خوش آمدی ! این مقاله را کاپی کنید ، به فرصت حتماً بخوانید .
ونزویلا ، و آیندۀ آمریکای لاتین :

بررسی یک انقلاب مسالمت آمیز ....
استقبال روزافزون اقشار مختلف مردم در آمریکای لاتین از شکلگیری و توسعهی یک مدل اقتصادی – سیاسی که در تعدادی از کشورهای آن منطقه به ویژه در ونزوئلا و بولیوی در دست تهیه و اجراست، برای هیئت حاکمۀ آمریکا به صورت یک چالش جدی و دائمی درآمده است. اگر این مدل در سالهای آینده به پیروزیهایی نائل آید، قدرقدرتی و یکهتازی آمریکا را (که در دهه های اخیر به ویژه بعد از پایان عصر «جنگ سرد») مدیرعامل نظام جهانی سرمایه و نگهبان سیر و حرکت سرمایه گشته است، به طور مؤثری زیر سئوال خواهد برد .
البته به چالش طلبیدن آمریکا، که امروز مردم جهان را به خاطر نظامیگریها و سیاستهای ناعادلانۀ خود ، بیش از پیش علیه خود ساخته و در اذهان و افکار عمومی جهانی چرخشی کیفی بر علیه موقعیت و پرستیژ آمریکا به وجود آورده است، یک امر عادی و طبیعی است . ولی جنب و جوشی که ما در حال حاضر در آمریکای لاتین شاهد آن هستیم و خیلی از صاحب نظران و مورخین را متعجب ساخته، چالشی است که آمریکا نه تنها در «حیاط خلوت» خود با آن روبرو گشته ، بلکه این چالش امکان دارد که با ارائه و تنظیم یک مدل اقتصادی- سیاسی و حل و یا تعدیل شکاف بین فقر و ثروت بر اساس آموزهها و تجارب یک نظام برتراز سرمایه داری، کلیت سیاستها و عملکرد نظام جهانی را به زیر سئوال بکشد .
در این نوشته ، بعد از بررسی کوتاه پیشینۀ پدیدۀ «حیاط خلوت» در تاریخ آمریکا، به تفسیر و تبیین مدل اقتصادی – سیاسی که به عنوان یک بدیل در حال شکلگیری و گسترش است، میپردازیم ...
نگاهی به پدیده « حیاط خلوت » در تاریخ آمریکا :
در سال ١٨٢٠، زمانی که هنوز آمریکا به یک کشور امپریالیستی تبدیل نشده بود و در آنجا طبقات حاکمه ترکیبی از فئودالها، سرمایهداران و برده داران بودند، دولت جیمس مونرو رئیس جمهور وقت ، طی یک تهاجم دیپلماتیکی اعلام کرد که :
هیچ کشوری بدون عنایت و حمایت ممالک متحده نمیتواند حق مداخله در امور داخلی کشورهای آمریکای لاتین (آمریکای مرکزی، آمریکای جنوبی و جزایر کارائیب) را داشته باشد . این سیاست که به نام «دکترین مونرو» معروف گشت ، در دهههای ١٨٣٠، ١٨٤٠ و ١٨٥٠ با گسترش مرزهای ممالک متحده از طریق اشغال نظامی تگزاس، آریزونا، نیومکزیک و…. از یک سو و اعلام آمریکای لاتین به عنوان «حیاط خلوت» آمریکا از سوی دیگر، ممالک متحده را بعد از یک جنگ داخلی پنج ساله (١٨٦١-١٨٦٥) که در آن بورژوازی بعد از سرکوب و شکست فئودال ها و برده داران، حاکمیت متمرکز خود را در ایالات جنوبی کشور اعمال نمود، وارد مرحلۀ جدیدی از تکامل خود، به عنوان یک نیروی بلامنازع قارهای، ساخت .
بعد از پایان جنگ داخلی، تشدید روند صنعتی شدن، تأسیس راه آهن سرتاسری و کشف و استخراج نفت در ایالات پنسیلوانیا و اوهایو و سپس در تگزاس، آریزونا و اوکلاهما، آمریکا را به یک نیروی بزرگ استعماری در ردیف انگلستان، فرانسه، ژاپن، روسیه تزاری و… در آورد . جنگ یکسالۀ آمریکا با اسپانیا در سالهای ١٨٩٩ و١٩٠٠، که در آن آمریکا اسپانیا را شکست داده و مستعمرات اسپانیا (فیلیپین، کوبا، پورتوریکو و ….) را به متصرفات مستعمراتی خود افزود، موقعیت آمریکا را در سطح جهانی به عنوان یک کشور امپریالیستی نوساخته تثبیت نمود .
شهرت روزافزون آمریکا به عنوان یک کشور پیشرفتۀ صنعتی سرمایه داری، به ویژه بعد از انتقال مَقرّ و مرکز امور مالی جهان از لندن به نیویورک، تضعیف پوند انگلیسی به عنوان یک پول بینالمللی و ازدیاد قدرت دلار در مقابل پوند در جریان جنگ جهانی اول (١٩١٤ – ١٩١٨)، هیئت حاکمه آمریکا را به این فکر انداخت که با اشاعۀ «سیاست درهای باز» دست به صدور «دکترین مونرو» حداقل در کشورهای «آسیای دور» (شرق آسیا – چین ، کره و …. ) بزند . ولی پیروزی انقلاب اکتبر ١٩١٧ در روسیه، رشد و عروج اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک مدل و بدیل اجتماعی – اقتصادی در مقابل جهان سرمایه داری، تشدید رقابتهای سیطره جویانۀ امپریالیستی ، بویژه بین نیروهای امپریالیستی نوخاسته (آمریکا، ژاپن ، ایتالیای موسولینی و آلمان هیتلری) و بالاخره وقوع و گسترش «بحران بزرگ» اقتصادی در جهان سرمایهداری که جهان را به سوی جنگ جهانی دوم (١٩٣٩ – ١٩٤٥) سوق داد، مانع از شکلگیری و پیاده کردن پروژۀ صدور «دکترین مونرو» توسط آمریکا، شد .
بعد از پایان جنگ جهانی دوم که هیئت حاکمه آمریکا از آن در مقام مقایسه با دیگر کشورهای پیروز، ثروتمندتر و نیرومندتر درآمده بود، برنامه چید که : در مقام رهبری کشورهای سرمایهداری «جهان غرب» با علم کردن لولوخورخورهی مبارزه علیه «کمونیزم بینالمللی» و«خطر شوروی» به صدور «دکترین مونرو» اقدام کرده و با جهانی ساختن آن و تبدیل نقاط استراتژیکی جهان (مثل تنگه هرمز خلیج فارس در خاورمیانه، تنگه باب المندب دریای سرخ و……) ، به «حیاط های خلوت » استراتژی جهانی خود ، تسلط بر جهان را پیاده کند . ولی در این راه آمریکا با سه مانع (سه ستون مقاومت) روبهرو گشت . این سه مانع که آمریکا را در مقاطع مختلف تاریخی و در حیطههای گوناگون اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و حتی نظامی به چالشهای جدی و مؤثر طلبیده و موفق شدند که آمریکا را ناچار به عقب نشینی ساخته و در نتیجه صدور و جهانی شدن «دکترین مونرو» را به تعویق اندازند، عبارت بودند از :
١- وجود و حضور فعال شوروی در صحنه جهانی به عنوان یک ابر قدرت .
