تبليغاتX
کمال کابلی

 

گوگول ، حالا از زمین به آسمان نگاه می کند ...

 

سرویس نقشه برداری گوگول ارث « google earth » بخش جدیدی را به نام اسکای « sky » به راه انداخته که امیدوار است میلیون ها نفر از کاربران اینترنتی را به دیدن ستاره ها برانگیزد .

به گذارش خبرگذاری رویترز ، گوگل که سرویس گوگل ارث راه انداخت تا به کاربران اینترنتی دیدی از فضا به زمین را که قابل زوم شدن در حد خیابان است ارائه دهد ، می گوید سرویس جدید زمینۀ برای یادگیری در باره فضا فراهم خواهد کرد .

دکتر کارول کریستین از موسسه علوم تلسکوپ فضایی که یکی از روسای گروه « اسکای » موسسه است ، در این باره گفت :

 « هیچگاه تا به حال نقشه راه کُلّ آسمان اینقدر به ساده گی در دسترس نبوده است . » او افزود :

« سرویس اسکای در گوگل ارث با آوردن کیهان به کامپیوتر خانگی هر شخص ، شناخت نوینی از آن را در میان مردم به وجود خواهد آورد و ارتقا خواهد داد . »

اسکای میز مانند گوگل ارث به کاربران امکان خواهد داد تا بروی بیش از 100 میلیون ستاره و 200 میلیون کهکشان گردش و زوم کنند . کابران آسمان را مانند نمای آن از روی زمین خواهند دید .

« اسکای » حاوی لایه های مختلفی است که در آن زنده گی یک ستاره ، صورت فلکی ، تصاویر با وضوح بالایی تهیه شده بوسیله تلسکوپ فضایی هابل و راهنمایی کهکشان ها برای کاربران را نشان خواهند داد .

یک لایه عقبی مربوط به ستاره شناسی نیز به کابران امکان خواهد داد تا روی ستاره ها ، کهکشان ها و سحابی ها بوسیله چشم غیر مسلح ، دوربین دوچشمی و تلسکوپ های کوچک قابل مشاهده هستند . کلیک کنند . تصاویر ستاره ها از منابع مختلف تهیه شده اند و در طول زمان روزآمد خواهند شد .

به این ترتیب به گفته « لیور ران » مدیر فراورده های گوگل ، این شرکت با همکاری متخصصان پیشگام گوگل ارث به یک تلسکوپ مجازی بدل شده است .

گوگل ارث در ژوئن 2005 به راه افتاد و سرویس جستجوی گوگل را با تصویر ماهواره ای ، نقشه ها و تصاویر سه بعدی از ساختمان ها ترکیب کرد تا نمایی از اطلاعات جغرافیایی در جهان بدست دهد . گوگل می گوید تا به حال 250 میلیون نفر این سرویس را داونلود کرده اند .

سرویس « اسکای » در تمام دامنه های گوگل ارث به 13 زبان از چهرشنبه 22 آگست در دسترس قرار گرفته است . کاربران برای استفاده از این سرویس باید جدیدترین نسخه گوگل ارث را www.earth.google.com دانلود کنند .

 

 

سایت گوگول  ،  در ایران مسدود شد  ....

 

زمانی که گالیله را برای توبیخ و توبه و پس گرفتن حرفش در دفاع از نظریۀ کوپرنیک مبنی بر مرکزیت خورشید در منظومۀ شمسی و حرکت وضعی زمین به دور آن ، از زندان به دادگاهِ تفتیش عقاید کلیسا در روم آوردند ، وی به ناگزیر برای نجات جان خود زانو زد و حرف هایی را که کشیشان به او در بارۀ سکون و مرکز جهان بودن زمین و نیز غلط و کفر آمیز بودن نظریۀ گردش زمین به دور خورشید ، و تناقض آن با کتاب مقدس به او دیکته میکردند ، تکرار کرد . اما پس از آنکه دادگاه به پایان رسید و گالیله مرخص شد ، بعضی کسانی که در آنجا بودند ، دایرۀ را بر روی زمین دیدند که گویا گالیله به هنگام زانو زدن و بدون توجه دیگران با فشار نوک کفشی که در پای داشت بر روی خاک رسم کرده بود ...

 این داستان ، تأکیدی است بر این حقیقت روشن که  :

نمی توان برای همیشه با داغ و درفش و زندان و تکفیر و بستن دهان ها ، سدّ راه پیشرفت و آگاهی بشر شد . امروز باور به سکون زمین و گردش خورشید به دور آن که در آن عصر کلیسای رم بر پایۀ تفسیرش از کتاب مقدس ، مبلغ آن بود ، حتی کودکان مکتبی را نیز به خنده می آورد در حالی که گالیله از بوتۀ آزمایش دانش و تاریخ روسپید بیرون آمد و همه جا از وی و نظراتش با احترام یاد میشود . با رفتن زمستان قرون وسطی روسیاهی به کلیسای ماند ...

 و اینک حکایت رژیم قرون وسطایی ، مبتنی بر ولایت فقیه جمهوری اسلامی است که ،  برای ادامۀ حیات خود از هیچگونه کوششی از بگیر و ببند نویسنده گان و روزنامه نگاران و استادان و دانشجویان گرفته ، تا منع مدارس از تدریس تیوری تکامل داروین و هر مبحث دیگری که با ایدیولوژی رسمی حاکمیت تناقض داشته باشد ، دریغ نمی کند ...

  پیشگیری از آگاهی و رشد فکری و فرهنگی مردم و بستن همه دریچه های آشنایی آنان با آنچه در جهان میگذرد ، جزء لاینفکی از سیاست های تیکه داران دین برای ادامۀ حکومت بر مردم است . سایت انترنیتی گوگل و سایت جی میل   « G-mail » باعث تعجب است . زیرا که گوگل نه یک سایت اپوزیسیون سیاسی است و نه یک سایت هرزه نگاری « پورنوگرافی » . تنها دلیلی که برای چنین اقدامی به نظر می رسد این است که گوگل با توجه به تسهیلاتی که فراهم آورده ، برای کاربران اینترنیتی در سراسر جهان به یکی از بزرگترین راه کسب اطلاعات ، از راه اخبار گرفته تا موضوعات ادبی و هنری و علمی و ...

تبدیل شده است .  حتی اهمیت آن بدان پایه رسیده است که نامش در زبان انگلیسی و بعضی دیگر از زبان های دنیا ، فعل و ترکیبات فعل به مفهوم « جستجو کردن در اینترنیت از طریق گوگل » ( To Google,googling ) ساخته شده . کافی است درین سایت کلمۀ را تایپ کنید تا ده ها ، صد ها و گاه هزار ها مطلب در بارۀ آن بیابید . چرا می باید چنین وسیلۀ کار آمد از دسترس مردم به دور نگاه داشته شود ؟

ملا و آخوند و ولی فقیه ، تا کی میتوانند اینگونه کودکانه در برابر پیشرفت دانش و تکنالوژی و رشد آگاهی مردم مقاومت کنند ، و سدّ پیوستن مردم به جامعۀ جهانی در چنین عرصه هایی شوند ؟

 سدّی که دیر ، یا زود خواهد شکست ، و سیلاب حاصل از آن ، اینان را چون خس و خاشاک ، با خود خواهد بُرد .

 

کشف الماس 4 میلیارد ساله و تأثیر آن برای تعیین درجه حرارت زمین ...

 

به گفته دانشمندان ، وجود الماس در کریستال هایی با قدامت بیش از 4 میلیارد سال در آسترالیا کشف شده اند ، می تواند در تعیین درجه حرارت زمین در دوره اول زمین شناسی مؤثر باشد .

به گزارش خبرگذاری فرانسه ، بر اساس نتایج تحقیقات یک گروه زمین شناسی به سرپرستی مارتینا منکن زمین شناس آلمانی ، وجود الماس در بلور های عنصر « زیرکونیوم » که در نواحی غربی آسترالیا کشف شده اند نشان دهنده آن است که چهارونیم میلیارد سال پیش در هنگام بوجود آمدن زمین ، درجه حرارت این کره خاکی در حدود شش هزار درجه سانتی گراد بوده است .

تا کنون دانشمندان تصور می کردند ، کریستال های عنصر زیرکونیوم در درجه حرارت 680 درجه سانتی گراد به تبلور می رسند ، با این وجود الماس تنها تحت فشار های بسیار بالا تشکیل می شود و اگر زیرکونیوم در 680 درجه سانتی گراد متبلور شده باشد ، لازم است تا فشاری بالاتر از سه و نیم گیگا پاسکال یعنی ده هزار برابر فشار هوا وجود داشته باشد تا الماس در آن شکل بگیرد .

نکته جالب اینجا است ، درمکانی که این کریستال های زیرکونیوم کشف شده اند ، هیچ علامتی از وجود چنین فشاری دیده نمی شود ، در نتیجه دو فرضیه در این میان مطرح میشوند : یا این الماس در یک اتفاق کم نظیر و تحت فشار های بسیار بالا در 4 میلیارد و 300 میلیون سال پیش تشکیل شده یا در یک فرایند ناشناخته که بارها طی یک میلیارد سال عمر اولیه زمین تکرار گشته و به صورت کنونی تشکیل شده است . با آزمایش برروی ترکیب بندی ایزوتوپی الماس های یافت شده می توان به درجه حرارت زمین در آن دورۀ زمین شناسی پی برد . اگر در این الماس ها تنها اتم های ساده نیتروژن یافت شوند ، به این مفهوم است که الماس در درجه حرارت پایین و درزمانی کوتاهی تشکیل شده است و اگر نیتروژن در اشکال پیچیده مانند جفت یا چهار وجهی یافت شود ، به مفهوم آن است که الماس در درجه حرارت بالا و در طولانی مدت شکل گرفته است .

 

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 19:55 | Fri 21 Sep 2007

 

خوش آمدی ! این مقاله را کاپی کنید ، به فرصت حتماً بخوانید .

 

ونزویلا ، و آیندۀ آمریکای لاتین  :


بررسی یک انقلاب مسالمت  آمیز ....


استقبال روزافزون اقشار مختلف مردم در آمریکای لاتین از شکل‌گیری و توسعه‌ی یک مدل اقتصادی – سیاسی که در تعدادی از کشورهای آن منطقه به‌ ویژه در ونزوئلا و بولیوی در دست تهیه و اجراست، برای هیئت حاکمۀ آمریکا به صورت یک چالش جدی و دائمی درآمده است. اگر این مدل در سالهای آینده به پیروزی‌هایی نائل آید، قدرقدرتی و یکه‌تازی آمریکا را (که در دهه های اخیر به ‌ویژه بعد از پایان عصر «جنگ سرد») مدیرعامل نظام جهانی سرمایه و نگهبان سیر و حرکت سرمایه گشته است، به ‌طور مؤثری زیر سئوال خواهد برد .
البته به چالش طلبیدن آمریکا، که امروز مردم جهان را به خاطر نظامی‌گری‌ها و سیاست‌های ناعادلانۀ خود ، بیش از پیش علیه خود ساخته و در اذهان و افکار عمومی جهانی چرخشی کیفی بر علیه موقعیت و پرستیژ آمریکا به‌ وجود آورده است، یک امر عادی و طبیعی است . ولی جنب و جوشی که ما در حال حاضر در آمریکای لاتین شاهد آن هستیم و خیلی از صاحب نظران و مورخین را متعجب ساخته، چالشی است که آمریکا نه تنها در «حیاط خلوت» خود با آن روبرو گشته ، بلکه این چالش امکان دارد که با ارائه و تنظیم یک مدل اقتصادی- سیاسی  و حل و یا تعدیل شکاف بین فقر و ثروت بر اساس آموزه‌ها و تجارب یک نظام برتراز سرمایه داری، کلیت سیاست‌ها و عملکرد نظام جهانی را به زیر سئوال بکشد .
در این نوشته ، بعد از بررسی کوتاه پیشینۀ پدیدۀ «حیاط خلوت» در تاریخ آمریکا، به تفسیر و تبیین مدل اقتصادی – سیاسی که به عنوان یک بدیل در حال شکل‌گیری و گسترش است، می‌پردازیم ...

