تبليغاتX
کمال کابلی

پاسخ به یک پیام ...

 

 

دوست محترم جناب صادق دهقان ، در سایت مربوطه ی شان « کلکین » اصطلاح  « وطن » را به بحث گذاشته و از دوستان طالب نظر گردیده اند . نگارنده حسب معمول بر دیدگاه خویش اصرار ندارم ، مطلب را از دید خودم توضیح داشتم و به آدرس جناب شان اینجا میگذارم ، امید سایر علاقه مندان ابراز نظر فرمایند ، چون به آدمی که یک جَو عقل داشته باشد نمی شود اعتماد کرد هم چنان که به ریگ روان اعتماد نیست . عقل که دو جَو شد ، انسان هم چون صخرۀ کوه قابل اعتماد می شود .

جناب محترم صادق دهقان ، دورد بر شما .

از حضور و پیامتان سپاسگذارم . نوستالژی غربت و دوری از وطن ، تنها دامنگیر من و شما نیست که چون درخت از بوستان وطن در سرزمین بیگانه ، دوباره غرسمان کردند و ریشۀ ما دروطن ماند و شاخ و برگ و تنۀ ما درینجا میخشکد . این درد جانسوز میلیون ها مهاجر است که از بدِ حادثه اینجا به پناه آمده اند . دست خودمان نبود که . غریزۀ حفظ نَفس مخصوص آدمیان نیست . از پرنده تا چرنده ، هرچند گاهی مجبور به مهاجرت اند و میل برگشت به زادگاه شان که وطن است . برای تعریف وطن از دیدگاه اینجانب ، اجازه بدهید قصه ای را حکایت کنم .

 در شهر پاریس محلۀ است که عدۀ اشراف محمد زایی سکونت دارند . پدران دوراندیش شان ، در همان سالهای قدیم که در پاریس زمین فراوان بوده ، برای حفظ ماتقدّ ، خانه های در یک محل بنا کرده اند و تا کنون همه ساله روزهای عید و نوروز را تجلیل میکنند . ورود هموطنانِ افغان ، بدون کارت دعوت ، بالعموم آزاد است .

 شبی در یکی از اطاقها ، بحث وطن ووطنپرستی چاق بود . یک آقای اشراف زاده از وطنپرستی پدرش حکایت کرد ، که در مرز پاکستان وظیفه داشته و هربار که بادها بته ها و خاشاک را آنسوی مرز میبرده ، مرحومی همان خاشاک را دوبار به اینسوی مرز می آورده .

 خندیدم و گفتم : اینکه وطن پرستی نشد .

 پرسید شما بفرمایید ، گفتم :

وجود خلق معین کند ورنه زمین

همان ولایت کیخسرو است و مُلک قباد

دو اصطلاح است ، یکی وطن و دیگری ملت .

  وطن منظره نیست ، خس وخاشاک و کوه ودشت و صحرا نیست . زیبایی های طبیعی نیست .  کشور سویس ، پاریس ، هاوایی ، جزیرۀ ویکتوریا و.. بهترین مناظر طبیعی را دارند ، لاکن وطن ما نیست . چشم نواز هستند ، اما برایمان دلکش نیست . وطن همان مردم است با سابقۀ تاریخی ، ارزش های مشترک فرهنگی ، انگیزه های عاطفی ، مقدسات اجتماعی ، رسم ورواج ها ، عنعنه ها ، عادات و سنن دیرینه که طی تکامل تاریخی باهمدیگر  گره خورده ایم .

 من به همان آقا گفتم :

  تو وطن من هستی و من وطن تو ، که  امشب برایمان سفره پهن کردی وما را دعوت کردی  .

و جناب شما امروز وطن تان را دعوت کرده اید اینجا . و...

 چند نفرشان گفتند : احسنت . آقا چه خوب صحبت میفرمایند ؟!

و اما مصطلح  « ملت » به آن کتلۀ بزرگ افراد یک سرزمین اطلاق میشود که دارای :

 سرزمین مشترک ، فرهنگ مشترک ، روابط اقتصادی مشترک و زبان مشترک باشند . ما با تاجکی و ایرانی ، فرهنگ 9 هزار سالۀ مشترک و زبان مشترک داریم ، لاکن سرزمین مشترک و روابط اقتصادی مشترک نداریم . ایرانی امروز همه فرهنگ کهن پارسی را مال خودش میداند ، 42 میلیارد پول نفت سالانه را میخورند و به دهن مهاجر افغانی خاک را هم نمی اندازد ،  از جلو نانوایی از صف بیرونش میکشند که ، پدرسوخته است ، طفل بینوا را در اردوگاه میفرستند تا رد مرزش کنند .

 البته احساس مشترک ما  با اینان ، صرف اشتراک فرهنگی و زبانی است و بس .  به همین لحاظ  کشش قرابت فرهنگی و زبانی است که عدۀ گاهی اینطرف مرز اند گاهی آنطرف .

 و اما : 

 « وطن » ما  « مردم » افغانستان اند ،

هزاره ، پشتون ، تاجک ، ازبک ، ترکمن ، پشه یی ، نورستانی ، هندو ، سیک ، بلوچ و ...

 که قرن ها کنار هم زیست کرده ،  در داد و ستد ، روابط خویشاوندی ، در غم و شادی ، مرده و زنده ، روز خوب و بد ، در نان و دسترخوان هم شریک بوده و هستیم .

شاداب باشید .

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 21:7 | Sun 21 Oct 2007

 

نگرشی با چشمانِ شُسته ،      

                          نه با عقل مستعار

                                            اندر باب پیدایش ...

 

جناب حسین زاهدی در سایت  خودشان « کنکاش »  مطلبی گذاشته اند ، در باب صورت پیدایش جهان ، عالم و آدمیان ، به روایات ادیان از نگاه دانش امروز و دانشمندانِ مؤخر و مقدم  و نیزطالب اظهار نظر دوستان گردیده اند . این پیام نسبت عدم گنجایش در پیامخانۀ سایت آن جناب اینجا گذاشته شد ، امید مورد استفاده دوستان قرار گیرد .

در توضیح فرایند های طبیعی و محیط ماحول  ، دو نوع اظهار نظر وجود دارد ، یکی توضیح مذهبی و دیگری توضیح علمی . توضیح مذهبی برپایۀ ایمان استوار است و شک و تردید در آن سبب نقصان ایمان دین باوران و مستوجب عذاب و لعن نفرین و تکفیر . بنابران بایست آن را بالاجبار پذیرفت و دَم نزد .

 توضیح دوم  ، علمی است که به انسانِ کنجکاو حق میدهد ، راز و رموز هر فرایندی را برای خودش روشن کند و از درون ذره تا احوال کهکشان ها به تفحص و تجسس بپرادزد . دانشمندانِ عهد بوق چه مسلمان وچه مسیحی و سایر ادیان ، کفارۀ نظریات شان را با جان خویش پرداخته اند بسیار . کتاب های شهاب الدین سهروردی را ابتدا شستند ، خشک کردند و بعد سوزاندند و خودش را که در یک مغارۀ کوه پناه برده بود ، خفه کردند و صرف یکی از نوشته هایش که نزد یک کاتب مانده بود و امروزه موجود است « حکمت الاشراق »  .  زکریای رازی سه مجلد از کتاب هایش را در ردّ ادیان خود ساخته نوشت . او از ارزش های حمایت میکرد که ما نیز آنرا گرامی میداریم ، مانند :

 خردگرایی ، شک گرایی در مذهب ، اعتقاد به علم ، بکارگیری استدلال در حل مسایل انسانی ، تجربه گرایی ، تعصب نورزیدن و عدم اعتماد کور به سنت ها . اینکه بر سر این دانشمند و کتابهایش چه آمد ؟ حدیثی دیگری است ، اما یافتن این ارزش ها در تمامی اعصار بسیار دشوار است و جایگاهی انسانی که در اوایل قرن دهم زنده گی میکرده و پایبند به این ارزشها بوده است ، بسیار والا است . از دانشمندان مسیحی حکایت سقراط و جام زهر و گالیله و کشف حرکت زمین و سیه روزی همۀ آنان حکایت ها بخاطر هست ، لاکن فیلسوف هالندی ، اسپینوزا و ولتر « نویسنده دکسیونر فلسفی » و داروین و زیگموند فروید و مارکس و انشتاین و دیگر متفکران سرشناس ، به نوبۀ خود اصالت تورات را با قاطعیت مورد انکار قرار داده اند و مانند ولتر نه تنها اصالت تورات بلکه وجود خود موسی را به استهزا گرفته اند و در مورد انتساب تورات به موسی مینویسند :

« برخی از محققین که متأسفانه ایمان پروپا قرصی ندارند و بی جهت به همه چیز شک میکنند ، اظهار تعجب میکنند از اینکه هیچ پیغمبری از پیغمبران یهود تا 1167 سال پس از تاریخی که خود تورات برای زنده گی موسی تعیین کرده است ، در کتاب های خود مطلقاً نامی از موسی نبرده و در هیچ  نوشتۀ عهد عتیق نیز در مزامیر داوود ، خواه منتسب به سلیمان ، خواه کتابهای معتبر یرمیای نبی و اشعیاء نبی و حزقیال نبی ، کمترین اشاره بدو نمی توان یافت .

طبق تحقیقات علما ، کتاب تورات توسط چهار نفر از خاخام های قوم یهود که یک نفر آن یک زن راهبه بوده نوشته شده تا برای قوم یهود تاریخ کهن و قوم برگزیده دست و پا کنند . از ادامۀ این بحث که بگذریم ، دانشمندان متأخر بخصوص داروین با کشف نظریۀ تکامل آلی و مارکس با نظریۀ تکامل تاریخی خویش انقلابی را در پروسۀ تکامل حیات در روی زمین پدید آوردند . چنانچه فروید گفت :

« نظریه تکامل داروین و روانکاوی خود وی ، خودخواهی ساده لوحانۀ انسان را رسوا کرد . » .

 دانشمندان طبیعت گرا تنها به پدیده های طبیعی تکیه میکنند و به فرضیه های عقلی و هرگونه وحی الهی کاری ندارند .  زکریای رازی که در قرن سوم و چهارم هجری میزیست ، گفت : آن چه با عقل سازگار نیست ، اگر به قرآن و پیامبران هم نسبت میدهند ، درست نیست .

دانشمندان و پیامبران از دو راه مختلف در جستجو و بیان حقیقت هستند ، چگونه ممکن است که خدا خودش جهان هستی را بر اصول قانون های خلق کرده باشد و آنگاه خودش آن قانون ها را با کار های خلاف قانون یعنی معجزه بشکند ؟ مگر خدا حاکم مستبد ضد قانون و خودسر است ؟

دانته نویسندۀ بزرگ قرن چهاردهم ایتالیا و آفرینندۀ شاهکار جاودانی « کمدی الهی » در دیوار های سر به فلک کشیده و ستبر کلیسای روم ترک ایجاد کرد ، به طوری که دو قرن بعد با انقلاب دینی و اصلاح دین ، دیوار خرافات و موهومات و حکومت سیاه هزار سالۀ پاپ ها سرنگون گردید .

نگارنده قبلاً با مطلبی زیر عنوان « انسان و کیهان » دستآورد های از فزیک کیهان را جهت آگاهی روی صفحه آوردم و نیز مطلبی زیر عنوان « خورشید بزرگ میشود » که در همین سایت هنوز هست ، پیشبینی های علمای نجوم را در مورد وضع خورشید پس از 1.2 میلیارد سال نگاشته اند که که خورشید نسبت مصرف بینهایت ذخیرۀ هایدروژن و کمبود مواد سوخت اولیه ، منبسط شده و 40 در صد درخشانتر میگردد و حرارت کرۀ زمین به 400 درجه خواهد رسید . سیاره عطارد ، یحتمل جذب آفتاب گردیده و نسبت تنزیل قوۀ گرانش خورشید ، مدار سیارات به سمت خارج  منتقل خواهد شد ، تا کرۀ زمین و سیارات منظوۀ شمسی  برای  میلیارد ها سال دیگر پرسه بزند .

قسمی که میدانیم آفتاب 1.3 میلیون مرتبه از کرۀ زمین بزرگتراست و قطر آن 660 مرتبه  بزرگتر از ده سیاره منظومۀ شمسی بوده و مادۀ سوخت آن هایدروژن است که آفتاب در هر ثانیه چهار میلیون تن هایدروژن مصرف مینماید و کنون برای پنج بیلیون سال دیگر ذخیرۀ هایدروژن دارد . موقعیت آفتاب در ساحۀ تخم مرغی کهکشان راه شیری که بستر عظیمی از ستاره ها است  قرار دارد و درین ناحیه ، آفتاب های بزرگتر نیز موجود بوده که یک میلیون مرتبه از آفتاب زمین بزرگتر اند .

از پیدایش کهکشان راه شیری 16 میلیارد سال و از پیدایش منظومۀ شمسی ما 6 میلیارد سال و از پیدایش زنده گی در روی زمین حدود 3 میلیارد سال میگذرد . کهکشان راه شیری 200 میلیارد خورشید دارد و وسعت این کهکشان ما در حدی است که اگر فاصلۀ زمین از خورشید ( 150 میلیون کیلومتر ) تنها یک ملی متر فرض شود ، قطر این کهکشان 6300 کیلومتر بالغ میشود . تعداد کهکشان های قابل رویت ، یکهزار میلیارد میلیارد ( یعنی رقم 1 با اضافۀ 21 صفر بدنبال آن ) است . بقیۀ کهکشانها در تاریکی کیهان ناپدید اند .

حدود گسترش این کاینات 15 تا 20 میلیارد سال نوری « سرعت نور یک میلیارد کیلومتر فی ساعت  »  است .

در روی زمین از پیدایش ماهیان حدود 450 میلیون سال ، پیدایش خزنده گان در حدود 180 میلیون سال ، پستانداران 160 میلیون سال ، پیدایش نخستین انسان ها 1.5 تا 3 میلیون سال و از پیدایش انسان کنونی تقریباً 700 هزار سال میگذرد . تا کنون در حدود 50 میلیارد نوع موجود زنده در روی زمین زنده گی کرده اند که امروز تقریباً 10 تا 15 میلیون آن باقی مانده اند . بررسی های 18 ساله در روی 381 کیلو گرام سنگ های که در سال 1969 توسط سرنشینان فضا پیمای آپولو از کرۀ ماه به زمین آورده شدند روشن کرده است که از عمر کرۀ ماه در حدود 4.5 میلیارد سال میگذرد ، و پرسش به عمل می آید که چگونه 4500 میلیون سال پیش کرۀ ماه با این هدف به گردش در آمده است که آدمیان در چند میلیارد سال بعد از آن حساب سالها و روز های خود را به اساس هلال و بدر آن نگاه دارند ؟ و گردش آن برای تعین اوقات نماز و حج و معاملات مردم است ؟

دیروز 16 اکتوبر در اخبار خواندم که دانشمندان هستی شناسی Ontology ) ) کشور برازیل و ارژنتین ، استخوان های یک نوع جدید دیناسورا را کشف کرده اند که 80 میلیون سال قبل زنده گی میکرده است . طول این حیوان از سر تا دُم 105 فُت « معادل 32 تا 34 متر » بوده و بلندی قامت آن معادل یک عمارت چهار طبقه است . گیاه خوار بوده و یکی از سه دیناسوار های بزرگ جهان است که تا کنون بدست آمده است .  نوع جدید از یک گروپ بوده و نام آن تیتانوزاورا « titanosaur  » است  و بخوبی محافظه گردیده با بقایای برگ و ماهی در یک محل دریافت گردیده است .

لازم است یادآور شوم که چند عنوان قبل ، مطلبی در مورد یکی از بزرگترین دانشمندان فزیک نجوم معاصر به نام « پروفیسور استیفن هاوکنگ » که با وجود فلج عصبی عضلی ، کنون در چوکی انشتاین تکیه زده  است ، روی همین سایت گذاشته ام ، که  در صورت تمایل  دوستان آنرا مطالعه نموده و یا به سایت مذکور مراجعه فرمایید .

http:www.hawking.org.uk

http://www.kamalkabuli.blogfa.com/8605.aspx

 

مع الوصف ، دستآورد های انسان ِ کاوشگر و پوینده ، در عرصۀ فزیک کیهان و هستی شناسی دیرینه ، بیشتر ازین بوده که درین فشرده آمده است .   پیوند قدیمی با این دستاورد ها گسسته شد و سرانجام انسان فهمید که در پهناورِ بی تفاوت کاینات که به تصادف از آن برآمده ، تنهاست . تکلیف او نیز نظیر سرنوشتش در هیچ جا نوشته نشده است . انتخاب بین مَلکوت و ظلمات به او تعلق دارد .

 و آدمی پس از آن ، نه با بال اندیشه  و صُوّر خیال ، بلکه با افزار دست ساخت خودش ،

  ( اسپوتنیک ، سَیوز ، آپولو ، راجرز ، شاتل ... ) به عالم بالا جهید ، با پرواز سفینه های کیهان پیما ، راهی بیکرانه شد .

باردیگر از فلک پرّان شوم

آنچه اندر وهم ناید آن شوم

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 0:9 | Wed 17 Oct 2007

 

 

او ضاع بحرا نی کنونی افغانستان

ضرورت یک ائتلاف و سیع را در دستور روز قرار داده است .

 

میهن ما افغا نستان در مرحله حسا س و چا لش های خطرناک رو برواست. اگر سیر جریانات و حوادث به همین شکل انکشا ف یا بد از احتما ل دور نیست، با ر دیگر جامعه و کشور به سوی بحران ژرفتر کشا نیده شود ، تا شیرازه همه چیز از هم بگسلد.

رژیم کابل که به رهبری جناب کرزی با حمایت مستقیم و غیر مستقیم غربی ها و بو یژه آمریکا روی کار آ مده است  وبا همکاری همین همد ستان پیدا و پنهان است که تا کنون بطور سمبولیک و نما یشی ، سر پا مانده است      .اما مدتی است  ، بنا بر مو قعیت بد نیروهای نظامی امریکا و بریتانیا وو ضعیت پیچیدۀ نیرو های دا خلی و بویژه ناتوانی های حا کمیت در سا حۀ ا منیتی ، سر و صدا های معامله ، کنا ر آ مدنها بین گروه طا لبان ، حزب اسلامی حکمتیار از یک سو و رژیم کا بل و همکاران بین ا لمللی آ نها در مجامع و محا فل سیاسی دا خلی و خارجی بالا گرفته است . البته از قبل معلوم است که این گونه زدو بندها ی آشکار وپنهان نه تنها بر آمد بنیا د گرا یان ا سلامی را نیرو مند تر ،  بلکه دمو کراسی را به نفع آ نها نا بود میکند.

طولانی شدن درگیریهای امریکا ومتحدانش درافغا نستان وادامه بحران وخشونت درین کشور همچنان آشکارشدن نا توانی امریکا و بریتانیا درمیدان نبرد باطالبان ، به منظور پایان دادن اوضاع بحرانی وبی ثباتی درافغانستان  ، خود ثا بت می سازد که بنیاد گرایان اسلامی، فرصت های فروانی را به دست آورده اند.   تا

مقا صد خودر ا به سا دگی درمیدان عمل پیاده نمایند.   

درمقابل اصلا حات وبا زسازی به دشواری موا جه گردیده است.

