا هیچگونه راه حلی برای مسایل خود نمی بینند . در حقیقت هیچ قسمتی از زندگی نیست که به نحوی در ارتباط با لغت استرس نباشد . برای بسیاری از افراد کار ، اوقات فراغت ، خانواده ، ترافیک وغیره همه در ارتباط با استرس و تاثیرات آن می باشد. برای بسیاری از افراد استرس مترادف با اضطراب و نگرانی است . استرس غالبا به عنوان بیماری عصر حاضر ذکر می گردد . ولی استرس همیشه در تاریخ بشری به صور مختلف وجود داشته است و بدون استرس زندگی وجود نداشته و نخواهد داشت ، زیرا استرس جزء از زندگی است و از آن نمی توان فرار کرد .
سلامتی جسمی افراد تنها وابسته به عوامل بدنی نیست ، رفتار و سبک زندگی افراد نیز تاثیری زیادی روی فرایند های جسمانی دارد ، استرس نه تنها در ارتباط با بسیاری از بیماریها آورده می شود بلکه تاثیر غیر مستقیم در ایجاد بیماریها دارد . مثلا افرادی که تحت استرس زیاد و مداوم هستند ، رفتارهایی نشان میدهند که به سلامت آنها ضرر می رساند ، مانند نوشیدن مشروبات الکلی ، سیگار کشیدن ، تغذیه نامناسب ، عدم تحرک وغیره . در اثر استرس خطر بروز حوادث و تصادمات هم زیاد می شود و فرد اشتباهات بیشتری در کار خود انجام می دهد . برای اینکه پدیده استرس و اثرات آن را بهتردرک کنیم، نخست لازم است بدانیم که استرس چه مفهومی دارد ؟ چه تاثیراتی روی جسم و روان ما می گذارد و چه عواملی ایجاد کننده استرس است ؟ و سپس به این امر بپردازیم که چگونه میتوان با آن مقابله کرد ؟
تعریف استرس یا فشار روانی :
استرس تعاریف متفاوتی دارد و گاه توافق نظری در مورد تعریف آن نیست . در اینجا استرس از نقطه نظر عوام ، والتر کانون و هانس سلیه به طور مختصر ذکر می گردد .
استرس از نظر عوام آن چیزی است که ما را به هیجان می آورد . بیش از حد توانایی ما است ، تاثیر منفی روی ما می گذارد ، ما را تحت فشار قرار می دهد و در نهایت ما را مریض می کند .
تعریفی که والترکانون از استرس می کند ، عبارت است از یک « پاسخ فرار و یا حمله » که بر اثر یک سری تغییرات بیوشیمیایی در بدن ایجاد می شود و فرد را برای فرار یا مقابله در برابر تهدید و یا خطر آماده می سازد . برای اینکه به این امر پی ببریم که چرا مکانیزم استرس وجود دارد ، باید خیلی به عقب برگردیم ، استرس یک برنامه خیلی قدیمی ژنها است . واکنش استرس برای بقاء انسانهای اولیه توسط مکانیزم حمله و یا دفاع الزامی بوده است . وقتی خطری ما را تهدید می کند ، ما خود را آماده دفاع مینماییم و قدرت زیادی پیدا می کنیم . آدرنالین در خون ترشح می کند و بر فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک افزوده می شود و در نتیجه انرژی بدن افزایش می یابد و فرد آماده مقابل می شود . انسانهای عصر حاضر ، مانند انسانهای اولیه نمی توانند فرار کنند و یا بجنگند . بنابرین انرژی آزاد شده در برابر استرس اگر مورد استفاده قرار نگیرد ، بر علیه بدن فرد مورد استفاده قرار میگیرد . فرض کنید که شما بعد از یک کار سخت روزانه به خانه بر می گردید و احساس خستگی می کنید و نمی توانید از خستگی قدمی بردارید . هر چند که در طی روز اصلا حرکتی نکرده اید و تنها کاری که می کنید ، نشستن روی چوکی و تلویزیون تماشا کردن است . بدن شما تمام روز انرژی برای استرس ایجاد کرده و شما را برای کارآیی بهتر آماده ساخته است . آنچه که بدن شما در اینجا نیاز دارد ، مصرف این انرژی است . مثلا به جای اینکه بگویید ، من خسته هستم و نمی توانم ورزش کنم ، اگر به ورزش کردن بپردازید ، شاید باورتان نشود که بعد از ده دقیقه ، چه احساس مثبتی پیدا خواهید کرد و در حقیقت شما به این طریق ناخودآگاه یک روش صحیح مقابله با استرس را بکار برده اید .
تعریف هانس سلیه ، پدر تحقیقات در مورد استرس عبارت است از :
استرس یک پاسخ فیزیولوژیکی غیر مشخص بدن به هر خواسته ای است که از آن می شود ، و این خواسته ها می تواند مثبت و یا منفی باشد . این تعریف مهم است . زیرا سیلیه اذعان دارد که بدن همیشه به هر نوع تغییری عکس العمل نشان میدهد . این تغییر می تواند مسافرت ، بریدن انگشت وغیره باشد . در تمام این موارد ما باید قادر باشیم که خود را با تغییرات سازگار نماییم . بدن برای سازگاری با استرس ، یک سری عکس العمل های فزیولوژیکی نشان می دهد که سیلیه آنرا سندروم تطابق عمومی نامیده است .این سندروم تطابق یا سازگاری عمومی شامل سه مرحله است و این سه مرحله عبارت اند از :
یک – مرحله هشدار دهنده و اعلام خطر
دو – مرحله مقاومت
سه – مرحله خستگی
در مرحله هشدار دهنده و اعلام خطر، بدن متوجه « استرسورها » می شود . مثلا حمله یک سگ و یا ملاقات یکی از افراد خانواده که مرتبا در حال انتقاد از همه است . در این مرحله بدن برای دفاع یا حمله آماده می گردد و یک سری پاسخهای فیزیولوژیکی رخ می دهد که منجر به ترشح هورمونها می گردد و تغییراتی مانند افزایش تنش ماهیچه ها ، افزایش ضربان قلب و افزایش فشار خون ایجاد میگردد . این مرحله اولین پاسخ به استرسورها می باشد و در این مرحله هیچ سیستم بدنی خاصی تحت تاثیر قرار نمی گیرد .
در مرحله مقاومت که مرحله دوم سندروم تطابق عمومی است ، بدن برای مقابله با استرسور ها آماده می شود و با افزایش ترشح هورمونها بدن مقاومت می کند ولی بر اثر فعالیت بیش از حد هورمونها ، سیستم های مختلف بدنی دچار اشکال می شود . هنگامی که استرسور ها طولانی شود ، ارگانیزم دیگر مقاومت نمی کند و وارد مرحله سوم می شود . در مرحله سوم بدن دیگر نمی تواند خود را با استرس مداوم سازگار کند و به افزایش ترشح هورمونها ادامه می دهد . دراینجا نیروی مقاومت ارگانیزم کاهش می یابد و منجر به بیماری و یا مرگ می گردد . معمولا استرس قبل از رسیدن به این مرحله کاهش می یابد .