٢- رشد و اوجگیری جنبشهای رهائی بخش ملی در کشورهای جهان سوم .
٣- مبارزۀ طبقه کارگر و تودههای مردم در اروپا عليه مداخله گری آمريکا .
این سه مانع و یا چالش با این که در طول پنجاه و شش ساله دوره «جنگ سرد» (١٩٤٧-١٩٩١) موفق شدند که چندین بار آمریکا را وادار به عقبنشینی ساخته و از صدور و جهانی شدن «دکترین مونرو» جلوگیری کنند، ولی هیچکدام به یک بدیل عینی و تاریخی در مقابل حرکت سرمایه و تشدید جهانی شدن آن تبدیل نگشتند .
بعد از ریزش و افول جنبشهای رهائی بخش در جهان سوم، تضعیف جنبش کارگری در اروپا ناشی از کشاندهشدناش به دامن آمریکا، فروپاشی شوروی و تجزیه کشورهای «سوسیالیستی واقعا موجود» در«بلوک شرق»، در سالهای ١٩٧٣-١٩٩١و پایان دوره «جنگ سرد»، دولتمردان آمریکائی فرصت یافتند که این دفعه بدون مانع دست به صدور جهانی شدن «دکترین مونرو» زده و با تبدیل «خاورمیانه جدید» (کشورهای خاورمیانه اصلی به اضافه کشورهای پنجگانه آسیای مرکزی و کشورهای سه گانه منطقه قفقاز) به «حیاط خلوت» جدید خود، قدم موثری را در پیاده ساختن پروژۀ جهانی خود بردارند . ولی این دفعه نیز نظام جهانی سرمایه با چالشهای جدیدی روبرو گشت که در پرتو سبعیت و نا به سامانیهای فلاکت باری که اين نظام در جهان به وجود آورده، جای هیچ گونه تعجبی ندارد. آن چه که امروز شایان توجه و اعجابانگیز است این است که یکی از مؤثرترین و مترقیترین این چالشها دقیقا در منطقهای شکل گرفته و در حال رشد است که در ۱۸۰ سال گذشته «حیاط خلوت» اصلی و اولی آمریکا محسوب میشد. چالشهائی که امروز آمریکا با آنها در مناطق مختلف آسیا، آفریقا و اروپا دست و پنجه نرم میکند، عمدتاً اسیر اندیشههای بنیادگرائی و امتگرائی دینی و مذهبی از یک سو و نظرگاهها و عملکردهای اولتراناسیونالیستی عشیرتی، قومی و الحاقگرائی پانیستی از سوی دیگر هستند که خود از عوارض روند گلوبالیزاسیون سرمایه بوده و هیچ گونه هم خوانی و سنخیتی با دورنمای سوسیالیستی، به عنوان یک آلترناتیو اصیل درمقابل بربریت «سرمایه داری واقعا موجود»، ندارند.
ولی مُدلی که در کشورهای آمریکای لاتین نظام جهانی سرمايه را به چالش طلبیده است، نه تنها سکولار و ضد گلوبالیزاسیون سرمایه است، بلکه بررسی چند و چون جنبههای آن مدل نشان میدهد که طراحان آن بر خلاف اسلاف ضدامپریالیست خود دارای دورنمای سوسیالیستی بوده و در رشد و پیروزی آن مواضع «راه رشد غیر سرمایه داری» و یا «غیرمتعهد» را اتخاذ نمیکنند. این مدل بیش از هر کشوری در ونزوئلا توسط دولت هوگو چاوز پیاده شده و باعث اصلاحات مهمی در عرصههای دولتی، اقتصادی و تجارت بینالمللی گشته است. دولت چاوز با پیاده ساختن مدل اقتصادی و سیاسی جدید که عمدتاً ضد سیاست های «تعدیل ساختاری اقتصادی» صندوق بینالمللی پول و برنامههای تجارتی نفت است، خشم و مخالفت آمریکا را برانگیخته است. ولی چاوز با پشتیبانی اقشار مختلف مردم و بیاعتنا به ضدیت و تشبثات آمریکای نئوکان، به اقدامی دست زده که از آن مردم، دولت و رسانههای گروهی به عنوان «انقلاب بولیواری» نام میبرند که برگرفته از نام سیمون بولیوار رهبر جنگهای استقلال آمریکای لاتین در قرن نوزدهم است.
عملکرد انقلاب بولیواری در حیطۀ دولتی :
انقلاب بولیواری که به طور آرام و باز و دموکراتیک بلافاصله بعد از پیروزی چاوز در انتخابات دسامبر ١٩٩٨ آغاز گشت، موجب تغییر ساختار دولت و افزایش نقش دولت در امور اقتصادی به نفع طبقات فرودست که اکثریت عظیمی از جمعیت بیست ميلیون نفری ونزوئلا را تشکیل میدهند، شد . قانون اساسی جدید که در سال ١٩٩٩ تصویب و به مورد اجرا گذاشته شد، اختیارات و قابلیت مسئولیت پذیری نمایندهگان مجلس را افزایش داده و به موازات تقویت قوۀ مجریه (کابینه و هیئت دولت) قضات را در قوه قضائی مستقل ساخته و با از بین بردن دیوان سالاری قانون گذاری، مقامات مربوطه را مجبور به برگذاری همه پرسی (رفراندوم) حین خدمت نمود.
برای نظارت بر این امور، قانون اساسی جدید استقلال بیشتری به هیئت انتخابات داده و با ادغام دادستانی عمومی، واحدهای کنترل شده و دفاتر رسیدهگی در شهرها و روستاها به شکایات مردم، خلق و خوی جدیدی را در ارکان دولتی و بین مردم به وجود آورد.
در ونزوئلا که مرکز اصلی مبارزات مردم آمریکای لاتین علیه تجاوزات و تهاجمات «بازار آزاد» نظام جهانی و سیاستهای تجاوزکارانه نئوکانهای حاکم در کاخ سفید است، آزادی مطبوعات و دیگر رسانههای گروهی همراه با آزادی احزاب و سازمانهای سیاسی و حق تظاهرات علیه دولت وجود دارد. تعداد زیادی از روزنامهها، هفتهنامهها و … نه تنها از سیاستهای دولت انتقاد میکنند، بلکه سردبیران و صاحبان بخش قابل توجهی از آنها حتی به طور مستقیم و آشکار تقاضای برکناری چاوز را میکنند.