طوریکه درگیری و عمل کرد ها در قبال مسئله ا منیت ، ثبات به گو نۀ بوده و هست که به بنیاد گرا یان اسلامی ، فرصت بیشتر داد و این فر صت بیشتر به این دلیل به آنها بوجو آمد که ،  امر یکا و بر یتانیا سیا ست چند گا نه د ر قبا ل طا لبان و حزب ا سلامی در امنیت ثبات و دمو کراسی صدمه می زنند ا تخاذ نمو دند . کا ر را به جا ی کشا نیدند که حتی در بعضی منا طق   « مو سی قلعه هلمند » برای وا گذاری به توا فقات رسیدند.

درین نزاع و در گیری ها همواره طرفین ، گاهی جنگ و زمانی وارد مذا کره می شوند و هم گا هی توا فق نا مه و قراردادی را ا مضا می نما یند ، که نا شی ا ز ضعف و نا توا نی در مو ضعگیری نا درست آ نها می با شد.

در نتیجۀ این عمل کردهای نا سنجیده و نا مو فق ، طا لبان و حزب اسلامی حکمتیار تو ا نسته اند نفوذ خودرا در قلمرو خود حفظ و حا میان خویش را با بهره برداری ازضعف ونا توانی رژیم در ارگانهای حساس دولتی ، نصب نمایند .

 امروز در فضای ایجاد شده در مقا یسه با چند سا ل گذشته ، آ نها احساس قدرت نما یی می کنند . این بدین معنی است که  جنا یات که در برا بر مردم افغا نستان توسط طا لبان و سا یر بنیاد گرایان ا سلامی صورت گرفته و میگیرد بی اهمیت جلوه میکند ، بلکه مهم آ ن است که امنیت مصنوعی بو جود آ ید، و حملات گذرا متوقف گردد  .  اینگونه پیش آمد آمریکا و متحدین آ ن در برا بر این جنا یتکا ران قرن ، مردم را در حالت عمیقآ نگرانی قرار داده است.

اکنون چگو نه میشود با این نیرنگ بازان ومعامله گران ، وارد کار زار سیا سی شد  و آنها را در انظارعمومی رسوا کرد  ؟

چگونه میشود به همگان گفت که : 

 جناب کرزی می خوا هد ، طا لبان و گلبدین حکمتیار را به مردم بمثا به بدیل سیاسی بر اریکه قدرت شا مل کنند.  چگونه به همگان گفت که رژیم کابل نما ینده مردم ا فغا نستان نیست ومشروعیت ندارد ؟

چگونه میشود گفت که امریکا وبریتانیا وسایر متحدین آنهاهیچ حق ندارند که خودرا نما ینده و از جا نب آ نها با جلادان قرن ، د شمنان تمدن و ترقی بخاطرحفظ منافع ا ستعماری و ا سترا تیژی شان در منطقه وارد

معا ملات آشکارو پنهان شوند ؟ اگر مردم ا فغا نستان ، آزادی و حاکمیت ملی می خواهند ، اگر مردم

افغا نستان برای دمو کراسی و عدا لت تلاش می کنند، پس این مردم فرزندان و مبارزین دارند ، تادر چنین موا قع خطیر وارد عمل شوند واز جانب آ نها به نما ینده گی عا مه مردم ا قدام به بیان نظریات آ نها کنند ، واز خوا سته های آنان در مجا مع ملی و بین ا لمللی دفاع کنند . اگر همین طور است ؟ بجا است که این نیروها در داخل وخارج هم چون تن وا حد وارد کار زار سیاسی شوند .وصدای مردم بیداد کشیده را بلند

 نما یند. اما این گو نه نیست چرا ؟

سوا ل اساسی اینجا است.

مدت طولانی است که فعا لان و نظریه پردازان سیاسی از نهاد های مختلف بر نیاز همکاری های متقابل ، اتحاد ا ئتلاف و و حدت را مطرح مینما یند و درین را ستا تلاش های صورت گرفته و می گیرد.  شور بختانه تا کنون مو فق به جمع کردن تجربه و ا نرژی صد ها فعا لین سیاسی ، ده ها گروه و سازمان ها و محفل

ها ی سیاسی ، در یک بر نامه مشتر ک به موا فقه نرسیده اند .  ریشۀ این عدم مو فقیت را می توا ن گفت ، ریشه د ر ا نگیزه های دا خلی و خا رجی دارد که سدّ راه شده است .  چنا نچه برخی ها عا دت کرده اند فقط ضعف ها و لغزش ها را بزرگ و ارزشها و معیار ها و ا عتبار ها را کم بها دهند.  وجوه مشترک و منا فع مشترک را فرا موش می کنند، منافع و مصالح شخصی و گروهی را بر منافع عموم تر جیح میدهند و

  دیگرا ن را به آ سانی تحمل نمی کنند ...

 در نتیجه تفرقه را چاق ، وراه را برای همکاری ها وهمد لی ها می بندند .  اینکه این ما نع تا به کی عمل می کند ؟  شاید ا ز اختیار ما خارج باشد .  اما این عامل گاهی فلج کننده تراز هر ا ختلاف دیگر سیا سی و نظری عمل می کند.   و این یکی از جمله  موانع شکل گیری عا طفه مشترک و ا نگیزۀ برای مبارزه مشترک است.

باید پذیرفت که هیچ یک از خانواده سیاسی بدون گذشته و حا ل بی عیب و ا نتقاد نیستند. هریک از دیدگاه دیگری ممکن است به سختی و بیرحمانه داوری شوند.  بهتر است این داوری ها و پیشگو یی ها را به آ ینده

 و آ ینده گان موکول کرد ، وحال را برای غلبه بر بحران کنونی فراتر از مرزهای فکری، سازمانی و منافع گروهی مد نظر دا شت ، راه کار ها را مطرح ساخت و راه بیرون رفت از بحران مو جود را دریافت نمود. دست همکاری و همگرائی را به سوی همدیگر) همه جریا نات سیاسی، طرفدار آ زادی ، دمو کرا سی ، حا کمیت ملی ، عدالت اجتماعی )  دراز نمود .  تا باشد شرایط شکل گیری یک ا ئتلاف و سیع درافغا نستان

فرا هم گردد.

با قبول این اصل که هیچ گروه، حزب و سازمان سیاسی ، تا کنو ن نتوا نست و در آ ینده هم نمیتو اند به تنهائی بر بحران مو جود غلبه کند. فقط در نتیجه تفا هم و عمل مشترک آ نها بر پا یه منا فع ملی غلبه بر بحران ممکن است .  ازینرو پایان دادن به پرا گنده گی ها و بحران میان نیرو های ملی و ترقی خواه بر اساس گفتمان سا زنده که از دل آ ن راهبر د و بر نامه مشخص اتحا د عمل این نیرو ها بیرون شود ، نیاز زمان است.

چنا نچه در پیام کنفرانس ارو پا ئی نهضت فرا گیر دمو کراسی و ترقی افغا نستان به صرا حت گفته شد که :

 « کنفرانس اروپا ئی نهضت فراگیر دمو کراسی وترقی افغانستان ، تمام نیرو های دمو کرا تیک را به اتحاد عمل فراگروهی وفرا قومی دورازهرگونه تعصب وخود محوری وپیشداوری ، بخاطرآ زادی و حدت ملی تآ مین صلح وپا یه گذاری، حا کمیت ملی و دفاع مشروع از منافع وطن و مردم ستمدیده کشور دربرابر تروریزم وعوا مل خا رجی جنگ و بحران در یک پرو گرام مشترک فرا می خوا ند، درین را ستا به نظریات شفاف و سا زنده همو طنان تمکین مینما ید و در روند مبارزه ی عا دلانه مشترک میهنی صا دقانه و فعا ل سهم می گیرد » خاطر نشان می گردد. که فعا لان نهضت ارو پا ئی با پا بندی را سخ به ا علا میه مجلس مو ئسسان نهضت فرا گیر دمو کراسی و ترقی افغا نستان در امر و حدت و پیام کنفرانس ارو پا ئی به نیرو های ملی و ترقی خواه کشور که همه شاهد و قا یع و حوا دث و رو یداد های شگرف دیگری در کشور قرار دارند. مرا جعه نموده . روی مسئلۀ   « چه باید کرد » و ظیفه ما چیست را مطرح می نما یند.

آ یا باز هم به ما نند گذشته نا ظر و دنبا له رو حوا دث با شیم و یا به مثا به نیرو های سیا سی فعا ل پیش بینی حوا دث بد و مانع در برابر آ ن با شیم ، اگرتصمیم گر فته ایم که از تما شا چی بودن دست برداریم و

با زیگر فعال و موُ ثر مفید سیا سی با شیم، پس لازم است.ا بزار آ نرا جستجو کرد . در وضع موجود هیچ چیزی بیش از یک ا ئتلاف و سیع ازنیرو های ملی و ترقی خواه در حا ل ضروری تر نیست. باید درین راستا دست به کار شد و بیش ازین نباید دشمنان ترقی و پیشرفت را شاد سا خت. نبا ید به آ نها ییکه ما را هم چنان متفرق میخواهند مو قع داد ، تا در پلان و بر نامه های شان مو فق با شند. به با ور من در مو قعیت مو جود اتحاد در بین نیرو های سیاسی در ابتدا میتواند تو ا فقات سیاسی بر و جوه مشتر کات با شد. هر چند که سازمانها ی سیا سی و ا جتماعی تشکیل دهنده ا ئتلاف در مو ضع بر نامه و سیا ست های خود مستقل اند اما در عرصۀ نیاز به قدرت همبسته برای دفاع از جمع و سیع است که میتوان کاری کنند خلاصه بر هم زدن ، کنار آ مدن ها و ساز ش ها خلاف منا فع ملی افغا نستان یکی از اهداف های است که با تکیه به این ا ئتلاف میشود انجام داد، ما باور داریم که ا مکان تشکیل چنین ا ئتلاف و جود دارد و میشود با کمی رفاقت و همدلی و مدارا و خود گذری بدان دست یافت و از دروازه های بسیار سخت شرایط عبور کرد. در صورت تعلل و چون و چرا همه چیز از دست خوا هد رفت . اکنو ن برای بقای وطن نیاز است که د ر کنار هم با شیم ، رژیم کابل با تکیه بر طا لبان ، حزب ا سلامی گلبدین حکمت یار، میخوا هند برای حفظ قدرت دایمی در برابر مخا لفین خود صف آ را ئی کنند ، بعضی از کشور های به ا صطلاح متمدن غربی با این تصمیم موافق اند، آنها هر قدرتی را که با اتکای زعمای خود فرو خته مردم که بر منافع ا سترا تیژیک شان در منطقه ابزار شده بتوا ند، بر دیگران تر جیح میدهند. آ نها بنام مبارزه با ترو رست بر عکس نیرو های ملی و ترقی خواه را کنار می زنند اما با ترو ریست های و طنی و صادراتی سازش و کنار می آ یند و خون هزارا ن و هزار کشته را که بدست نا پاک طا لبان و حزب اسلامی حکمتیار صورت گرفته ، پایمال می کنند، باید بیدار شد و نگذاشت که بر سر نو شت کشور ما ، بر سر بود نبود ما تصمیم بگیرند.

در پایان همه نیروهای ترقی خواه ، همه ا نسانهای آ زاده و آ زادی خواه ، همه سا زمانها ، احزاب و جریانهایکه برای بهروزی مردم افغا نستان تلاش می کنند ، آ نها ی که برای ا ستقرار دمو کراسی و عدالت

 ا جتماعی و حا کمیت ملی تلاش می کنند، آ نها ئیکه به عدالت ارج میدهند و برای آ زادی و دمو کراسی نگرانند و با لاخره همه آ نها ییکه نگر انند که زدو بند ها و کنار آمدن ها به سوی ایجاد یک دولت بنیاد گرا یی ، طا لبا نیسم در جریان است  که در نتیجه آن همه هستی مردم بلعیده و یا نا بود میشود.

برای پایان جنگ ایجاد صلح ، فضای برادری ، برابری عدا لت ا جتما عی برای سعا دت

 و خو شبختی ا نسان وطن به همبستگی فر ا خوا نده میشود که باید دست به کار شد و یک ا ئتلاف

 و سیع را ساخت .

نوشتۀ فضل احمد طغیان /

 

 

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 18:10 | Sun 14 Oct 2007

 

 

دربارِ کلان  ....

 

نوشتۀ : قدير حبيب

 بعد از آنکه کربلايی رمضان، در نخستين برف سنگين آغاز زمستان، از نوک بامِ خانهء خان کاکا خطا ميخورَد و با راشبيلش بر چيلهء تاک در حويلی سرنگون ميشود، گردنش ميشکند، خانواده اش تا يکی دو هفته به هرگونه يی که هست روزگار ميگذراند، ولی چون همه درهای اميد يکی پی ديگر بر روی شان بسته ميشوند، خاله بختاور پس از مصلحت با کربلايی، تصميم ميگيرد که در روزِ اول عيدِ قربان به خانهء وکيل سوغات برود، گاراژ شان را به کرايه بگيرد و نانوايی زنانه باز کند. نزديکهای چاشت است که جانعلی و زينب را پيش می اندازد و از خانه بيرون ميشود.

آسمان صاف است. برفهای گِل آلود کوچه را يخ زده است. باد سوزنده يی، مثل کودکِ مردم آزار، سر به شوخی برداشته، گاه سيمهای برق را به نوا در می آورد و گاهی اشپلاق زنان، کمانه ميکند ميانِ کوچه و دست می اندازد به چادرِ زينب. زينب چادرِ نيلیِ کمبَر خود را بر روی سينه محکم ميگيرد. باد در زير دامنش خانه ميکند، بالاتر ميرود، بوی بلوغ بالاتنهء داغش را ميرُبايد و در درازی کوچه، در فضای مبرزهای دهنگشاده، به رايگان رهايش ميکند. در قبهء لاژوردينِ آسمان چند گدی پران خوشرنگ، بيتابانه سوی يکديگر در حال حمله و گريز اند، جانعلی آسمان بينک روان است. خاله بختاور با آن که در شطِ چُرتهای دل آزاری رها گشته، ولی غافل از چوچه ها هم نيست، جانعلی را تکان ميدهد:

 پيش پايته سيل کو بچيم که حالی گردن تو نشکنه .                               

زينب به بوتهای جانعلی ميبيند، دلش آرام ميگيرد. چون نم بوتهايش خشکيده و بر جايش خط سپيدی از شوره، دورا دورِ بوتش، حلقه زده است. دلِ خاله بختاور تنگ است. فضای ذهنش تاريک است، مثل کوچه های سرپوشيدهء همان دور و نواح در نيمه های شب. در تاريکی ذهنِ پريشانش، گاراژ کهنهء وکيل سوغات، مثل کرم شبتابی، يگان بار ميدرخشد- اميدش ميدهد ولی اميدی همراه با دلشورهء سنگين؛ اگر اين در هم بر روی شان بسته گردد ديگر به کدام سويی رو خواهند کرد؟ دلش ميلرزد و به زينب ميگويد :

 او دختر ! اينه ،  باز ده تو ميگم که اگه وکيل يا زنش، از تو چيزی پرسان کُنه،دانِ ته واز کو، گپ بزن؛ بگو، نان پختنه ياد دارم، کالاشويی ميتانم، جارو ميتانم؛ کس تُره ده دار بالا نميکنه؛ پرسان که کد، دان واز کو، چُپ نمان.

به پشت دروازهء خانهء وکيل که ميرسند، بختاور «يا امامِ زمان» گفته تک تک ميزند. صدای پايی بسيار زود از پشت در به گوش ميرسد. دروازه باز ميشود. خماری، مزدورِ خانه زادِ وکيل- همسنِ و سال زينب- در چوکات دروازه نمودار ميگردد. تا چشمش بر خاله بختاور می اُفتد، سلامی را که از نوک زبانش در حال پريدن است، محکم نگهميدارد، خاموش می ايستد. خاله بختاور سويش لبخند ميزند :

عيدت مبارک .

 عيدِ خودت مبارک .

 وکيل صایب خانه س؟

خماری ميگويد :

مگم میمان داره .

خاله تبسم ميکند :

خَيره بچيم . مام ميمانش ميشیم .

 اما، زود ميگويد :

ما نميشينيم بچيم ، زود پس ميريم که بابی جانعلی تناس .

خماری با اکراه از دَم دروازه اندکی به يک سو ميشود. آن ها به داخل حويلی ميروند.

حويلی زياد فراخ نيست. خانه را تازه رنگ کرده اند. چِتکه های رنگ، هنوز در پای ديوارها ديده ميشود. بی بی حاجی، زن وکيل سوغات، تنِ گوشتيش را در شال گرمی پيچانده و بر زينهء سنگی صُفه نشسته است. بچهء جوانِ قصابِ سرِ کوچه، مشغول پوست کردن گوسپند قربانيست. خاله بختاور از پنج قدمی بی بی حاجی، با صدایی بلند ميگويد :

 بی بی حاجی ، عيدت مبارک .

بی بی حاجی به خماری ميگويد : دروازه ره بسته کو .

و به بختاور ميگويد :

خاله ، کجا بودی ده يی روزِ خنک ؟

 اينه آمدم بی بی حاجی که يک عيدمبارکی بُتم . چطور استی؟ بی بی حاجی چطوراس ؟

بی بی حاجی که شاد و سرِحال است . ميخندد و ميگويد :

ده گور شوی تو خاله ، يک بی بی حاجی خودم ، دگه بی بی حاجی کيس ؟

خاله بختاور شرمزده ميخندد ، نوکِ چادرش را جلو چشمانش ميگيرد و ميگويد :

مرگ ببره مره، پرسانِ وکيل صايبه ميکنم . چطور اس وکيل صايب ؟

بی بی حاجی ميگويد :

کربلايی چطور اس ؟ کار رفته ميتانه ؟

ای بی بی جان ! کربلايی رفت خلاص شد. گمان مه نميايه که کربلايی دگه از جای خيسته بتانه .

بی بی حاجی زنی خوش آب و رنگ است. گرچه عمرش هنوز به چهل نرسيده، اما عقل چهل وزير و دبير را در جيب دارد . معنادار ميخندد و ميگويد :

خيره ، رَی نزن . مردکِ مام کمری شده ، خلاص اس .

قصاب بی اختيار سويش به بالا مينگرد. نگاههای بی بی حاجی را مهربان مييابد. باد تندی ميوزد، موهای بالای پيشانی بی بی حاجی را بر يک رُخ صورت پريشان ميسازد. بی بی حاجی دست ميبرد و با تانی غنچهء مويش را زير شال پنهان ميکند . خاله بختاور ميگويد :

بی بی جان دور از جانت ، ناجور نشی ، سنگا يخ اس .

بی بی حاجی که در آن دَم ،خوشدارِ تنهاييست؛ خوش آمدگويی بختاور را ناشنيده ميگيرد و ميگويد:

 گوشتام هنوز تکه نشده که يک توته ميگرفتی . خیر پسانتر بچيته روان کو .

خاله بختاور با تضرعی که در پس يک تبسم زوره کی پنهان است ، ميگويد :

اگه اجازه باشه يک عيدی بُتم ده وکيل صايب .

بی بی حاجی ميگويد :

 خوارش آمده کتِ خُسرانا و کت چوچ و پوچش . ده خانه جای سوزن انداختن نيس .