نگاهی به پدیده « حیاط خلوت » در تاریخ آمریکا  :


در سال ١٨٢٠، زمانی که هنوز آمریکا به یک کشور امپریالیستی تبدیل نشده بود و در آنجا طبقات حاکمه ترکیبی از فئودال‌ها، سرمایه‌داران و برده داران بودند، دولت جیمس مونرو رئیس جمهور وقت ، طی یک تهاجم دیپلماتیکی اعلام کرد که :

هیچ کشوری بدون عنایت و حمایت ممالک متحده نمی‌تواند حق مداخله در امور داخلی کشورهای آمریکای لاتین (آمریکای مرکزی، آمریکای جنوبی و جزایر کارائیب) را داشته باشد . این سیاست که به نام «دکترین مونرو» معروف گشت ، در دهه‌های ١٨٣٠، ١٨٤٠ و ١٨٥٠ با گسترش مرزهای ممالک متحده از طریق اشغال نظامی تگزاس، آریزونا، نیومکزیک و…. از یک ‌سو و اعلام آمریکای لاتین به عنوان «حیاط خلوت» آمریکا از سوی دیگر، ممالک متحده را بعد از یک جنگ داخلی پنج ساله (١٨٦١-١٨٦٥) که در آن بورژوازی بعد از سرکوب و شکست فئودال ها و برده داران، حاکمیت متمرکز خود را در ایالات جنوبی کشور اعمال نمود، وارد مرحلۀ جدیدی از تکامل خود، به عنوان یک نیروی بلامنازع قاره‌ای،  ساخت .
بعد از پایان جنگ داخلی، تشدید روند صنعتی شدن، تأسیس راه آهن سرتاسری و کشف و استخراج نفت در ایالات پنسیلوانیا و اوهایو و سپس در تگزاس، آریزونا و اوکلاهما، آمریکا را به یک نیروی بزرگ استعماری در ردیف انگلستان، فرانسه، ژاپن، روسیه تزاری و… در آورد . جنگ یکسالۀ آمریکا با اسپانیا در سالهای ١٨٩٩ و١٩٠٠، که در آن آمریکا اسپانیا را شکست داده و مستعمرات اسپانیا (فیلیپین، کوبا، پورتوریکو و ….) را به متصرفات مستعمراتی خود افزود، موقعیت آمریکا را در سطح جهانی به عنوان یک کشور امپریالیستی نوساخته تثبیت نمود .

 شهرت روزافزون آمریکا به عنوان یک کشور پیشرفتۀ صنعتی سرمایه داری، به‌ ویژه بعد از انتقال مَقرّ و مرکز امور مالی جهان از لندن به نیویورک، تضعیف پوند انگلیسی به عنوان یک پول بین‌المللی و ازدیاد قدرت دلار در مقابل پوند در جریان جنگ جهانی اول (١٩١٤ – ١٩١٨)، هیئت حاکمه آمریکا را به این فکر انداخت که با اشاعۀ «سیاست درهای باز» دست به صدور «دکترین مونرو» حداقل در کشورهای «آسیای دور» (شرق آسیا – چین ، کره و …. ) بزند . ولی پیروزی انقلاب اکتبر ١٩١٧ در روسیه، رشد و عروج اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک مدل و بدیل اجتماعی – اقتصادی در مقابل جهان سرمایه داری، تشدید رقابت‌های سیطره جویانۀ امپریالیستی ، بویژه بین نیروهای امپریالیستی نوخاسته (آمریکا، ژاپن ، ایتالیا‌ی موسولینی و آلمان هیتلری) و بالاخره وقوع و گسترش «بحران بزرگ» اقتصادی در جهان سرمایه‌داری که جهان را به سوی جنگ جهانی دوم (١٩٣٩ – ١٩٤٥) سوق داد، مانع از شکل‌گیری و پیاده کردن پروژۀ صدور «دکترین مونرو» توسط آمریکا، شد .
بعد از پایان جنگ جهانی دوم که هیئت حاکمه آمریکا از آن در مقام مقایسه با دیگر کشورهای پیروز، ثروتمندتر و نیرومندتر درآمده بود، برنامه چید که :  در مقام رهبری کشورهای سرمایه‌داری «جهان غرب» با علم کردن لولوخورخوره‌ی مبارزه علیه «کمونیزم بین‌المللی» و«خطر شوروی» به صدور «دکترین مونرو» اقدام کرده و با جهانی ساختن آن و تبدیل نقاط استراتژیکی جهان (مثل تنگه هرمز خلیج فارس در خاورمیانه، تنگه باب المندب دریای سرخ و……) ،  به «حیاط های خلوت » استراتژی جهانی خود ، تسلط بر جهان را پیاده کند . ولی در این راه آمریکا با سه مانع (سه ستون مقاومت) روبه‌رو گشت . این سه مانع که آمریکا را در مقاطع مختلف تاریخی و در حیطه‌های گوناگون اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و حتی نظامی به چالش‌های جدی و مؤثر طلبیده و موفق شدند که آمریکا را ناچار به عقب نشینی ساخته و در نتیجه صدور و جهانی شدن «دکترین مونرو» را به تعویق اندازند، عبارت بودند از :
١- وجود و حضور فعال شوروی در صحنه جهانی به عنوان یک ابر قدرت .
٢- رشد و اوجگیری جنبش‌های رهائی بخش ملی در کشورهای جهان سوم .
٣- مبارزۀ طبقه کارگر و توده‌های مردم در اروپا عليه مداخله گری آمريکا .
این سه مانع و یا چالش با این‌ که در طول پنجاه و شش ساله دوره «جنگ سرد» (١٩٤٧-١٩٩١) موفق شدند که چندین بار آمریکا را وادار به عقب‌نشینی ساخته و از صدور و جهانی شدن «دکترین مونرو» جلوگیری کنند، ولی هیچ‌کدام به یک بدیل عینی و تاریخی در مقابل حرکت سرمایه و تشدید جهانی شدن آن تبدیل نگشتند .
بعد از ریزش و افول جنبش‌های رهائی  بخش در جهان سوم، تضعیف جنبش کارگری در اروپا ناشی از کشانده‌شدن‌اش به دامن آمریکا، فروپاشی شوروی و تجزیه کشورهای «سوسیالیستی واقعا موجود» در«بلوک شرق»، در سال‌های ١٩٧٣-١٩٩١و پایان دوره «جنگ سرد»، دولتمردان آمریکائی فرصت یافتند که این دفعه بدون مانع دست به صدور جهانی شدن «دکترین مونرو» زده و با تبدیل «خاورمیانه جدید» (کشورهای خاورمیانه اصلی به اضافه کشورهای پنجگانه آسیای مرکزی و کشورهای سه گانه منطقه قفقاز) به «حیاط خلوت» جدید خود، قدم موثری را در پیاده ساختن پروژۀ جهانی خود بردارند . ولی این دفعه نیز نظام جهانی سرمایه با چالش‌های جدیدی روبرو گشت که در پرتو سبعیت و نا به‌ سامانی‌های فلاکت‌ باری که اين نظام در جهان به‌ وجود آورده، جای هیچ گونه تعجبی ندارد. آن‌ چه که امروز شایان توجه و اعجاب‌انگیز است این است که یکی از مؤثرترین و مترقیترین این چالش‌ها دقیقا در منطقه‌ای شکل گرفته و در حال رشد است که در ۱۸۰ سال گذشته «حیاط خلوت» اصلی و اولی آمریکا محسوب می‌شد. چالش‌هائی که امروز آمریکا با آنها در مناطق مختلف آسیا، آفریقا و اروپا دست و پنجه نرم می‌کند، عمدتاً اسیر اندیشه‌های بنیاد‌گرائی و امتگرائی دینی و مذهبی از یک‌ سو و نظرگاه‌ها و عمل‌کردهای اولتراناسیونالیستی عشیرتی، قومی و الحاق‌گرائی پانیستی از سوی دیگر هستند که خود از عوارض روند گلوبالیزاسیون سرمایه بوده و هیچ گونه هم خوانی و سنخیتی با دورنمای سوسیالیستی، به عنوان یک آلترناتیو اصیل درمقابل بربریت «سرمایه داری واقعا موجود»، ندارند.
ولی مُدلی که در کشورهای آمریکای لاتین نظام جهانی سرمايه را به چالش طلبیده است، نه تنها سکولار و ضد گلوبالیزاسیون سرمایه است، بلکه بررسی چند و چون جنبه‌های آن مدل نشان می‌دهد که طراحان آن بر خلاف اسلاف ضدامپریالیست خود دارای دورنمای سوسیالیستی بوده و در رشد و پیروزی آن مواضع «راه رشد غیر سرمایه داری» و یا «غیرمتعهد» را اتخاذ نمی‌کنند. این مدل بیش از هر کشوری در ونزوئلا توسط دولت هوگو چاوز پیاده شده و باعث اصلاحات مهمی در عرصه‌های دولتی، اقتصادی و تجارت بین‌المللی گشته است. دولت چاوز با پیاده ساختن مدل اقتصادی و سیاسی جدید که عمدتاً ضد سیاست های «تعدیل ساختاری اقتصادی» صندوق بین‌المللی پول و برنامه‌های تجارتی نفت است، خشم و مخالفت آمریکا را برانگیخته است. ولی چاوز با پشتیبانی اقشار مختلف مردم و بی‌اعتنا به ضدیت و تشبثات آمریکای نئوکان، به اقدامی دست زده که از آن مردم، دولت و رسانه‌های گروهی به عنوان «انقلاب بولیواری» نام می‌برند که برگرفته از نام سیمون بولیوار رهبر جنگ‌های استقلال آمریکای لاتین در قرن نوزدهم است.