در ژوئیه ٢٠٠٦، نمایندهگان مجلس ونزوئلا در تقابل با تهاجم رژیم بوش که خواهان «تغییر رژیم» در ونزوئلا، از طریق اجرای «انقلاب مخملی» بود، لایحهای را به تصویب رساندند که طبق آن سازمانهای غیردولتی(NGO) نمیتوانند هدایای خارجی دریافت کنند. ولی درحال حاضر تعداد زیادی از سازمانهای غیردولتی که رابطهای با دولتهای خارجی ندارند، در ونزوئلا فعالیت میکنند و تعدادی از آنان با سیاست های دولت چاوز مخالفت میورزند.
در سپتامبر ٢٠٠٦، دولت چاوز با مراجعه به آراء عمومی (رفراندوم) به نام همه پرسی ٢٠١٠ راه را برای پیشبرد بیشتر و موثر اصلاحات انقلاب بولیواری در حیطه اقتصاد، اداره امور نفت، تجارت بینالمللی و کنترل ارتش بوسیلۀ ارگانهای سیاسی، هموار ساخت.
عملکرد انقلاب بولیواری در حیطه اقتصاد :
کانون گرهی انقلاب بولیواری حل دو مشکل عمده در ونزوئلا، یعنی فقر و نابرابری که رابطه تنگاتنگ ارگانیک و تاریخی با هم دارند، از طریق ایجاد و توسعه یک مدل اقتصادی سوسیالیستی است که نهایتاً جایگزین سرمایهداری (که بهویژه در ۳۵ سال گذشته به غیر از فقر و نابرابری بیشتر چیزی برای مردم ونزوئلا ببار نیاورده است) گردد. این مدل اقتصادی – سیاسی از سه راه به هم پیوسته انجام میشود :
١- روش و خلق و خوی جدید مداخلۀ ارگانهای دولتی در امور و مدیریت اقتصاد جامعه .
٢- روش توسعه و تقویت بخش تعاونی و موسسات اجتماعی از طریق شرکت فعال اقشار مختلف مردم از یک سو و استفاده از يارانههای عمومی از سوی دیگر .
٣- گسترش سریع مخارج دولت در حیطههای آموزش و پرورش، بهداشت و طب عمومی و استخدام، با استفاده از افزایش فروش و درآمد نفت، بدون دادن امتیاز به دولتها و کمپانیهای فراملی ...
هر چند دولت در دوره سه ساله اول (١٩٩٩ـ ٢٠٠٢) به طور نسبی روش محتاطانۀ را در بخش اقتصاد کلان (Macro - Economy) درپيش گرفت، اما در جریان و پس از اعتصابات کارگران در سالهای ٢٠٠٢-٢٠٠٣ زمانی که بازار مبادلۀ خارجی ارز کنترل شد، این روش تغییر کرد. از آن زمان به بعد، وارد کنندهگان برای این که بتوانند دالر یا ارزهای خارجی دیگر بگیرند، باید از کمیسیون ادارۀ صادرات ونزوئلا اجازه بگیرند. البته کنترل قیمت توسط این کمیسیون شامل تعدادی از محصولات میشود که اساسی محسوب میشوند. اقدامات مهمی را که دولت در سالهای ٢٠٠٤-٢٠٠٧ در زمینۀ بهبود وضع و سطح زندگی مردم، به ویژه فرودستان شهری و روستائی، به مورد اجراء گذاشته ، عبارتند از :
١- اعلام نرخ بهره :
بانک مرکزی تعیین کرد که به هر بخش اقتصادی چقدر اعتبار و وام تعلق میگیرد. مقرر شد که یک سوم تمام آن وامها به کسب و کارهای کوچک، رهنهای کم درآمد تعلق خواهد گرفت.
٢- تشکیل صد و هشت هزار واحد تعاونی :
مقرر شد که این تعاونیها همراه با شرکت های تولیدی – اجتماعی دولتی، بخشی از درآمدهای خود را به طرحهای مردمی و اجتماعی که هدفشان ایجاد و گسترش کسب و کار در جهت کاهش بیکاری است، اختصاص دهند. در آغازی روی کار آمدن دولت چاوز (در بهار١٩٩٩) درصد بیکاری در ونزوئلا نزدیک به ٢٨ درصد در شهرها و ٣٢ درصد در روستاها بود. امروز به شکرانۀ اقدامات تعاونیهای خصوصی و دولتی، بهتدریج در ۷ سال گذشته درصد بیکاری به ١٠ درصد در سراسر کشور رسیده است. البته این دستاورد که ونزوئلا را در کشورهای پیرامونی جهان سوم و بخشی از کشورهای اروپای شرقی به مقام شاخصی ارتقاء میدهد، فقط مدیون اقدامات واحدهای تعاونی نیست. حداقل دو اقدام بزرگ از طرف دولت در ۳ سال گذشته (٢٠٠٤ – ٢٠٠٧) در این دستاورد (کاهش درصد بیکاری مزمن) نقش داشتند که عبارتند از:
الف- صدور فرمان اصلاحات ارضی و اجرای آن در اوایل سال ٢٠٠٥:
هدف این اصلاحات حذف املاک و زمینداریهای کلان بود. مصادرۀ مزارع توسط دولت و تقسیم آنها بین دهقانان و دامداران بیزمین در بهبود وضع و سطح زندگی مردم و در کاهش درصد بیکاری و بیسوادی در روستاها نقش بزرگی ایفا کرد.
ب – افزایش بودجه دولت در خدمت رفاه :
دولت چاوز بعد از افزایش قابل توجه بودجه خود از درآمد نفت، موفق شد بخش مهمی از آن را به طرح های اجتماعی – عمومی اختصاص دهد. با بستن قراردادهای جدید بدون دادن امتیاز و در عوض گرفتن مالیات و حق امتیاز دولتی از شرکتهای فراملی نفتی، درآمد اضافی در سالهای ٢٠٠١ – ٢٠٠٧ جمعآوری شده به هشت میلیارد و ششصد میلیون دلار (٦.٨ ميليارد دلار) در سال ٢٠٠٦ رسید. با افزايش بیشتر از ٧ میلیارد دلار که هر سال به بودجه دولت برای پیاده ساختن پروژه و مدل اقتصادی – اجتماعی افزوده شد، دولت ملی موفق شد با ایجاد نهادهای رفاهی جدید به اقدامات اصلاحی دیگری دست زند که بطور قابل توجهی به کاهش روزافزون بیکاری و در نتیجه کاهش فقر و نابرابری در ونزوئلا منجر شد. این اصلاحات که بین مردم بنام «ماموریت های بولیواری» شناخته میشوند، عبارتند از :
مبارزه با بیسوادی ، تولید و ارایۀ غذای ارزان قیمت، آموزش و پرورش ارزان و اجباری به ویژه برای کودکان و نوجوانان و بالاخره برنامه خدمات بهداشتی و طبی که با حضور بیشتر از ٢٠٠٠٠ پزشک ، دندانپزشک و مربیان ورزشی از کشور کوبا، از مشهورترین و مؤثرترین برنامههای اجتماعی دولت ونزوئلا در تاریخ معاصر آن کشور محسوب میگردد.