دستها را بر گوشها ميگذارد و آهسته ميگويد :

کر شدم ، مغز سرم به دگه روی شد از دست چغ و پغ زياد. بازام اگه ميری، برو .

اُرسی يکی از اتاقهای منزل دوم باز ميشود، مادر خماری، سر را بيرون ميکند و با صدایی بلند، ميگويد:

بی بی حاجی کله پاچه ره به کسی نتی .

خاله بختاور از دنبال خماری به راه می اُفتد، بی بی حاجی به چشمهای سبز و رُخسار گُل انداختهء زينب ميبیند و ميگويد :

خاله ، دخترِتام نام خدا جوان شده ، کجا رفته بودين؟ خوب سرخی و سفيده خو زديش .

خاله بختاور سوی زينب نگاه میکند و ميگويد :

ای بی بی جان ! سرخی و سفيده از ما غريبا چی بلا ميخايه. خنک اس .

بی بی حاجی ميگويد :

 شوی تام ناجور و بيکار، بتی دخترِ ته به يک مسلمان خدا، هم دعايشه بگی هم يک دامن پيسی شه.

کومه های گُل انداختهء زينب، از شرم سرخ ميشوند. خاله بختاور عاجزانه ميگويد :

 آخر خات رفت ده يک خانه ؛ دختر مال مردم اس، خدا دان تره نيک کنه بی بی جان !

خاله بختاور از دنبال خماری، تا به پشت دروازهء مهمانخانه ميرود. دروازه را که ميکشايد، بوی تند مرهمی همراه با گرمای مطبوع بخاری ديزلی، به دهليز سر ريزه ميکند. خانه پُر از مهمان است. هفت هشت مرد و زن، چهار پنج کودک و ظرفهای بيشمار چای و بشقابهای نُقل و کلچه با هم گد خورده اند. همه بلند بلند گپ ميزنند. خاله بختاور با صدای بلندی ميگويد :

عيدِ کُلتان مبارک  !

کسی خاله را نميشناسد، جوابش را هم نميدهند. وکيل سوغات از سينه بالای توشکی سيرپنبه خوابيده و رويش را يک بغله بر ساعد پُرمويش گذاشته است. يک مرد درشت استخوان پُخته سال، با مرهمی تند بوی، تختهء پشتش را مالش ميدهد و از صدای تازه وارد سر را بلند میکند، چشمش که بر خاله می اُفتد، رویش را دوباره بر دست میگذارد و میگوید :

کجا بودی خاله، مانده نباشی .

سلامت باشی وکيل صايب . آمدم که يک عيد مبارکی بتم .

 بشی .

خاله بختاور هنگام نشستن ، به زینب و جانعلی میگوید :

 بشینین .

يک رُخِ صورت و نیمی از دهن وکیل بر دستش فشرده شده است، هنگام گپزدن صدایش دگرگونه به گوش میرسد، انگار لقمه يی در دهن داشته باشد. ميپرسد :

 چطور اس کربلايی ؟

خوب اس وکيل صايب، زنده س. مثل چوبِ قاق ده کُنج خانه افتيده، از صوب تا الای بیگا ره دو چشمش ده دیوال اس، خدا سرش رحم کنه. نه دوا برش فایده میکنه، نه تاویذِ ملا، حیران ماندیم مه سیاه سر دیدنی دار که نان پگاه و بیگای چارسر نان خوره، از کجا کنم .

شکسته بند مشغول مالش تختۀپشت وکیل است. وکیل یک آخ میکشد، لحظه یی نفسش میگیرد و بعد میگوید:

 ـ خان کاکا برش دوا موا، میخره ؟

پیشانی خاله بختاور چین میخورد :

    ـ ای وکیل صایب، کدام دوا؟ چی دوا؟ یک قوطی گریس موتره کت چند دانه گولی دمو اولا روان کده بود،گولیشام گاه خلاص شد. مریض ده خوراک جور میشه، ده داکتر و دوا جور میشه، ده بادِ هوا خو جور نمیشه . . .

سوی مهمانان میبیند، فقط به این امید که اگر کسی از آن جمع، سری به نشانهء همدردی برایش بشوراند. لیکن کسی به قصهء غصه های او گوش ندارد. خاله بختاور از ترس آن که مباد همین یک مخاطب سر به هوا را هم از دست بدهد، زود میگوید :

 ـ قسم سرم حق نداری وکیل صایب، به امو خدا اگه ده نان خشک نیم شکم باشه، نه چوب، نه زغال، خانه یخدان واری یخ، گردنِ آدمِ جوره یخ میزنه، مریضه خو ده جایش بان .

روزِ عید است، مهمانان گردِ هم جمع، خانه گرم و وکیل هم بیکار. چی سرگرمییِ خوشتر از آن که، بر کمی و کوتاهی کوچه گیِ زورآورِ خود بخندد؟ میگوید:

 ـ خی خان بی دسترخان برآمد ؟

خاله بختاور بیشتر از آن، جرأت نمیکندکه در غیاب خان کاکا، سخنی بر زبان آورد، گپ وکیل را فقط با زهرخندی پیشواز میگیرد. وکیل میگوید :

ـ خودِ خان رفیق مه س، مگر از امی کُلایش بسیار بدم میایه. فقط که خربوزه ره از کمر نیم کده دمی سرِ خود مانده باشه. وام باز بوریایی ؟!

خاله لبخند میزند. وکیل میگوید :

ـ پرتین برِ خاله چای .

خاله لب به دعا میگشاید، وکیل هم قصهء ناتمامش را پی میگیرد. مخاطب اصلیش، شکسته بند است :

 ـ مُرغوی و قشقل بیشمار بود. دمی هر تک، پنج تا شش تا، شش تا پنج تا، امطور کله ملاق شده دمی کول مفتیدن که فقط بگویی که از آسمان ژاله میباره. یگان ده تا، پانزده تا از امو میرگنایی که تنگه ره ده هوا میزنن، کت یک رمه سگ شکاری، دمی جر و جوی گد شده بودن. یکی کت دست، یکی کت دان، امی میکشیدن میاوردن . کوت میکدن . . . آخ !

شانهء وکیل ضرب دیده است. همین که دست شکسته بند به ناحیهء ضرب دیده میرسد، ناگهان، آخ میگوید. نفسش بند میشود، پیشانیش چین میخورد و لحظه یی بعد باز ادامه میدهد .

ـ چی میگفتم ؟

ـ میگفتی که قشقل و مُرغوی کوت شده بود .

 ـ ها ! مُرغوی و قشقل کوت شده بود. ما فکر میکدیم که اینالی دگه آلاحضرت پیش و ما کلانا از پشتش، خات رفتیم ده جای آغاصایب، مگر نگو که آلاحضرت شوقی شکار آهوس. امی میگفت، که کباب آهو. روی به قبله امطور یک کوه بود که ایی دیوال پیشش نی میزد. شخ و ترنگ، مگر آهو داشت آهوداشت ،که حسابشه خود خدا میفامید. دمی دوربین که سَیل میکدیم، پنج تا نی، ده تا نی، که امطور رمه رمه، گله گله، فقط بگویی رمی گوسپند قره قُل اس که ده دشت لیلی میچره .

ـ آفرین !

شکسته بند سراپا گوش است، صرف یگان باری که میخواهد شگفتیش را از شنیدن گپی ابراز کند، چشمها را از حدقه میکشد، ابروهای تندش را بالا می اندازد و با ضرب میگوید :

ـ آفرین !

ـ وکیل ادامه میدهد :

 ـ هرچی گفتیم، که شام نزدیک اس، حالی به شکارجای رسیده نمیتانیم. خطر داره، مگر نی، کی ره بگویی. امی میگفت که آهو. طرف کوه که سیل میکنیم کوه میگه هوش کنین طرف مه نیایین که از استخانای تان حلوا جور میکنم. حیران ماندیم که چی کنیم. دمی وخت رحیم جان، ملک ودوده گوشه کده گفت :

ـ امروز اگه مرد استی هم بزای و اگه زن هستی هم بزای. یک دانه آهو ره ده گردن بگی، بخی برو از زمین میشه

، از آسمان میشه پیدا کده بیار .

شکسته بند چشم و ابرو را آماده کرده و مترصد فُرصت است که موردی یافته آفرین بگوید ولی هنوز وقتش نرسیده، گوش به آواز است. وکیل ادامه میدهد :

ودود ام خو میشناسی که سنگه بالا مندازه زیرش سرِ خوده میگیره . . .

شکسته بند گپش را میبُرد :

ـ کدام ودود ؟

ـ امو ودود که بچیش نواسی شاه سواره گریختاند .

ـ نشناختم .

لاحول ولا! میگه نشناختم . امو ودود که ده مابین حکومتی سر حاکم وار کده بود. ودودِخرجیله میگم.

شکسته بند ودود را شناخته یا نشناخته اما میگوید :

ـ خو خو، شناختم، شناختم، بیخی شناختمش .

قصهء وکیل و شکسته بند به پیش میرود ولی خاله بختاور با همه هوش و حواس خود در گاراژِ کهنهء وکیل سوغات است. چشم خیالش لحظه یی از حلقهء دهن تنور جدا نمیشود. جانعلی که مهمانان را سرگرم قصه های شان یافته، دهن را از نُقل پُر کرده و با حیرتیِ کودکانه، چشم به پدرِ وکیل دوخته است. پدرِ وکیل نزدیک بُخاری خود را در یک کمپل چارخانه پیچانده و به دیوار تکیه زده است. گوشهایش نمیشوند. بی اعتنا به قصه ها و سر و صدای خورد و کلانِ مجلس، با نُقل و چای چنان پُراشتها درافتاده که نی دستش قرار میباشد و نی دهنش. هر باری که به سوی بشقابِ نُقل یا پیالهء چایش خم میشود، چشمهای آبزده اش از پشت شیشه های ذره بین عینک، چنان به نظر میرسند، انگار که عینک را بر چشم یک نرگاوِ دیوانه گذاشته باشند، ولی دهنش به دهن یک کودکِ خوردسال مانند است. هر چند لحظه بعد یک بار، زبان سُرخش به قصد لیسیدن لبها، مثل زبان مار، از میان دو لبِ نازکش بیرون میشود و زود بر میگردد میان دهنِ بی دندانش. نیمی از یک بشقابِ نُقل را چوشیده و خسته هایش را در یک گوشهء بشقاب گذاشته که پسانتر نوالهء مرغِ کُلنگی تاجکوفتهء وکیل سوغات شود.

دروازهء اتاق باز میشود و موتررانِ میانه سال وکیل، به درون می آید. به صدای خفه یی سلام میدهد. کُلاهِ سورِ میده گُلش را یکبغله بر سر گذاشته و کاکُل براقش را به عمد به بیرون رها کرده است. پیراهن و تنبان نو دوختی به تن دارد. وکیل میگوید:

 ـ نی که سکه ضرب میزدی او بچه ، چقه دیر کدی  ؟

به کلمه اگه ده کُلِ شار، چارتا دُکان واز بوده باشه. پنجصدی ره هیچ کس میده نمیداد.

دست به جیب میبرد، مشتش پُر از نوتهای خورد و کلان است. بوتهایش را از پای در نیاورده است. خم میشود و بر روی زانوها چهارغوک کنان تا پیش وکیل میرود، پول را جلوش میگذارد و همان سان بر میگردد. سنگینی زانو هایش خواب آرام پَت ملایم قالین را بر هم میزند. وکیل میگوید :

ـ بیرون نری که دو سه جای رفتنیستم .

موترران بی گپ از اتاق خارج میشود. وکیل همان طور که خوابیده، به زنِ پیچه سپیدی که در گوشه یی آرام نشسته است، میگوید :

ـ عمه شیرین لوتاره برِ مه بان، پول سیاه ره بگی عیدی اُشتکا ده گردنِ تو .

عمه شیرین میخندد :

   ـ برِ مه یک سیر گندم بریان کت چهل تا تخم جوشانده میدادی که الله گفته جیبایشانه پُر کده روان شان میکدم ده کوچه، حسابِ پیسه ره به خدا اگه مه گایی بفامم .

وکیل با تبسم میگوید :

   ـ توره و الله راست بگو، حالیام حسابه از ده تومن بالاتر نمیفامی ؟

عمه شیرین میخندد و میگوید :

ـ چی میکنم بچیم، سرِ مه خو مار نکنده که ده یی پسِ پیری بشینم حسابه یاد بگیرم. قدیما کت ده تومن مردم عاروس میاوردن. ده عاروسی بابیِ تو- گردنم بسته نشه- مچم که ده تومنام خرج شد یا نشد.

حالا دیگر مجلس با یاد گذشته ها گرم شده اما خاله بختاور هراسان است. دلش بار دیگر بی اختیار به تپش افتاده است. وکیل رفتنیست. خاله بختاور گپش را چگونه آغاز کند؟ چُرت میزند. همین که لحظه یی سکوت برقرار میشود، خاله میگوید :

ـ وکیل صایب اگه قار نمیشین، بچای مه امروز آمده که از شما یک عیدی طلب کنن .

این هنگامیست که کارِ مالش تختهء پشت وکیل تمام شده و شکسته بند، دامنش را پایین کشیده است. وکیل در جایش مینشیند،دو سه بار، خود را از کمر به چپ و راست پیچ میدهد و خطاب به شکسته بند میگوید :

 ـ خیر ببینی بابا ! چشمایم روشن شد .

و به دختر خود میگوید :
ـ اینالی دگه بیار امو چای زنجفیلداره مره .

پوستین خود را میپوشد. موهای ماش و برنجش را با دست صاف میکند، متکای پوش قالینچه یی را زیر شانهء راستِ خود جا به جا میکند و بعد سوی خاله میبیند و میپرسد:

   ـ خو خاله، چی میگفتی تو؟

خاله بختاور گپ خود را تکرار میکند. وکیل در حالی که با نوک انگشتانش بروتهای خود را شانه میزند، میگوید:

ـ چای خوردین، اینالی عمه شیرین بچایته عیدی هم میته. بی بی حاجی حتماً برِ تان گوشتام مانده باشه. که میرفتین جیبای تانام خوب از نُقل پُر کنین . دگه چی عیدی میخایین ؟

سکوت برقرار میشود. دو سه تن با کراهت سوی خاله نگاه میکنند. خاله بختاور هم زنی نیست که تلخی آن گونه نگاهها را در نیابد. سرخ میشود ولی خاموش نمیماند :

 ـ زنده باشین وکیل صایب . راس میگین . هر وقت هر چیز دادین . یک به دنیا صد به آخرت اجر ببینین . مگم ده خدای حق مالوم اس، ما ناعلاج استیم. بسیار بیچاره شدیم. بچای مه آمدن پایای تره میگیرن که اگه امی گراج تانه به ما بتین .

وکیل این سو و آن سو به مهمانان خود نگاه میکند، میخندد و کشدار میگوید :
 ـ اینه ! هزاره ره که روی دادی، بوی دامادی میایه ؟!

انگار که وکیل گپی سخت به مصداق زده باشد. صدای خنده های پخچ و بلند مهمانان بر میخیزد. خاله یک لحظه منتظر میماند تا موج خنده بگذرد، آن گاه گپش را دنبال میکند :

وکیل صایب، مه غریب و بیچاره کجا برم؟ چی کنم؟ از ای سر کوچه تا او سرش اطور دروازه نمانده که مه تق تق نزده باشم. نمیفامم دختر جوان مه ده کدام خانه مزدور بشانم. ده کدام خانه برِ کالاشویی ببرمش. دختر جوان، وخت خراب. به خدای خود بسیار استغاثه کدیم. بسیار زاری کدیم. البته گناهکار استیم که سر ما رحم نمیکنه. اینه پیش شما کلانا آمدیم که اگه شما ره سر ما مهربان بسازه ، خودش خو نشد .

عمه شیرین دلسوزانه اما ملامتبار میگوید :

توبه بکش، کفر نگو، خدا سر کُل مخلوقش مهربان اس . صبر ته به خدا کو .

- کاشکی خانعلی ده عسکری نمیبود. آوال داده بود که رخصتی مییایم، دو ماه اس که چشم به راه استم. دروازه تق تق میشه، میگم خانعلیس. دلم میلرزه، میدوم دروازه ره واز میکنم، مگم خدا لایق نمیبینه. . . کاشکی مادر هیچ دل نمیداشت . خاک ده دلِ مادر .

در صدایش میل شدیدی به گریستن حس میشود ولی از بس در این سه هفته ،سیر گریسته، چشمهء اشکش از خروش افتاده، گلویش زود پُر نمیشود :

اگه امی صغیرای هر دَم شهیدِ مه امروز از دروازی شما ناامید . . .

بُغض در گلویش آماس میکند، صدایش را میبُرد .

وکیل خاموشانه پیالهء چایش را برمیدارد. از زیرِ چشم به خاله و بچه هایش، نگاهی زودگذر می افگند. خاله با نوکِ چادر راه را بر ریزش اشکهایش بسته است. زینب به فیلپایه های کوچک قالین، خیره مانده است.

وکیل چای سردش را با صدای بلند، شوپ میکند. پیاله را با تانی بر زمین میگذارد. در گفتنِ چیزی متردد به نظر میرسد. خاله بختاور چشم از دهنش بر نمیدارد. وکیل دهن میگشاید :

خاله توام انگشت اوگار گیر میکنی. ده اطور روز آمدی که چارطرف مه اودرزاده گرفته. اینالی اگه نی بگویم، صبا روز امی مردم ده کُل جای آوازه میکنن که وکیل سُگت شده، اگه ها بگویم هم چطور. نمیفامم که بی بی حاجی قبول میکنه ، نمیکنه ؟

اضطراب و شادی به هم می آمیزد و دل بختاور را به سختی میتپاند :

- بی بی حاجی دلسوز اس. ده بی بی حاجیام زاری میکنم .

وکیل میگوید :

به خیالم که دست بی بی حاجیام کتت بسته س .

از پشت شیشهء اُرسی سرش را این سو و آن سو میبرد، چنان وامینماید که در حویلی بی بی حاجی را جستجو میکند .

بعد از سرِ شوخی آهسته میگوید :

چی شد؟ نشنوه که لتم خات کد .

سوی خاله بختاور میبیند و میگوید :

خو خاله چقه کراه میتی ؟

حالا خاله در حال شگفتن است ، دست و دلش باز میشوند :

هر چقه که بخایین وکیل صایب ، سر و جان خاله صدقی سر تان .

وکیل با کف دست بر زانوی یازنهء خود میزند و میگوید :

سَیل کو، یاد بگی ! هزاره چطور غیرتیس . تُره که میگم چرا دو تاگگ بره کتت ناوردی، رنگت پِک میپره، میگی شوله شد ، پوله شد . . .

خواهر وکیل که از زیر چادر پستانش را به دهن کودکِ شیرخوارش فرو برده و همراه با شوردادن زانو، سر و تنش را پیوسته به چپ و راست گاز میدهد، خود را میان گپ وکیل می اندازد :

سر هفت اولادِ مه بخورم شیرآغا اگه دروغ بگویم . به خدا که یک ماه پیش . . .

وکیل گپش را میبُرد :

مذاق کدم خوار !  مره تیر از داد شما مردم . شما که از مه نخایین، مه بد کنم که از شما بخایم. توبه، توبه . . .

و دستهایش را صلیب وار به گوشهایش میبرد، بعد به خاله بختاور میگوید :

تو یک نانوایی ره به تنایی چلانده میتانی ؟ دختر و بچیتام خورد .