عملکرد انقلاب بولیواری در حیطۀ  دولتی  :
انقلاب بولیواری که به ‌طور آرام و باز و دموکراتیک بلافاصله بعد از پیروزی چاوز در انتخابات دسامبر ١٩٩٨ آغاز گشت، موجب تغییر ساختار دولت و افزایش نقش دولت در امور اقتصادی به نفع طبقات فرودست که اکثریت عظیمی از جمعیت بیست ميلیون نفری ونزوئلا را تشکیل می‌دهند، شد . قانون اساسی جدید که در سال ١٩٩٩ تصویب و به مورد اجرا گذاشته شد، اختیارات و قابلیت مسئولیت پذیری نماینده‌گان مجلس را افزایش داده و به موازات تقویت قوۀ مجریه (کابینه و هیئت دولت) قضات را در قوه قضائی مستقل ساخته و با از بین بردن دیوان سالاری قانون گذاری، مقامات مربوطه را مجبور به برگذاری همه پرسی (رفراندوم) حین خدمت نمود.
برای نظارت بر این امور، قانون اساسی جدید استقلال بیشتری به هیئت انتخابات داده و با ادغام دادستانی عمومی، واحد‌های کنترل شده و دفاتر رسیده‌گی در شهرها و روستاها به شکایات مردم، خلق و خوی جدیدی را در ارکان دولتی و بین مردم به‌ وجود آورد.
در ونزوئلا که مرکز اصلی مبارزات مردم آمریکای لاتین علیه تجاوزات و تهاجمات «بازار آزاد» نظام جهانی و سیاست‌های تجاوزکارانه  نئوکان‌های حاکم در کاخ سفید است، آزادی مطبوعات و دیگر رسانه‌های گروهی همراه با آزادی احزاب و سازمان‌های سیاسی و حق تظاهرات علیه دولت وجود دارد. تعداد زیادی از روزنامه‌ها، هفته‌نامه‌ها و … نه تنها از سیاست‌های دولت انتقاد می‌کنند، بلکه سردبیران و صاحبان بخش قابل توجهی از آن‌ها حتی به‌ طور مستقیم و آشکار تقاضای برکناری چاوز را می‌کنند.
در ژوئیه ٢٠٠٦، نماینده‌گان مجلس ونزوئلا در تقابل با تهاجم رژیم بوش که خواهان «تغییر رژیم» در ونزوئلا، از طریق اجرای «انقلاب مخملی» بود، لایحه‌ای را به تصویب رساندند که طبق آن سازمان‌های غیردولتی(
NGO
) نمی‌توانند هدایای خارجی دریافت کنند. ولی درحال حاضر تعداد زیادی از سازمان‌های غیردولتی که رابطه‌ای با دولت‌های خارجی ندارند، در ونزوئلا فعالیت می‌کنند و تعدادی از آنان با سیاست های دولت چاوز مخالفت می‌ورزند.
در سپتامبر ٢٠٠٦، دولت چاوز با مراجعه به آراء عمومی (رفراندوم) به ‌نام همه پرسی ٢٠١٠ راه را برای پیشبرد بیشتر و موثر اصلاحات انقلاب بولیواری در حیطه اقتصاد، اداره امور نفت، تجارت بین‌المللی و کنترل ارتش بوسیلۀ ارگانهای سیاسی، هموار ساخت.

عملکرد انقلاب بولیواری در حیطه اقتصاد :
کانون گرهی انقلاب بولیواری حل دو مشکل عمده در ونزوئلا، یعنی فقر و نابرابری که رابطه تنگاتنگ ارگانیک و تاریخی با هم دارند، از طریق ایجاد و توسعه یک مدل اقتصادی سوسیالیستی است که نهایتاً جایگزین سرمایه‌داری (که به‌ویژه در ۳۵ سال گذشته به غیر از فقر و نابرابری بیشتر چیزی برای مردم ونزوئلا ببار نیاورده است) گردد. این مدل اقتصادی – سیاسی از سه راه به هم پیوسته انجام می‌شود :
١- روش و خلق و خوی جدید مداخلۀ ارگان‌های دولتی در امور و مدیریت اقتصاد جامعه .
٢- روش توسعه و تقویت بخش تعاونی و موسسات اجتماعی از طریق شرکت فعال اقشار مختلف مردم از یک‌ سو و استفاده از يارانه‌های عمومی از سوی دیگر .
٣- گسترش سریع مخارج دولت در حیطه‌های آموزش و پرورش، بهداشت و طب عمومی و استخدام، با استفاده از افزایش فروش و درآمد نفت، بدون دادن امتیاز به دولت‌ها و کمپانی‌های فراملی ...

 هر چند دولت در دوره سه ساله‌ اول (١٩٩٩ـ ٢٠٠٢) به طور نسبی روش محتاطانۀ را در بخش اقتصاد کلان (Macro - Economy) درپيش گرفت، اما در جریان و پس از اعتصابات کارگران در سالهای ٢٠٠٢-٢٠٠٣ زمانی که بازار مبادلۀ خارجی ارز کنترل شد، این روش تغییر کرد. از آن زمان به بعد، وارد کننده‌گان برای این که بتوانند دالر یا ارزهای خارجی دیگر بگیرند، باید از کمیسیون ادارۀ صادرات ونزوئلا اجازه بگیرند. البته کنترل قیمت توسط این کمیسیون شامل تعدادی از محصولات می‌شود که اساسی محسوب می‌شوند. اقدامات مهمی را که دولت در سال‌های ٢٠٠٤-٢٠٠٧ در زمینۀ بهبود وضع و سطح زند‌گی مردم، به ‌ویژه فرودستان شهری و روستائی، به ‌مورد اجراء گذاشته ، عبارتند از :
١- اعلام نرخ بهره :

 بانک مرکزی تعیین کرد که به هر بخش اقتصادی چقدر اعتبار و وام تعلق می‌گیرد. مقرر شد که یک سوم تمام آن وام‌ها به کسب و کارهای کوچک، رهن‌های کم درآمد تعلق خواهد گرفت.
٢-  تشکیل صد و هشت هزار واحد تعاونی :

 مقرر شد که این تعاونی‌ها همراه با شرکت های تولیدی – اجتماعی دولتی، بخشی از درآمدهای خود را به طرح‌های مردمی و اجتماعی که هدفشان ایجاد و گسترش کسب و کار در جهت کاهش بی‌کاری است، اختصاص دهند. در آغازی روی کار آمدن دولت چاوز (در بهار١٩٩٩) درصد بیکاری در ونزوئلا نزدیک به ٢٨ درصد در شهرها و ٣٢ درصد در روستاها بود. امروز به شکرانۀ اقدامات تعاونی‌های خصوصی و دولتی، به‌تدریج در ۷ سال گذشته درصد بیکاری به ١٠ درصد در سراسر کشور رسیده است. البته این دستاورد که ونزوئلا را در کشورهای پیرامونی جهان سوم و بخشی از کشورهای اروپای شرقی به مقام شاخصی ارتقاء می‌دهد، فقط مدیون اقدامات واحدهای تعاونی نیست. حداقل دو اقدام بزرگ از طرف دولت در ۳ سال گذشته (٢٠٠٤ – ٢٠٠٧) در این دستاورد (کاهش درصد بیکاری مزمن) نقش داشتند که عبارتند از:
الف- صدور فرمان اصلاحات ارضی و اجرای آن در اوایل سال ٢٠٠٥:

 هدف این اصلاحات حذف املاک و زمین‌داری‌های کلان بود. مصادرۀ مزارع توسط دولت و تقسیم آنها بین دهقانان و دامداران بی‌زمین در بهبود وضع و سطح زندگی مردم و در کاهش درصد بیکاری و بی‌سوادی در روستاها نقش بزرگی ایفا کرد.


ب – افزایش بودجه دولت در خدمت رفاه : 

 دولت چاوز بعد از افزایش قابل توجه بودجه خود از درآمد نفت، موفق شد بخش مهمی از آن را به طرح های اجتماعی – عمومی اختصاص دهد. با بستن قراردادهای جدید بدون دادن امتیاز و در عوض گرفتن مالیات و حق امتیاز دولتی از شرکت‌های فراملی نفتی، درآمد اضافی در سال‌های ٢٠٠١ – ٢٠٠٧ جمع‌آوری شده به هشت میلیارد و ششصد میلیون دلار (٦.٨ ميليارد دلار) در سال ٢٠٠٦ رسید. با افزايش بیشتر از ٧ میلیارد دلار که هر سال به بودجه دولت برای پیاده ساختن پروژه و مدل اقتصادی – اجتماعی افزوده شد، دولت ملی موفق شد با ایجاد نهادهای رفاهی جدید به اقدامات اصلاحی دیگری دست زند که بطور قابل توجهی به کاهش روزافزون بیکاری و در نتیجه کاهش فقر و نابرابری در ونزوئلا منجر شد. این اصلاحات که بین مردم بنام «ماموریت های بولیواری» شناخته می‌شوند، عبارتند از :

 مبارزه با بیسوادی ، تولید و ارایۀ غذای ارزان قیمت، آموزش و پرورش ارزان و اجباری به‌ ویژه برای کودکان و نوجوانان و بالاخره برنامه خدمات بهداشتی و طبی که با حضور بیشتر از ٢٠٠٠٠ پزشک ، دندانپزشک و مربیان ورزشی از کشور کوبا، از مشهورترین و مؤثرترین برنامه‌های اجتماعی دولت ونزوئلا در تاریخ معاصر آن کشور محسوب می‌گردد.
مدل اقتصادی – اجتماعی جدید در عین حال برای مقابله با بی عدالتی‌ها، نابرابری‌ها و ناکامی‌های که آمریکا با تحمیل نظام «تجارت آزاد» خود در آمریکای لاتین، بویژه در ۳۰ سال گذشته، مرتکب شده است، نظام تجاری جدیدی را تنظیم و به‌ مورد اجرا گذاشت که در زمینه‌ی تلاش ملت‌ها در گسست از محور نظام جهانی سرمایه حائز اهمیت است . در این راستا، دولت چاوز برای مبارزه با تحریم تجاری آمریکا در ژوئیه‌ی ٢٠٠٦ به عضویت کامل « بازار مشترک کشورهای جنوب» (مرکوسور) در آمد. از سوی دیگر چاوز برای کمک به حل دشواری‌ها و محدودیت‌های اقتصادی که آمریکا در مقابل دولت‌های ضد گلوبالیزاسیون سرمایه در آمریکای لاتین به ‌وجود آورده است در جریان سفرهای متعدد با اتحاد سیاسی و همکاری‌های تجاری و اقتصادی بین ونزوئلا، کوبا و بولیوی ، روشی به اسم «روش بولیواری» انتخاب نمود که هدفش گسست از نظام جهانی  سرمایه و توسعه رفاه و آبادی و دموکراسی در آمریکای لاتین است.