مدل اقتصادی – اجتماعی جدید در عین حال برای مقابله با بی عدالتیها، نابرابریها و ناکامیهای که آمریکا با تحمیل نظام «تجارت آزاد» خود در آمریکای لاتین، بویژه در ۳۰ سال گذشته، مرتکب شده است، نظام تجاری جدیدی را تنظیم و به مورد اجرا گذاشت که در زمینهی تلاش ملتها در گسست از محور نظام جهانی سرمایه حائز اهمیت است . در این راستا، دولت چاوز برای مبارزه با تحریم تجاری آمریکا در ژوئیهی ٢٠٠٦ به عضویت کامل « بازار مشترک کشورهای جنوب» (مرکوسور) در آمد. از سوی دیگر چاوز برای کمک به حل دشواریها و محدودیتهای اقتصادی که آمریکا در مقابل دولتهای ضد گلوبالیزاسیون سرمایه در آمریکای لاتین به وجود آورده است در جریان سفرهای متعدد با اتحاد سیاسی و همکاریهای تجاری و اقتصادی بین ونزوئلا، کوبا و بولیوی ، روشی به اسم «روش بولیواری» انتخاب نمود که هدفش گسست از نظام جهانی سرمایه و توسعه رفاه و آبادی و دموکراسی در آمریکای لاتین است.
اداره امور نفت و صنعت هیدورکربون در خدمت رفاه :
پس از کودتای نافرجام آمریکایی و بازگشت چاوز به مقر ریاست جمهوری در آوریل ٢٠٠٢، مقامات دولت ملی نقش فعالتری در امور نفت ایفاء کرده و خود را جانشین خودمختاری سنتی هیئت مدیره شرکت نفت که عمدتا تحت کنترل کمپانیهای فراملی خارجی (اکثرا آمریکایی) بود، نمودند.
در سالهای ٢٠٠٣ و ٢٠٠٤، دولت چاوز دست به مذاکرات جدیدی با شرکتهای خارجی زد. دولت ملی با اعمال مقررات جدید، افزایش امتیازها برای دولت، کنار گذاشتن سرمایهگذاریهای مشارکتی که در دههی١٩٩٠ توسط شرکتهای فراملی آمریکایی در جو هیاهوهای قرار داد «نفتا» و جهانی کردنها بر مردم ونزوئلا اعمال گشته بودند، راه را برای ملی کردن صنایع نفت در ونزوئلا آماده ساخت. در سال ٢٠٠٥، مقامات مربوطه با اتخاذ محدودیتهای بیشتر برای سرمایهگذاریهای مشترک، ازجمله امتناع از اعطای امتیازاتی که نمیتوانند به پروسۀ برنامههای رفاهی و اصلاحات کمک کنند، شرکت های دولتی را جانشین شرکت های خصوصی نمودند که عموما در دست خارجیان بودند .
در دو سال گذشته، دولت موفق شده تا اندازۀ قابل توجهی سرمايهگذاری در نفت ونزوئلا را تنوع بخشیده و با افزایش تعداد سرمایهگذاران خارجی، صنایع هیدروکربور را افزایش دهد. در واقع چاوز و دولت ملی قصد دارند که با توسعۀ پروسۀ تنوع در صنایع نفت و هیدروکربور از یک سو وابستهگی ونزوئلا را به ویژه در حیطۀ فروش نفت به آمریکا کمتر ساخته و از سوی دیگر درآمدهای نفتی را (برخلاف گذشته) در خدمت توسعۀ رفاه مردم بگذارند .
در این راستا در اگوست ٢٠٠٦، دولت چاوز با امضاء چند قرارداد انرژی با چین که روزانه بیشتر از ١٠٠ هزار بشکه نفت از ونزوئلا وارد میکند، قرار است که تا سال ٢٠١١، مقدار واردات نفتی خود را از ونزوئلا به ٥٠٠ هزار بشکه در روز، برساند. مضافا، دولت چاوز برنامه ریزی میکند که برای ارسال نفت به کشورهای ماورای اقیانوس اطلس و آرام، نفت کشهای غول پیکر لازم را فراهم نموده و دوازده منطقۀ حفاری در مناطق ساحلی دریای کارائیب ایجاد نماید. بررسی اوضاع منطقهای که ونزوئلا در آن نقش کلیدی ایفاء میکند به اضافۀ فعل و انفعالات درون پدیده «انقلاب بولیواری»، نشان میدهد که چاوز با حمایت اکثریت قریب به اتفاق مردم ونزوئلا که برخلاف اکثر کشورهای جهان سوم، مردمی یک پارچه و همگون هستند، میخواهد با استقرار یک اقتصاد خود مختار و مستقل (نه ضرورتا «متکی به خود») با یک دورنمای سوسیالیستی، ونزوئلا را از محور فلاکت بار نظام جهانی سرمایه رهائی داده و به یک عمل تهور آمیز سیاسی - گسست - دست بزند.