ما دو نوع استرس داریم : استرس مثبت و استرس منفی .
هنگامی که بدن استرس را تحمل می کند و کارآیی فرد خوب است ، استرس مثبت و سالم است و منجر به فعالیت فرد میشود ، مثلا در یک مسابقه استرس مثبت باعث نیروی بیشتری برای فرد می گردد . استرس مثبت از نا فعالی جلوگیری میکند . هنگامی که با مسله ای روبرو می گردیم که خطرناک ، مشکل ، دردآور و یا نا عادلانه است و نگران هستیم که آیا قدرت کافی برای مقابله با آن را داریم ، این نوع استرس منفی و صدمه آور است. استرس منفی باعث عدم تمرکز ، اضطراب ، پریشانی و عدم توانایی برای مقابله با مشکلات می شود ، استرس منفی اگر طولانی و به طور مداوم باشد برای سلامتی ایجاد خطر میکند . بهترین راه پیداکردن میزان استرس مناسب ، شناخت علایم و نشانه های استرس منفی است .
برای بدن شما استرس مفهوم گسترده تری دارد و مترادف با تغییر است . هر چیزی که باعث تغییر در زندگی شما شود ایجاد استرس میکند و مهم نیست که این تغییر « خوب » یا « بد » است . هردو به منزله استرس تلقی میشود . شما وقتی خانه دلخواه خود را پیدا میکنید و با ذوق و شوق آماده کوچ کشی به خانه جدید میشوید و یا در کار ترفیع میکنید ؛ هردو این تغییرات مثبت توسط بدن شما به عنوان استرس محسوب میگردد . حتی « تصور تغییر » استرس است . مثلا اگر نگران هستید که به اندازه کافی پول ندارید که کرایه خانه خود را در ماه آینده بپردازید و یا اگر نگران هستید که کار خود را از دست بدهید ، هردو این نگرانیها استرس است . بدن شما بین یک خطر احتمالی که شما تصور میکنید و یک خطر واقعی و فوری نمی تواند فرق بگذارد . احساس، افکار، خاطرات و تجارب می تواند پاسخ استرس را ایجاد کند . تصور تغییر چه خوب و یا بد در زندگی به منزله استرس ادراک میگردد . بدون هیچ شکی استرس با عقیده و نظرفرد در مورد زندگی ، با معنی و مفهومی که زندگی برای فرد دارد و احساس رضایت در زندگی در تعامل است . افرادی که از زندگی خود ناراضی هستند، خود را در معرض استرس قرار میدهند
تعریف استرسور ( محرک تنش زا ) :
استرس نشان دهنده موقعیتی است که ما درآن قرار داریم و نه عامل ایجاد کننده آن موقعیت . عامل ایجاد کننده استرس را استرسور می نامیم . استرس عکس العمل به استرسور است . مثلا شخصی که هرروز در سری کار عصبانی میشود ، کار برای آن فرد یک استرسور است . قدم اول در مقابله با استرس ، شناخت استرسورها و آگاهی از وجود آنهاست . استرسورهای متداول عبارت اند از :
کار ، گرما ، سرما ، صدا ، مشاجره با فامیل ، مسولیت ، همکاران ، تنهایی ، تضاد با بچه ها ، تضاد با همسر ، جدایی ، عدم احساس رضایت ، مهاجرت ، عدم موفقیت ، بیماری وغیره .
البته به این لیست به مراتب بیشتر میتوان اضافه کرد .
تجربه گذشته فرد ، ارزشهای اخلاقی ، زمینه خانوادگی ، شخصیت ، زمینه فرهنگی ، جنسیت ، طرز زندگی ، حمایت اجتماعی و سیستم اعتقادی فرد در ارزشیابی استرسورها موثر است .
عکس العمل های همه افراد به مقابل استرسورها یکسان نیست و امکان دارد استرسوری که امروز تاثیر زیادی روی شما دارد ، هفتهء دیگر تاثیری روی شما نداشته باشد . ادراک فرد از استرس نیز مهم است . مثلا مرگ همسر بسیار استرس زا است ولی اگر همسر ، زن خود را کتک میزده و یا او را اذیت میکرده ، امکان دارد که بیوه او از تاثیرات منفی این استرس به دور باشد ، زیرا مرگ شوهر به منزله یک امر مثبت است .
افرادی که تحت استرس زیاد هستند ، بیشتر مریض میشوند زیرا که استرس فرد را بیشتر آماده بیماریهای عفونی میکند . در حقیقت استرس باعث عفونت نمیشود ، بلکه ویروس ها و قارچ ها و باکتریها عامل آن هستند ، ولی استرس مقاومت بدن را نسبت به آنها کاهش میدهد . استرس روی سیستم معافیتی بدن اثر میکند . افرادی که تحت استرس شدید هستند بیشتر دچار سرماخوردگی و آنفلوانزا میگردند . ارتباط استرس با بسیاری از اختلالات روحی و جسمی مثل اضطراب ، فشار خون بالا ، سردردی های تنشی ، اختلال خواب ، ناراحتیهای معده ، درد های مزمن وغیره ثابت شده است .
ما میتوانیم یاد بگیریم که علایم استرس را بشناسیم و آن را کاهش بدهیم و به این ترتیب قبول مسولیت برای سلامت خود کنیم و از بیماریهای که در رابطه به استرس هستند جلوگیری کنیم .
اغلب افراد فکر میکنند که خیلی خوب با استرس خود مقابله میکنند ، تا موقعی که مریض میشوند و یا خود را در آستانه طلاق می بینند و برای آنها روشن میگردد که با استرس بیش از حد خود به نحو صحیح مقابله نکرده اند . وقتی افراد تحت استرس هستند ، ازدواج غالبا اولین چیزهایی است که دچار اشکال میشود . زن و شوهر های که تحت استرس هستند ، بر سر هر مسله جزیی دعوا میکنند . بچه های والدینی که در معرض استرس بیش از حد مزمن هستند ، معمولا خشم و عصبانیت والدین را جذب میکنند .
متاسفانه بیشتر افراد به مفاهیمی مانند پیشگیری و بهداشت جسمی و روانی توجه نمی کنند و استرسور های خود را برای سالها به دوش می کشند ، ولی سعی نمی کنند که با آن به مقابله بپردازند و فقط موقعی که ناراحتی جسمی و روحی آنها دیگر قابل تحمل نیست ، به فکر علاج می افتند و گاهی از اوقات صدمات بیش از آن است که بتوان به راحتی آن را جبران کرد . پیشگیری بهترین درمان است و این امر باید شعار ما در مقابله با بیماریهای جسمی و روانی باشد .
مقابله با استرس ( استرس منجمنت ) :
مقابله با استرس عبارت از کاهش استرس ها است. مقابله با استرس در حقیقت پیداکردن نوع صحیح و میزان صحیح استرس است . مقابله با استرس از احساس ضعف ما ، در برابر پدیده ها می کاهد و یک احساس کنترول و نقش فعال در حل مشکلات به ما میدهد . ما نمی توانیم محیط خودرا کنترول کنیم ، ولی می توانیم روی ادراک و عکس العمل های خود تاثیر داشته باشیم .