خاله بختاور سوی زینب میبیند، تبسم میکند و میگوید :

زینب سوی کربلایی رفته، کینچه س (قدکوتاه)، اگه نی تابستان پای ده هفده مانده .

وکیل میگوید :

اگه امی دخترت هرروز بر مه و بی بی حاجی یک نان روغنی پخته کنه، از کراه تیر استم .

زینب تا گوشها سرخ میشود. سر را پایین می اندازد .

وکیل میپرسد :

نان پخته میتانی ؟

گلوی زینب مانند چوب، خشک شده است. تا گلو را صاف میکند که چیزی بگوید، وکیل رو به خواهر خود کرده میگوید :

یگان بیست سال، بیست و یک سال خات شده باشه از آمدن مه ؟

خواهرش عمه شیرین را به گواهی میطلبد :

-  زیادتر از بیست سال؛ نی عمه شیرین ؟ از عمر صفی الله که حساب کنیم، امقه خات شد.صفی الله که ده پوست مه شد، شیرآغا یم کابل آمد .

عمه شیرین صرف پلک میزند و جوابی نمیدهد .

وکیل میگوید :

- اینه دمی بیست و یک سال، سر دسترخان شاه و گدا نان خوردم، رقم، رقم نانا- مگر مزی نان خاله کته والله گه تا هنوز از دانم رفته باشه. بوی نان تندوری که ده دماغم میخوره، خیالم مییایه که خاله کته سر صوفه شیشته، تَره پس نان پخته میکنه. صدای بَغ زدن امو گوسالیء ابلقِ مادر لطف الله، ده گوشم جرنگس میکنه. امو بیچاره گگ که باز ده تنور افتید .

صدای خندهء ناگهانیش بلند میشود :

- اگه سرم خنده نمیکنین، خدا و راستی مره از عطر گلاب کده بوی سرگین خوشم مییایه .

زینب در دل به ملامت خود برخاسته که چرا زودتر به وکیل پاسخ نداده است. حالا دیگر به رغم حجب ذاتیش، سر را فرو نیفگنده، چشمانش به دهن وکیل مانده به این امید که اگر باری دیگر چیزی پرسید، در دم، به جوابش بپردازد. ولی وکیل به بختاور میگوید :

مه از نان روغنی دخترت تیر استم . غیر از نان دست  بی بی حاجی والله که نان دست پری کوه قاف خوشم بیایه. دخترت بر مه مثل دختر اس . مثل دخترم شاه پیری .

سوی مهمانان خود مینگرد و میگوید :

-       توکلم به خدا. میتم امی گراچه به خاله که بسیار غیرتی زن اس.

و به بختاور میگوید :

- برو، خدا قبول کنه. دادم گراچه به ارواح مُردایم برت. برو، خدا پردیته کنه. مگر از امیالی برت میگم که رابر نسوزانی که طاقت بوی رابره ندارم.غالمغالت کت کسی بالا نشه که مره از غالمغال و بیر و بار نانوایی چندان خوشم نمیایه. یک دفعه کت بی بی حاجیام گپ بزن .

بختاور بر میخیزد. چنان شتابناک است که عیدی بچه هایش را هم فراموش میکند. دستها را بالا میگیرد و لب به دعا میگشاید . وکیل میگوید :

برِ بابی موی سفیدم دعا کو که بیخی زیاد دوستش دارم .

و به کسی که نزدیک پدرش نشسته است، اشاره میکند :

پس کو امو بشقاب نُقله از پیش رویش که خوده خراب خراب کد .

بعد دستها را به دعا بر میدارد و خطاب به پدرش با صدایی بسیار بلند چیغ میزند  :
-   بابه ! یک دعا کو که خدا پردی کُلِ مسلمانا ره کنه .

 

*   *   *

آخرین ساعتهای روز سوم عید، آمادهء رفتن شده اند. آفتاب بیجان زمستانی، زار و رنگ پریده، از نوک بامها به کوچه مینگرد. خاله بختاور و خواهرزاده اش صفر، از بازار برگشته اند. صفر تغارهء خمیری را بر شانه گرفته با احتیاط قدم بر میدارد. کوچه یخ بسته و لغزان است .

بختاور سیخهای تنور را زیر بغل زده چشمش از دور به ازدحامِ دم دروازهء وکیل مانده است. موتر مینی بوس وکیل با دروازه های باز جلو خانهء شان ایستاده است. چند کله در موتر به چشم میخورد .

بی بی حاجی هم بالا میشود و آخرین کسی که دروازه را میکشاید، خماریست که بکس کلانی در دست دارد. دروازهء موتر بسته میشود. دودِ غلیظی از زیر سینه اش بر میخیزد و غر و غورکنان به راه می افتد. وکیل در چوکات دروازه ایستاده است. موتر که از خم کوچه دَور میزند، او هم آستینِ کشال پوستینش را بالا میبرد و دروازه را میبندد .

خاله بختاور با چندگام فاصله، از دنبال صفر، وارد حویلی میشود. گُلجان، زن اولِ صاحب خانه، با تیشهء کُندی به جان یخهای زینهء سنگی افتاده است. چشمش که بر بختاور می افتد، راست می ایستد، دستها را بر کمر میگذارد، نخست به زمین و آسمان، به برف و یخبندان، دشنام میدهد و بعد میگوید :

- خریدی ؟

ها ، خریدم . خدا ارمانای دل ته بکشه. خدا ایقه بتیت که جمع کده نتانی .

گُلجان به شوخی میگوید :
حالی دگه اول پیسای مه برسان که از دست میمانای قاتی (قحطی) زدی یی شلیطه نی برم آرد مانده و نی روغن ؛ پیسای مه که رساندی ، خلاص شد ، باد ازو سودِ شه .

به چشمایم . هزار کرت . خدا مره بته که سر تا پایته طلا بگیرم. حالی دعا کو که خدا مسافرم مام به خیر بیاره.

گُلجان با دست و با چشم آسمان را نشان میدهد :

دربارش کلان اس . مسافر تام میاره به خیر. مگم کتت مذاق کدم . به زن وکیل نگویی، نام مه خو جت مانده که حالی سودخور نگوییم .

بختاور میخندد :

بی بی حاجی مذاقیس . البته کدام دفه به مذاق گفته باشه، مردم شیطان اس. به خدا هر دفه که یادت کده، به نیکی یادت کده. امیالی جایی میرفتن، مره که دید گفت: «گُلجانه بسیارسلام بگو».

کجا میرفتن ؟

به خدا چیزی نگفت. به خیالم که خانی خوار وکیل میرفتن. کُل شان ده موتر بالا شدن. بیچاره وکیل تک و تنا ماند. دروازه ره خودش بسته کد .

چشمهای گُلجان به سویی راه میکشند، به نقطه یی خیره میماند. مثل این که آن نقطه، روزنی باشد مُشرِف بر بساط عیش و نوش وکیل و گُلجان از آن دریچه همه کنشهای زشتش را نظاره کند. زهرخندی بر لبانش مینشیند، سرش را شور میدهد و میگوید:

خی باز خوده تنا ساخت ! اینالی دگه شرابک و کبابکش تیاره میشه. موتروان مرده گوش میره، یک کنچنی ره برش پیدا میکنه. دگه نی درد کون اس، نی درد کمر. تا صوبه غرمستیس تا صوبه ماچ و بغل اس. خیره! بگو اگه بغل تو اینجه پُر اس، بی بی حاجی گکم بینوا نمیمانه ، وام میچره !

لحظه یی ساکت میماند، بعد با غیظ میگوید :

-  گوشت خر دندان سگ !

بختاور میداند که روزگار انباقداری، گُلجان را تا گلو از عقده انباشته است. بدگوییهایش را در حق وکیل میشنود، ولی جرأت ندارد به جانبداریش چیزی بگوید. چون همان اتاقک نمزدهء دم دروازه را به وساطت گُلجان از شوهرش گرفته است. به ناچار میخندد و میگوید :

گور و گردنش .

گُلجان دست از کار کشیده است. در گرمای آتش حسادت، سوز سرما را حس نمیکند. چشمهایش به جایی میخکوب شده اند. خاله بختاور از این پا بر آن پا میشود و میگوید :

-  اگر خنک خورده باشی که مه بیایم ؟

گُلجان به خود بر میگردد :

برو که خنک خوردی .

بختاور وارد اتاق میشود .

زینب کنار منقل نشسته است. آتش و خاکستر را با چوبکی به هم میزند. منتظر است که دستهای یخکردهء صفر، گرم شوند تا منقل را زیر صندلی بگذارد. صندلی شان کوچک است پاهای شان از دو سوی صندلی، خیلی سهل به همدیگر میرسند. زینب شب گذشته را از نیمه هایش تا سحرگاه، نخوابیده است. گرمای پاهای درشت صفر، احساس غریبی در او بر انگیخته و حالا که به سکوت و سرِ فرو افتادهء صفر مینگرد، در دل به شیطنتهای دیشبه اش میخندد .

صفر دوماه قبل، هنگامی که لشکر بینوایی، زادگاهش را لگدمال کرده، در جمع چند پیر و جوان دیگر، گریزگاهی یافته به شهر آمده است. همه چیزش روستاییست. موهای پشت گردنش به رسم مردم دهکده های دور و سر بُتهای بامیان، به یک خط افقی، قیچی خورده است. چشمانی مورب دارد. درست مثل این که کسی به عمد انجام شان را به دو سو کشیده باشد. در هاله یی از بوی نم و عرق فرو رفته است. زینب حس میکند که از آن چشمهای کشیده، چیزی به صندوق سینه اش راه مییابد.

پنهانی نفسهای عمیق میکشد. دلش میخواهد در کنار صفر بنشیند و نفسهای عمیقتری بکشد. به درستی نمیداند که چرا آن بوی به مشامش گوارا می آید، به صفر میگوید :

-  گرم کو دستایته که بیخی کبود شده .

صفر دستها را بالای منقل میگیرد، ولی گرفته خاطر و چُرتیست. در جیبش یک جوره گوشوارهء ارزان قیمت است که همان روز، پنهان از نظر خاله بختاور، از روی بازار خریده به این امید که زینت گوش زینب باشد و زردی طلاگونش، مثل آفتابِ در حال طلوع در سحرگاهِ گردن و بناگوشش، همیشه بدرخشد، ولی نرمه های گوش زینب سوراخ ندارد. شرمخندهء کمرنگ، بر لبان صفر نقش بسته است.

جانعلی با مشت پُر از خستهء خُرما، به کنار منقل میخزد، مشتش را جلو زینب میگیرد و میگوید :

-  جفت اس تاق ؟

ولی زینب غرق خیالهای شیرین خود است . جوابش نمیدهد .

خاله بختاور سیخهای تنور را در گوشه یی میگذارد. بی آنکه خود را گرم کند، میرود گردن کربلایی را مالش میدهد. بعد رفیدهء نیم دوزش را بر زانو میگذارد و مشغول دوختن میشود. دقایقی بعد سکوت بر فضای اتاق چیره میشود. تنها صدای حزین بختاور است که پردهء سکوت را گاهگاهی میدرد. زیر لب نرم نرمک، دوبیتیهای محلی میخواند اما بی پروای برهم خوردن وزن پله ها، نامهای ناآشنا را از شان میچیند و بر جایش نام خانعلی را

 مینشاند :

سرِ کویی بیلن ماه و سیتاره ،

بچی ارباب غم موره نداره .

برین به بچهء ارباب بگویین ،

بختاور که خانعلی ره داره ، غم توره چی داره .

 ناگهان گوش چپش جرنگ صدا میکند. دلش میتپد. امیدوار سوی کربلایی میبیند. کربلایی در دیوار مقابل به تصویر رنگباختهء کربلا خیره مانده است . خاله میگوید :

کدام گوش آدم که جرنگ صدا کنه، مسافر میایه؟

کربلایی همان طوری که چشم به دیوار دارد دردمند و کسل میگوید :

ده خدا مالوم . به خیالم که گوش راس . . . یا. . . گوشِ چپ .

بختاور باز مشغول دوختن میشود. حالا دوماه و چند روز از وعدهء آمدن خانعلی گذشته است. بختاور ناامید اما هر دم چشم به راه آمدن اوست. یادهای خانعلی رهایش نمیکند. چرت میزند که فردا نانوایی را خواهند گشود. شعله های آتش از دهن تنور زبانه خواهد زد. گُلجان حتماً برای شان حلوای نذری هم میپزد و اگر در چنین شامِ پُر امید، دروازه تک تک زده شود و ناگهان خانعلی از در درآید . . .

دلتنگ میشود دست از دوختن میکشد. اشیای اتاق را از پشت پردهء اشک، شکسته و لرزان میبیند. هنوز گوشهء چادرش را به چشم نبرده که صدای تک تک دروازه بر میخیزد. دلش به تپیدن می آغازد با شدتی عجیب، انگار کسی با مشت بر صندوق سینه اش کوبیده باشد. گُلجان را میبیند که با چشم و انگشت، آسمان نیمه ابری را نشان میدهد و میگوید :

دربارش کلان اس . مسافر تام میایه به خیر .

خاله بختاور سوزن را در رفیده فرو میکند و شتابان از اتاق بیرون میشود. کسی از درونش، آمدن خانعلی را مژده میدهد، اما یأس آن چنان در دلش ریشه دوانده که هنوز هم بر سپیدی بختِ خود بی باور است تا پشت دروازهء حویلی پا گرفته میرود. میپندارد، دروازه را که بگشاید چشمش حتماً بر صاحب خانه خواهد افتید. در پشت دروازه گوش فرا میدهد تا شاید صدای نفسهای سوختهء صاحب خانه را بشنود چون او در چنین شامهای گاوگُم ،هر روز از آن کوچهء پُرنشیب، نفس سوخته به پشت دروازه میرسد. لیکن هر چند گوش فرا میدهد، هیچ صدایی به گوشش نمیرسد. در اوج ناامیدی دل به دریا میزند، «یا امامِ زمان» گفته دست به زنجیر میبرد دروازه را میگشاید، خانعلی را در برابر خود نمییابد موترران وکیل سوغات بر رویش لبخند میزند و بسیار آهسته میگوید:

-   بی بی حاجی گفت : که دخترته یک دفه زود پیش مه رایی کو که کارش دارم .

رفتنِ بی بی حاجی، خلوتسرای وکیل سوغات و گپهای گُلجان، مثل الماسکی رخشان، بر پردهء خیالش خطهای شکسته ترسیم میکند. رعد در کله اش انفجار میکند. همه جا جلو چشمهایش تیره و تار میشود. در زیر سنگینی کوههای عالم، بر زمین مینشیند و حس میکند که هوای کوچه بسیار گرم و خفقان آور است .

برگرفته : از شمارهء «4 و 5- 2004م.» نشریهء بیرونمرزی «کلمه»

 

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 0:0 | Fri 12 Oct 2007

خلای تاریک ….

 

 

 

 

افشای اسرار سبعانه حاد و همه گیر    ...

 

 بتاریخ پنجم اپریل سال روان در سایت انترنیت مقاله جالبی اقای میچل خاسودوفسکی پروفیسور کانادایی تحت عنوان گنده گی های جنگ انتشار یافت که بزبان عینی گرایی و واقعبینی ما را به کنه حقایق و اسرار تکان دهنده و مدهش رهنمایی میکند. این مقاله که حیثیت رویداد نامه جنایات را دارد روایت مفصل ، رسمی و دقیق عملیات مخفی تخریبکارانه و خیلی وحشیانه دستکاه سی آی ای را در باره داستان غم انگیز مواد مخدره در افغانستان جمع آوری و ارایه داشته است . در این مقاله عملیات مخفی امریکا را از سال 1979 بدینسو در باره برگردانیدن اراضی به کشت تریاک توضیح داده ، هم چنان نویسنده مقاله جسورانه در باره نقش هولناک   CIA سیا ، وزارت خارجه امریکا، پنتاگون و اجندای جنگ افغانستان و این که چگونه از پول دورانی ( پول سیاه)

 ( هلال طلایی ) قاچاق ، ترافیک و تجارت آن در جهت تحریکات ، شورشها، در افغانستان ، آسیای میانه ، بالکان و بشمول ایجاد پروژه طالبانی تا سر حد برپایی و ساختن یک حکومت مواد مخدر و تقرر دست نشانده که در سالیان قبل عضویت( سیا) را کمایی کرده و در یونیکال بحیث دلال واجیرکارمیکرد  پرده برداشته است . اگر چه تحلیل گران و نویسندگان از کشورهای مختلف طی دودهه آثار گرانبهای را در باره تهاجمات ، جنگ ها و جنایات در افغانستان برشته تحریر درآورده اند . و هرکدام زوایای مختلف حوادث و اتفاقات را تا بازی های بزرگ میان ابرقدرت ها تحلیل و تجزیه نموده اند و نیز دانشمندان افغانی دیدگاه ها و خواستگاه ها ی گوناگونی را در باره قضایای خونین کشور ابراز داشته اند کسی حکومات  و سیادت مونارشی قبل از هفت ثور را مقصر وانمود داشته و عده یی هفت ثور و بعضی ها هشت ثور را بحیث مبدا اصلی فاجعه ، خونریزی و از همپاشیدگی ملی معرفی و ارزیابی کرده اند. اما با مطالعه مقاله " گنده گی های جنگ " در می یابییم که مقصر اصلی فاجعه و دربدری های ما کیست ؟

 این مقاله طور مستدل با ارایه شواهد و ارقام رسمی ، جنایات هولناک قرن را که در کشور ما فعلا سیر وا نکشاف داشته تصریح داشته با خوانش این مقاله پی میبریم که همه ما سایه ها را عوضی و نشانه گرفته ایم وآنچه را که زایشگر فاجعه بوده ، تا اکنون از نطر ها پنهان و به سلامت مانده است . سرنوشت محزون کشورما را نه کتاب ( بازی بزرگ ) و نه اثار معروف کانون توطیه جهانی و کمیته 300 به مقیاس این مقاله پرمحتوا راز گشایی کرده است . اگر تعمق دلسوزانه و وطندارانه شود بار ها باید اسف ها گفت و خون گریست ، که این تاجران خون و اشک باتکتیک های انحرافی پیوسته در جستجوی سود هنگفت و بدست آوردن امتیازات بی رقیب در عموم خون ریزی ها ، سرکوب حکومت ها ، ترور شخصیت ها دخیل بوده اند. و با ایجاد یک جوّ بیزار کننده ما را به چه فرقه بازی ها ، دسته بندی ها ، شایعه پراگنی ها ، بحث های بیخودی و کینه توزی های بی ثمر مصروف ساخته اند . این مقاله به همکاری دوستانم با امانت داری کامل از انگلیسی به دری برگردانی شده و داستان مفتوحی دارد که مجال تحقیق درآن فراخ است نمیتوان و نمی باید آسان گیرانه خود را واصل به حریم جواب پنداشت . عمده اینست که در باب آن باندیشیم . راز دیگری که در این مقاله می یابیم اینست که مواد مخدره و منافع کمپنی های نفتی و زایش طالب ، باهم پیوند و گره محکم دارد و طالب در قالب مهره های استعماری نردبانی برای تاسیس حکومت مواد مخدر و پیش زمینه مساعد برای حضور سیاسی و نظامی امریکایی ها در افغانستان و منطقه بحساب می آید

                                                                                  

 

اجندای پوشیده واشنگتن : از سرگیری تجارت مواد مخدر

 

گنده گی های جنگ 

 

 

 

تجارت چندین میلیارد دالری افغانستان  ...