اداره امور نفت و صنعت هیدورکربون در خدمت رفاه :
پس از کودتای نافرجام آمریکایی و بازگشت چاوز به مقر ریاست جمهوری در آوریل ٢٠٠٢، مقامات دولت ملی نقش فعالتری در امور نفت ایفاء کرده و خود را جانشین خود‌مختاری سنتی هیئت مدیره شرکت نفت که عمدتا تحت کنترل کمپانی‌های فراملی خارجی (اکثرا آمریکایی) بود، نمودند.
در سالهای ٢٠٠٣ و ٢٠٠٤، دولت چاوز دست به مذاکرات جدیدی با شرکت‌های خارجی زد. دولت ملی با اعمال مقررات جدید، افزایش امتیازها برای دولت، کنار گذاشتن سرمایه‌گذاری‌های مشارکتی که در دهه‌ی١٩٩٠ توسط شرکت‌های فراملی آمریکایی در جو هیاهوهای قرار داد «نفتا» و جهانی کردن‌ها بر مردم ونزوئلا اعمال گشته بودند، راه را برای ملی کردن صنایع نفت در ونزوئلا آماده ساخت. در سال ٢٠٠٥، مقامات مربوطه با اتخاذ محدودیت‌های بیشتر برای سرمایه‌گذاری‌های مشترک، ازجمله امتناع از اعطای امتیازاتی که نمی‌توانند به پروسۀ برنامه‌های رفاهی و اصلاحات کمک کنند، شرکت های دولتی را جانشین شرکت های خصوصی نمودند که عموما در دست خارجیان بودند .
در دو سال گذشته، دولت موفق شده تا اندازۀ قابل توجهی سرمايه‌گذاری در نفت ونزوئلا را تنوع بخشیده و با افزایش تعداد سرمایه‌گذاران خارجی، صنایع هیدروکربور را افزایش دهد. در واقع چاوز و دولت ملی قصد دارند که با توسعۀ پروسۀ تنوع در صنایع نفت و هیدروکربور از یک سو وابسته‌گی ونزوئلا را به ‌ویژه در حیطۀ فروش نفت به آمریکا کمتر ساخته و از سوی دیگر درآمدهای نفتی را (برخلاف گذشته) در خدمت توسعۀ رفاه مردم بگذارند .
در این راستا در اگوست ٢٠٠٦، دولت چاوز با امضاء چند قرارداد انرژی با چین که روزانه بیشتر از ١٠٠ هزار بشکه نفت از ونزوئلا وارد می‌کند، قرار است که تا سال ٢٠١١،  مقدار واردات نفتی خود را از ونزوئلا به ٥٠٠ هزار بشکه در روز، برساند. مضافا، دولت چاوز برنامه ریزی می‌کند که برای ارسال نفت به کشورهای ماورای اقیانوس اطلس و آرام، نفت کش‌های غول پیکر لازم را فراهم نموده و دوازده منطقۀ حفاری در مناطق ساحلی دریای کارائیب ایجاد نماید. بررسی اوضاع منطقه‌ای که ونزوئلا در آن نقش کلیدی ایفاء می‌کند به اضافۀ فعل و انفعالات درون پدیده «انقلاب بولیواری»، نشان می‌دهد که چاوز با حمایت اکثریت قریب به اتفاق مردم ونزوئلا که برخلاف اکثر کشورهای جهان سوم، مردمی یک پارچه و همگون هستند، می‌خواهد با استقرار یک اقتصاد خود مختار و مستقل (نه ضرورتا «متکی به خود») با یک دورنمای سوسیالیستی، ونزوئلا را از محور فلاکت بار نظام جهانی سرمایه رهائی داده و به یک عمل تهور آمیز سیاسی - گسست - دست بزند.
چاوز و مشاورین اقتصاد سیاسی او، پروسۀ گسست را یک امر تخیلی و حتی آرمان طلبانه هم نمی‌بینند. آن‌ها برآنند که این امر متهورانه چندین بار در تاریخ ملل مختلف جهان اتفاق افتاده است که چند و چون آنها می‌توانند مورد پژوهش و منبع تجربه اندوزی و درس آموزی باشند. اینان معتقدند که انقلاب اکتبر ١٩١٧ روسیه و انقلاب ١٩٤٩ چین، نه تنها با پیروزی افتخار آمیزی موفق شدند که به عمل «گسست» کامل از نظام جهانی سرمایه دست بزنند، بلکه علیرغم محدویت‌های تاریخی و سیاسی خود، نزدیک به چندین دهه (١٩٣٠-١٩٧٠)، توانستند در مقابل منطق ویرانساز حرکت سرمایه به مقاومت و مبارزه خود ادامه دهند. مشاوران نفتی دولت ملی و روشنفکران متعهد به آرمان های «انقلاب بولیواری» در ونزوئلا، بولیوی، کوبا، مکزیک و به ویژه ايالات متحده آمریکا، اذعان دارند که راه به دروازۀ آغاز مرحله‌ی «گسست» و سپس استقرار و تأمین یک واحد خودمختار و مستقل از نظام جهانی، به هیچ وجه کوتاه نیست و مدت‌ها ونزوئلا به فروش نفت به آمریکا وابسته خواهد ماند. در حال حاضر (تابستان٢٠٠٧)، ونزوئلا نزدیک به دو میلیون و هفتصد هزار بشکه نفت در روز تولید می‌کند که یک میلیون و پانصد هزار آن مستقیما به آمریکا صادر می‌گردد. با این‌که مشتری‌های جدیدی مثل چین، هندوستان، برزیل و … از ونزوئلا نفت می‌خرند، اما سه شرکت بزرگ نفتی آمریکا (شورون، کونوکوفیلیپس و اکسان) هم‌چنان به میزان زیادی در زمینه‌ی سرمایه‌گذاری در داخل ونزوئلا دست بالا را دارند. در ضمن باید توجه کرد که پتانسیل تولید بیشتر نفت در ونزوئلا خیلی بالاتر و قویتر از کشورهای معروف صادر کننده نفت (مثل عربستان سعودی، نیجریه و ایران) است. در نتیجه دولتمردان ونزوئلا بر این امر واقف اند که نومحافظه‌کاران شدیدا معتقدند که این «حق طبیعی» ايالات متحده است که در سرنوشت تک‌تک ملت‌های آمریکای لاتین («حیاط خلوت» آمریکا) مداخله کنند. بعد از گذشت ۵ سال از قیام تاریخی مردم ونزوئلا علیه کودتای آمریکایی‌ها در آوریل ٢٠٠٢، روشنفکران طرفدار انقلاب بولیواری، همراه با کارگران و دهقانان و دیگر تهیدستان شهری و روستایی به‌ خوبی می‌دانند که آن‌ چه در آوریل ٢٠٠٢ اتفاق افتاد واقعۀ «سی تیری» بیش نبود و طبیعتا و هوشیارانه خود را «امیدوارانه» برای رویارویی با «۲۸ مرداد» ونزوئلا آماده می‌سازند.
کنترل بیشتر شرکت نفت، گرفتن حق امتیاز بیشتر از شرکت‌های نفت خارجی و حفظ بهای بالای نفت، منابع مالی زیادی در اختیار دولت ملی گذاشته که نه تنها می‌تواند برنامه‌ های اجتماعی – رفاهی خود را با موفقیت پیاده سازد، بلکه می‌تواند به عنوان یک الگوی مناسب در کشورهای همجوار ونزوئلا در خدمت نیروهای مردمی قرار گیرد. دولت ملی ونزوئلا با استفاده از این منابع مالی موفق شده است که در هفت سال گذشته (٢٠٠٠-٢٠٠٧) کمک‌های شایانی به دولت‌های همجوار خود که می‌خواهند خود را از مدار نظام جهانی سرمایه و کاخ سفید رها سازند، بنماید. طبق گزارش روزنامه «اِل ناسیونال» طی نیمه دوم سال ٢٠٠٥ و ماه ژانویه ٢٠٠٦، ونزوئلا موافقت کرد مبلغ ٢٥ میلیارد و نهصد میلیون دلار کمک اقتصادی به کشورهای آمریکای لاتین بکند که بزرگترین مقدار آن یعنی ٤ میلیارد و ٣٨ میلیون دلار به برزیل، ٤ میلیارد و ٣٤ میلیون دلار به کوبا و ٣ میلیارد و ٩٨ میلیون دلار به آرژانتین واگذار گردید. در ضمن دولت ملی ونزوئلا هزینه طرح «اوپراسیون میلاگرو» (یکی از پروژه‌های موفق «انقلاب بولیواری» در جهت توسعه و تأمین همبستگی با کشورهای آمریکای لاتین) را که با شرکت وسیع و پر برکت پزشکان و پرستاران کوبایی به مرحله عمل گذاشته شد، پرداخت . در نتیجۀ اتمام موفقیت‌آمیز این اوپراسیون، هزاران نفر از مردم تهیدست آمریکای لاتین و جزایر کارائیب، بطور رایگان به معالجه چشمان خود پرداختند. اقداماتی از نوع «اوپراسیون میلاگرو» چندین سال است که در کشور ونزوئلا و دیگر کشورهای آمریکای لاتین و کارائیب در زمینه‌های مختلف رفاهی و عمرانی در جهت ارتقاء سطح زندگی تهیدستان شهر و روستا صورت گرفته که از یک سو موجب افزایش رفاه مردم گشته و از سوی دیگر نفوذ و محبوبیت دولت ملی را در ونزوئلا و کشورهای آمریکای لاتین و جزایر کارائیب بیشتر از پیش ساخته است.
در راستای مبارزه علیه نئولیبرالیسم و جهانی‌سازی، دولت ملی منابع مالی لازم را برای راه اندازی شبکه‌ی تلویزیونی «تله سور» فراهم ساخت که یکی از مؤثرترین رسانه‌های بصری در آمریکای لاتین محسوب می‌شود. در برنامه‌های متنوع این تلویزیون که بینندگان بیشتری را در سال‌های اخیر (٢٠٠٥ – ٢٠٠٧) بطرف خود جلب کرده است، نقطه نظرات و تحلیل‌های نیروهای چپ آمریکای لاتین (مارکسیست‌ها، سوسیالیست‌ها، سوسیال دموکرات‌ها، فمينیسست‌ها، آنارشیست‌ها و ….) منعکس میگردند که در نوع خودش این کانال تلویزیونی را نه تنها در آمریکای لاتین بلکه در جهان سوم بی‌نظیر می‌سازد.
یکی دیگر از اقدامات دولت ملی در جهت اعتلا و گسترش همبستگی‌های بین‌المللی و روابط دوستانه با کشورهای آمریکای لاتین، فروش نفت به قیمت ارزان به آن کشورها است. در سال ٢٠٠٥، دولت ونزوئلا برای تهیۀ نفت ارزان قیمت منطقه‌ای با کشورهای همجوار خود، شرکت‌هایی به نام «پترو کارائیب»، «پترسور»و «پتروآندونیا» تأسیس کرد. باید تأکید کرد که دولتمردان دولت ملی ونزوئلا به ‌خوبی آگاهند که این چنین اقداماتی در جهت ارتقاء رفاه در بین اقشار مختلف مردم تهیدست و گسترش و ترویج همبستگی بین مردمان کشورهای آمریکای لاتین به هیچ وجه نمی توانند با منطق حرکت سرمایه و قوانین حاکم بر«بازار آزاد» نئولیبرالیست‌ها و نومحافظه‌کاران حاکم بر کاخ سفید، سازگاری داشته باشند. در نتیجه، آنها خود را از نظر نظامی نیز آماده می‌کنند. خیلی از ناظرین بر امور منطقه، برآنند که نومحافظه‌کاران به خاطر درگیری در باتلاق جنگ عراق، در حال حاضر قصد «تغییر رژیم» در ونزوئلا را ندارند. ولی چاوز و یارانش با تغییرات سازمانی و انتصابات جدید مجدانه کوشش می‌کنند که ارتش را تحت کنترل کامل دولت ملی در آورند.
برای اینکه دولت ملی بتواند در موقع مناسب از حاکمیت ملی و امنیت کشور دفاع کند، دست به تنظیم یک برنامه نظامی در جولای ٢٠٠٥ زد. طبق این برنامه‌ی نظامی، ممالک متحده و دولت کلمبیا از نظر نظامی تنها نیروهایی هستند که در آینده احیانا دست به عملیات نظامی خواهند زد که دولت ملی را سرنگون سازند. به همین دلیل دولت ونزوئلا تمامی معاهده‌های نظامی خود را با آمریکا ملغی اعلام کرده و به دنبال متحدان نظامی جدیدی، به ویژه کوبا، رفت .
در حال حاضر، دولت ملی در جهت حفظ حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ونزوئلا تلاش دارد که از سلاح ها، ارتباطات و سیستم‌های مراقبت جدیدی استفاده کند که از کشورهای روسیه، چین، اسپانیا و برزیل خریده است. چاوز و حامیان او در سطح کشوری و در سطح بین‌المللی، به خوبی واقف اند که ، دولت ملی زمانی می‌تواند از حاکمیت ملی و امنیت کشور در مقابل تهاجمات خارجی دفاع کند که به یک بازسازی نظامی، پاکسازی ارتش و تقویت امور دفاعی دست بزند. بررسی اسناد دولتی و تحلیل‌های متنوع از اقدامات، انتصابات و پروسۀ رفورم ارتش نشان می‌دهد که دولتمردان ونزوئلا و شخص چاوز که خود دارای پیشینه نظامی وخدمت در ارتش دارد، از هیچ کوششی در این زمینه کوتاهی نکرده‌اند. ولی هم دولت ملی و هم ناظران به این نتیجه رسیده‌اند که مقاومت مردم و دولت ونزوئلا در مقابل تهاجم آمریکا و متحدش کلمبیا، زمانی به ثمر رسیده و در موقع وقوع آن به پیروزی خواهد رسید که ، دولت چاوز به موازات گسترش رفاه برای اکثریت و بازسازی و نوسازی زیر ساخت‌های نظامی، به یک استراتژی نوین در سیاست خارجی رو به رشد و مترقی دست بزند. در این زمینه نیز دولت ونزوئلا به دست آوردهای متعددی در طول ۳ سال گذشته رسیده است.