چاوز و مشاورین اقتصاد سیاسی او، پروسۀ گسست را یک امر تخیلی و حتی آرمان طلبانه هم نمیبینند. آنها برآنند که این امر متهورانه چندین بار در تاریخ ملل مختلف جهان اتفاق افتاده است که چند و چون آنها میتوانند مورد پژوهش و منبع تجربه اندوزی و درس آموزی باشند. اینان معتقدند که انقلاب اکتبر ١٩١٧ روسیه و انقلاب ١٩٤٩ چین، نه تنها با پیروزی افتخار آمیزی موفق شدند که به عمل «گسست» کامل از نظام جهانی سرمایه دست بزنند، بلکه علیرغم محدویتهای تاریخی و سیاسی خود، نزدیک به چندین دهه (١٩٣٠-١٩٧٠)، توانستند در مقابل منطق ویرانساز حرکت سرمایه به مقاومت و مبارزه خود ادامه دهند. مشاوران نفتی دولت ملی و روشنفکران متعهد به آرمان های «انقلاب بولیواری» در ونزوئلا، بولیوی، کوبا، مکزیک و به ویژه ايالات متحده آمریکا، اذعان دارند که راه به دروازۀ آغاز مرحلهی «گسست» و سپس استقرار و تأمین یک واحد خودمختار و مستقل از نظام جهانی، به هیچ وجه کوتاه نیست و مدتها ونزوئلا به فروش نفت به آمریکا وابسته خواهد ماند. در حال حاضر (تابستان٢٠٠٧)، ونزوئلا نزدیک به دو میلیون و هفتصد هزار بشکه نفت در روز تولید میکند که یک میلیون و پانصد هزار آن مستقیما به آمریکا صادر میگردد. با اینکه مشتریهای جدیدی مثل چین، هندوستان، برزیل و … از ونزوئلا نفت میخرند، اما سه شرکت بزرگ نفتی آمریکا (شورون، کونوکوفیلیپس و اکسان) همچنان به میزان زیادی در زمینهی سرمایهگذاری در داخل ونزوئلا دست بالا را دارند. در ضمن باید توجه کرد که پتانسیل تولید بیشتر نفت در ونزوئلا خیلی بالاتر و قویتر از کشورهای معروف صادر کننده نفت (مثل عربستان سعودی، نیجریه و ایران) است. در نتیجه دولتمردان ونزوئلا بر این امر واقف اند که نومحافظهکاران شدیدا معتقدند که این «حق طبیعی» ايالات متحده است که در سرنوشت تکتک ملتهای آمریکای لاتین («حیاط خلوت» آمریکا) مداخله کنند. بعد از گذشت ۵ سال از قیام تاریخی مردم ونزوئلا علیه کودتای آمریکاییها در آوریل ٢٠٠٢، روشنفکران طرفدار انقلاب بولیواری، همراه با کارگران و دهقانان و دیگر تهیدستان شهری و روستایی به خوبی میدانند که آن چه در آوریل ٢٠٠٢ اتفاق افتاد واقعۀ «سی تیری» بیش نبود و طبیعتا و هوشیارانه خود را «امیدوارانه» برای رویارویی با «۲۸ مرداد» ونزوئلا آماده میسازند.
کنترل بیشتر شرکت نفت، گرفتن حق امتیاز بیشتر از شرکتهای نفت خارجی و حفظ بهای بالای نفت، منابع مالی زیادی در اختیار دولت ملی گذاشته که نه تنها میتواند برنامه های اجتماعی – رفاهی خود را با موفقیت پیاده سازد، بلکه میتواند به عنوان یک الگوی مناسب در کشورهای همجوار ونزوئلا در خدمت نیروهای مردمی قرار گیرد. دولت ملی ونزوئلا با استفاده از این منابع مالی موفق شده است که در هفت سال گذشته (٢٠٠٠-٢٠٠٧) کمکهای شایانی به دولتهای همجوار خود که میخواهند خود را از مدار نظام جهانی سرمایه و کاخ سفید رها سازند، بنماید. طبق گزارش روزنامه «اِل ناسیونال» طی نیمه دوم سال ٢٠٠٥ و ماه ژانویه ٢٠٠٦، ونزوئلا موافقت کرد مبلغ ٢٥ میلیارد و نهصد میلیون دلار کمک اقتصادی به کشورهای آمریکای لاتین بکند که بزرگترین مقدار آن یعنی ٤ میلیارد و ٣٨ میلیون دلار به برزیل، ٤ میلیارد و ٣٤ میلیون دلار به کوبا و ٣ میلیارد و ٩٨ میلیون دلار به آرژانتین واگذار گردید. در ضمن دولت ملی ونزوئلا هزینه طرح «اوپراسیون میلاگرو» (یکی از پروژههای موفق «انقلاب بولیواری» در جهت توسعه و تأمین همبستگی با کشورهای آمریکای لاتین) را که با شرکت وسیع و پر برکت پزشکان و پرستاران کوبایی به مرحله عمل گذاشته شد، پرداخت . در نتیجۀ اتمام موفقیتآمیز این اوپراسیون، هزاران نفر از مردم تهیدست آمریکای لاتین و جزایر کارائیب، بطور رایگان به معالجه چشمان خود پرداختند. اقداماتی از نوع «اوپراسیون میلاگرو» چندین سال است که در کشور ونزوئلا و دیگر کشورهای آمریکای لاتین و کارائیب در زمینههای مختلف رفاهی و عمرانی در جهت ارتقاء سطح زندگی تهیدستان شهر و روستا صورت گرفته که از یک سو موجب افزایش رفاه مردم گشته و از سوی دیگر نفوذ و محبوبیت دولت ملی را در ونزوئلا و کشورهای آمریکای لاتین و جزایر کارائیب بیشتر از پیش ساخته است.
در راستای مبارزه علیه نئولیبرالیسم و جهانیسازی، دولت ملی منابع مالی لازم را برای راه اندازی شبکهی تلویزیونی «تله سور» فراهم ساخت که یکی از مؤثرترین رسانههای بصری در آمریکای لاتین محسوب میشود. در برنامههای متنوع این تلویزیون که بینندگان بیشتری را در سالهای اخیر (٢٠٠٥ – ٢٠٠٧) بطرف خود جلب کرده است، نقطه نظرات و تحلیلهای نیروهای چپ آمریکای لاتین (مارکسیستها، سوسیالیستها، سوسیال دموکراتها، فمينیسستها، آنارشیستها و ….) منعکس میگردند که در نوع خودش این کانال تلویزیونی را نه تنها در آمریکای لاتین بلکه در جهان سوم بینظیر میسازد.
یکی دیگر از اقدامات دولت ملی در جهت اعتلا و گسترش همبستگیهای بینالمللی و روابط دوستانه با کشورهای آمریکای لاتین، فروش نفت به قیمت ارزان به آن کشورها است. در سال ٢٠٠٥، دولت ونزوئلا برای تهیۀ نفت ارزان قیمت منطقهای با کشورهای همجوار خود، شرکتهایی به نام «پترو کارائیب»، «پترسور»و «پتروآندونیا» تأسیس کرد. باید تأکید کرد که دولتمردان دولت ملی ونزوئلا به خوبی آگاهند که این چنین اقداماتی در جهت ارتقاء رفاه در بین اقشار مختلف مردم تهیدست و گسترش و ترویج همبستگی بین مردمان کشورهای آمریکای لاتین به هیچ وجه نمی توانند با منطق حرکت سرمایه و قوانین حاکم بر«بازار آزاد» نئولیبرالیستها و نومحافظهکاران حاکم بر کاخ سفید، سازگاری داشته باشند. در نتیجه، آنها خود را از نظر نظامی نیز آماده میکنند. خیلی از ناظرین بر امور منطقه، برآنند که نومحافظهکاران به خاطر درگیری در باتلاق جنگ عراق، در حال حاضر قصد «تغییر رژیم» در ونزوئلا را ندارند. ولی چاوز و یارانش با تغییرات سازمانی و انتصابات جدید مجدانه کوشش میکنند که ارتش را تحت کنترل کامل دولت ملی در آورند.