نویسنده : میچل خاسودوفسکی

 

از زمانیکه آمریکا تهاجم را در اکتوبر سال 2001 بر افغانستان رهبری کرد، تجارت هیرویین هلال طلایی اوج گرفت . طبق گزارش رسانه های گروهی امریکا این قاچاق مواد مخدر پردرآمد از طرف اسامه و طالبان حمایت میشد. با بی اعتنایی " جامعه بین المللی "  البته بدون اینکه از جنگ سالاران منطقوی نامی برده شود .

گفته میشود که تجارت هیرویین خزانه طالبان را تکمیل میکند . رابرت چارلس معاون وزارت خارجه امریکا طی استماع جلسه کانگرس،  بتاریخ اول اپریل چنین گفت :

" تجارت تریاک برای افراطیون و گروپ های جنایتکار یک منبع ملیارد دالری میباشد. . . . بمنطور تامین امنیت و دموکراسی پایدار بخصوص موفقیت بر تروریزم جهانی ،  قطع صدور تریاک ، محور اساسی را تشکیل داده است ."

( Statement of Assistant Secretary of State Robert Charles. Congressional Hearing 1 April2004)

حسب گزارش دفتر ملل متحد مربوط به موادمخدره و جرایم، در سال 2003 تولیدات تریاک در افغانستان به 3600 تن تخمین گردید  که  مقدار از زرع هشتاد هزار هکتار زمین حاصل شده بود.

( UNODC at htt://www.undoc.org/undoc/index.html)

 به پیمانه بیشتر حاصلات تریاک در سال 2004 پیش بینی میشود. وزارت خارجه امریکا این رقم را به 120000 هکتار تخمین میکند- معین وزارت خارجه در جلسه استماعی کانگرس می افزاید که :

" ما ممکن است شاهد یک افزایش چشمگیری بوده باشیم و بعضی مبصرین یک افزایش بین پنجاه تا صد فیصد را درسال 2004 نسبت به رقم موجود تشویش آور سال قبل تدکر میدهند-."

 (Ibid)

عملیه جلوگیری :

در پاسخ به افزایش تولیدات تریاک بعد از سقوط  طالبان ، اداره بوش فعالیت های ضد تروریستی را افزایش داده است . مقدار هنگفت پول مردم را به اداره مبارزه با مواد مخدره تخصیص داده و  اداره مذکور ابتکاری را تحت عنوان " عملیه جلوگیری" در غرب آسیا براه انداخته است  . گزارشات مختلف و بیانیه های رسمی البته از شیوه معمول ( متوازن) انتقاد از خود چشم پوشی میکند گویا که " جامعه بین المللی " تلاش  لازمی بخرچ نمیدهد و آنچه که ما ضرورت داریم " شفافیت" است .

 سرخط رسانه های گروهی " مواد مخدر ، جنگ سالارها و بی امنیتی راه افغانستان را بسوی دموکراسی سایه افگنده "  قرارداده ؛  رسانه های گروهی امریکا بطور دسته جمعی " حزب اسلامی " روبه مرگ  را محکوم میکنند و حتی بدون آنکه اعتراف نمایند که همین  طالبان در تبانی با سازمان ملل متحد قطع کامل کشت تریاک را در سال 2000 نافد ساخته بود و در سال 2001 به معیار نود فیصد تولید زرع تریاک کاهش یافت .  در حقیقت افزایش تولید کشت تریاک مطابقت کامل به عملیات نظامی امریکا و سقوط طالبان دارد. از اکتوبر الی دسامبر سال   2001 دهاقین بطور دوامدار به کشت خشخاش  پرداختند. برنامه موفقانه امحای مواد مخدر در سال 2000  در دوره حاکمیت طالبان در جلسه نوبتی اکتوبر سال 2001 شورای امنیت ملل متحد ( محض چند روز قبل از آغاز بمباردمان 2001) مورد تایید قرارگرفت .  هیچ یکی از اعضای ملل متحد قادر نبود چنین یک برنامه را مورد اجرا قرار دهند:

مدیراجراییهUNODC  طی یک  خطابه به شورای امنیت ملل متحد در ماه اکتوبر اظهار داشت :

" نخست به کنترول موادمخدر برمیگردم . من توقع داشتم تبصره خود را روی پیچید گی موضوع منع تریاک و کشت خشخاش در مناطق تحت کنترول طالبان متمرکز سازم . . . . اکنون ما نتایج سروی سالانه کشت خشخاش را در افغانستان بدست داریم . امسال ( 2001) محصولات خشخاش در حدود 185 تن بالغ میشود. نسبت به سال قبل 2000 یک کاهش 3300 تن است . یعنی کاهش 94 فیصد  شمرده میشود. اما مقایسه به تولیدات دوسال قبل   4700  تن  رقم 97 فیصد  کاهش را تشکیل میدهد .

هرگونه کاهش  در این زمینه  قابل تمجید است بخصوص مسایلی اینگونه  که  مهاجرت داخلی و یامهاجرت به کشورهای دیگر صورت نگرفته است تا این دست آورد راضعیف سازد .  

( Remarks on behalf of UNODC Executive Director at the UN General Assembly

چشم پوشی ملل متحد :

با تهاجم امریکا تغییراتی در حرافی بملاحظه رسید. اداره ملل متحد در امور مواد مخدر و جرایم ، حالا چنین عملی میکند که گویا منع تریاک در سال 2000 صورت نگرفته است : نماینده این اداره در کانفرانس موادمخدر اعلامیه را در فبروری سال 2004  به نشر سپرده است که گفته میشود:

" مبارزه علیه کشت مواد مخدر  در کشورهای دیگر  براه انداخته شد و به پیروزی هم رسید و این روش در

 افغا نستان  با اداره قوی و دموکراتیک ، همکاری بین المللی  ، تامین امنیت و یک پارچگی ممکن است ."

در حقیقت واشنگتن و اداره ملل متحد در امور مواد مخدر و جرایم ، حالا ادعا دارند که هدف طالبان در سال  2000 در واقعیت امر ( محو موادمخدر ) نبود ، بلکه طرح گمراه کننده بود تا " یک قحطی تصنعی را درعرضه  مواد مخدر " به چرخش آورد که البته موجب بالا رقتن قیمت هیرویین در جهان  گردید  .

این منطق دوگانه که اکنون بخشی از " توافق آرا ملل متحد" را تشکیل داده است، بطور قطع توسط یک گزارش دفتر مذکور در پاکستان، رد گردید. در گزارش آمده است که :    

 شاهدی در دست نیست که ازموجودیت  ذخایره طالبان گواهی دهد.

Deseret News, Salt Lake City , Utah.5 Oct.2003

 

اجندای پنهانی واشنگتن : احیای تجارت مواد مخدر  ...

 

در آستا نه  بمباردمان افغانستان توسط امریکا ،  گروپ کشورهای پیشرفته جی – 8  ، اعتمادی بالای حکومت تونی بلیر نموده و تقاضا بعمل آوردند  تا حکومت انگلستان " برنامه  ا محای  موادمخدر " را ترتیب کند.  مطابق به همین برنامه ، دهاقین  افغان عوض کشت خشخاش به زرع محصولات الترنتیف بپردازند . انگلیسها  با  دفترارتباطی  DEA  آمریکا در کابل  در برنامه " عملیات جلوگیری " به فعالیت آغاز نمودند.

برنامه " امحای مواد مخدر " که از طرف انگلیسها براه انداخته شده بود ، مسلما بمثابه دودی بود بالای پرده .  زرع خشخاش تریاک از اکتوبر سال 2001  چون موشکهای هوایی بالا رفت .

موجودیت نیروهای اشغا لگر درافغانستان ، باعث محو کشت خشخاش نشد. اما برخلاف، موجب افزایش آن گردید .

طوریکه یک کارمند اداره مبارزه ملل متحد با مواد مخدر و جرایمUNODC  اعتراف میکند.

 جلوگیری طالبان واقعا " آغاز قحطی هیرویین را در پایان سال 2001 در اروپا  بمیان اورد" .

هیرویین  تجارت چند ملیارد دالری میباشد که با منافع نیرومندی حمایت میشود . این منافع مستلزم جریان مصون و پایدار عرضه کالا است . یکی از اهداف " نهانی " جنگ دقیقا احیای تجارت موادمخدر به سطوح تاریخی آن بود که از طرف سازمان جاسوسی امریکا تمویل میگشت و این سازمان کنترول مستقیم بالای خط سیر مواد مخدر دارد. بدنبال تهاجم امریکا در اکتوبر سال 2001 ، بازار تریاک بطور آنی احیا گردید . قیمت تریاک پیچ در پیچ بالا رفت . در اوایل سال 2002 قیمت تریاک ( کیلوگرام / دالر) ده چند بیشتر نسبت به سا ل 2000 بود.

در سا ل 2001 اگر تولید تریاک به 185 تن بود و در سال 2002 در تحت کنترول حکومت دست نشانده امریکا ریس جمهور حامد کرزی به 3400 تن بالا رفت . روزنامه الوطن چاپ عربستان سعودی مینویسد :

 رسانه های گروهی آمریکا ، در اثناییکه مبارزات میهن پرستی حامد کرزی را علیه طالبان برجسته میسازد، از سوی دیگر عاجز می ماند تا از همکاری کرزی با طالبان یاد آوری کند. او همچنان از مزدوران معاش خور شرکت بزرگ نفتی آمریکا یونیکال بود. در حقیقت حامد کرزی از نیمه سالهای نود بمثابه مشاور و دلال یونیکال  با طالبان داخل مذاکره بود

( quoted in Karen Talbot, US. Energy Giant Unocal Appoints Interim Government in Kabul, Global Outlook, No. 1, Spring 2002. p.70 . See also BBC Monitoring Service, 15 December 2001)  

" حامد کرزی از سالهای دهه هشتاد بدین طرف ،  یک کارمند پوشیده سازمان جاسوسی آمریکا بود . کرزی در سازماندهی انتقال پول به طالبان از سال 1994 یعنی زمانیکه آمریکایها مخفیانه  و از طریق پاکستانیها ( بخصوص ISI) بقدرت رسیدن طالبان را پشتیبانی میکردند "

تاریخچه تجارت مواد مخدر هلال طلایی :

لازم است تا نظری به تاریخچه تجارت مواد مخدر  هلال طلایی  افگنیم که پیوند نزدیک با عملیات مخفیانه سازمان جاسوسی امریکا بعد از جنگ افغان – شوروی در منطقه دارد.

قبل از جنگ افغان – شوروی ( 1979 – 1989 ) ، تولیدات تریاک در افغانستان و پاکستان مستقیم به بازارهای کوچک منطقه عرضه میشد. اما تولیدات محلی هیرویین وجود نداشت .

( Alfred McCoy, Drug Fallout: the CIA’s Forty Year Comlpicity in the Narcotics Trade. The Progressive, 1 August 1997)                                                                                       

اقتصاد افغانی ناشی از موادمخدر ، با دقت زیادی  توسط سیا ( سازمان جاسوسی امریکا) طرح ریزی شده بود.

همانطوریکه این رویداد  در ماجرای  ایران و کنتورا وBCCI  بانک بین المللی بازرگانی و کریدت،  افشا گردید عملیات محرمانه  سازمان جاسوسی امریکا بخاطر  حمایت از مجاهدین افغان ، توسط پول سیاه که از فروش مواد مخدر  بدست می آمد ،  صورت میگرفت . " پول سیاه " از طریق موسسات بانکی ( شرق میانه ) ، همچنان شرکت های مجهول الهویت و وابسته به سیا ،  بچرخش می آمد  و " پول مخفی " در تمویل گروپ ها ی مختلف شورشی ، در دوران جنگ شوروی و افغان و حوادث بعد از آن بکار برده میشد.:

" از انجاییکه امریکا میخواست مجاهدین را در افغانستان با راکت های ستنگر و سلاح ثقیله مجهز سازد  از اینرو، همکاری کلی پاکستان را نیاز داشت -. در اواسط دهه هشتا د ، عملیا ت سیا در پاکستان ،  یکی از بزرگترین پایگاه های استخباراتی امریکا در جهان ، پنداشته میشد. اگر بانک بازرگانی و تجارت چنین یک آشفتتگی را برای آمریکا ببار آورد  که موضوع  تحقیقات مستقیم آن دنبال نشد و بسی مسایلی دخیل بود   که چشم پوشی امریکا را از قاچاق هیرویین در پاکستان ،  در برمیگرفت -.”Time , July 29, 1991,p. 22)    (The Dirtiest Bank of  All

الفرد مک کوی در تحقیقاتی که انجام داده است ،  تایید میکند که در خلال دو سال حمله سخت سازمان استخباراتی آمریکا، عملیا ت مخقیانه افغانستان در سال 1979 ، " اراضی سرحدی افغانستان و پاکستان بحیث مولدین هیرویین بزرگ جهان تبدیل شد و 60 فیصد هیرویین مورد نیاز آمریکا را عرضه میکرد- معتادین هیرویین در سال 1979 از صفر به رقم یک ملیون دوصدهزاردر سال 1985 بالا رفت که ارتقای ان نسبت به هر کشوری تند تر بود."

" سازمان سیا بار دیگردارایی این تجارت هیرویین را در کنترول داشت . زمانیکه مجاهدین  قلمروهای بیشتر را در افغانستان در تحت کنترول خود در آوردند دهاقین را مجبور ساختند تحت نام مالیات انقلابی به کشت تریاک بپردازند. در امتداد مرز افغانستان و پاکستان، رهبران افغان و سندیکات ها ی محلی، تحت حمایت ای اس ای به صدها لابراتوار هیرویین را اداره میکردند. در دهه  باز گستردگی  معاملات مواد  مخدر به حدی بود که  اداره مربوط به کنترول مواد مخدر امریکا در اسلام آباد به  ضبط و زندانی ساختن هیچ کس موفق نگشت .

کارمندان رسمی امریکا، از تحقیقات روی موارد اتهامات مواد مخدر متحدین افغان خود، امتناع ورزیدند ، زیرا سیاست مواد مخدر مربوط به افغانستان ،  در تحت تاثیر جنگ علیه نفوذ شوروی در آنجا ، قرار گرفته بود.  چارلس کوگن ریس اسبق عملیات افغان در سال 1995 اعتراف نمود  که ،  در حقیقت جنگ علیه مواد مخدر  را قربانی جنگ سرد کرد. او علاوه میکند : " ما وظیفه داشتیم تا میتوانیم هر چه بیشتر ممکن باشد آسیب به شورویها برسانیم . در حقیقت ما منابع و یا فرصتی برای تحقیقات تجارت مواد مخدر نداشتیم . من فکرنمیکنم که ما روی این موضوع معذرت بخواهیم هر وضعی خبط های خود را دارد . بلی در رابطه به مواد مخدر اینهم یک خبط بود. اما هدف اساسی برآورده شد. شوروی ها افغانستان را ترک کردند. " ( McCoy, op cit)

اسناد فراوانی وجود دارد که به  نقش  سازمان استخباراتی امریکا در رابطه به مواد مخدر دلالت میکند و در نشرات  اداره امور مواد مخدر  و جرایم سازمان ملل متحد ، تذکری نرفته است که بالای فاکتورهای اجتماعی و سیاسی فوکس شده ، ضرورت نیست که گفته شود ریشه های تاریخی تجارت تریاک خیلی ها تحریف شده است .

طبق گزارش اداره امور مواد مخدر و جرایم ملل متحد ،  تولیدات تریاک از سال 1979 به بعد ، 15 مرتبه افزایش یافته است . در دوران جنگ افغان و شوروی ، رشد اقتصادی مواد مخدر افزایش یافت . طالبان که ازطرف امریکا حمایت میشد ،  وسیله یی در رشد بیشتر تولید تریاک تازمان منع تریاک در سال 2000 بودند.

به دوران انداختن همین پول مواد مخدر بود که بمنظور تمویل تحریکات شورشهای آسیای میانه ، بالکان و بشمول القاعده بکار برده میشد.

( For details, see Michel Chossudovsky, War and Globalization, The Truth behind September 11, Global Outlook, 2002,

مواد مخدر پس از نفت و تجارت اسلحه مقام سوم  را دارد : عواید ی که از تمویل تجارت مواد مخدر افغان توسط سازمان استخباراتی امریکا بوجود می آید بزرگ است . تجارت افغانی مواد افیونی ، سهم  بزرگ دورانی سالانه جهانی  مواد مخدر  را تشکیل داده است که حسب گزارش  سازمان ملل متحد، بین 400 الی 500 میلیارد دالر تخمین میشود .

. ( Douglas Keh, Drug Money in a Changing World, Technical Decument No.4, 1998, Vienna UNOCD, p.4)  see  also United Nation Drug  Control  Program, Report of the International Narcontics Control Board for 1999 E/INCB/1999/1 United  Nations, Vianna 1999, p. 49-51 and Richard Lapper, UN Fears Growth of Herion Trade, Financial Times, 24 February 2000)                                                                                                                                                         

طبق تخمین صندوق وجهی بین المللی ،  پول سیاه که در جهان بدوران قرار گرفته  بین 590 میلیارد دالر و یکنیم تریلیون دالر سالانه  تخمین شده است و یک رقم بین 2 و 5 فیصد عواید خالص جهانی را نمایندگی میکند.

( Asian Banker, 15 August 2003)                                                                                 

بخش بزرگ پول سیاه جهانی حسب تخمین صندوق وجهی بین المللی به تجارت موادمخدر ارتباط دارد.

برمبنای ارقام اخیر ( 2003 ) پس از نفت و اسلحه قاچاق مواد مخدر  سومین وبزرگترین کالا جهانی را به اصطلاح پول نقد تشکیل میدهد.

( The Independent, 29 February 2004)                                                                             

علاوه برآن ، ارقام فوق الذکر بشمول پول سیاه ، تثبیت میکند که قسمت عمده عایدات ،  پیوندی با تجارت جهانی مواد مخدر دارد و مختص به گروپ های تروریستی و یا جنگ سالاران نیست . طوریکه اداره ملل متحد در امور مواد مخدر و جرایم تذکر داده است .

در عقب وحمایت  مواد مخدر ، شرکت های  نیرومند و منافع مالی نهفته میباشد . از این نقط نظر، کنترول جیوپلیتیک و نظامی روی خط السیر مواد مخدر ،  بمثابه یک عنصر ستراتژیک، مانند نفت و لوله های نفت وجود دارد. با آنهم چیزیکه مواد مخدر را از امتعه قانونی متمایز میسازد، آنست که مواد مخدر،  نه تنها منبع بزرگ تشکیل ثروت برای جرایم سازمان یافته میباشد ،  بلکه سرمایه بزرگ  برای دستگاه استخباراتی آمریکا نیزپنداشته میشود که در بخش های مالی و بانکداری ،  بحیث بازیگر نیرومند وجود دارد.

 دستگاه استخباراتی آمریکا، بنوبه  از خط السیر حرکت  قاچاق مواد مخدر ، حمایت میکند؛ همین سازمان  بیزنس های پیچیده ومبهمی را انکشاف داده است که ارتباط مخفیانه  با سندیکات های جنایت کار بزرگ دخیل  در تجارت موادمخدر ،  دست دارند.