دو روش اصلی مقابله با استرس وجود دارد .
اول روشهای که توسط آن منبع استرس تغییر داده میشود و روش تمرکز روی مشکل است ، ویا روش دراز مدت مقابله با استرس ، که یا موقعیت استرس زا و یا فرد را تغییر می دهد . فرد مستقیما روی فشار روانی کار می کند و در دراز مدت مشکل را حل می کند . به این ترتیب نه تنها موقعیت استرس زا ، قابل تحمل تر میشود ، بلکه به طور اساسی تغییر می کند و یا فرد مقاوم تر در برابر استرس میشود . ما هنگامی تکنیک مقابله طولانی مدت را بکار میبریم که می خواهیم منبع استرس زا را تغییر دهیم ، از بین ببریم و یا کاهش دهیم و تنها به یک راه حل کوتاه مدت فکر نمی کنیم و همچنین هنگامی که استرس از قبل ، قابل پیش بینی است و می خواهیم خود را برای آن آماده سازیم .
روش دیگر روش کوتاه مدت است . در اینجا فرد روی پاسخ استرس کار میکند و سعی دارد که از تهیج خود بکاهد و هنگامی از روش های کوتاه مدت استفاده می شود که فرد منبع فشار را در حال حاضر نمی تواند و یا نمی خواهد تغییر بدهد و یا فرد در یک موقعیت استرس زا است و باید خونسردی خود را حفظ کند و همچنین فرد پی میبرد که هیجان زدگی او بالاست و باید آن را کاهش بدهد . در مقابله با استرس باید به سه نکته مهم توجه نمود :
یک – در برابر استرسورها محیط را تغییر بدهیم
دو- در برابر استرسور ها خود را تغییر بدهیم
سه- در برابر موقعیت استرس زا ، هیجان و برانگیختگی را کاهش دهیم .
اگر میخواهید با استرس خود در زندگی مقابله کنید تصمیم بگیرید روش فعالانه ای در پیش بگیرید . هیچ پاسخ جادویی وجود ندارد و بما هیچ وقت یاد داده نشده که به چه نحوی میتوانیم خود را آرام کنیم و به چه نحو مثبت میتوانیم از فشار های روانی خود بکاهیم و به آرامش دست یابیم و از خود مراقبت کنیم . برای آرامش درونی و کاهش فشار های روانی باید عزم راسخ داشت ، وقت گذاشت ، پیگیری و مداومت داشت و همچنین صبروحوصله و آمادگی برای یادگیری های جدید .
تاثیرات سودمند مقابله با استرس بطور خلاصه قرا ذیل اند :
فرد یاد میگیرد که استرس های خود را بشناسد و با اولین علایم مانند سردرد و خستگی به مقابله با آن بپردازد .
شناخت و عکس العمل خود به استرس هایی که ناشی از مسایل عاطفی است .
توجه به نحوه حرف زدن خود که نشان دهنده تنش است مثلا سریع حرف زدن .
توجه به نحوه تنفس و جایگزین کردن تنفس آرام و موثر که منجر به کاهش تنش میگردد .
مراقبت بیشتر از خود و توجه به بهداشت جسمی و روانی .
کاهش تضاد و عدم رضایت در زندگی .
کاهش اشتباهات و حوادث .
پیداکردن راه حل های اساسی برای مشکلات .
قبول این امر که برخی از استرسور ها اجتناب ناپذیر هستند وواقع بینانه نیست که فکر کنیم می توانیم آنها را از زندگی خود دور کنیم .
خود را به عنوان اولین عنصر قابل تغییر در زندگی دیدن و کنترول روی رفتار ، سرزنش دیگران معمولا مانع اصلی در برابر تغییر است و تا وقتی که دیگران را مسول استرس و عدم خوشبختی در زندگی خود می دانیم ، هیچ اجباری برای تغییر احساس نمی کنیم .
تغییر انتظارت و داشتن توقعات متعارف .
پیشگیری از اختلالات جسمی و روانی .
کاهش اضطراب و افسردگی .
تقریبا تمام برنامه های مقابله با استرس ، با خودآگاهی و خود ارزیابی شروع میشود . آگاهی از رفتار خود میتواند منجر به تغییر رفتار شود . فرد باید نخست تلاش نماید که به علایم استرس توجه نماید ، مثل دفاعی بودن ، بیش از حد فعال بودن و با نافعالی ، رفتار های غیر منطقی ، عصبانی بودن ، بیش از حد مقاومت نشان دادن ، مرتبا شکایت کردن ، مهلت ندادن که دیگران حرف بزنند وغیره .
ادامه دارد .
روز جهانی زن ....
هشت مارچ در افغانستان ، دهن کجی به زنان ...
زن باشی ، مسلمان ، در افغانستان ؟
چقدر سخته خدایا ، چقدر سخته ....
پس از سه دهه جنگ تحمیلی ابر قدرت ها و صدور وحشت جهادی و هیولای طالبی ، افغانستان در ردیف فقیرترین کشور های جهان ، پس از کشور گانا و هاییتی قرار گرفت و کنون زنده گی زن را ، در این فقیر ترین کشور جهان ، تو خود مفصل بخوان ...
به گزارش از میزان خودکشی ها و خود سوزی ها و ضرب و شتم زنان و تجاوزات جنسی و ازدواج های اجباری تا معامله یک دختر در بدل یک سگ ی جنگی و ...
نمی پردازم ، بلکه کوتاه مکثی بر فرهنگ زن ستیز ، این گونه از جوامع دارم .
آنگاه که در تورات ، زن از قبرغه ای چپ مرد آفریده میشود و در همه آمیزه های قرون وسطایی تعدد زوجات مجاز میگردد و از زن همه حقوق انسانی اش چون حق طلاق و حضانت اطفال سلب میگردد و دو زن مساوی به یک مرد میشود و زن انسان درجه دوم بشمار میرود و دختر صغیر نه ساله به خانه شوهر هل داده میشود ، و ...
فرهنگ اینگونه کشورها از این آمیزه ها چگونه تاثیر نپذیرد ؟
نیم نگاهی بیندازیم به گفتار بزرگان و معلمین اخلاق جوامعی این چنینی ، که چگونه رهنمود می دهند ...
کسی کو بود مهتر انجمن
کفن بهتر او را ز فرمان زن
سیاوش ز گفتار زن شد به باد
خجسته زنی کو ز مادر نزاد
چو این داستان سر به سر بشنوی
به آید تو را گر به زن نگروی
زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک از این هر دو ناپاک به
فردوسی
تو زن نو کن ای خواجه هر نوبهار
که تقویم پارینه ناید به کار
زن بد در سرای مرد نکو
هم در این عالم است دوزخ او
زینهار از قرین بد زنهار
وقنا ربنا عذاب النار
سعدی
حمله با شیر مرد همراه است
حیله کار زن و روباه است
سنایی
به گفتار زنان هرگز مکن کار
زنان را تا توانی مرده انگار
زنان چون ناقصان عقل و دین اند
چرا مردان ره آنان گزینند
منه برجان خود بار زر و زن
قدم بر تارک این هردو بر زن
ناصر خسرو
گفت گر کودک درآید یا زنی
کوندارد عقل و رای روشنی
گفت با او مشورت کن وآن چه گفت
تو خلاف آن کن و در راه افت
نفس خود را زن شناس از زن بتر
زان که زن جزوست ، نفست کل شر
مثنوی
.....