 
استراتژی سیاست خارجی رو به رشد و مترقی دولت ملی :
روابط بین‌المللی دولت ملی ونزوئلا به ویژه در دوره دوم ریاست جمهوری چاوز (٢٠٠٤-٢٠٠٨)، بر دو پایۀ به هم پیوسته استقلال (گسست از محور نظام جهانی سرمایه) و اقتصاد (استقرار و گسترش بدیل بولیواری برای آمریکای لاتین = ALBA)، قرار دارد . چاوز و دیگر فعالین انقلاب بولیواری بر میراث مشترک مبار‌زۀ اقتصادی برای رهائی از تبعات فلاکتبار بازار نئولیبرالیسم و درک و ترویج این منظر و پرسپکتیو سیاسی که علت اصلی عقب ماندگی (توسعه نیافته‌گی) مردم آمریکای لاتین اتکاء به نظام جهانی سرمایه است، تأکید دارند. دولت ملی با اینکه بر ونزوئلا به عنوان پایه‌گذار آلبا (ALBA) تأکید می‌ورزد ولی به همبستگی همه جانبۀ مردم آمریکای لاتین که غالباً خواهان رهائی از نظام جهانی هستند، اهمیت خاصی قائل است.
شایان ذکر است که آمریکا از نظر تاریخی « تفوق قدرقدرتی خود را که هژمونی‌طلبی ضروری می سازد »، پیش از هر منطقۀ در جهان ، در کشورهای آمریکای لاتین به آزمایش گذاشت. به کلامی دیگر، طبقۀ حاکمۀ آمریکا، در دهه‌ های گذشته همراه با ایدئولوگهای سیاست خارجی اش کلیه منطقه آمریکای لاتین را به عنوان «لابراتوار» حاکمیت جهانی آمریکا ، مورد استفاده قرار داد .
به طور نمونه ، در سالهای ١٩۸۸-١٩۷۳، آمریکا با استقرار دولت های دیکتاتوری در برزیل ، شیلی ، آرژانتین و اوروگوئه ، سیاست نئولیبرالیسم ، یعنی ترویج سرمایداری عریان جدید خود را در جهت حل بحران ساختاری سرمایه داری (که لازمه‌اش نابودی هر نوع مقررات دولتی به نفع مردم و تخریب تمامی موانع در مقابل حرکت هار سرمایه بود) به معرض آزمایش گذاشته و اعمال کرد. این سیاست حتی سال‌ها پیش از آغاز بحران قرض‌های کشورهای جهان سوم در اوایل دهه ١٩٨٠، با اتحاد دیکتاتوری اوگوستو پینوشه در شیلی و «مدرسۀ اقتصاد شیکاگو » به رهبری میلتون فریدمن شروع گشت و سپس در کشورهای آرژانتین ، اوروگوئه و بولیوی و سپس در کشورهای ونزوئلا ، برزیل و مکزیک به طور سیستماتیک تحکیم یافت .
سیاست درهای باز به نئولیبرالیسم و تبعات و پیآمد های آن ، شکاف بین فقر و ثروت را عمیقتر ساخته و فجایع اقتصادی بیش از پیش را در بخش بزرگی از آمریکای لاتین به بار آورد. در اواخر دهه ١٩٧٠، ٤١ درصد جمعیت آمریکای لاتین در فقر زندگی می‌کردند و در سال ١٩٩٠ این رقم به ٤٨ درصد رسید. امروز نزدیک به نصف مردم فقیر آمریکای لاتین (حدود ٩٧ میلیون نفر) با درآمدی نزدیک به یک دلار در روز به زنده گی  فلاکتبار خود ادامه می‌دهند. این در حالی است که ثروت میلیاردرهای آمریکای لاتین ، چهار برابر در مقایسه با سال ١٩٨٠ افزایش یافته است.
خیلی طبیعی است که امروز جنبش استقلال‌طلبی در آمریکای لاتین در جهت سرنگونی نئولیبرالیسم ، که بر آن کشورها توسط هیئت حاکمه آمریکا تحمیل شده است ، حرکت می‌کند . به قول ایوو مورالز رئیس جمهور منتخب مردم بولیوی «علت تمامی خونریزیها علیه مردم استثمارشده تنها یک کلمه است : « نئولیبرالیسم» .

 ماهیت مبارزه مردم ، یک قیام رادیکال علیه امپریالیسم آمریکا و سرمایداری را ضروری می‌سازد. لذا رهبری این جنبش ضد نئولیبرالیسم به دست نیروهای ضد سرمایه‌داری، ضد امپریالیستی و سوسیالیستی که عمدتاً در درون بومیان اصلی این کشورها پایگاه اجتماعی دارند، افتاد . بخش قابل توجهی از محبوبیت چاوز و مورالز نیز می‌تواند از این امر که آنها نمایند‌گان واقعی بومیان آمریکائی هستند، سرچشمه می‌گیرد. این دو رهبر همراه با نستروکتوچز (رئیس جمهور آرژانتین)، لولا داسیلوا (رئیس‌جمهور برزیل)، دانیل اورتگا (رئیس جمهور نیکاراگوئه)، رافائل کوریا (رئیس جمهور اکوادور) ، هر کدام با تفاوت‌هائی معتقدند که نابرابری‌های در حال افزایش موجود در آمریکای لاتین به علت وابستگی این کشورها به کشورهای متروپل جهان اول به ویژه آمریکا است . بیشتر این رهبران مخالف طرح «تجارت آزاد» به رهبری آمریکا می‌باشند و تلاش می‌کنند تا دیپلماسی، در نیمکرۀ غربی (آمریکای لاتین، جزائر کارائیب و آمریکای شمالی) چند قطبی شود، تا از هژمونی‌طلبی آمریکا به طور مؤثری جلوگیری گردد. این جنبش مشترک باعث گشته است که ونزوئلا با این کشورها در جادۀ همکاری‌های نزدیک سیاسی و اقتصادی و همبستگی بین‌المللی به پیش برود.
تنها کشوری که در همسایه گی  ونزوئلا می‌تواند یک پایگاه خطرناکی علیه «آلبا» و ونزوئلا محسوب گردد ، کشور کلمبیا است . از نظر دولت ملی ونزوئلا ، دولت کلمبیا به خاطر همکاری‌های نزدیک با آمریکا در جهت سرکوب جنبش مسلحانۀ توده‌ای در کلمبیا، تهدیدی برای امنیت ملی ونزوئلا به شمار می‌رود.
مقامات کلمبیا، دولت ملی ونزوئلا را متهم می‌سازند که به سازمان چریکی نیروهای مسلح انقلابی کلمبیا (فارک) اجازه داده است تا از خاک ونزوئلا برای عملیات علیه کلمبیا استفاده کند. این اتهام هیچ وقت ثابت نشده و دقیقاً بهانۀ است که در آینده نئوکانها با دستآویز قرار دادن آن می‌خواهند به تجاوزات خود علیه دولت ملی چاوز در جهت سرنگونی آن اقدام نمایند .

 در ۷ سال گذشته (۲۰۰۷ -۲۰۰۰) دولت ملی ونزوئلا برای حفظ امنیت کشور با سازمان فارک تماس دوستانه داشت. سازمان فارک و رهبران آن با اینکه به مبارزات قهرآمیز توده‌ای اعتقاد داشته و نزدیک به چهاردهه است که در خاک کلمبیا در راه سرنگونی دولت کلمبیا تلاش می‌کنند، همیشه از انقلاب بولیواری که اساساً مسالمت‌آمیز است، حمایت کرده‌اند. رهبران فارک از حرکت سیاسی چاوز را تحسین کرده و به مقام و موقعیت چاوز چون بولیوار احترام می‌گذارند. ولی سازمان فارک عضو رسمی جنبش چاویستا نیست، زیرا عضویت در این جنبش محدود به سازمانهای می‌شود که به شیوه مسالمت‌آمیز و از راه انتخابات آزاد در صدد کسب قدرت سیاسی در کشورهای آمریکای لاتین هستند. به هر رو با اینکه جنبش فارک با اکثر سازمان‌های درون حرکت چاویستا اعلام همبستگی کرده و با رهبران آن سازمان‌ها روابط نزدیکی دارد، ولی تاکنون برای پیشبرد اقدامات چریکی خود از خاک هیچ یک از کشورهای همجوار کلمبیا و ازجمله ونزوئلا، استفاده نکرده است. واقعیت این است که جنبش فارک در داخل خود کلمبیا صاحب چندین «منطقۀ آزاد شده» است که دولت مرکزی «لوگوتا» کوچکترین کنترل نظامی در آن مناطق ندارد و فعالین فارک پیوسته از همین مناطق آزاد شده برای اقدامات چریکی خود علیه دولت مرکزی استفاده می کنند.
 