بزبان دیگر، ادارات استخباراتی و سندیکات های بازرگانی نیرومند با جنایات سازمان یافته  متحد و یکپارچه میباشند وروی کنترول ستراتژیک خطوط قاچاق مواد مخدر ،  بین خود رقابت میکنند. عواید چند ین میلیارد دالری مواد مخدر  بحساب امانت در سیستم بانکداری غرب ، انتقال داده میشود. بیشترین بانک های بزرگ بین المللی یکجا با فلیا ل های  خود،  به پییمانه عظیم، دالرهای سیاه موادمخدر رابه  بهشت با نکهای ماورای ساحل انتقال میدهند.

این تجارت زمانی شگوفایی میشود که بازیگران اصلی ذیدخل در مواد مخدر ، " دوستان سیاسی در مقامات عالی " داشته باشند. کنترول علنی و غیر علنی خیلی ها باهم پیچیده است . و خطی که " تاجر " را از جنایت کاران جدا میکند ،  درهم و برهم خورده است . در عوض مناسبات میان جنایتکاران،  سیاست مداران و اعضای موسسه جاسوسی ،  ساختار دولت و نقش موسسات آنرا ملوث و لکه دار ساخته است . 

پول کجا میرود ؟ چه کسی از تجارت تریاک افغان سود می برد ؟

 تجارت   مواد مخدر با یک سلسله شرکت های بینابینی ،  پیچیده و  گسترده  مشخص  میشود. در اینجا مراحل مختلف تجارت مواد مخدر و چندین بازار بسته از دهاقین غربت زده افغان  به عمده فروشی ها و پرچون فروشی مارکیت های هیرویین در اروپای غربی  وجود دارد. و یا بعبارت دیگر " هیرارشی قیم " مواد افیونی موجود است . این هیرارشی قیم را اداره امریکا نیز اعتراف نموده است :

" در مارکیت بین المللی مواد مخدر، هیرویین افغان صد بار بیشتر نسبت به قیمتی که دهاقین افغان بالای مزرعه خود دریافت میدارند بفروش میرسد. "

( VOA, 27 February 2004)                                                                                                

طبق راپور اداره ملل متحد در امور مواد مخدر و جرایم در سال 2003 ،  تریاک افغانستان  عاید یک میلیارد دالر را برای دهاقین و یک میلیارد و سه صدمیلیون دالر  را برای قاچاقبران ، بوجود آورده است که این رقم معادل نیم عایدات خالص ملی میباشد. موافق به این آمار تخمینی ، اداره ملل متحد در امور مواد مخدر و جرایم ، حد وسط قیمت یک کیلوگرام تریاک تازه   در سال 2002 به 350 دالر بالغ میگشت و تولیدات سال 2002 یک رقم 3400 تن را تشکیل میداد.

گرچه سنجش تخمینی اداره امور مواد مخدر و جرایم ملل متحد، برمبنای قیمت بالای  مزرعه محل و عمده فروشی ، ترتیب یافته است  که یک بخش فیصدی بسیار کوچک دوران چندین میلیارد دالری تجارت مواد مخدر افغانی را تشکیل میدهد. اداره  مذکور " مجموعه دوران سالانه تجارت مواد مخدر افغانی " را به 30 میلیارد دالر تخمین کرد ه است .  یک بررسی قیمت های عمده فروشی و پرچون فروشی هیرویین در کشورهای غربی تثبیت میکند ، مجموعه عوایدی که بوجود می آید ، بشمول عواید سطح پرچون فروشی بطور چشمگیری بالاتر است .

قیمت عمده فروشی هیرویین در کشورهای غربی :

البته این هم تخمین شده است که یک کیلوگرام تریاک تقریبا صد گرام هیرویین خالص را بدست می دهد. اداره دی یی آی امریکا تایید میدارد ، هیرویین جنوب شرق آسیا ( افغانستان ) که در اوایل دهه 1990 در نیویارک بفروش میرسید بین 85000 الی 190000 دالر یک کیلوگرام با داشتن 75 % خالص  صورت گرفته بود.

طبق گزارش اداره اجراییه مواد مخدره دی یی ا امریکا ، " قیمت هیرویین حوزه جنوب شرق آسیا یک واحد 700 گرامی آن با داشتن خالص بودن بین 85 الا 90 فیصد از 70000 الی 100000 دالر بفروش میرسد" . یک واحد هفتصد گرامه ( 85 – 90%) به قیمت عمده فروشی یک کیلوگرامه تبدیل میشد که هیرویین خالص به قیمت های بین 115000 و 163000 دالر بفروش میرسید.

ارقامی که در بالا از آن تدکر رفت اوضاع دهه 1990 را بازتاب میکرد و با ارقام اخیر انگلیس ها موافقت داشت . حسب گزارشی که در روزنامه مورخ 11 اگست سال 2002 گاردین بچاپ رسید بود، قیمت عمده فروشی هیرویین خالص در بازار لندن ،  در حدود 50000 پوند سترلنگ بود که معادل 80000 دالر امریکای میشود.

مسلماً که میان منابع مختلف عرضه گران هیرویین ، رقابت های وجود دارد؛  باید گفته شود که هیرویین افغانستان بخش کوچک هیرویین بازار امریکا را تشکلیل میدهد. اما مقدار بزرگ از کولمبیا عرضه میگردد.

 

قیمت پرچون :

آمریکا :

" ن وای  پ د  مینویسد که قیمت پرچون هیرویین پایین است و خالصیت ان نسبتا بالاتر میباشد ؛  قبلا یک گرام هیرویین به 90 دالر فروخته میشد اما حالا قیمت یک  گرام بین 65 – 70 دالر و یا کمترمیباشد. معلومات فکاهی امیز ان وای پی دی نشان میدهد که خالص بودن یک خریطه هیرویین عموما بین 50 الا 80 فیصد نوسان میکند و هم چنان میتواند تا حد سی فیصد هم پایین باشد.  اطلاعات جون 2000 نشان میدهد که یک بندل ( ده خریطه ) توسط یک خریدار دومنیکان از یک فروشنده دومنیکان به مقدار زیاد ( 150 بندل ) در پارک مرکزی ،  هرکدام 40 دالر الا 50 دالر خرید و فروش صورت گرفت . اداره اجراییه مواد مخدر دی یی آ گزارش میدهد که یک اونس هیرویین معمولا بین 2500 دالر الا 5000 دالر و یک گرام بین 70  الا 90 دالر و یک خریطه به ده دالر معامله میشد. قرار گزارش دی ام پی در سال 1999 خالص بودن هیرویین در سطح بازار در حدود 62% بود "

ارقام قیمت های پرچون ان وای پ دی و دی یی ا  باهم سازگاری کامل دارد.

باید گفته شود زمانیکه هیرویین به  پیمانه کوچک خریداری میشود قیمت پرچون  خیلی بالا است در امریکا معمولا خریداری در خریطه ها صورت میگیرد و هر خریطه حاوی 25 ملی گرام هیرویین خالص است .

http:www.whitehousedrugpoicy.gov/publications/drugfact/American_users))

 

یک خریطه ده  دالری در نیویارک ممکن به گرامی 400 دالر تبدیل شود و هر خریطه مقدار 0025 گرام هیرویین را دارا میباشد. یا بعبارت دیگر میتوان گفت که فایدۀ که از خرید فروش بقالان مواد مخدره خیابانهای نیویارک بدست می اید بطور چشمگیری خیلی زیاد است .  

انگلستان :

مطابق گزارش پولیس انگلیس قیمت پرچون خیابانی یک گرام هیرویین " از 74 ایرو در سال 1997 به 61 ایرو در سال 2004 کاهش یافته است . Independent, March3, 2004)) در بعضی شهرها جنسیت که خالص ان بین 30 الا 40 ایرو هم خرید و فروش شده     (AAP News. March 3.2004)

طبق راپور (  Drugscopehttp://www.drugscope.org.uk/) حد وسط قیمت یک گرام هیرویین در انگلستان بین 40 الا 90 ایرو ( 72 الا 162 دالر) بفروش رسیده است . در گزارش از جنسیت معلوماتی داده نشده 

مطابق راپور اداره ملی کشف جنایی در اپریل 2002 قیمت یک گرام هیرویین در خیابانها در حدود 60 ایرو تعیين  شده بود.

هیرارشی قیم : 

ما موضوع سلسله قیم را از کشت زار مولد تا پرچون فروشی خیابانی در نظر داریم که در خیابانها از 80 الی صد مرتبه بالاتر فروش میشود ، نسبت به آنکه  برای دهاقین پرداخته میشود و یا بعبارت دیگر محصولات افیونی از طریق چندین مارکیت از کشور مولد الی کشور های مستهلک عبور میکند. در کشور مستهلک تفاوت وسیعی بین قیمت دخولی در نقطه ورودی و تقاضای کارتیل های مواد مخدره و عمده فروشی ها و پرچون فروشی ها موجود است که از طرف سازمانهای جنایت کار غربی حمایت میشود.

عایدات جهانی تجارت مواد مخدر افغانی :

در افغانستان مقدار 3600 تریاک که در سال 2003 تولید شده است امکان تهیه 360000 کیلوگرام هیرویین خالص را میدهد و طبق گزارش یوان ودی سی عواید خالص دهاقین افغانی یک میلیارد دالر و عواید قاچاقبران محلی یک میلیارد وسه صد ملیون دالر تخمین شده است.

یک کلوگرام هیرویین با داشتن جنسیت 70% در بازارهای غربی به قیمت عمده فروشی 100000 دالر معامله  شد عواید جهانی عمده فروشی ان ( 3600 تن تریاک افغانی ) به رقم 51 میلیارد دالر بالغ گشت . این سنجش بنا بر بسی عواملیکه قبلا اشاره شد خیلی محتاطانه است .

مجموعه مفاد تجارت مواد مخدر افغان با استفاده رقم آخری قیمت پرچون هیرویین تخمین میشود و قیمت پرچون تجارت محک آخری پیمایش اهمیت تجارت مواد مخدر به مفهوم ایجاد منفعت و تشکل دارایی است .

گرچه تخمین همه جانبه ارزش پرچون فروشی بموجب تنوع گوناگون قیمت پرچون  در مناطق دهات  از یک شهر به شهر دیگر بالاخره بین کشورهای مستهلک صرف نطر از جنسیت و خالص بودن ناممکن است .

مشهود بودن مفاد پرچون فروشی و بالخاصه تفاوت بین عمده فروشی و قیمت خورده فروشی در کشورهای مستهلک بوضاحت نشان میدهد که یک بخش بزرگ مجموعه مفا د تجارت مواد مخدره در سطوح خرده فروشی ایجاد میشود.

به عبارت دیگر یک بخش مهم مفاد حاصله تجارت مواد مخدر بحساب سندیکات های جنایت کار و بازرگانی کشورهای غرب که در عمده فروشی های محلی و بازارخرده فروشی مواد مخدر دخیل هستند انتقال مییابد. و دسته بندی های گوناگون باندهای های جنایت کار در تجارت خرده فروشی مواد مخدر بطور ثابت از طرف سندیکات های جنایت کار " رسمی " حمایت میشود.

نود فیصد هیرویین مصرف انگلستان  محصول افغانستان است . با استفاده از رقم قیمت های خرده فروشی منابع پولیس انگلستان که یک گرام هیرویین 50% به قیمت 110 دالر تخمین شده مجموعه ارزش پرچون مواد مخدر افغانستان در سال 2003 ( 3600 تن ) به رقم 79 میلیارد دالر بالغ میگردد. این رقم البته ظاهری است نه تخمینی .

تحت همین رقم فرضی یک میلیارد دالر عاید خالص دهاقین افغانی در سال 2003 یک رقم 79 میلیارد دالر مفا د را از مواد مخدر در مراحل مختلف و بازارهای متنوع  بوجود می آورد. این مقاد جهانی به حساب بیزنس سندیکات ها و شبکه های جاسوسی جنایات سازمان یافته موسسات مالی عمده فروشی ها پرچون فروشی ها وغیره انتقال می یابد که بطور مستقیم و یا غیر مستقیم در تجارت مواد مخدر دخیل است .

بنوبه خود این در آمد پرسود تجارت به حساب امانت بانکهای غرب انتقال مییابد که یک میکانیز م اساسی را در سازماندهی پول سیا تشکیل داده اند. که یک مقدار کوچک فیصدی حاصل شده به دهاقین و تاجران کشورهای مولد تعلق میگیرد. بخاطر باید داشت که مفاد خالص دهاقین افغانی فقط یک بخشی مقدار تخمین شده یک میلیارد دالر میباشد. که در آن مصارف کشت ، مفاد قرضه پول سودخوران ، حمایت سیاسی و غیره شامل نمیباشد.

 

See also UNODC, The Opium Economy in Afghanistan,

سهم هیرویین افغانستان در بازار جهانی مواد مخدر :

افغانستان 70 فیصد عرضه هیرویین جهان را تولید میکند و هیرویین هم بخش قابل ملاحظه مارکیت مواد مخدر جهانی را تشکیل میدهد. که بقول سازمان ملل متحد این بازار بین 400 و 500 میلیارد دالر تخمین شده است .

در اینجا تخمین قابل اعتماد توزیع مواد مخدر جهانی بین کتگوریهای اساسی مانند کوکایین تریاک/ هیرویین چرس امفیتالین و سایر وجود ندارد.

پول سیاهِ مواد مخدر :

مفاد تجارت مواد مخدره در سیتم بانکداری انتقال داده میشود. و پول مواد مخدر در یک تعداد بانکهای ماورای ساحل سویس لوکسمبورگ و جزایر کانال انگلستان و جزایر کایمان و 50 محل دیگر در سراسر جهان انتقال می یابد. در اینجاست که سندیکات های جنایتکار دخیل در تجارت مواد مخدر و نمایندگان بزرگترین بانکهای تجارتی جهانی باهم همکاری میکنند و پول سیاه در همین بهشت ماورای ساحل ذخیره میشود که از طرف بانکهای بزرگ غربی تحت کنترول قرار دارد. همین بانکها هستند که در حفظ و جریان ثابت تجارت مواد مخدر منافع دارند.

For the details, see Michel Chossudovsky, The Crimes of Business and the Business of Crimes, Covert Action Quarterly, Fall 1996)                                                                          

 زمانیکه پول سیاه کسب شد بعدا بطور جدی بدوران می افتد  آنگاه نه تنها در خرید و فروش زمین و هوتل و غیره سرمایه گداری میشود بلکه ساحات دیگری را مانند خدمات اقتصادی و تولیدی را نیز در بر میگیرد. پول سیاه و پولهای پنهانی هم چنان در وسایل مالی مختلف بشمول تجارت فرعی کالای اولیه ستاک و بوند های دولتی ریخته میشود.

 

یاداشت اختتامیه :

 آ لوده شدن  سیاست خارجی امریکا در جنایات ...

سیاست خارجی آمریکا از فعالیت یک تلاش اقتصادی جنایت بار حمایت میکند. که درآن مرز معین بین سرمایه سازمان یافته و جنایت سازمان یافته کاملا محو و تاریک شده است .

تجارت هیرویین " هزینه خالی طالبان  را تکافو"  نیمکند . طوریکه حکومت آمریکا و جامعه بین المللی ادعا دارد. برعکس عواید این تجارت غیر قانونی منبع تشکل ثروت است که اکثرا توسط بیزنس های نیرومند و منافع جنایتکارانه در کشور های غرب بهره برداری  میشود. این منافع بواسطه سیاست خارجی آمریکا حفظ است

 وزارت خارجه آمریکا سازمان استخبارتی ( سیا) و پنتاگون ، افزاریست  درتصمیم گیری این تجارت چندین میلیارد دالری خیلی پردرآمد که پس از نفت و اسلحه امتعه سوم را تشکیل داده است .

اقتصا د مواد مخدری افغان زیر حمایت قرار دارد .

تجارت هیرویین بخشی از اجندای جنگ است آنچه که این جنگ دست آورد دارد ، همانا احیای دولت موادمخدر و فرمانبرداری میباشد که توسط یک مزد ور  تعین شده آمریکا رهبری میشود.

منافع نیرومند مالی که در عقب این تجارت مواد مخدر قرار دارد توسط نظامی سازی مثلث مواد مخدر بزرگ جهانی ( راه های انتقالاتی ) بشمول هلال طلایی و مناطق اندین امیرکای جنوبی ( تحت نام به اصطلا ح ابتکار اندین )   پشتیبانی میشود. 

سال                                              ساحه تحت کشت                             تولید

1994                                             1747 هکتار                               3400 تن

1995                                                   53795 هکتار                           2300 تن

1996                                             56824                                     2200 تن

1997                                             58416 هکتار                              2800 تن

1998                                               63674 هکتار                               2200 تن

1999                                               90983 هکتار                              4600 تن

2000                                              82172 هکتار                                3300 تن

2001                                              7606 هکتار                                 185 تن

2002                                               74000 هکتار                              3400 تن

2003                                              80000 هکتار                                3600 تن

 

 

Source: UNDCP, Afghanistan, Opium Poppy Survey, 2001, UNODC, Opium poppy Survey, 2002, http://www.unodc.org/pdf/afg/afg_opium_survey_2002.pdf.               

  31_  1.html.2003                       

 : http://www.unodc.org/unodc/pres_release_2004_03..

http://www.undodc.org/pdf/afg/afghanistan_opium_survey_2003.pdf

 ترجمه :  ع . رسولی

آریایی

 

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 22:53 | Wed 10 Oct 2007

خورشيد درحال بزرگ شدن است ...

 

 

 

اگر بتوانيم فيلم سريعى از 200 ميليون سال آينده زمين درست كنيم، مي‌بينيم كه قاره‌ها بهم مي ‌پيوندند تا شکل آينده کهن قاره (Pangaea) را بوجود آورند .
حرارت داخل زمين ، به خاطر شكافت اورانيوم 238 ايجاد مي‌شود که نيمه عمر آن 4.5 ميليارد سال است .
اين يعنى مواد داخلى زمين هم‌اکنون حدود نيمى از ميزان اوليه، گرما توليد مي‌کنند. با سرد شدن مواد داخلي، فرايندهاى نوسازى زمين شناسى ب‌تدريج متوقف ميشود و سياره به دوران پيرى و سالخورده گى وارد مي‌شود.
آتشفشان‌ها فوران ميکنند و قاره‌ها به تدريج به شکل و ساختار نهايى خود می‌رسند و سطح آب اقيانوس‌ها كمى پايين مي‌رود، چون پوسته زمين به طور ثابت در حال خنک ‌شدن است و اين آب را جذب ميكند.

با اين حال خنک ‌شدن زمين، با خنک‌ شدن سطح زمين همراه نيست.خورشيد كه همواره از زمان تولدش درخشان‌تر مي‌شود، به بلايى سوزان براى حيات زمين تبديل خواهد شد.

خورشيد مانند بيشتر ستاره‌ها در وضعيت پايدارى بين کشش جاذبه به داخل از يک سو و فشار حاصل از گرماى گداخت هسته‌اى به خارج از سوى ديگر قرار دارد. اين يک تعادل خود تنظيم است .

کمى منقبض ‌شدن خورشيد باعث افزايش چگالى و دماى مرکزى آن ميشود و واکنش‌هاى هسته‌اى را سريع‌تر مي‌کند که گرماى اضافى آن سبب منبسط ‌شدن خورشيد مي‌شود.