......
توهین به زن ، توهین به مقام انسان و انسانیت است .
روز زن برهمه زنان جهان مبارک باد .
بوش :
از جانب خداوند به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شدم ...
روزنامه « کومپاس » چاپ اندنزی به دیدار جرج بوش و محمود عباس اشاره دارد که در این جلسه « جرج بوش » مدعی شد خداوند او را برای ریاست جمهوری امریکا انتخاب کرد .
نویسنده اندونیزیایی در مقاله ای با عنوان « رییس جمهوری آمریکا و صدایی از آسمان » نوشت : بوش در دیدار با محمود عباس اعلام کرده است از جانب خدا به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شده است ، از جانب خدا به وی حمله به القاعده و صدام حسین داده شده است و از جانب خدا از وی خواسته شده است تا به حل بحران خاور میانه کمک کند. در بخش دیگری از مقاله آمده است : بسیاری از تحلیل گران مسایل سیاسی از جنگ عراق به عنوان بلای جان امریکا ، اشتباه فاحش دولت این کشور و همچنین جنگی که پیروزی در پی نخواهد داشت یاد می کنند .
« اما رییس جمهوری بر مواضع خود مبنی بر ادامه روند فعلی در عراق پافشاری می کند .
به نوشته روزنامه ، موضوعی که بیش از دیگر مسایل به چشم می آید عدم واکنش احزاب سیاسی آمریکا و مردم این کشور به تصمیمات بوش است » .
با اینکه کنگره طی لایحه ای برای کنترول بوش در مسایل عراق تلاش کرد ، ولی این لایحه برای رییس جمهور آمریکا لازم الاجرا نمی باشد » .
طنز :
جورج بوش در مصاحبه به یک خبرنگار گفت :
ما سال گذشته 33000 تروریست را در عراق کشتیم ، با یک دندان پزشک .
روزنامه نگار گفت :
وای چرا اون دندان پزشک ؟
بوش رو به تونی بلر کرد و گفت :
نگفتم ، اون 33000 را کسی نمی پرسد ؟
از بوش می پرسند چرا به عراق حمله کردی ؟
بوش گفت : امام حسین طلبید .
ازش پرسیدند : حالا کی از عراق میروی ؟
گفت : هر وقت که امام رضا بطلبد .
هیولا ....
آنکس که با هیولا به جنگ بر می خیزد ، می باید هوشیار باشد که در طی آن خود به هیولا تبدیل نگردد .
نیچه ...
چشم هیولاگر ، که بر کنده باد
نشناسد هیچ گهی
دشمن از دوست .
توماس فريدمن، نويسنده ستون آزاد روزنامه نيويورک تايمز که از صاحب نظران برجسته درباره مسائل جهان به خصوص خاورميانه و برنده سه جايزه پوليتز است، مقاله ای درباره سياست خارجی آمريکا در خاورميانه نگاشته که روز چهارشنبه در اين روزنامه چاپ شد. در زير ترجمه اين مقاله را می خوانيد.
برايتان يک آزمون کوچک درباره سياست خارجی دارم :
دو کشور را - که کشور ایران و عربستان است - برايتان وصف کنم و شما بگوييد کدام يک متحد آمريکا هست و کدام يک نيست ...
کشور ایران فعالانه به آمريکا کمک کرد طالبان را در افغانستان شکست دهد و به جای آن يک دولت منتخب متشکل از مسلمانان ميانه رو که حامی آمريکاست بنشاند . زنان ایران رای می دهند ، در سمت های دولتی خدمت می کنند و اکثريت کشورشان را دانشجویان تشکيل می دهند و به طور کامل در نيروی کار جذب شده اند .
روز يازدهم سپتامبر، شهروندان ایران از جمله معدود کسانی در جهان اسلام بودند که به گونه ای خودجوش تجمعی در حمايت از آمريکا برگذار کردند. رئيس جمهور راديکال ایران اخيرا برای افزايش محبوبيت خود کنفرانسی درباره اينکه چرا هولوکاست هرگز اتفاق نيافتاده برگذار کرد . يک ماه بعد ، کشور ایران انتخابات سراسری شوراهای محلی را برگذار کرد و همان رئيس جمهور شاهد بود که رای دهندگان نامزدهای دلخواه او را به نفع محافظه کاران معتدلتر کنار گذاشتند . ایران برای منافع استراتژيک خود می خواهد شاهد موفقيت دولت تحت هدايت شيعيان عراق که طرفدار آمريکاست باشد. هر چند ایران يک کشور مسلمان درست در مجاورت عراق است اما هرگز بمبگذار انتحاری به عراق نفرستاده و از ديرباز از جوامع يهودی و مسيحی خود حفاظت کرده است . ایران به طور سرانه بيش از هر کشور ديگری در خاور ميانه اسلامی ، وبلاگ نويس دارد .
آن شاخه از اسلام که اکثريت مردم کشور ایران پيرو آن هستند به زنان احترام می گذارد، در پرتو مدرنيت درهايش به روی قرائت های تازه باز است و پوچ گرايی از نوع القاعده را رد می کند .
اکنون عربستان :
15 تن از 19 هواپيماربای 11 سپتامبر از اين کشور آمدند . عربستان به زنانش اجازه نمی دهد رانندگی کنند ، رای بدهند يا نامزد انتخابات شوند . در عربستان ساختن کليسا، کنيسه يا معبد هندو قدغن است . عربستان مسئول حمايت مالی از طالبان بود.
موسسات خيريه عربستان به بقای القاعده کمک می کنند. مردان جوان در مساجد عربستان مرتبا اجير می شوند تا در عراق بمبگذاری انتحاری انجام دهند. مساجد و موسسات خيريه عربستان پول جمع می کنند تا به شورشگری در عراق کمک کنند. عربستان نمی خواهد که دولت منتخب تحت هدايت شيعيان در عراق موفق شود. درحالی که رهبران عربستان طرفدار آمريکا هستند، نظرسنجی ها نشان می دهد که بسياری از مردم آن با آمريکا خصومت می ورزند -- برخی از آنها 11 سپتامبر را جشن گرفتند. شاخه ای از اسلام که در عربستان بيشترين پيروان را دارد، به مساجد سراسر جهان صادر می شود و بيشترين ضديت را با مدرنيته و ساير اديان دارد.
سوال : به نظر شما کدام کشور متحد طبيعی آمريکاست :
ایران یا عربستان ؟
البته که ایران ...