موقعیت دولت ملی در فراسوی نیم کره غربی  :
دولت چاوز خارج از آمریکای لاتین تلاش نموده که با همکاری و اتحاد با تعدادی از کشورهای که به نحوی از انحاء قیمومیت و سلطه‌گری آمریکا را بر‌نمی‌تابند، دست به یک حرکت جهانی علیه سیاست‌های مداخله جویانه‌ آمریکا، به ویژه در عراق ، بزند . بعضی از این کشورها عبارتند از :  سوریه، چین، هندوستان، زیمبابوی، روسیه، بلاروس، ایران و ….
همکاری ونزوئلا با ایران به هیچ عنوان یک امر جدیدی نیست. زیرا هر دو از اعضای کلیدی سازمان اوپک هستند و پیشینۀ این همکاری و نزدیکی، به سال‌های پیش از پایان دوره «جنگ سرد» می‌رسد. اما تحولات سال‌های اخیر موجب نزدیکتر شدن دو کشور شده است. در آغاز سال ٢٠٠٧، دولت ونزوئلا در سازمان بین‌المللی انرژی اتمی، همراه با کوبا و سوریه ، مخالفت‌های خود را با تصمیمات شورای امنیت با برنامۀ انرژی اتمی علیه ایران اعلام کرد . ایران نیز از تلاش ونزوئلا برای داشتن یک کرسی دائمی در شورای امنیت حمایت کرده است.
دولت ملی چاوز سال‌ها است که برای اخذ عضویت دائمی در شورای امنیت تلاش می‌کند. اگر در آیندۀ نزدیک سازمان ملل تصمیم بگیرد که تعداد اعضای همیشگی خود را افزایش دهد ، در آن صورت ونزوئلا خیلی احتمال دارد که از طرف اکثر کشورهای آمریکا لاتین و تعداد زیادی از کشورهای جنبش غیر متعهد‌ها، منجمله کوبا، کاندید برای عضویت گردد. مقامات دولت ملی معتقدند، چنانچه آن‌ها بتوانند یک کرسی در شورای امنیت به دست آورند، می‌توانند یک نقش بازدارندۀ در برابر نظامیگری‌ها، جنگ‌های پیشگیرانه و مداخله‌گری‌های آمریکا در جهان داشته باشند. ولی دولتمردان انقلاب بولیواری به طور واقع بینانه بر این امر واقف هستند که برای پیشبرد جنبش چاویستا و انقلاب بولیواری ، آنها به حمایت‌های بیشتری در سطح بین‌المللی نیاز دارند. لذا ما شاهد گسترش و تعمیق روابط ونزوئلا، به ویژه در گسترۀ اقتصادی و تجاری با کشورهای اروپائی به ویژه روسیه، هستیم.
در این راستا، روابط ونزوئلا و چین در سال‌های اخیر به طور قابل توجهی پیشرفت کرده است. چون  ، چین دائما برای رشد اقتصادی خود به دنبال منابع طبیعی به ویژه نفت و گاز است، لذا به سرمایه‌گذاری خود در امریکای لاتین منجمله ونزوئلا ، افزوده است. اما برای ونزوئلا تجارت با چین اقدامی در راستای متنوع کردن منابع سرمایه‌گذاری که یکی از اصول استراتژیکی و دراز مدت ایجاد یک بدیل اجتماعی و اقتصادی است، بشمارمی‌رود. درعین حال دولت ملی چاوز از توسعۀ روابط با چین می‌خواهند برای «روزهای بارانی» (زمانی که نئوکان‌ها بعد از فراغت و رهائی از باتلاق عراق بر علیه دولت ملی وارد عمل می‌شوند) نیز آماده گردد . بدین ترتیب اگر آمریکا در جهت تخریب و ایجاد عدم ثبات در ونزوئلا، دست به تحریم خرید نفت از ونزوئلا بزند، در آن صورت ونزوئلا با صدور نفت بیشتر به چین ، می‌تواند از اقدامات براندازانۀ نئوکان‌ها جلوگیری کند.
بعد از پایان جنگ عراق (که به شکرانۀ آن نئوکان‌ها پروژۀ براندازی چاوز را در حال حاضر به تعویق انداخته‌اند) سئوال اساسی آن‌ها دور چگونگی براندازی چاوز و سرکوب مؤلفه‌های اصلی انقلاب بولیواری در آمریکای لاتین (آلبا) خواهد گشت. زیرا بدون این براندازی و سرکوب ، آمریکا بخش بزرگی از «حیاط خلوت» خود را شاید برای همیشه از دست بدهد .
بدون تردید هیئت حاکمه آمریکا در کمپین‌های تبلیغاتی و سیاسی خود در زمینه‌ها و گستره‌های «دموکراسی»، «توسعه‌ی اقتصادی» و «ثبات منطقه‌ای» در اغلب کشورهای آمریکای لاتین به طور مؤثری شکست خورده و در حال حاضر ابتکار عمل در آنجا، بدست نیروهای استقلال طلب درون انقلاب بولیواری افتاده است. در اکتبر ٢٠٠٥، سازمان نظر سنجی «بارومتر» گزارش داد که از اواسط دهه ١٩٩٠ در کشورهای آمریکای لاتین ، حمایت مردم از سیاست‌های اقتصادی، تجاری و سیاسی آمریکا به شدت کاهش یافته و در عوض مردم خواهان ایجاد بدیل‌های اجتماعی اقتصادی در جهت رهائی از محور نظام جهانی امپریالیسم آمریکا شده‌اند. به عبارت دیگر، کاهش روز افزون اعتماد بین اقشار مختلف مردم و ازجمله گروه‌های بینابینی نسبت به دولتمردان، نهادها و احزاب و سازمان های سنتی طرفدار آمریکا که در برآوردن نیازهای اساسی و اولیۀ مردم شکست خورده ‌اند، زمینه را به طور طبیعی برای چاوز و دیگر طرفداران انقلاب بولیواری مستعد کرده‌اند که آنها با تنظیم و اجرای یک مدل اجتماعی- اقتصادی جديد و دموکراسی توده‌ای – ملی ،  نقش عمدۀ در بهبودی وضع معیشتی تهیدستان شهر و روستا در کشورهای ونزوئلا، اکوادور، بولیوی و …. ایفا نمایند.
اغلب مردم آمریکای لاتین و جزائر کارائیب معتقدند که سیاست حمایت آمریکا از «دموکراسی» یعنی سیاست ایجاد درهای باز ، به سوی فراملی‌ها و پشتیبانی از نخبگان و دیکتاتورهای ضد کمونیست و احزاب سنتی است که ، فقر و نابرابری را در اکناف مختلف این منطقه به طور فاجعه ‌باری افزایش داده‌اند. حمله و تسخیر افغانستان در سال ٢٠٠١ و جنگ و اشغال عراق در٢٠٠٣ موجب بدنامی بیش از پیش آمریکا شده و در ونزوئلا آگاهی مردم در مورد دست داشتن آمریکا در کودتای آوریل ٢٠٠٢ علیه چاوز ارتقاء بیشتری یافته و لذا ، ادعاهای آمریکا در مورد حمایت از «دموکراسی» و «ثبات منطقه» نه تنها از نظر آنان دروغ از آب درآمده است ، بلکه تهدید کننده و ویرانساز نیز به حساب می‌آیند.

 
جمع‌بندی و نتیجه‌گیری :
چرخش به چپ در کشورهای آمریکای لاتین و پیروزی‌های انقلاب بولیواری در مبارزه علیه فقر و نابرابری به شدت هیئت حاکمه آمریکا و به ویژه نومحافظه‌کاران حاکم در رژیم بوش را به وحشت انداخته است. آنها در صدد هستند که بلافاصله بعد از فراغت از باتلاق عراق به سراغ «حیاط خلوت» خود رفته و با سرنگونی دولت چاوز از توسعه و گسترش انقلاب بولیواری به دیگر کشورهای آمریکای لاتین جلوگیری کنند. به قول جان بلامی فاستر، سردبیر مجلۀ « مانتلی ریویو» هیئت حاکمه آمریکا به هر جنایتی متوسل خواهد شد که از رشد امواج ضد سرمایه ‌داری مبارزات رهائی‌ بخش مردم در آمریکای لاتین به طور مؤثری جلوگیری نماید.
مهم‌ترین منبع برای مردم آمریکای لاتین که آینده خود را به وسیله آن در مقابل تهاجم آمریکا تأمین سازند، همبستگی روز افزونی است که در حال حاضر رو به گسترش است. البته این همبستگی و حمایت از انقلاب بولیواری در کشورهای اروپا، آفریقا و آسیا نیز در حال شکل‌گیری است. به قول سیمون بولیوار رهبر مبارزات مردم آمریکای لاتین در قرن نوزدهم ،

 « ما هیچ وقت آرام نخواهیم نشست و هیچ وقت آسوده گی خاطر نخواهیم داشت، مگر اینکه زنجیرهای اسارت خود را از امپراتوری پاره کنیم . »

 چاوز در سخنرانی معروف خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در پائیز ٢٠٠٦، بعد از نقل قول فوق از بولیوار اضافه کرد که :

 « حالا وقت آن رسیده که ما نیز راحت ننشسته و آسوده ‌گی  خاطر نداشته باشیم. مگر اینکه بشریت را از بربریتی که با آن روبرو است ، نجات دهیم . »
منبع :  شهرگان .

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 22:25 | Wed 19 Sep 2007

برج های دوقلو را خود آمریکا منفجر کرده بود ...

 

شش سال بعد از عملیات تروریستی در منهتن در حدود 130 مهندس و آرشیتکت گزینه جنجال برانگیز علت اصلی این حادثه را قرار است امروز در اکلند (ایالت کالیفرنیا) به کنگره آمریکا ارائه دهند.
به اعتقاد آنها تخریب فاجعه انگیز برج های دوقلو از قبل طراحی شده بود و توسط مواد منفجره کار گذاشته شده صورت گرفته و نه به خاطر اصابت هواپیماهایی که توسط تروریستان ربوده شده بود.
"ریچارد گیج" مولف اصلی این طومار و عضو انستیتوی آرشیتکت های آمریکا گفت
:

 "ما به یک نتیجه وحشتناک رسیده ایم :

 این عملیات تروریستی می تواند در محافل دولتی آمریکا کارگردانی شده باشد".
کارشناسان روسی معتقدند که این گزینه می توانند کاملا واقعیت داشته باشد.
"ویکتور بارانتس"، کارشناس و مشاور اسبق رییس ستاد کل ارتش روسیه :

« ... نباید این گزینه که احتمالا تراژدی 11 سپتامبر توسط نیروهای امنیتی تدارک دیده شده را حذف کرد. می توان تصور کرد که این مسئله دستاویزی برای مقامات آمریکایی جهت توجیه کردن استراتژی جدید مبارزه با تروریسم بوده است.