انبساط هم قسمت‌هاى داخلى را کمى خنک و توليد انرژى هسته‌اى را کند مي‌کند و سبب انقباض مجدد مي‌شود و خورشيد در حال تعادل باقى مي‌ماند. اما بعد از صدها ميليون سال اين تعادل كمى بهم مي‌خورد.

گداخت هسته‌اى و تبديل هيدروژن به هیليوم، مقدار هيدروژن در هسته خورشيد را كم ميكند. هیليوم خنثى است، پس هسته بايد کوچک‌تر و گرم‌تر شود تا همجوشى ادامه يابد.

خورشيد با گذشت 4.5 ميليارد سال از تولدش، اندکى کمتر از نيمى از هيدروژن اوليه خود را سوزانده و هسته آن واقعاً سرشار از هیليوم شده‌است. به‌اين ترتيب خورشيد وارد دنباله‌اى از اتفاقات پيچيده مي‌شود که هيچكدام، پديده خوشى براى زمين نيست.

با چگال‌تر شدن هسته، دماى مرکزى خورشيد بالا مي‌رود تا هيدروژن سريع‌تر بسوزد. براى همين است كه خورشيد از زمان تولدش 30درصد درخشان‌تر شده و در 1.2 ميليارد سال آينده کمى بزرگ‌تر شده و 10درصد ديگر هم درخشان‌تر مي‌شود.

پديده گلخانه‌اى  :

با نگاهى بلند مدت مي‌بينيم كه زمين که بسيار گرم‌تر شده ، ممکن است واقعاً نعمتى براى زندگى باشد و زندگى در گلخانه رونق مي‌ گيرد. اما سرانجام دماى سرنوشت ‌ساز (دماى جوش آب) فراخواهد رسيد.

مدل‌ هاى آب ‌وهوايى نشان مي‌دهد که زمين در 1.2 ميليارد سال آينده به وضعيت گلخانه مرطوب خواهد رسيد. اين از هر آنچه که ما با رها ‌کردن دي‌اکسيد کربن در جو مي‌توانيم انجام دهيم، بسيار ويرانگرتر خواهد بود، چون بخار آب در صورت وجود به اندازه کافي، خود يک گاز گلخانه‌اى قوى است.

در دوران گلخانه مرطوب، تبخير آب اقيانوس‌ها در اثر دماهاى بسيار بالا به شدت زياد مي‌شود و بخار آب بيشترى وارد جو مي‌شود.

در نتيجه حتى به دماهاى بالاترى مي‌رسيم و اين روند ادامه دارد تا اين ‌که اقيانوسها به کلى تبخير و خشک شود. انتظار داريم زمين در مدت کوتاهى پس از يک ميليارد سال به يک بيابان برهوت و برشته تبديل شود. سخت است تصور کنيم که حيات چند سلولي‌ها چگونه ادامه خواهد يافت.

مدل‌ سازي ‌هاى انجام شده توسط جيمز کستينگ از دانشگاه پنسيلوانيا نشان مي‌دهد که گلخانه خشک، تقريباً 3 ميليارد سال آينده در زمين اتفاق خواهد افتاد، 2ميليارد سال پس از آنکه آخرين قطره آب مايع هم تبخير شد.

دما در آن زمان دوباره بالا خواهد رفت و به دماى ذوب کننده 400 درجه سانتيگراد خواهد رسيد. خورشيد در آن زمان 40 درصد درخشانتر از حال حاضر خواهد بود و چند ميليارد سال ديگر براى سوزاندن هيدروژن درپيش ‌رو خواهد داشت.

به ‌تعويق انداختن واقعۀ اجتناب ناپذير :

من و فرد آدامز از دانشگاه ميشيگان و دان کريکانسکى از دانشگاه کاليفرنيا در سانتاکروز در سال 2000 به صورت گروهى طرحى را آماده کرديم تا دماى مطلوب فعلى زمين را در برابر گرماى افزاينده خورشيد در چند ميليارد سال آينده، تثبيت كنيم. کليد اين طرح، زمان بسيار طولانى است که در پيش ‌رو داريم.

ما نشان داديم که تنها با مصرف کمى انرژى در هزاران يا ميليون‌ها سال مي‌توان جرم بزرگترى از کمربند سيارکى يا کوييپر را به گونۀ مانور داد که پي ‌درپى گذرهاى نزديکى از زمين و مشترى داشته باشد، به گونه اى که بخشى از انرژى عظيم مدارى مشترى را به زمين منتقل كند.

چنين گذرى در هر 10هزار سال کافى است تا مدار زمين را با سرعت کافى به سمت خارج حرکت داد تا با درخشندگى افزاينده خورشيد مقابله کند.

اگرچه فناورى لازم براى شروع چنين طرحى تقريباً موجود است، اما برنامه‌ ريزى بلند مدت و ثبات انسانى بايد به ‌اندازه زيادي، در ابعاد مختلف رشد کند.

مشکل فقط اين نيست که يک اشتباه کوچک محاسباتى مي‌تواند باعث بروز برخورد يك سيارك به زمين شود . پس از چاپ نتايج اين کار، رسانه‌ ها کاملاً به اشتباه گزارش دادند که اين طرح می‌تواند در کوتاه مدت ، گرم ‌شدن جهانى زمين توسط انسان‌ها را به ‌تأخير اندازد .

چنين گزارش‌هايى منجر به نوشته ‌هاى روزنامه‌ ها، ميزگردهاى بي ‌معنى تلويزيونى و سيل فراگير نامه‌ها و تماس‌هاى خشمگينانه شد . 10 ميليون سال زمان خوبي ‌است تا قبل از شروع صبر کنيم .

مسئله اصلى که بايد در نظر بگيريم آن است که آيا تمدن دراين مدت دوام خواهد آورد؟
اما تحول خورشيد بدون درنظر گرفتن آنچه آيندگان ما انجام خواهند داد، سرعت خواهد گرفت.

مدل‌هاى کامپيوترى و رصدهاى دقيق از ستاره‌هاى شبيه خورشيد نشان مي‌دهد که سوختن هيدروژن از هسته خورشيد به سمت پوسته خارجى پيش خواهد رفت و اين انتقال سريع‌تر و سريع‌تر خواهد شد. توليد انرژى به طرز شگرفى افزايش خواهد يافت و باعث بزرگ ‌شدن لايه‌ هاى خارجى خورشيد خواهد شد.

مدل‌ها نشان مي‌دهد که خورشيد در 6.36 ميليارد سال بعد، 2.2 برابر درخشنده‌تر از وضعيت فعلى خواهد بود و مريخ به اندازه الان زمين، گرما دريافت مي‌کند. اما جاذبه مريخ آن‌قدر کم است که نمي‌تواند جو گرم قابل ملاحظه‌اى را نگه دارد تا آن‌را به يک منطقه قابل سکونت تبديل كند.

درخشندگى خورشيد در 730 ميليون سال بعدي، 2.7 برابر و اندازه آن 2.3 برابر الان مي‌شود. منظومه شمسى در آن زمان ب‌واقع غيرقابل سکونت مي‌شود.

ناهيد و زمين دوقلوهاى سولفورى مي‌شوند و مريخ به يک بيابان سوزان تبديل مي‌شود. اقمار مشترى همچنان يخ ‌زده هستند، اما ذوب ‌شدن آنها نزديک است. خورشيد پس از 590 ميليون سال به يک غول سرخ تبديل مي‌شود و مراحل بعدى بسيار شديدتر از هر آنچه تا کنون بوده مي‌شود.

غول سرخ  :

شما مي‌توانيد يک مدل مقايسه‌اى از زمين و خورشيد درست کنيد. يک دانه شن را دريک دست و يک سکه ده سنتى (قطر 17.9، ضخامت 1.35ميليمتر و حجم 339.7 ميليمتر مکعب) را در دست ديگر گرفته و تا جايى که مى توانيد آنها را دور از هم بگيريد.

همانطور که خورشيد به يک غول سرخ تبديل مي‌شود، سکه ده سنتى را ابتدا با يک سکه 25 سنتى (قطر 24.3 ، ضخامت 1.75 ميليمتر و حجم 811.6 ميليمتر مکعب) و پس از آن با يک گريپ فروت جايگزين كنيد.

اقمار گاليله‌اى مشترى (اروپا، گانيمد، کاليستو و يو) در آن زمان يک جو ضخيم از بخار آب مي‌سازند و وارد دوره گلخانه مرطوب مي‌شوند. سپس آب آنها فتوليز شده و به فضا مي‌رود.

تايتان بزرگترين قمر كيوان، به‌خوبى گرم مي‌شود. کريس مک‌کي، از مرکز تحقيقات آمس ناسا و همکارانش دوره‌اى چند صد ميليون ساله شناسايى کرده‌اند که اقيانوس‌هاى آمونياک مايع در سطح تايتان به پايدارى می‌رسند.

واکنش‌هاى شيميايى پيچيده در بين مولکول‌هاى ارگانيک آنها انجام خواهد شد و احتمالاً سبب ايجاد شکل جديدى از زندگي، البته نه براى مدتى خيلى طولانى خواهد شد.

و زمين؟  سؤال اين است که آيا اين سياره اصلاً باقى خواهد ماند؟ در مدل مقايسه‌اى ما، خورشيد از گريپ فروت به توپ بسکتبال و سپس به توپ بزرگ بازى ساحلى تبديل مى شود و سرانجام سياره تير را خواهد بلعيد.

اما چون درخشندگى آن صدها برابر مي‌شود و جاذبه سطحى آن به‌علت افزايش قطرش كم مي‌شود، باد قدرتمندى از خورشيد شروع به وزيدن مى کند که سرانجام نزديک به يک چهارم از جرم خورشيد را با خود به خارج می‌برد.

در نتيجه خورشيد يک چهارم از نيروى گرانش خود را از دست می‌دهد. بنابراين مدار سيارات به سمت خارج منتقل مي‌شود .

همچنان‌ که خورشيد به اوج تبديل به غول سرخ نزديک مي‌شود، بيش از 200 برابر اندازه کنونى خود مي ‌شود و به ‌راحتى مدار فعلى ناهيد و تقريباً مدار فعلى زمين را در بر مي ‌گيرد.

اما ناهيد در آن زمان احتمالاً به جاى کنونى زمين رسيده و زمين نزديک به مدار فعلى مريخ است. بنابراين در نگاه اول به ‌نظر می‌رسد که زمين فرار مي‌ کند.

به تازه گى  کاسپر ريبکى از مؤسسه ژئوفيزيک آکادمى علوم لهستان و کارلوس دنيس از دانشگاه لژ بلژيک مطالعات دقيق‌ترى در مورد اثرات غول سرخ خورشيد بر منظومه شمسى انجام داده‌اند. آنها به يک نتيجه گيرى مهم دست يافته اند :

 نيروهاى کشندى (جذرومد) نقش مهم و حساسى در سرنوشت زمين دارند. همچنان‌ که خورشيد بزرگ‌تر مي‌شود، گرانش زمين سبب ايجاد برآمدگى کشندى خيلى کوچکى در سطح خورشيدى مي ‌شود.

اصطکاک سبب مي‌شود تا اين برآمدگى اندکى تأخير در حرکت ايجاد كند. اين تأخير به نوبه خود کشش گرانشى دائمى به سياره وارد مي ‌كند و سبب مي‌شود تا زمين به آهستگى به سمت داخل حرکت مارپيچى کند.

اين حرکت مشابه وضعيتى است که براى ماه رخ مي‌دهد که در آن اثر کشندى ماه بر زمين باعث مي‌شود ماه به سمت خارج حرکت کرده و از زمين دور شود، با اين تفاوت که در اينجا برعکس اتفاق مي‌افتد، زيرا سرعت گردش خورشيد آهسته‌تر از سرعت گردش ما به دور خورشيد است نه سريع‌تر از آن. با در نظر داشتن همه احتمالات، هنوز مشخص نيست که آيا زمين از بلعيده شدن توسط غول سرخ فرار خواهد کرد يا نه.

مرحله اول غول سرخ زمانى پايان خواهد يافت که دماى هسته به 100 ميليون درجه سانتيگراد می‌رسد و هیليوم شروع به گداخت به کربن مي‌کند که منبع جديد تازه‌اى از انرژى است. خورشيد در پاسخ به اين انرژى جديد زياد به ميزان زيادى کوچک شده و درخشندگى کلى آن حدود 100 برابر کاهش مى يابد.

خورشيد هیليوم را براى چند صد ميليون سال با آهنگ ثابت مصرف مي‌کند و منظومه خورشيدى براى مدتى از زنجيره بلايا خلاصى مي‌يابد. اگر زمين سالم باشد (با هزينه‌اى اندک، اين احتمال به 75 مى رسد) احتمالاً به صورت صخره‌اى از سيليکات جوش خورده‌است که به طور مستقيم با خلأ در تماس است و دماى ظهر آن به 600 درجه سانتيگراد مي‌رسد. هر نشانه‌اى که در سياره ما وجود داشته ، مد ت‌ هاست ذوب و دوباره کريستال شده‌اند و به فراموشى سپرده شده‌اند.

درکشاکش مرگ  :

خورشيد در نزديکى به پايان رسيدن هیليوم خود به يک کوتوله سفيد با هسته‌اى از کربن و هيدروژن تبديل مي‌شود. در اين زمان لايه‌هاى خارجى خورشيد دوباره بزرگ و سرد مي‌شوند و خورشيد براى دومين بار به يک غول سرخ مبدل مي‌شود.

ستاره‌شناسان به اين دومين غول سرخ، « شاخه مجا نب » مي‌گويند. خورشيد يک ‌بار ديگر به تهديدى جدى براى فيزيک زمين تبديل مي‌شود.

غول سرخ، طى مرحله دوم چندين دوره خروج عظيم انرژى را تجربه مي‌کند. هیليوم شعله‌ور مي‌شود که منجر به ارتعاش و تپشى با دوره 10هزار سال خواهد شد. کاملاً محتمل است که زمين پيش از آنکه فرصتى براى حرکت مارپيچ به بيرون از خرابى کلى داشته باشد، مختصرى توسط خورشيد دربر گرفته شود .

سپس 100 ميليون سال پس از شروع مرحله دوم غول سرخ، خورشيد لايه‌هاى بزرگ خارجى خود را ب‌طور کامل بيرون می‌ريزد تا يک سحابى سياره‌اي، شايد مشابه آنچه در تصوير نشان داده شده تشکيل دهد که يک کوتوله سفيد کوچک، اما گرم و درخشان باقى مي‌گذارد و دوباره تهديد ديگرى از راه مى رسد.

ما دريافته ‌ايم که ازدست‌ دادن جرم توسط خورشيد براى حيات فيزيکى زمين ضرورى است. اما اگر خورشيد بيش از حد مورد انتظار جرم از دست دهد، مشترى و زحل به صورتى خطرناک برهم کنش گرانشى خواهند داشت.

آنها يکديگر را تحريک کرده و حرکتى طولانى و ديوانه وار در حلقه‌هاى بيضوى انجام مي‌دهند که مابقى منظومه شمسى را ويران خواهد كرد.

اجرام منظومه شمسى يا به فضاى بين ستاره‌اى پرتاب شده يا به سمت خورشيد سقوط مي‌کنند. بقاياى مشابهى از منظومه‌هاى خورشيدى ويران‌شده در دو و شايد 40 کوتوله سفيد مشاهده شده‌اند، از جمله يکى که از دست دادن جرم آن موجب ايجاد سحابى مارپيچ شده است.

تبديل خورشيد به کوتوله سفيد پايان نقش خورشيد در داستان ما است. سيارات بجا مانده، شايد شامل بقاياى سوخته و گداخته زمين و ناهيد به صورت پايدار براى صدها ميليارد سال به دور کوتوله سفيد مي‌چرخند در حالي ‌که سرماى آنها و خورشيد به سمت صفر مطلق ميل مي‌کند. آنها منتظر مجموعۀ عجيب از بلاياى کيهانى هستند.

همچنانکه خورشيد کوتوله سفيد، به تدريج رو به سياهى مي‌رود، درخشانى شب نيز کم خواهد شد. جهان در حال ورود به عصر انبساط سريع است که طى چند صد ميليارد سال همه کهکشان‌ها را به جز آنهايى که در گرانش با گروه محلى ما هستند به وراى افق علّى ما مي‌برد. راه ‌شيرى نيز با کهکشان آندرومدا ادغام شده و يک کهکشان مارپيچ را تشکيل داده است.

مى توانيم انتظار داشته باشيم که طى حدود 100 تريليون سال بقاياى تصادفى يک کوتوله سفيد به اندازه کافى از نزديکى زمين عبور مي‌کند که زمين را از مدارش خارج کرده و آن‌را در کهکشان اکنون تاريک ، رها کند تا آنجا نيز به تنهايى براى هزارتريليون سال ديگر پرسه زند .


مجله Sky & Telescope

ژوئن 2007

 

 

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 12:21 | Mon 8 Oct 2007

سالروزقتل عام مردم مزارشريف توسط طالبان

 

روز17 ماه اسد مطابق به 8 ماه اگست برابراست با نهمين سالروز هجوم شبه نظاميان طالبان بنيادگرا درشهرمزارشريف مرکزولايت بلخ است.

تحريک اسلامي طالبان ازبدوامر درسال 1994 با پيروي ازاصل راه حل نظامي ، آتش نبرد خانمانسوزدرسرزمين هندوکش را روزبروزشعله ورترساخته با اشغال پيهم شهرهاي بزرگ ازجمله کابل پايتخت افغانستان سپس هرات مرکزامپراتوري تيمورها ودراخيربلخ مهد باخترزمين ، افغانستان را به ماتمکده مستضعفين وقبرستان خاموشان مبدل ساخت.

ازجمله؛ بويژه شهرمزارشريف را که زيارتگاه قديم باشندگان آن کشورمي باشد به حمام خون تبديل نمود.

به اين ترتيب شبه نظاميان پرخاشگربه پيشروهاي چشمگيري نايل آمده ودرنتيجه پرده اي تظلم مذهبي واستبداد سياسي را ازوادي هلمند وارغنداب به بلخ باستان ام البلاد افسانوي نيزگسترش دادند.

گرچه درتسخيرشهرمزارشريف – بحيث مرکزدولت اسلامي افغانستان به رهبربرهان الدين رباني – دستهاي پشت پرده اي جنرال اشرف افريدي پاکستاني نقش اساسي بازي نمود ولي عامل کشتاردسته جمعي بيش از4000 اهالي شهرمزار عبدالمنان نيازي جنگسالارپرخاشگرطالبان وبعد والي بلخ ، خوانده شده است.

گزارشهاي بنيادهاي حقوق بشرچون سازمان عفوبين الملل ، کميسيون حقوق بشرسازمان ملل متحد وسازمان ديده بان حقوق بشرعبدالمنان نيازي را با دوتن ازياران متعصبش (مولوي محمدحنيف وملاموسي) به حيث ستاد قاتلين اهالي بي گناه اين شهر، بويژه قاتلين هزاره هادرمناطق شيعه نشين سيد آباد وعلي چوپان خوانده اند.