عجله نکنيد . می دانم که ايران هم درگير تروريسم عليه آمريکا شده و اينکه سعودی ها در مواقع حساس در برخی زمينه ها از آمريکا حمايت کرده اند. با اين حال نکته ای که می خواهم به کرسی بنشانم اين است که خصومتی که از زمان سقوط شاه در سال 1979 ميان ايران و آمريکا وجود داشته خصومتی طبيعی نيست .
به اقتضای فرهنگ، تاريخ و جغرافيا ما عملا منافع مشترک خيلی بيشتری با مردم ايران داريم . و من تنها کسی نيستم که متوجه اين مساله شده ام .
محمد حسين عادلی، سفير سابق ايران در لندن، در مجمع داووس به من گفت از آنجا که آمريکا دو عدد از بزرگترين دشمنان ايران - طالبان و صدام - را نابود کرده « بحثی در ايران درگرفته که می گويد آيا واقعا ما همچنان بايد با اين شدت مقابل آمريکا عمل کنيم ... اکنون آمادگی بيشتری برای ديالوگ با آمريکا وجود دارد » .
مهمتر اينکه وقتی مردم می گويند « مهمترين کاری که آمريکا امروز می تواند برای ايجاد ثبات در خاور ميانه انجام دهد حل مناقشه اسرائيل- فلسطين است » آنها اشتباه می کنند ، اين دومين کار مهم است. مهمترين کار اين است که مناقشه ايران و آمريکا حل شود .
اين کار کل خاور ميانه را عوض خواهد کرد و راه را برای حل مناقشه اسرائيل و فلسطين می گشايد، زيرا ايران حامی کليدی حماس، جهاد اسلامی، حزب الله و سوريه است. کمک های فعال ايران همچنين می تواند برای ثبات عراق اهميت حياتی داشته باشد .
برای همين است که با جنگ با ايران مخالفم . من از مذاکره طرفداری می کنم . منزوی کردن ايران مانند حکومت کاسترو در کوبا تنها به توليد همان چيزی که در کوبا شاهد بوده ايم منجر می شود . تقويت کاستروهای ايران . اما برای آنکه گفتگو با ايران مثمر ثمر باشد، بايد از اهرم ها استفاده کنيم .
می پرسيد چه اهرم های موثری وجود دارد؟ ابهامی نگذاريد که ايران نمی تواند کاری کند که ما را از نظر نظامی از خليج (فارس) بيرون براند؛ قيمت نفت را که در خودبزرگ بينی رهبران تندروی ايران نقش کليدی دارد پايين بيآوريد. از نظر مالی تندروها را زير فشار بگذاريد. اما همه اين ها بايد با اعلام آشکار اين موضوع همراه باشد که آمريکا قصد تغيير رژيم در ايران را ندارد، بلکه خواستار تغيير رفتار ايران است. همچنين روشن کنيد که آمريکا می خواهد فورا سفارت خود در تهران را بگشايد و اينکه اولين کاری که خواهد کرد دادن 50 هزار ويزای دانشجويی به ايرانی ها برای درس خواندن در دانشگاه های آمريکاست .
فقط همين کار را بکنيد - و بعد عقب بنشينيد و شاهد باشيد که چه بحث خارق العاده ای در ايران درخواهد گرفت. می توانيد خانه تان را روی آن شرط ببنديد.
…………………………………………………
ستمگر بس عبث پنداشت ، کشتن هست درمانش
ولی تاریخ ، فردایی فرو گیرد گریبانش
ازهم پاشی یک نظام ، در شوروی ....
فاکت ها .
نظام هایی فرسوده که تحقق خواست های مردم خود را مانع شده بودند ، با موجی از جریان های دارای ماهیت مختلف که همگی سوسیالیزم را با قحطی و سرکوب مساوی می شمردند فرو پاشیدند . احزابی که نقش رهبری خود را در قانون و نهاد ها تثبیت کرده بودند ، نشان دادند تا چه میزان از نیاز ها و خواست های دوران خود بریده اند و ناتوان از ابتکار های خلاقه هستند . سیاست حزب کمونیست و تحلیل هایی که مبنای این سیاست قرار داشته اند ، کهنه و بی اعتبار شده بودند .
آنچه نا پدید شده شکلی معین از تحول جامعه و آن نظام فکریست که مدعی راهبری این تحول بود . این سیستم تحت مسوولیت رهبرانی قرار داشت که مانع از تحول جامعه خود شدند ، خواست دموکراسی را با سانسور و نقض حقوق بشر پاسخ دادند و بدینسان کاهلی ، درجازدن و فساد را تشویق کردند .
چالش سه گانه ای که کشور های سوسیالیست سابق با آن مواجه بودند ، تسلط بر کارایی نوین اقتصادی ، تضمین پیشرفت اجتماعی و فرهنگی ، توسعه مشارکت دموکراتیک در همه عرصه های زنده گی اجتماعی . این چیزی بود که بار ها بر سر آن بحث شده بود . نا توانی در پاسخ به همین چالش ها و نادیده گرفتن این ضرورت ها بود که موجب از هم پاشی این نظام شد .
میزان وخامت تضاد ها را نمی توان دست کم گرفت ، توان تحلیل و پیش بینی را نمی توان با کف بینی مخلوط کرد . تضاد های که مسولین این کشور ها سعی داشتند عمقشان را پنهان کنند و بروز ناگهانی آنها همه ناظران را حیرت زده کرد .
آیا انقلاب 1917 انقلابی برای هیچ ، پرانتزی بیفایده ، اگر نگوییم منفی ، برای خلق های این کشور و شاید برای همه خلق های جهان بود ؟ نمی توان به این پرسش ها پاسخ داد و در عین حال تضاد ها و روند مشخص تاریخی اتحاد شوروی و توسعه انکار ناپذیر آن را نادیده گرفت . توسعه ای که پیشرفت واقعی برای خلق های این کشور ببار آورد و رکود سال های دهه هفتاد دستاورد های آن را به باد داد . دقیقا همین پیشرفت ها بود که اتحاد شوروی را به تکیه گاهی برای همه خلق هایی که برضد استثمار مبارزه می کردند تبدیل کرد ، تکیه گاهی در مبارزه با فاشیسم ، استعمار ، جنگ و برای تحول روابط بین المللی .
آیا می توان فراموش کرد که انقلاب اکتوبر در یکی از عقب مانده ترین کشور های اروپایی روی داد ، کشور دهقانی که درجه توسعه و مناسبات اجتماعی و انسانی در آن نه تنها با غرب اروپا متفاوت بود بلکه پایین تر از فرانسه 1789 بود ؟ میدانیم که برای تغییر عادات ، ذهنیات ، شکل گیری توانایی ها ، تشویق روحیه ابتکار ، تحول مناسبات انسانی ، زمان لازم است . بسیار دشوار است خلقی را از مرحله موژیک ( اکثریت دهقان تهیدست ) به دوران اسپوتنیک ( نخستین ماهواره فضایی روسیه و جهان ) رساند .