همزمان دیگر مسائل استراتژیکی نیز حل شد :

 تهاجم به افغانستان و عراق و ارتقا روحیه وطن پرستی در میان آمریکاییان .
این عملیات می تواند به روش های مرکب صورت گرفته باشد. هواپیماها از هوا به این اهداف حمله کردند و در زمین در خود برج ها مواد منفجره کار گذاشته شده بود. ما را وادار به قبول این مسئله می کنند که خدمه انتحاری مسلمان این هواپیماها شش ماه برای این منظور آماده شده بودند. هر خلبانی به شما خواهد گفت که طی چنین مدت زمانی، تربیت خدمه ای که بتواند این مانور دشوار را انجام دهد امکان پذیر نیست. حداقل یک سال و نیم زمان برای آن نیاز است.
دوماً نمی توان قبول کرد که نیروهای امنیتی به موقع از تجمع خلبانان مسلمان در بین خدمه "بوئینگ ها" را متوجه نشوند (بعلاوه دولت آمریکا مرتبا مردم کشور را درباره اسلام گرایان هشدار می داد). در نتیجه کسانی به وضوح چشم بر این مسائل بسته بودند و یا خود این روند را اداره می کردند.
حتی اگر از لحاظ تئوری عملیات بدون هیچ کم و کاستی قابل اجرا بود، تضمین کاملی وجود نداشت که در عمل همه چیز 100% به خوبی انجام شود. هواپیمایی که به سمت پنتاگون رفته بود به خطا رفت ، چرا که بردن مواد منفجره به پنتاگون برای بیمه کردن و پشتیبانی از انجام موفق عملیات غیر ممکن بود. در عوض برج ها که دائما در آنها تعمیراتی انجام می شد، مشکلی در این زمینه بوجود نمی آورد (بردن در حدود 400 کیلوگرم تی ان تی بعنوان مصالح ساختمانی به آنجا و بکار اندازی مکانیزم آن توسط یک دستگاه تلفن همراه کار دشواری نبود). اگر دقت کنید می بینید که برج ها از بالا به پایان فرو می ریزند. این برج ها به قدری مقاوم بودند که هواپیماها فقط می توانستند بخشی از آن را تخریب کنند. آرشیتکت ها نیز دقیقا به همین نکته توجه کرده اند.
"ولادیمیر بولاتوف"، سرهنگ ذخیره ، افسر سابق ضد جاسوسی فدراسیون روسیه :

 به سقوط برج ها کمک شده است .


منبع: خبرگزاری «نووستی»

20 شهریور

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 22:55 | Tue 18 Sep 2007

چه اشباهیست ، در گردش ....

 

چه اشباهیست در گردش

برین کهسار آبی رنگ   ؟

گمانم از زمان دیر ، می پویند و می جویند .

چه می جویند ؟

از بهر چه می پویند این اشباح ؟

گمانم سایه های از نیاکان اند ، درین دشت

ازین وادی ، سپاه مازیار و رزمجو بگذشت

از آن ره سنگ باد آمد ، ازین ره رفت مردآویچ

همینجا گور مزدک بود ، همینجا مکمنِ بابک

دمی خاموش اینک بانگ های میرسد حِیدر

سرود گرم میخوانند

یارانی که با حِیدر سوی پیکار پویانند

بشنو در ضمیر خود

نوای جاودانِ ارانی را که می گوید

به راه زنده گی ، از زنده گی بایست بگذشتن

شبی دیگر برآویزم زطاق چرخ تابنده

خیالی را که چون اختر به اوج اندر گریزان است

درین موجِ زمرد فام بس درّ است غلطنده

درین باغی که در بسته است ، بس گل برگریزان است

همیدون  ، سایه ی خاکستری رنگ و پریشانم

بروی شعله می لغزم درین شب های بارانی

هیاهوی که از لب ها تراویده است میدانم

که جان را آشنایی هاست با اسرار پنهانی

تو ای شاهین نیرومند ، برکهسار آبی رنگ

خبر داری اگر از آتش خورشیدِ جادوگر

مرا هم  ، شهپری فرما شگرف و آسمان آهنگ

که تا از چشمه ی چرخنده ی گردون برآرم سر

سپاه آمد ز گرد راه ، یاران خیمه بفرازید

شراب نو دراندازید ، درین جام زرینه

شما ای جنگجویانِ جوان ، گر خود خوش آوازید

سرود گرم بنوازید ، با آهنگ دیرینه

 

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 20:3 | Fri 14 Sep 2007

 

 

 

 

 

 

VOLTAIRE ولتر (1694 – 1778 میلادی ) :

 

 

 

وُلتر بیش از دوصد سال قبل عواملی را در بوجود آمدن شرایع  و سنت های مذهبی بحیث فکتور عمده تلقی نموده بود .

آب و هوا :

آب و هوا عاملی بزرگی در بوجود آمدن سنت ها و شرایع مذهبی است . هرگاه یک قاضی در هندوستان حکم کند که فلان مجرم بایستی برای ده شب ، هرشب در آن ساعتی که ماه بالا می آید ، در رودخانه گانگ غسل نماید ، این حکم به آسانی از طرف جامعه مورد قبول واقع خواهد شد ، اما اگر برای همین جرم برای مردمانی که در ساحل رود Dewina در نزدیکی Archangel ارکانجیل زنده گی می کنند چنین مجازاتی تعین شود ، قطعاً مردم جمع شده و آن قاضی را سنگسار خواهند نمود . به یک عرب که دربیابانی بسیار گرم زنده گی میکند ، بگو که گوشت خوک مخور ! ترا بیمار خواهد کرد . او به آسانی توصیه ی تو را قبول خواهد کرد ، اما همین پند را به یکنفر که در ایالت وستفالی در مغرب آلمان اقامت دارد ، بده  ... خواهی دید که عصایی را که در دست دارد به سر تو خواهد کوبید . در عربستان که آشامیدن آبهای میوه و سایر شربت های سرد گوارا و از لزومات می باشد ، بگو که شراب نخور ! به آسانی خواهد پذیرفت . اما اگر پیغمبر اسلام در سویس و یا فرانسه ظهور کرده بود و می خواست آشامیدن شراب را قدغن نماید ، قطعاً کسی به حرف او گوش نمی داد ، خصوصاً اگر سربازی عازم جبهه ی جنگ می بود .

از سوی دیگر سنت هایی هستند که عاری از استحقاق و لزوم طبیعی میباشند . چه لزوم داشت که ملایان مصری امر کنند که مردان بایستی ختنه شوند ؟ قطعاً این حکم علت بهداشتی نداشت . کامبیز پادشاه ایران و سربازان و درباریان او که به آنجا رفتند لازم ندیدند که ذرۀ از پوست آلت مردی خودشان را قربانی خدایان کنند و از لحاظ بهداشتی هیچ گونه آسیبی به آنها نرسید . پس سنت ختنه کردن در اصل ارتباطی به آب و هوا و طبیعت نداشت ، بریدن و به دور افگندن مقداری از پوست آلت مرد صورت یک قربانی به درگاه ایریس داشته است و بس .

مذاهب همیشه در دور دو محور چرخ میزنند :

 اشکال مختلف سنت های « غیر مذهبی » جامعه و ایمان .

 سنت های غیر مذهبی جامعه ارتباط مستقیم با آب و هوا دارند ، اما ایمان چنین رابطه ای را نشان نمی دهد . هرکدام از اصول شرع که صحت و حقیقت دارد در همه جا با یک ایمان مورد قبول واقع می گردد . درجه حرارت هوا در وسط افریقا و در نزدیکی قطب شمال در درجه ایمان اثری ندارد ! و اگر اصول شرع نادرست باشد ، در همه جا با یک حرارت رد میشود ، خواه در سوماترا باشد و خواه در سریلانکا .

البته تفاوت های منطقه ای بی تأثیر نیستند : در منطقه ای که کشاورزان آن از پرورش انگور و فروش آن به بازار امرار معاش میکنند ، منع شراب خواری آسان نیست و هرگز به فکر هیچ قانون گذاری نخواهد رسید که آشامیدن شراب را در لیست جرایم جای بدهد . و در معابدی که حیوانات را قربانی خدایان میکنند و لاشه ای آنها تا مدتی روی سنگ قربانی میماند البته سوزاندن اسپند و سایر گیاهان معطر به خودی خود جزء از رسوم سنتی میشود . اگر این سلاخ خانه ها که برای دعا به درگاه خدا تعین شده بودند مرتباً شسته نمی شدند و هوای آنجا با سوزاندن اسپند وغیره دایماً پاکیزه نمی شدند ، بلاشک مذاهب قدیم سرچشمۀ بیماری های عفونی می گردیدند .

در هندوستان گاو ها را هرگز قربانی نمی کنند ، زیرا شیر آنها قسمتی از غذای مردم را تأمین می کند و بعلت اینکه زمینها در آن کشور کم آب و علف هستند گاو های آنجا بمقداری لاغر اند و گوشتشان کم چربی است که به درد پختن هم نمی خورد . در اینصورت آیا بهتر نیست که گاو ها را مقدس اعلان کنند ؟

چون در معبد ژوپیتر ، گرما بسیار شدید است ، سنت چنین است که حکم میکرد که اشخاص با پاهای برهنه وارد شوند و بالعکس در کلیسای بزرگ شهر کوپن هاگن یکی از شرایط برای  زیارت کننده این است که بایست حتماً کفش در پا داشته باشد .

اما فرق زیاد است بین سنت های غیر مذهبی و شریعت . شریعت مانند سنت ها تابع آب و هوا نمی باشد . یک تاتار در هوای ملایم شبه جزیره ای کریمه و یک عرب در آب و هوای سوزان جزیرۀ عرب هردو به خدای واحد که نه زن دارد و نه فرزند و نه زاییده شده است و نه میزاید ایمان دارند . اصل یکتابودن خدا در قفقاز و در مدینه به یک نواخت مورد قبول واقع شده و آب و هوا در آن تأثیری نداشت .

دو عامل دیگر نیز خارج از تأثیرات آب و هوا ، بوجود آمدن مذهبی مخصوص را موجب میشوند . دولت ها و سرنوشت !

در مصر عقیده به تأثیر طلسم هایی که به اشکال سگ و گربه و سوسمار ساخته میشدند در مقابل قانون سرفرود آورد و رومی های قدیم که چندی بعد از مصریها بهمان عقایدی که مصریها از دست داده بودند علاقۀ شدیدی پیدانموده بودند . پس از چندی با ظهور مسیحیت از این عقاید دست برداشتند و اشکال دگری را برای عبادت و قبول دعایشان از درگاه خدا بجای آن برگزیدند ، تا اینکه در آسیای صغیر و در سایر مناطقی که قبلاً در تحت اختیار رومی ها بود اسلام به این سنت ها خاتمه داد . حالا باید دید که بعداً چه مذهب دیگری جانشین اسلام خواهد شد .

در هیچ یک از این تغییر ها آب و هوا عامل مؤثری نبود . فقط دولت ها بودند که این تغییر ها را بوجود آوردند !

از سوی دیگر جامعه های هستند که نوع مذهب فعلی آنها نه در نتیجۀ آب و هوا و نه در اثر فعالیت ها و احکام دولت ها بوجود آمده است ، بلکه سرنوشت اقتصادی وضع کنون را فراهم آورده است . چه عاملی باعث گردید که کشور های شمال اروپا بعلاوۀ دنمارک ، هلند ، سه قسمت از سویس ، انگلستان ، اسکاتلند و شمال ایرلند از اطاعت به اوامر پاپ سرپیچی نموده و خودشان را از قید دستورات رُم آزاد نمودند ؟ فقر !