برای اینکه دولت ملی بتواند در موقع مناسب از حاکمیت ملی و امنیت کشور دفاع کند، دست به تنظیم یک برنامه نظامی در جولای ٢٠٠٥ زد. طبق این برنامهی نظامی، ممالک متحده و دولت کلمبیا از نظر نظامی تنها نیروهایی هستند که در آینده احیانا دست به عملیات نظامی خواهند زد که دولت ملی را سرنگون سازند. به همین دلیل دولت ونزوئلا تمامی معاهدههای نظامی خود را با آمریکا ملغی اعلام کرده و به دنبال متحدان نظامی جدیدی، به ویژه کوبا، رفت .
در حال حاضر، دولت ملی در جهت حفظ حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ونزوئلا تلاش دارد که از سلاح ها، ارتباطات و سیستمهای مراقبت جدیدی استفاده کند که از کشورهای روسیه، چین، اسپانیا و برزیل خریده است. چاوز و حامیان او در سطح کشوری و در سطح بینالمللی، به خوبی واقف اند که ، دولت ملی زمانی میتواند از حاکمیت ملی و امنیت کشور در مقابل تهاجمات خارجی دفاع کند که به یک بازسازی نظامی، پاکسازی ارتش و تقویت امور دفاعی دست بزند. بررسی اسناد دولتی و تحلیلهای متنوع از اقدامات، انتصابات و پروسۀ رفورم ارتش نشان میدهد که دولتمردان ونزوئلا و شخص چاوز که خود دارای پیشینه نظامی وخدمت در ارتش دارد، از هیچ کوششی در این زمینه کوتاهی نکردهاند. ولی هم دولت ملی و هم ناظران به این نتیجه رسیدهاند که مقاومت مردم و دولت ونزوئلا در مقابل تهاجم آمریکا و متحدش کلمبیا، زمانی به ثمر رسیده و در موقع وقوع آن به پیروزی خواهد رسید که ، دولت چاوز به موازات گسترش رفاه برای اکثریت و بازسازی و نوسازی زیر ساختهای نظامی، به یک استراتژی نوین در سیاست خارجی رو به رشد و مترقی دست بزند. در این زمینه نیز دولت ونزوئلا به دست آوردهای متعددی در طول ۳ سال گذشته رسیده است.
استراتژی سیاست خارجی رو به رشد و مترقی دولت ملی :
روابط بینالمللی دولت ملی ونزوئلا به ویژه در دوره دوم ریاست جمهوری چاوز (٢٠٠٤-٢٠٠٨)، بر دو پایۀ به هم پیوسته استقلال (گسست از محور نظام جهانی سرمایه) و اقتصاد (استقرار و گسترش بدیل بولیواری برای آمریکای لاتین = ALBA)، قرار دارد . چاوز و دیگر فعالین انقلاب بولیواری بر میراث مشترک مبارزۀ اقتصادی برای رهائی از تبعات فلاکتبار بازار نئولیبرالیسم و درک و ترویج این منظر و پرسپکتیو سیاسی که علت اصلی عقب ماندگی (توسعه نیافتهگی) مردم آمریکای لاتین اتکاء به نظام جهانی سرمایه است، تأکید دارند. دولت ملی با اینکه بر ونزوئلا به عنوان پایهگذار آلبا (ALBA) تأکید میورزد ولی به همبستگی همه جانبۀ مردم آمریکای لاتین که غالباً خواهان رهائی از نظام جهانی هستند، اهمیت خاصی قائل است.
شایان ذکر است که آمریکا از نظر تاریخی « تفوق قدرقدرتی خود را که هژمونیطلبی ضروری می سازد »، پیش از هر منطقۀ در جهان ، در کشورهای آمریکای لاتین به آزمایش گذاشت. به کلامی دیگر، طبقۀ حاکمۀ آمریکا، در دهه های گذشته همراه با ایدئولوگهای سیاست خارجی اش کلیه منطقه آمریکای لاتین را به عنوان «لابراتوار» حاکمیت جهانی آمریکا ، مورد استفاده قرار داد .
به طور نمونه ، در سالهای ١٩۸۸-١٩۷۳، آمریکا با استقرار دولت های دیکتاتوری در برزیل ، شیلی ، آرژانتین و اوروگوئه ، سیاست نئولیبرالیسم ، یعنی ترویج سرمایداری عریان جدید خود را در جهت حل بحران ساختاری سرمایه داری (که لازمهاش نابودی هر نوع مقررات دولتی به نفع مردم و تخریب تمامی موانع در مقابل حرکت هار سرمایه بود) به معرض آزمایش گذاشته و اعمال کرد. این سیاست حتی سالها پیش از آغاز بحران قرضهای کشورهای جهان سوم در اوایل دهه ١٩٨٠، با اتحاد دیکتاتوری اوگوستو پینوشه در شیلی و «مدرسۀ اقتصاد شیکاگو » به رهبری میلتون فریدمن شروع گشت و سپس در کشورهای آرژانتین ، اوروگوئه و بولیوی و سپس در کشورهای ونزوئلا ، برزیل و مکزیک به طور سیستماتیک تحکیم یافت .
سیاست درهای باز به نئولیبرالیسم و تبعات و پیآمد های آن ، شکاف بین فقر و ثروت را عمیقتر ساخته و فجایع اقتصادی بیش از پیش را در بخش بزرگی از آمریکای لاتین به بار آورد. در اواخر دهه ١٩٧٠، ٤١ درصد جمعیت آمریکای لاتین در فقر زندگی میکردند و در سال ١٩٩٠ این رقم به ٤٨ درصد رسید. امروز نزدیک به نصف مردم فقیر آمریکای لاتین (حدود ٩٧ میلیون نفر) با درآمدی نزدیک به یک دلار در روز به زنده گی فلاکتبار خود ادامه میدهند. این در حالی است که ثروت میلیاردرهای آمریکای لاتین ، چهار برابر در مقایسه با سال ١٩٨٠ افزایش یافته است.
خیلی طبیعی است که امروز جنبش استقلالطلبی در آمریکای لاتین در جهت سرنگونی نئولیبرالیسم ، که بر آن کشورها توسط هیئت حاکمه آمریکا تحمیل شده است ، حرکت میکند . به قول ایوو مورالز رئیس جمهور منتخب مردم بولیوی «علت تمامی خونریزیها علیه مردم استثمارشده تنها یک کلمه است : « نئولیبرالیسم» .