آیا می توان نادیده گرفت فرصتی را كه این انقلاب در اختیار داشت، چه اندازه كوتاه تر و دشوارتر شد با آن همه تنش و فشار، با ویرانیهای ناشی از دو جنگی كه بر این كشور تحمیل گردید؟ جنگ مداخله گرانهای كه كشورهای سرمایه داری در فردای انقلاب اكتبر در پشتیبانی از جنگ داخلی به راه انداختند؟ تاوان وحشتناكی كه به مردم این نخستین كشوری كه جرات كرد زنجیر سرمایه داری را بگسلد تحمیل شد؟ می توان جنگ دوم جهانی و بهایی را كه اتحاد شوروی برای نابودی نازیسم پرداخت فراموش كرد؟ بهایی آن چنان كه فرانسوا موریاك (رمان نویس بزرگ فرانسوی) درباره ارتش سرخ نوشت: "سرخ به رنگ خونی كه برای آزادی ما پرداخت."
تحمیل هزینه تسلیحاتی به اتحاد شوروی به اندازه تمام كشورهای سرمایه داری غرب، آن هم درست پس از جنگ جهانی دوم با بیست میلیون كشته و ویرانی بخش اعظم این كشور، آیا می توانست بر سطح زندگی مردم این كشورها بی تاثیر باشد؟
آنچه در كشورهای سوسیالیستی سابق روی داد ، شكست نوسازی و مدرنیزاسیون این جوامع بود و هست . كلود ژولین در لوموند دیپلماتیك نوشت:" كشورهای شرق اروپا اكنون بهای انسانی "سرمایه داری واقعا موجود" را خواهند پرداخت. این بها آنچنان سنگین است كه فكرش را هم نمی كردند."
کنون در ورای همه آنچه در شرق و شمال و جنوب می گذرد این مسئله اساسی همچنان به قوت خود باقیست: كدام جامعه برای چگونه توسعهای در خدمت انسان باشد؟
آزادی انسانیت تنها میتواند محصول عمل خود انسانها باشد. و این مستلزم آن است كه انسان نپذیرد با او مانند یك حیوان سیاسی رفتار شود و حق و قدرت خود را بدیگری نسپارد . مسئله اساسی آنجاست كه كدام نظام- سرمایه داری یا سوسیالیسم- ظرفیت آن را دارد كه به نیازها و ضرورتهای دوران ما پاسخ گوید .
بحران عمومی نظام جهانی سرمایه و آینده ای جهان ....
یکی از شاخصهای برجسته اوضاع کنونی جهان، بحران عمومی نظام جهانی سرمایه و در رأس آن آمریکاست. در واقع پیشینه این بحران که امروز در سیاستهای خارجی و داخلی آمریکا بازتاب پیدا کرده است. به سالهای نیمه اول دهه ۱۹۷۰ بر میگردد. در آن سالها با شناور شدن ارزش دلار و گرایش انحصارات فراملی به پولگرایی (مونیتاریسم) نظام جهانی وارد دوره بحران عمومی شده و از آن پس علیرغم توسل به نئولیبرالیسم (ایدئولوژی حاکم بر روند جهانی شدن سرمایه)، قادر به پایان دادن روند بحرانی خود نشد. تلاش نئولیبرالیسم در جهت سیطره بر بازارهای کشورهای به ویژه پیرامونی نه تنها به روند بحران عمومی نظام خاتمه نداد بلکه پیامدهای فلاکت باران را در دهه آخر قرن بیستم و سالهای آغازین قرن بیست و یکم تشدید کرد. در این نوشته بعد از بررسی تاریخچه کوتاه شکلگیری و رشد بحران عمومی نظام جهانی سرمایه در رأس آن آمریکا و پی آمدهای این بحران، به چند و چون این سئوال که نئولیبرالیسم، جهان ما را به کجا خواهد برد؟ خواهیم پرداخت.
پیشینه و روند کنونی بحران عمومی
آمریکا در سالهای بین دو جنگ جهانی به سرعت به یکی از قدرتهای بزرگ جهانی تبدیل شده و بعد از عبور از بحران اقتصادی معروف به «رکود بزرگ» در اواسط دهه ۱۹۳۰ توانست به موازات اتحاد جماهیر شوروی نقش برتر را در آخرین سالهای جنگ جهانی دوم ایفا کند.
بعد از پایان جنگ دوم جهانی ، آمریکا با نزدیک به ۵۰ درصد تولید جهانی به یک قدرت فایقه در زمینه اقتصادی رسید و شکوفایی اقتصادی آن که نزدیک به ۳۰ سال (۱۹۷۳ ـ ۱۹۴۵) طول کشید، آمریکا را در تاریخ اقتصاد نظام جهانی سرمایه به عنوان سر کرده دوره «عصر طلایی» معروف ساخت.
در این دوره که به دوره پیدایش و رشد «جنگ سرد» نیز موسوم شد، آمریکا از یک سو سرکردگی نظام جهانی سرمایه را قبضه کرد و از سوی دیگر به خاطر نظامیگریها و گسترش مداخلات سیاسی و برپایی جنگهای «ساخت آمریکا» در دهههای کورریا 1950 (جنگ ویتنام 1960) به تدریج سیطره اقتصادی خود را از دست داد و بعد از سالهای نیمه اول دهه ۱۹۷۰ با آهنگ رشد تولید کند روبرو شد . به وضوح میتوان گفت که علیرغم اعمال سیاستهای نئولیبرالیستی بازار آزاد سرمایهداری، آهنگ رشد تولید در آمریکا در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ هم چنان به کاهش قابل ملاحظه خود ادامه داده و این کشور را در سالهای آغازین قرن بیست و یکم به بزرگترین کشور مصرف کننده در جهان تبدیل ساخته است.
در حال حاضر با قرضی نزدیک به « ده هزار میلیارد دلار » و با کسری بودجه دایمی چند صد میلیارد دلاری در بازار عرضه و تقاضا، بخش بزرگی از درآمد آمریکا از طریق صدور خدمات به دیگر کشورها تأمین میشود و آهنگ رشد تولید آن در اطراف صفر در نوسان است.
در حالی که بسیاری از کشورهای در حال رشد با آهنگ رشد چهار درصد (مثل هندوستان) و یا حتی رشد ۱۰ درصد (مثل چین) مواجهاند. رشد اقتصاد آمریکا که سر کرده نظام جهانی است، به قدری کند شده است که بخشی از اقتصاددانان به صراحت اعلام میکنند که «دنیا تولید میکند و آمریکا مصرف میکند » لذا میتوان گفت که اقتصاد آمریکا به شدت در اوضاع کنونی آسیبپذیر شده است. به طوری که اگر امروز کشورهای صادر کننده نفت ، گاز طبیعی و دیگر منابع طبیعی و انسانی ارز خود را از دلار به ارز دیگر تبدیل کنند، ارزش دلار به طور سرسام آوری سقوط خواهد کرد.
در این شرایط این سئوال اساسی مطرح میگردد که پس چرا کشورهای صادر کننده چنین اقدامی نمیکنند؟ این سئوال احتمالا میتواند با بررسی اوضاع کنونی در سطح جهانی و منطقهای جواب داده شود. به نظر نگارنده دست کم به دو علت اساسی کشورهای یاد شده نمیتوانند و یا نمیخواهند آمریکا را به چالش بطلبند. یکم این که اکثر قریب به اتفاق دولت چنین کشورهایی به خاطر وابستگیهای چند جانبه به محور نظام جهانی سرمایه و ماهیت کمپرادوری خود نه تنها خواهان گسست از محور این نظام نیستند بلکه بقا و ادامه زندگی پر از رفاه و آسایش خود را مدیون سرکردگی آمریکا میدانند.