فقری که نتیجۀ آن بود که قسمت اعظم درآمد ناچیز مردم ، صرف خرید رحمت برای روح مرده ها و فرار از خشم آتش جهنم می گردید ! و کشیش ها و کلیسا دسترنج مردم بدبخت را به جیب خود می ریختند ! در نتیجه مردم مذهب کاتولیک را ترک کرده و مذهبی را که از آن ساده تر ، و ارزان تر بود اختیار نمودند و در نتیجۀ جنگ های زیاد مردم بالاخره به این نتیجه رسیدند که مذهب کاتولیک به درد پولداران ، مالکین و ذی نفوذان میخورد و مذهب پروتستان به درد فقرا !

 و زمان نشان خواهد داد که برای مردمانی که در آسیای صغیر زنده گی می کنند ، کدام مذهب بهتر خواهد بود ، مسیحیت و یا اسلام ؟

 

بترس از شاخۀ سختی که بازوی تبر گردد

دریغا باز اگر رستم پس از عمری پدر گردد

دریغا داغ سنگینی که روزی تازه تر گردد

چه خواهد کرد بعد از امتحان اینبار ابراهیم

خودش تنها اگر از سمت قربانگاه برگردد ؟

چه تضمینی که مصلوبش نگردانیم عیسی را

اگر یک بار دیگر نیز مریم بارور گردد

مرا در چاه درد خویش بگذارید و مگذارید

پدر از مکر ننگین برادر با خبر گردد

مبخش ای جنگل از سرشاخه های خود به هرناکس

بترس از شاخۀ سختی که بازوی تبر گردد

به آتش می کشاند شعله شعله جنگلِ خود را

درخت خشک تنهایی که در خود شعله ور گردد

ع . داوری

 

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 15:12 | Wed 12 Sep 2007

آدم های معلوم الحال ....

 

در راستای اینکه هر اهل قلم ذاتاً یک مجرم بالفطره است و چند راستای راست دیگر ، بدینوسیله مطالب زیر را به اطلاع ملت شریف و همیشه در صحنه حاضر می رساند .

1-       همه ی داستان ها و رمان هایی را که پیش ازین خوانده اید ، دوباره و بلکه در صورت لزوم ، چند باره با دقت بخوانید و هرجا که متوجه وقوع جرمی توسط آدم های داستان شدید ، و یا حتی احتمال دادید که جرمی واقع می شود ، فوراً آن را به اطلاع ما برسانید . توصیه می شود گویش همۀ آدم های داستان ها را به دقت بررسی کنید ، اگر به گویش منطقۀ شما نزدیک بود ، با فریاد و غوغای مناسب ، آن را به اطلاع برادران جان برکف ما برسانید .

2-       اگر دیدید نویسنده ای دارد موافق از آب درمی آید و به خاطر یک کتاب چند جایزه می گیرد ، بدانید که ریگی درکفش خود دارد و تا پیدا کردن ریگ مذکور ، آرام ننشینید ، سعی کنید هرطور که شده ریگ کفش وی را کشف کنید ، حتی اگر به قیمت رسوا کردن ووحشی نشان دادن مردم منطقۀ خودتان تمام شود .

3-       توصیه میشود آدم های معلوم الحال ذیل ، مورد پیگرد شدید واقع شوند :

الف – شمس الدین محمد حافظ شیرازی ( مشهور به حافظ ) :

 نامبرده در شعر های خود « که همه با پول امریکا و انگلیس چاپ شده » مبادرت به ترویج روابط نامشروع بین زن و مرد نموده و با به کار بردن کلماتی نظیر خال ، لب ، زلف و ... موجبات گمراهی و از راه به در شدن جوانان این خطه از بلاد اسلام را فراهم آورده است . نامبرده همچنین چندین بار در حال شرب خمر و تدارک لوازم لهو و لعب مشاهده شده است « البته در شعرهایش » .

ب- جلال الدین محمد بلخی رومی ( مشهور به مولانا یا مولوی ) :

 نامبرده پرونده ی سیاه و قطوری دارد . وی علاوه بر این که کتاب خود موسوم به « مثنوی معنوی » را به جای این که با نام « خدا » شروع کند ، با نام « نیّ » که یک وسیله ی لهو و لعب است ، شروع کرده است . درجای جای آثار خود مبادرت به نشر اکاذیب ، اقدام علیه امنیت ملی ، توهین و افتراء ، تشویش اذهان عمومی و... نموده است که نمونه های آن بسیار زیاد است . همچنین برخی از آدم های حکایت های او دست به کارهایی میزنند که قلم از نوشتن آن خجالت می کشد ! نامبرده در کتاب دیگرش ، موسوم به « دیوان غزلیات شمس » هرکاری که دلش می خواسته کرده است ، بدون آن که از کسی اجازه بگیرد .

ب- ابوالقاسم فردوسی توسی ( مشهور به فردوسی ) :

نامبرده در یک اقدام مذبوحانه مبادرت به زنده کردن دوران منحط پیش از اسلام نموده و با آوردن نام شاهان گردن کلفت ، موجبات تألم خاطر و جریحه دار شدن احساسات امت حزب الله را فراهم آورده است . در ضمن این رستم داستان او هم دست به چند فقره قتل زده است و یک مورد منکراتی هم دارد که در دایرۀ منکرات شهر سمنگان « محل وقوع مورد » در دست بررسی می باشد .

ت- الیاس نظامی گنجوی یا گنجه ای « مشهور به نظامی » :

نامبرده در آثار قلمی خود بارها مبادرت به عادی سازی روابط میان زن و مرد نموده و ضمن بیان مسایل عشقی فاسد و منحط و کثیف ، باعث تشویش اذهان عمومی شده و نظم و امنیت جامعه را برهم زده است .

ث- صادق هدایت :

نامبرده در کتاب خود ، موسوم به « بوف کور » ، به داشتن روابط نامشروع با دو زن به نام های « اثیری » و « لکاته » اعتراف نموده و در ضمن ، یک فقره قتل با اعمال شاقه نیز مرتکب شده است . در ضمن ، پیرمرد قصاب محل نیز به نماینده گی از صنف قصابان ، حق خود را برای شکایت و احقاق حق از نامبرده محفوظ می داند .

شایان ذکر است که پروندۀ افراد معلوم الحال ذیل نیز در دست بررسی می باشد . شایسته است اقدامات لازم به عمل آید و همآهنگ شود :

سعدی شیرازی ، عبید زاکانی ، ابوالفضل بیهقی ، رودکی سمرقندی ، خیام نیشاپوری ، خاقانی شروانی ، امیر خسرو دهلوی ( تبعۀ هندوستان ) وحشی بافقی ، صایب تبریزی ، کلیم کاشانی ، بیدل عظیم آبادی ( تبعۀ هندوستان ) قایم مقام فراهانی ، وصال شیرازی ...

 

www.balalbahrani.blogfa.ir/post-62.aspx

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 20:53 | Fri 7 Sep 2007

« بر ما چه گذشت » ...

 

پس از شکست ساسانیان بر زردشتی ها چه گذشت ، نام کتابی است که سخن از مصایبی دارد از نتیجه استیلای اعراب بر ایرانشهر و خراسان و پارس و آزارهایی که بر سرخم نکرده گان زردشتی از سوی مسلمانان وارد شد ، کشتار زردشتیان گرجستان ، کشتار زردشتیان در آسیای صغیر ، کشتار زردشتیان خوارزم ، کشتار زردشتیانِ هند ، کشتار زردشتیان بویراحمد در خراسان ، در اصفهان و در جنوب ایران و ....

اصرار مسلمانان به اجبارِ زردشتیان به پذیرش اسلام ، آغاز مهاجرت زردشتیان به هند ، اوضاع و احوال زردشتیان در روزهای بارانی و کتک خوردن آنها از مسلمانان ، خفه کردن پسربچه های هفت هشت ساله زردشتی ، چگونه گی اسلام پذیری ایرانیان ....

مسلمانان این کتاب را بخوانند و از فجایعی که تازیان مسلمان بر اجدادشان آورده « اگر اسلام احساسی در آنها باقی گذارده باشد » منقلب شوند و بر بی پناهی زردشتیان که در دست یک اکثریت مسلمان شده به شدت آزار میشدند ، های های گریه کنند . شرم برما که با بیرحمی تمام هم میهنان خود را به نهایت آزار دادیم ، گریاندیم ؛ به خاک سیاه نشاندیم و بسیاری شان را در خاک و خون غلطاندیم ....

 مرگ همه جا سایه گسترده ، وحشت همه را فراگرفته ، مردمی بی پناه ، بی سرپرست از این کوی به آن کوی ، از این شهر به آن شهر برای نجات جان خود و فرزندان از دم تیغ گرگ های آدمخوار می گریختند و برای نگهداری دین و باور خود چاره می جستند ، 56 سال از جنگ بزرگ نهاوند گذشته بود ، بیشتر شهرهای بزرگ ایران به دست دشمن افتاده ، هزاران نفر کُشته و هزاران نفر اسیر شده بودند و بسیاری از ترس جان اسلام را پذیرفته بودند ، ولی کسانی هم بودند که به امید پیدا شدن راه چاره ای دربدر کوه ها و بیابان ها بودند ، کم کم این اندیشه در برخی نیرو گرفت که جلای میهن نمایند و کتاب های دینی و آتشِ پاک را از دسترسی دشمنان دور سازند ، با این اندیشه گروهی نا امید راه جزیره هرمز را در پیش گرفتند تا شاید خود را با کشتی به کشور دیگر رسانند ، گرچه بیم طوفان و کام نهنگان کم از بیم روبرویی با تازیان نبود ولی در آن امید رهایی هم بود و در حالی که روبرویی با تازیان ، یا مرگ بود یا ترک دین و سپردن ناموس خود به تازی های وحشی .

درسال 697 میلادی برابر با 116 هجری عده ای خاک میهن را بسوی هندوستان بدرود گفتند .

فرورفتن اندر دهان نهنگ      به از تازیان کُشته گشتن به ننگ

برای تهیه کتاب « برما چه گذشت » به تلفن :

« 4083588229-1 »به آقای جمشید پیشدادی و یا کتابفروشی های ایرانی تماس بگیرید .

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 19:47 | Tue 4 Sep 2007

 

دو هفته به علت مسافرت از پاسخ به پیام های دوستان معذورم .

 

شرمندۀ آنم که نباشم به سرایم

تا با تو سلام و علیکی بنمایم

گر لطف کنی نمره و پیغام گذاری

پاسخ دهم ای دوست بمحضی که بیایم

سفر

 

 

سفر خوش است اگر از سفر بیایی باز

سفر که سر به جدایی نهد چه دشوار است

 

برای من که جدایی کشیده ام همه عمر

ز نو جدایی یاران غمی گرانبار است

 

ندانم این چه گرفتاریِ دل آزاری است

به هر که دل بسپارم جدا شوم از او

 

همیشه در دل من آرزوی دیدار است

شود که مرز نماند دگر بروی زمین

 

پرنده وار بهر سو سفر کند انسان

سفر نشانه ی دیدار های نو باشد

 

که مژده های خوش آرد برای منتظران

تو ای مسافر محبوب سرزمین بهار

 

برو برو که رهت جاودانه روشن باد

بدان امید که دیدار در وطن باشد

امید وصل تو پیوسته در دل من باد

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 2:38 | Fri 24 Aug 2007

RSS