ماهیت مبارزه مردم ، یک قیام رادیکال علیه امپریالیسم آمریکا و سرمایداری را ضروری میسازد. لذا رهبری این جنبش ضد نئولیبرالیسم به دست نیروهای ضد سرمایهداری، ضد امپریالیستی و سوسیالیستی که عمدتاً در درون بومیان اصلی این کشورها پایگاه اجتماعی دارند، افتاد . بخش قابل توجهی از محبوبیت چاوز و مورالز نیز میتواند از این امر که آنها نمایندگان واقعی بومیان آمریکائی هستند، سرچشمه میگیرد. این دو رهبر همراه با نستروکتوچز (رئیس جمهور آرژانتین)، لولا داسیلوا (رئیسجمهور برزیل)، دانیل اورتگا (رئیس جمهور نیکاراگوئه)، رافائل کوریا (رئیس جمهور اکوادور) ، هر کدام با تفاوتهائی معتقدند که نابرابریهای در حال افزایش موجود در آمریکای لاتین به علت وابستگی این کشورها به کشورهای متروپل جهان اول به ویژه آمریکا است . بیشتر این رهبران مخالف طرح «تجارت آزاد» به رهبری آمریکا میباشند و تلاش میکنند تا دیپلماسی، در نیمکرۀ غربی (آمریکای لاتین، جزائر کارائیب و آمریکای شمالی) چند قطبی شود، تا از هژمونیطلبی آمریکا به طور مؤثری جلوگیری گردد. این جنبش مشترک باعث گشته است که ونزوئلا با این کشورها در جادۀ همکاریهای نزدیک سیاسی و اقتصادی و همبستگی بینالمللی به پیش برود.
تنها کشوری که در همسایه گی ونزوئلا میتواند یک پایگاه خطرناکی علیه «آلبا» و ونزوئلا محسوب گردد ، کشور کلمبیا است . از نظر دولت ملی ونزوئلا ، دولت کلمبیا به خاطر همکاریهای نزدیک با آمریکا در جهت سرکوب جنبش مسلحانۀ تودهای در کلمبیا، تهدیدی برای امنیت ملی ونزوئلا به شمار میرود.
مقامات کلمبیا، دولت ملی ونزوئلا را متهم میسازند که به سازمان چریکی نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا (فارک) اجازه داده است تا از خاک ونزوئلا برای عملیات علیه کلمبیا استفاده کند. این اتهام هیچ وقت ثابت نشده و دقیقاً بهانۀ است که در آینده نئوکانها با دستآویز قرار دادن آن میخواهند به تجاوزات خود علیه دولت ملی چاوز در جهت سرنگونی آن اقدام نمایند .
در ۷ سال گذشته (۲۰۰۷ -۲۰۰۰) دولت ملی ونزوئلا برای حفظ امنیت کشور با سازمان فارک تماس دوستانه داشت. سازمان فارک و رهبران آن با اینکه به مبارزات قهرآمیز تودهای اعتقاد داشته و نزدیک به چهاردهه است که در خاک کلمبیا در راه سرنگونی دولت کلمبیا تلاش میکنند، همیشه از انقلاب بولیواری که اساساً مسالمتآمیز است، حمایت کردهاند. رهبران فارک از حرکت سیاسی چاوز را تحسین کرده و به مقام و موقعیت چاوز چون بولیوار احترام میگذارند. ولی سازمان فارک عضو رسمی جنبش چاویستا نیست، زیرا عضویت در این جنبش محدود به سازمانهای میشود که به شیوه مسالمتآمیز و از راه انتخابات آزاد در صدد کسب قدرت سیاسی در کشورهای آمریکای لاتین هستند. به هر رو با اینکه جنبش فارک با اکثر سازمانهای درون حرکت چاویستا اعلام همبستگی کرده و با رهبران آن سازمانها روابط نزدیکی دارد، ولی تاکنون برای پیشبرد اقدامات چریکی خود از خاک هیچ یک از کشورهای همجوار کلمبیا و ازجمله ونزوئلا، استفاده نکرده است. واقعیت این است که جنبش فارک در داخل خود کلمبیا صاحب چندین «منطقۀ آزاد شده» است که دولت مرکزی «لوگوتا» کوچکترین کنترل نظامی در آن مناطق ندارد و فعالین فارک پیوسته از همین مناطق آزاد شده برای اقدامات چریکی خود علیه دولت مرکزی استفاده می کنند.
موقعیت دولت ملی در فراسوی نیم کره غربی :
دولت چاوز خارج از آمریکای لاتین تلاش نموده که با همکاری و اتحاد با تعدادی از کشورهای که به نحوی از انحاء قیمومیت و سلطهگری آمریکا را برنمیتابند، دست به یک حرکت جهانی علیه سیاستهای مداخله جویانه آمریکا، به ویژه در عراق ، بزند . بعضی از این کشورها عبارتند از : سوریه، چین، هندوستان، زیمبابوی، روسیه، بلاروس، ایران و ….
همکاری ونزوئلا با ایران به هیچ عنوان یک امر جدیدی نیست. زیرا هر دو از اعضای کلیدی سازمان اوپک هستند و پیشینۀ این همکاری و نزدیکی، به سالهای پیش از پایان دوره «جنگ سرد» میرسد. اما تحولات سالهای اخیر موجب نزدیکتر شدن دو کشور شده است. در آغاز سال ٢٠٠٧، دولت ونزوئلا در سازمان بینالمللی انرژی اتمی، همراه با کوبا و سوریه ، مخالفتهای خود را با تصمیمات شورای امنیت با برنامۀ انرژی اتمی علیه ایران اعلام کرد . ایران نیز از تلاش ونزوئلا برای داشتن یک کرسی دائمی در شورای امنیت حمایت کرده است.
دولت ملی چاوز سالها است که برای اخذ عضویت دائمی در شورای امنیت تلاش میکند. اگر در آیندۀ نزدیک سازمان ملل تصمیم بگیرد که تعداد اعضای همیشگی خود را افزایش دهد ، در آن صورت ونزوئلا خیلی احتمال دارد که از طرف اکثر کشورهای آمریکا لاتین و تعداد زیادی از کشورهای جنبش غیر متعهدها، منجمله کوبا، کاندید برای عضویت گردد. مقامات دولت ملی معتقدند، چنانچه آنها بتوانند یک کرسی در شورای امنیت به دست آورند، میتوانند یک نقش بازدارندۀ در برابر نظامیگریها، جنگهای پیشگیرانه و مداخلهگریهای آمریکا در جهان داشته باشند. ولی دولتمردان انقلاب بولیواری به طور واقع بینانه بر این امر واقف هستند که برای پیشبرد جنبش چاویستا و انقلاب بولیواری ، آنها به حمایتهای بیشتری در سطح بینالمللی نیاز دارند. لذا ما شاهد گسترش و تعمیق روابط ونزوئلا، به ویژه در گسترۀ اقتصادی و تجاری با کشورهای اروپائی به ویژه روسیه، هستیم.