دوم این که اگر بعضی از این دولتها چنین هدفی را هم در سر داشته باشند که آمریکا را به چالش بطلبند به شدت از نظامیگری وحشیانه و موقعیت بلامنازع نظامی آمریکا هراسانند. پر واضح است که اگر روزگاری آمریکا در دوره «جنگ سرد» و به ویژه در «عصر طلائی» سرمایهداری (۱۹۷۳ ـ ۱۹۴۵) در حیطههای مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی به عنوان یک «ابر قدرت» در بین بخش بزرگی از جهانیان به ویژه در بین متحدین و دوستان خود، از پرستیژ و موقعیتی بیسابقه برخوردار بود، امروز فقط صرفا از نظر نظامی و میلیتاریسم میتواند سیاستهای امپراتورانه خود را در جهان پیاده سازد.
در دنیای تک قطبی ما این ابر قدرت «بلامنازع» فقط به شکرانه « جهالت زور » که از قدرت برتر صرفا نظامی آن نشأت میگیرد، میتواند چند صباحی به قدر قدرتی خود ادامه دهد وگرنه در حیطههای سیاسی، دیپلماسی، فرهنگی و به ویژه اقتصادی نظام جهانی نه تنها آسیبپذیر شده بلکه بحران عمومی نظام را بیش از پیش برملا ساخته است.
انتقال سرمایه از کشورهای متروپل جهان اول (شمال) به کشورهای پیرامونی جهان سوم ( جنوب ) گرچه کلان سودهای دهها میلیارد دلاری را نصیب شرکتهای غولآسای فراملی نموده، اما باعث رونق اقتصادی در کشورهای پیشرفته متروپل نشده است. بیکاری مزمن بین پنج تا ۱۰ درصد کل نیروی شاغل و ۱۵ تا ۲۰ درصد نیروی کار جوان نزدیک به ۱۵ سال است که در کشورهای اروپا و آمریکای شمالی ادامه یافته و به ایجاد ارتش ۴۰ میلیونی بیکاران در این کشورها انجامیده است.
در خود آمریکا شکاف بین فقیر و ثروتمند دایما رو به افزایش بوده و به ازاء هر میلیونر تازه به دوران رسیده، دهها و صدها هزار کارگر و زحمتکش با فقر مواجه میشوند. در حال حاضر از جمعیت ۳۰۰ میلیون نفری آمریکا نزدیک به ۴۲ میلیون نفر فاقد بیمه بهداشتی بوده و تعداد میلیونی کودکان بیخانمان و خیابانی رو به افزایش است.
عملکرد سیاستهای « بازار آزاد » نئولیبرالیسم برای نجات نظام جهانی نه تنها دولتهای رفاه دوره «عصر طلایی» بعد از جنگ جهانی دوم (۱۹۷۳ – ۱۹۴۷) را به حافظه تاریخ سپرده است، بلکه با گسترش برنامههای ویران ساز «خصوصی سازی» و سیاستهای «ضد دولتگرایی» فشار روزافزونی را به طبقات فرودست کشورهای خودی وارد ساخته است. عدم افزایش مزدها و حقوقها علیرغم تورم در اکثر کشورهای اروپا، تعدیل مالیاتها به نفع طبقات فرادست در آمریکا وضع زندگی نه تنها کارگران و دیگر زحمتکشان را بدتر ساخته بلکه موقعیت و رفاه طبقه متوسط خرده بورژوازی اروپا و کشورهای آمریکای شمالی را (که روزگاری نه چندان دور مرفهترین اقشار اروپا و آمریکا را تشکیل میدادند) نیز به خطر انداختهاند. اما کلیه تلاشهای نظام جهانی در جهت استثمار طبقات فرودست کشورهای خودی از یک سو و سرکوب مقاومتها و مبارزات در برابر تهاجم نئولیبرالیستی نظام جهانی از سوی دیگر ناموفق از آب در آمده و بحران عمومی نظام هم چنان ادامه دارد. در این جا به سه عارضه و یا پی آمد این بحران به طور مختصر اشاره میکنیم:
۱ـ تأثیر بحران عمومی نظام در عرصههای سیاسی و اجتماعی کشورهای خودی « متروپل »
نظامیگریها و سیاستهای ماجراجویانه و سبعانه نظام در کشورهای پیرامونی جهان سوم از یک سو و پیآمدهای سیاست فلاکتبار «خصوصی سازی» ضد تنظیمات (Deregulation) در کشورهای خودی از سوی دیگر باعث شدهاند که اقشار مختلف مردم احساس فقدان امنیت اقتصادی کنند. این فقدان به بروز هرج و مرج در عرصههای سیاسی و اجتماعی منجر شده است. دزدی، فساد، رشوهخواری، بازی با بورس، پولشویی و . . . به سکههای رایج روز در کشورهای متروپل پیشرفته به ویژه آمریکا، تبدیل شدهاند. غارت و چپاول اموال عمومی دولتی و بالا کشیدن درآمد شرکتهای خصوصی توسط مدیران و کارفرمایان در آمریکا شدت یافته و سازمان دادن قاچاق مواد مخدر توسط سازمانهای جاسوسی و انتظامی و همراه آن جهانی شدن فحشا، کودکان خیابانی، گانگستربازی، قتل و تجاوز به زنان و کودکان و رانده شدن انسانهای فعال از میدانهای تولیدی به سوی کوچهها و خیابانها و . . . تعادل، امنیت و رفاه نسبی کشورهای متروپل پیشرفته صنعتی جهان اول را در مقایسه با نیمه دوم قرن بیستم به ویژه سالهای «عطر طلایی» به هم ریخته است.
در چنین شرایطی است که ما از یک سو شاهد جدایی رو به گسترش مردم از حاکمان در کشورهای متروپل و اعتراضات فزاینده کارگران و دیگر قربانیان نظام جهانی سرمایه علیه دولتها در این کشورها هستیم. از سوی دیگر برای جلوگیری از عصیان تودهها علیه شرکتهای فراملی، جهانی شدن سرمایه، جنگ و نظامیگری و . . . این دولتها به ویژه در آمریکا (در شرایطی که احزاب سنتی بیش از پیش بیاعتبار شدهاند) برای مقابله با خطر رشد مبارزات وسیع مردمی، به گرایشات اولتراناسیونالیستی و شبه فاشیستی زمینههای رشد و گرایشهای نژادپرستانه را فراهم میسازند. اینان با پلاتفورم نژادپرستانه و خارجی ستیز (ضد مهاجرت) بار بحران عمومی نظام را به وجود نیروی خارجی (مهاجرین) نسبت میدهند. هم اکنون تشکلهای خارجی ستیز و ضد مهاجرت در بسیاری از کشورهای متروپل اروپای آتلانتیک و اسکاندیناوی توانستهاند با شعارهای عوامفریبانه ضد مهاجرین حدود چهار تا ۱۵ درصد کل آراء را در انتخابات سراسری آن کشورها به دست آورند.
با این وصف نظام جهانی سرمایه دیگر قادر به فائق آمدن بر بحران عمومی دیرپای خود نیست و در عوض مقاومتها، تلاشها و مبارزات نیروهای ضدنظام (نیروهای ضدجهانی شدن، ضدجنگ، ضد فراملیها و . . .) به طور مداوم در حال گسترش هستند.
۲ـ رشد رقابت و ایجاد شکاف بین آمریکا و «متحدین» بر سر نفوذ در بازار جهانی
از اوان شکلگیری نظام سرمایهداری که از عمر آن نزدیک به ۵۰۰ سال میگذرد، تمرکزگرایی و رقابت بین سرمایهها، دو خصلت اساسی نظام جهانی سرمایه را تشکیل میدهد. میتوان گفت که این نظام بدون تداوم این دو خصلت قادر به ادامه حیات خود نیست.
از سالهای نیمه دوم دهه ۱۹۷۰، بشریت تلاش هرچه بیشتر سرمایههای انحصاری غولپیکر در ابعاد جهانی و رقابت این انحصارات را (که در تعدادی کمتر از ۵۰۰ شرکت، شیشه عمر نظام جهانی سرمایه را در جهت نفوذ هرچه بیشتر در بازار جهانی به دست گرفتهاند) شاهد است. تشکیل اتحادیه اروپا در جهت تبدیل قطب اروپایی به قطبی توانمند در عرصه رقابت با آمریکا و ایجاد پول واحد اروپایی ـ یورو ـ تشکیل اتحادیه تجارت آزاد آمریکای شمالی ـ نفتا ـ (مرکب از ایالات متحده، کانادا و مکزیک) با هدف تبدیل کل قاره آمریکا (نیمکره غربی) به «حیاط خلوت» امپراتوری آمریکا و تشکیل اتحادیه اقتصادی آسیای جنوب شرقی ـ آ سه آن ـ نشانگر رشد رقابت بین سه قطب عمده ـ آمریکا ، اروپا و ژاپن ـ در سالهای بعد از پایان جنگ جهانی دوم و به ویژه بعد از پایان دوره «جنگ سرد» میباشد.
با این که در این دوره آمریکا سرکردگی نظام جهانی سرمایه را قبضه کرد، اما با رشد اقتصادی کشورهای اروپا از یک سو و تنزل تدریجی قدرت اقتصادی امریکا از سوی دیگر به چالش کشیده شده و هم اکنون به علت اصلی رشد رقابت میان قطبهای سرمایه در سالهای آغازین قرن بیست و یکم (۲۰۰۷ ـ ۲۰۰۰) تبدیل شده است.
رشد ناموزون سرمایهداری در سالهای بعد از پایان دوره «جنگ سرد» (۲۰۰۰ ـ ۱۹۹۱) باعث شد که در این دوره قدر قدرتی آمریکا به ویژه در حیطه اقتصاد و تجارت جهانی، توسط متحدین کلاسیک خود (ژاپن و اتحادیه اروپا) به زیر سئوال کشیده شود.
اکنون ما شاهد شکلگیری و رشد تدریجی قطب جدید رقابتی مرکب از چین و روسیه علیه سلطهطلبی آمریکا در سالهای حاکمیت نئوکانها (۲۰۰۷ ـ ۲۰۰۰) هستیم. علل ظهور این قطببندیها و احتمال همکاری بین قطب قدیمی (اتحادیه اروپا) و قطب جدید (محور مسکو ـ پکن) را در پرتو وقایعی که در سالهای ۲۰۰۷ ـ ۲۰۰۰ در صحنه جهانی به وقوع پیوستهاند، میتوان مورد بررسی قرار داد.
حرکت سیطره جویانه ی آمریکا تحت حاکمیت نئوکانها برای حفظ سرکردگیاش بر جهان که عمدتا نیز از طریق تلاش برای به زیر کنترل خود درآوردن منابع انرژی و مناطق استراتژیک نظامی صورت میگیرد، منجر به تجاوز و حمله نظامی آمریکا به منطقه استراتژیک خاورمیانه در سالهای اخیر شد. چون هم کشورهای اتحادیه اروپا و هم چین، ژاپن و . . . به نفت و گاز طبیعی این منطقه احتیاج مبرمی دارند در نتیجه آنها حرکت نظامیگرانه و تجاوزکارانه آمریکا را در درجه اول تحمیل سلطه آمریکا بر خود تلقی کرده و در ابعاد مختلفی در برابر این جهان گشایی به صفآرایی پرداختند. علایمی از این صفآرایی و قطببندیها را که به تدریج در حال رشد هستند، میتوان در اختلافات بخش بزرگی از اتحادیه اروپا با آمریکا و یا در اختلافات محور چین و روسیه با آمریکا در برخورد با مسائلی مثل فلسطین ـ اسرائیل، عراق ـ آمریکا، ایران ـ آمریکا و . . . به روشنی مشاهده کرد. البته این تضاد بعضا به طور رقابتی، نظیر مخالفت آشکار اتحادیه اروپا (به ویژه فرانسه، آلمان) با تجاوز و حمله نظامی آمریکا به عراق و یا تبانی و مماشات نظیر برخورد با پرونده اتمی جمهوری اسلامی ایران و گسیل نیرو به لبنان، پس از شکست تجاوز اخیر اسرائیل به آن کشور و یا نزدیکی اروپا به چین و روسیه در رقابت نه چندان آشکار با آمریکا و . . . بروز میکند.
تمامی این رقابتها، تبانیها و مماشاتها حکایت از گسترش صفبندیها و قطببندیهای سیاسی دارند که به نوبه خود یکی از عوارض اصلی بحرانی است که نظام جهانی با آن روبرو شده و سیاستهای نظامیگرانه و نئولیبرالیستی کاخ سفید دیگر قادر به جلوگیری از ادامه آن در سراشیب ضعف و اضمحلال نیست. و اما آن عاملی که در آینده نقش اصلی و تعیین کننده در سرنوشت این نظام جهانی خواهد داشت صفبندی «ابرقدرت افکار عمومی جهانی» یا « وجدان بینالمللی» است که در سالهای اخیر در مقابل ابرقدرت نظامی آمریکا در اکناف جهان در سطوح و ابعاد متنوع (از نپال در آسیای جنوبی، عراق، لبنان و فلسطین در خاورمیانه گرفته تا ونزوئلا، بولیوی، اکوادور در آمریکای لاتین) قد علم کرده و قدر قدرتی سیطرهجویانه رأس هرم نظام امپراتوری سرمایه را به چالش جدی طلبیده است. در این جا بعد از بررسی کوتاه این عامل، به بررسی سئوال اساسی نئولیبرالیسم جهان ما را به کجا خواهد برد؟ خواهیم پرداخت .
ادامه دارد
منبع سایت شهرگان .