در این راستا، روابط ونزوئلا و چین در سالهای اخیر به طور قابل توجهی پیشرفت کرده است. چون ، چین دائما برای رشد اقتصادی خود به دنبال منابع طبیعی به ویژه نفت و گاز است، لذا به سرمایهگذاری خود در امریکای لاتین منجمله ونزوئلا ، افزوده است. اما برای ونزوئلا تجارت با چین اقدامی در راستای متنوع کردن منابع سرمایهگذاری که یکی از اصول استراتژیکی و دراز مدت ایجاد یک بدیل اجتماعی و اقتصادی است، بشمارمیرود. درعین حال دولت ملی چاوز از توسعۀ روابط با چین میخواهند برای «روزهای بارانی» (زمانی که نئوکانها بعد از فراغت و رهائی از باتلاق عراق بر علیه دولت ملی وارد عمل میشوند) نیز آماده گردد . بدین ترتیب اگر آمریکا در جهت تخریب و ایجاد عدم ثبات در ونزوئلا، دست به تحریم خرید نفت از ونزوئلا بزند، در آن صورت ونزوئلا با صدور نفت بیشتر به چین ، میتواند از اقدامات براندازانۀ نئوکانها جلوگیری کند.
بعد از پایان جنگ عراق (که به شکرانۀ آن نئوکانها پروژۀ براندازی چاوز را در حال حاضر به تعویق انداختهاند) سئوال اساسی آنها دور چگونگی براندازی چاوز و سرکوب مؤلفههای اصلی انقلاب بولیواری در آمریکای لاتین (آلبا) خواهد گشت. زیرا بدون این براندازی و سرکوب ، آمریکا بخش بزرگی از «حیاط خلوت» خود را شاید برای همیشه از دست بدهد .
بدون تردید هیئت حاکمه آمریکا در کمپینهای تبلیغاتی و سیاسی خود در زمینهها و گسترههای «دموکراسی»، «توسعهی اقتصادی» و «ثبات منطقهای» در اغلب کشورهای آمریکای لاتین به طور مؤثری شکست خورده و در حال حاضر ابتکار عمل در آنجا، بدست نیروهای استقلال طلب درون انقلاب بولیواری افتاده است. در اکتبر ٢٠٠٥، سازمان نظر سنجی «بارومتر» گزارش داد که از اواسط دهه ١٩٩٠ در کشورهای آمریکای لاتین ، حمایت مردم از سیاستهای اقتصادی، تجاری و سیاسی آمریکا به شدت کاهش یافته و در عوض مردم خواهان ایجاد بدیلهای اجتماعی اقتصادی در جهت رهائی از محور نظام جهانی امپریالیسم آمریکا شدهاند. به عبارت دیگر، کاهش روز افزون اعتماد بین اقشار مختلف مردم و ازجمله گروههای بینابینی نسبت به دولتمردان، نهادها و احزاب و سازمان های سنتی طرفدار آمریکا که در برآوردن نیازهای اساسی و اولیۀ مردم شکست خورده اند، زمینه را به طور طبیعی برای چاوز و دیگر طرفداران انقلاب بولیواری مستعد کردهاند که آنها با تنظیم و اجرای یک مدل اجتماعی- اقتصادی جديد و دموکراسی تودهای – ملی ، نقش عمدۀ در بهبودی وضع معیشتی تهیدستان شهر و روستا در کشورهای ونزوئلا، اکوادور، بولیوی و …. ایفا نمایند.
اغلب مردم آمریکای لاتین و جزائر کارائیب معتقدند که سیاست حمایت آمریکا از «دموکراسی» یعنی سیاست ایجاد درهای باز ، به سوی فراملیها و پشتیبانی از نخبگان و دیکتاتورهای ضد کمونیست و احزاب سنتی است که ، فقر و نابرابری را در اکناف مختلف این منطقه به طور فاجعه باری افزایش دادهاند. حمله و تسخیر افغانستان در سال ٢٠٠١ و جنگ و اشغال عراق در٢٠٠٣ موجب بدنامی بیش از پیش آمریکا شده و در ونزوئلا آگاهی مردم در مورد دست داشتن آمریکا در کودتای آوریل ٢٠٠٢ علیه چاوز ارتقاء بیشتری یافته و لذا ، ادعاهای آمریکا در مورد حمایت از «دموکراسی» و «ثبات منطقه» نه تنها از نظر آنان دروغ از آب درآمده است ، بلکه تهدید کننده و ویرانساز نیز به حساب میآیند.
جمعبندی و نتیجهگیری :
چرخش به چپ در کشورهای آمریکای لاتین و پیروزیهای انقلاب بولیواری در مبارزه علیه فقر و نابرابری به شدت هیئت حاکمه آمریکا و به ویژه نومحافظهکاران حاکم در رژیم بوش را به وحشت انداخته است. آنها در صدد هستند که بلافاصله بعد از فراغت از باتلاق عراق به سراغ «حیاط خلوت» خود رفته و با سرنگونی دولت چاوز از توسعه و گسترش انقلاب بولیواری به دیگر کشورهای آمریکای لاتین جلوگیری کنند. به قول جان بلامی فاستر، سردبیر مجلۀ « مانتلی ریویو» هیئت حاکمه آمریکا به هر جنایتی متوسل خواهد شد که از رشد امواج ضد سرمایه داری مبارزات رهائی بخش مردم در آمریکای لاتین به طور مؤثری جلوگیری نماید.
مهمترین منبع برای مردم آمریکای لاتین که آینده خود را به وسیله آن در مقابل تهاجم آمریکا تأمین سازند، همبستگی روز افزونی است که در حال حاضر رو به گسترش است. البته این همبستگی و حمایت از انقلاب بولیواری در کشورهای اروپا، آفریقا و آسیا نیز در حال شکلگیری است. به قول سیمون بولیوار رهبر مبارزات مردم آمریکای لاتین در قرن نوزدهم ،
« ما هیچ وقت آرام نخواهیم نشست و هیچ وقت آسوده گی خاطر نخواهیم داشت، مگر اینکه زنجیرهای اسارت خود را از امپراتوری پاره کنیم . »
چاوز در سخنرانی معروف خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در پائیز ٢٠٠٦، بعد از نقل قول فوق از بولیوار اضافه کرد که :
« حالا وقت آن رسیده که ما نیز راحت ننشسته و آسوده گی خاطر نداشته باشیم. مگر اینکه بشریت را از بربریتی که با آن روبرو است ، نجات دهیم . »
منبع : شهرگان .
+ نوشته شده توسط کمال کابلی در
Wed 19 Sep 2007 و ساعت
22:25 |