درقبال قتل عام که درسه روزنخست هجوم مليشه هاي طالبان درخانه وکاشانه اي مردمان شهرمزارشريف بوقوع پيوسته است احمدرشيد نويسنده وخبرنگارمشهورپاکستاني درکتاب خويش به نام اسلام- نفت وبازي نو درآسياي ميانه – اوضاع تاسف بارشهرمزارشريف را درزمان هجوم مليشه هاي طالبان چنين مي گويد:

"ملاعمررهبرطالبان به قواي خود اجازه داده بود تا دوساعت به قلع وقمع وغارت بپردازند. هرجنبنده وجانداررا درکوچه ها وخيابانها ازبين ببرند. درنتيجه دکاندار، رهگذر، دستفروش ، خريدار وحتي بزوگوسفند نيزنجات نيافتند.

خيابانها ، کوچه هاوتمام شهربا خون وپارچه هاي گوشت انسانها رنگين شده بود. هيچکس اجازه نداشت که براي شش روز اجساد کشته گان را دفن نمايند. اعضاي بدن انسانها خوراک سگها شده ، بوي وتعفن همه جارا فرا گرفته بود. هرکسي که ازخانه اش بيرون کشانيده مي شد مورد ضرب سه مرمي قرارمي گرفت."

احمد رشيد صحنه اي اندوهبارديگراين گونه به تصويرکشيده است:

"طالبان ازپشتونهاي شهر، که زماني به گلبدين حکمتياروفاداربودند به صفت رهنما استفاده مي کرد تاخانه هاي هزاره ها را شناسايي نمايند. هزاران هزاره را به محبس مزارشريف انداخته وبعد ازپرشدن محبس هزاراه ها را درکانتينرهاي قفل شده به دشت ليلي انتقال داده وبه قتل رساندند. همچنان سه کانتينرديگررا به شهرشبرغان بردند. زماني که کانتينرهارا بازکردند ازجمله سه صد نفر فقط سه نفرزنده باقي مانده بودند."

زينب يکي ازباشندگان مزارشريف که شاهد کشتاراعضاي خانواده اش توسط طالبان بوده است به راديو صداي آلمان چنين مي گويد:

"درروزاول که گروه طالبان به شهرمزارشريف داخل شدند ، يک برادرجوانم را درسر سرک ايستاده کرده وسرش ضربه کرد(بالايش شليک کرد) که تقريباً سه روزمرده اش سر سرک مانده بود وبعداز آن مرده (جسد) را گرفتند درمکتب سلطان راضيه ، که خانه ماهم مقابل مکتب بود ، بردند. حادثه ديگر را که من به چشم سرمشاهده نمودم اين بود که درخانه ما آمدند وشوهرهمشيره من را زيادلت وکوب کردند که شما سلاح داريد و اورا بردند . ديگرازمردم يولمرب يکي ازدوستان بسيارنزديک مارا دربين مسجد که او ملا امام مسجد بود سرش ضربه کردند . يک ملاي لنگ درمنطقه يولمرب بود که سراوهم ضربه کردند. يک بابه پير(پيرمرد) را که دوست بسيارنزديک مابود درکارته صلح وارد خانه شان شدند واورا که درحال نمازخواندن بود بيرون بردند وبالايش ضربه کردند که مرده اش تقريباً سه روز درروي سرک بود. ما ازترس اين که مارا آزارندهند مرده را آورده نتوانستيم."

عبدالمنان نيازي قوماندان طالبان تحجرگرا درخصومت قومي ومذهبي با هزاره بي پروا گفته بود:" هزاره ها يا صد درصد مسلمان شوند ويا اين که باج بدهند."

  غلام عباس يکي ازشهروندان مزارشريف که خود شاهد بوده وبه قول وي که درخانه اش نيز با ذغال چنين نوشته شده بوده مي گويد طالبان گفته بودند که :

" تاجيکها به تاجيکستان بروند ، ازبکها به ازبکستان ،هزاره ها به گورستان ."

دربرچسب زدن غيراسلامي هزاره ها که اکثراً پيرومذهب جعفري وقسماً اسماعليه مي باشند نيازي ازپشتيباني ملامحمد عمررهبرمليشه هاي طالبان برخورداربوده است.

همزمان با اظهارات نيازي درضرب الاسلام جريده اي چاپ پشاورپاکستان اززبان ملامحمد عمرچنين نقل گرديده بود:

 " بين رافضي ها وشيعه هافرق نيست محاربه با آنها فرض و واجب است . معامله بانسوان شان به عنوان کنيزاشکال شرعي ندارد ."

به اين شکل رهبرمليشه ها برفجايع آدمکشي قوماندانهايش صحه گذاشته وتلاش مي ورزيد تا راهبرد پاکسازي نژادي خويش را ازطريق مذهب توجيه نمايد.

اين کارنامه اي طالبان دررسانه هاي گروهي وگزارشهاي خبرنگاران همان مقطع زمان بيانگربيداد سياسي ، انحصارگرايي مذهبي  وبرتري جويي قومي تلقي گرديده است.

اين عملکرد طالبان بيانگرخط فکري گروهي خوانده مي شود که درفضاي تنگ نظري سياسيمذهبي ودرخصومت با فرهنگ شهري بويژه درتضاد با حقوق زنها درکشاکش با آهنگ دلنشين موسيقي ودررويارويي با زيبايي هاي هنري ، درحجره هاي مدارس متعصبين درکمپهاي مهاجرين درپاکستان تربيه وتلقي گرديده اند.

اعمال خشونت بارگروه طالبان نه تنها درخود کشورافغانستان منجربه نمک پاشي برزخمهاي عميق تاريخي آن کشورگرديده بلکه همکاري اين گروه با بنياد هاي هم عقيده اي خارجي شان چون حرکت الانصار،سپاه صحابه ، جمعيت العلماي پاکستان وبنياد القاعده ، قلمرو همان زمان طالبان را به لانه کارنامه هاي ضد حقوق بشري وپرورشگاه مش قهرآميز به سطح جهاني مبدل نمود.

طالبان بعدازآن که ازکوهپايه هاي هندوکش رانده شدند دوباره خودرا سروسامان داده امروز درکنار القاعده اين بنياد هراس افگني اسامه بن لادن ، حزب اسلامي گلبدين حکمتياروجلال الدين حقاني ازطريق حملات انتحاري وگروگان گيري فرايند صلح دموکراتيک وبازسازي افغانستان را با بن بست مواجه نموده اند.

صدای آلمان .

 

 

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 23:20 | Sun 7 Oct 2007

 

مالک الملک لا شریک لهُ

وحدهُ لا اله الا هو

من چو لب گویم ، لب دریا بود

من چو لا گویم ، مراد الا بود

 

گر خدا بودم ...

 

                       گر خدا بودم خدايا ، زين خداوندی

کی دگر تنها مرا نامی به دنيا بود

من به اين تخت مرصع پشت می کردم

بارگاهم خلوت خاموش دل ها بود

گر خدا بودم خدايا ، لحظه ای از خويش

می گسستم ، می گسستم ، دور می رفتم

روی ويران جاده های اين جهان پير

بی ردا و بی عصای نور می رفتم

وحشت از من سايه در دل ها نمی افگند

عا صيان  را وعدۀ دوزخ نمی دادم

يا ره باغ ارم کوتاه می کردم

يا در اين دنيا بهشتی تازه میزادم

سينه ها را قدرت فرياد می دادم

خود درون سينه ها فرياد می کردم

هستی من گسترش می يافت در"هستی"

شرمگين هر گه "خدائی " ياد می کردم

مشت هايم ، این دو مشت سخت بی آرام

کی دگر بيهوده بر ديوارها می خورد

آنچنان می کوفتم بر فرق دنيا مشت

تا که "هستي" در تن ديوارها می مُرد

خانه می کردم ميان مردم خاکی

خود به آنها راز خود را باز می خواندم

می نشستم با گروه باده پيمايان

شب ميان کوچه ها آواز می خواندم

شمع مّی در خلوتم تا صبحدم می سوخت

مست از او در کارها تدبير می کردم

میدريدم جامۀ پرهيز را ازتن

خود درون جام مّی تطهير می کردم

من رها می کردم اين خلق پريشان را

تا دمی از وحشت دوزخ بياسايند

جرعه ای از بادۀ هستی بياشامند

خويش را با زينت مستی بيارايند

من نوای چنگ بودم در شبستان ها

من شرار عشق بودم ، سينه ها جايم

مسجد و می خانۀ اين دير ويرانه

پر خروش از ضربه های روشن پايم

من پيام وصل بودم در نگاهی شوخ

من سلام مهر بودم بر لبان جام

من شراب بوسه بودم در شب مستی

من سراپا عشق بودم ، کام بودم ، کام

 

می نهادم گاهگاهی در سرای خويش

گوش بر فرياد خلق بينوای خويش

تا ببينم دردهاشان را دوایی هست ؟

يا چه می خواهند آن ها از خدای خويش؟

گر خدا بودم رسولم نام پاکم بود

اين جلال از جامه های چاک چاکم بود

عشق شمشير من و مستی کتاب من

باده خاکم بود ، آری ، باده خاکم بود

گر خدا بودم ملائک ر ا شبی فریاد میکردم

آب کوثر را درون کوزۀ دوزخ بجوشانند

مشعل سوزنده در کف ، گلۀ پرهیزکاران را

از چراگاه بهشت سبز دامن برون رانند

بادها را نرم میگفتم که بر شط شب تبدار

زورق سرمست عطر سرخ گلها را روان سازند

گورها را میگشودم تا هزاران روح سرگردان

بار دیگر، در حصار جسمها ، خود را نهان سازند

**********

ای دريغا لحظه ای آمد که لب هايم

سخت خاموشند و بر آنها کلامی نيست

خواهمت بدرود گويم تا زمانی دور

زآنکه ديگر با توام شوق سلامی نيست

زانکه نازيبد زبون را اين خدائی ها

من کجا و زين تن خاکی جدائی ها

من کجا و از جهان ، اين قتل گاه شوم

ناگهان پرواز کردن ها ، رهائی ها

می نشينم خيره در چشمان تاريکي

شب فرو می ريزد از روزن به بالينم

آه ، حتی در پس ديوارهای عرش

هيج جز ظلمت نمی بينم ، نمی بينم

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 21:14 | Fri 5 Oct 2007

عذرتراشى براى تروريسم  ...

مايكل والتر از فيلسوفان سرشناس آمريكايى و داراى شهرت جهانى است  ، او در آخرین اثرش بنام « جنگ های عادلانه و غیر عادلانه » مینگارد :

كمتر كسى پيش از 11 سپتامبر از تروريسم دفاع مى‏كرد. حتى مرتكبين و پشتيبانان تروريسم در صدد مدافعه از آن برنمى‏آمدند.تروريسم نيز مانند تجاوز جنسى به عنف و قتل عمد، عملى غيرقابل دفاع است. قربانيان تروريسم مردان و زنان عادى و همان ناظران‏ بی‏گناه هميشگى‏اند. هيچ دليل خاصى براى هدف گرفتن آنان وجود ندارد. حمله تروريستى بى‏آنكه فرقى بين افراد بگذارد، عليه سراسريك گروه انجام مى‏گيرد. تروريستها مانند مشتى آدمكش عنان گسيخته دست به حمله مى‏زنند، با اين تفاوت كه وحشيگرى و هجومشان‏با قصد و عمد و برنامه صورت مى‏گيرد، و آماج آن، آسيب ‏پذيرى همگانى است. اينها را بكش تا آنها را به وحشت بيندازى . با چندقربانى مرده، عده كثيرى گروگان زنده وحشتزده به دست مى‏آيد .

شاخه‏هاى اهريمنى تروريسم از همين جا آغاز به رويش مى‏كنند ، ماجرا فقط به كشتن چند تن بى‏گناه ختم نمى‏شود ، بعد نوبت بيم وهراس در زندگى روزانه است و پايمال شدن هدفهاى زندگى خصوصى و ناامنى فضاهاى همگانى و اجبار بى‏پايان به پيش‏گيرى واحتياط ، افزايش جرم و جنايت در جامعه نيز ممكن است آثار مشابه داشته باشد ، ولى كسى براى آن برنامه ‏ريزى نمى‏كند؛ افزايش ‏بزهكارى حاصل كارهاى هزاران تصميم گيرنده مستقل از يكديگر است كه دستى نامريى آنها را با هم جمع مى‏كند . تروريسم حاصل كاردستهاى مريى است - پروژه‏اى تشكيلاتى است و گزينشى استراتژيك و توطئه‏اى به قصد آدمكشى و وحشت‏افكنى . پس شگفت‏نيست اگر دست اندركاران اين توطئه از توجيه استراتژى خود در محضر عام اكراه داشته باشند.

ولى وقتى توجيه اخلاقى پذيرفته نباشد، راه براى مدافعه و توجيه ايده‏ئولوژيك بازمى‏شود. در بخشهايى از جناج چپ در اروپا و آمريكا از مدتها پيش نوعى فرهنگ سياسى‏عذرتراشى براى سازمانهاى تروريستى قديمى - از قبيل ارتش جمهوريخواه ايرلند، جبهه‏آزادى‏بخش ملى [الجزاير]، سازمان آزادى‏بخش فلسطين و مانند آنها - وجود داشته است.استدلالها تازگى ندارند و تكرارشان از 11 سپتامبر تاكنون تعجب‏آور نيست. با اين حال، مهم‏است كه اين دلايل را دقيقاً ببينيم و صريحاً رد كنيم .

نخستين عذر اين است كه ترور آخرين چاره است. در تصويرى كه رسم مى‏كنند مردمى‏ستمديده و تلخكام ديده مى‏شوند كه ديگر هيچ راهى ندارند. به هر اقدام سياسى قانونى دست‏زده‏اند، همه امكانها را امتحان كرده‏اند، همه جا شكست خورده‏اند تا بالاخره به جايى رسيده ‏اند كه هيچ راهى به غير از توسل به اهريمن تروريسم باقى نمانده است. يا بايد تروريست شوند ياهيچ كار نكنند. پاسخ ساده اين است كه، با توجه با آن اوصاف، بهتر است هيچ كار نكنند. ولى‏اين جواب براى آن عذر كافى نيست.

رسيدن به آخرين چاره، كار چندان آسانى نيست. بايد شخص واقعاً همه چيز را آزموده باشد (كه خودش خيلى چيزهاست) - آن هم نه فقط يك بار . كدام حزب يا جنبش سياسى است كه‏ تنها يك بار تظاهراتى به راه انداخته باشد و چون بلافاصله پيروز نشده است ادعا كند كه اكنون‏حق دارد دست به آدمكشى بزند ؟ سياست هنر تكرار است . فعالان سياسى يك چيز را آنقدرتكرار مى‏كنند تا كارآزموده شوند، و به هيچ وجه روشن نيست كه كى ديگر چاره‏اى نمى‏بينند . همين حكم در مورد آن دسته از مأموران دولت نيز صادق است كه مى‏گويند همه چيز را امتحان‏كرده‏اند و اكنون ديگر چاره‏اى نيست بجز گروگانگيرى و بمباران دهكده‏هاى روستاييان . بايد پرسيد دقيقاً چه چيز را امتحان میكردند وقتى همه چيز را به امتحان گذاشته بودند؟

آيا كسى مى‏تواند فهرستى بدهد كه بشود باور كرد؟ "آخرين چاره" فقط به عنوان يك مفهوم‏حكايت از پايان راه مى‏كند. در يك سلسله اعمال، توسل به ترور واقعاً آخرين راه نيست . آخرين‏است فقط به منظور عذرتراشى . در عمل ، بيشتر تروريستها ترور را اولين چاره مى‏دانند و از اول ‏با آن موافق ‏اند .

عذر دوم اين است كه تروريستها ضعيف ‏اند و كار ديگرى از دستشان برنمى‏آيد. ولى دو نوع ‏ضعف معمولاً اينجا با هم اشتباه مى‏شوند : يكى ضعف سازمان تروريستى در مقابل دشمن، وديگرى ضعف آن در برابر مردم خودش . همين ضعف دوم - يعنى ناتوانى سازمان تروريستى ازبسيج كردن مردم خودش - است كه به گزينش تروريسم مى‏انجامد و عملاً همه گزينه‏هاى ديگر- مانند اقدام سياسى، مقاومت بدون خشونت، اعتصاب عمومى و تظاهرات فراگير - را كنارمى‏گذارد. تروريستها ضعيف ‏اند نه به اين جهت كه ضعفا را نمايندگى مى‏كنند، بلكه دقيقاً به دليل‏اينكه نماينده ضعفا نيستند - به دليل اينكه نتوانسته‏اند ضعفا را به مقابله و مخالفت پايدار درميدان سياست بكشانند. تروريستها بدون پشتيبانى سازمان يافته مردمِ خودشان عمل می‏كنند .ممكن است بيانگر خشم و بغض بعضى يا حتى بسيارى از آن مردم باشند. ولى نه تنها اختيار واجازه سخنگويى و نمايندگى ندارند، بلكه حتى كوششى براى كسب آن نكرده‏اند. جبارانه عمل‏مى‏كنند، و اگر پيروز شوند، جبارانه نيز حكومت خواهند كرد.

عذر سوم را كسانى مى‏آورند كه مى‏گويند تروريسم نه آخرين چاره است، نه يگانه چاره‏ممكن، بلكه چاره عمومى است. همه به آن متوسل مى‏شوند. سياست (يا سياست دولتى) واقعاًيعنى همين. هيچ چيز ديگرى كار ساز نيست. منطق اين استدلال همان منطقى است كه مى‏گويد"در عشق و در جنگ هر كارى رواست". عشق هميشه يعنى تقلب و فريب، جنگ همواره يعنى‏خونريزى، و سياست همه وقت نيازمند ارعاب و وحشت‏افگنى است. ولى دنياى مخلوق ‏تروريستها در واقع در ورود دارد وهم در خروج. ما هميشه در دنياى تروريستها زندگى نمى‏كنيم.براى اينكه بفهميم گزينه ترور چگونه انتخاب مى‏شود، بايد تجسم كنيم كه در چنين مواقع چه ‏اتفاق مى‏افتد (هر چند البته صورت جلسه‏اى از آن در دست نداريم). گروهى زن و مرد (خواه‏مأموران دولت و خواه فعالان سياسى) دور ميزى نشسته‏اند و بحث مى‏كنند كه آيا گزينه ترور راانتخاب كنند يا نه. پس از چندى، عذرتراشيها شروع مى‏شود و استدلال را در خود غرق مى‏كند . البته بايد توجه داشت كه در آن موقع، دور ميز، فايده نداشت كه مدافعان تروريسم بگويند "كارى‏است كه همه مى‏كنند"، زيرا با كسانى روبرو بودند كه راههاى ديگرى پيشنهاد مى‏كردند. اما منشأ تروريسم معمولاً چنين استدلالهايى است. نخستين قربانيان آن همكارى سابق‏اند، همان كسانى‏كه مى‏گفتند نه. آيا دليلى هست كه اين دو گروه را با هم برابر بدانيم؟

عذر چهارم در واقع بازى با مفهوم "بى‏گناهى" است. البته كه كشتن بى‏گناهان كار درستى‏نيست؛ ولى اين قربانيان هم كاملاً بى‏گناه نيستند. از ظلم منتفع مى‏شوند و از ميوه‏هاى آلوده وناپاك ستمگرى تمتع مى‏برند. بنابراين، گرچه كشتنشان قابل توجيه نيست... ولى... ولى قابل‏درك است. مگر توقع ديگرى هم مى‏توانستند داشته باشند؟ پاسخ اين است كه كودكان و حتى‏بزرگسالان قربانى تروريسم نيز مانند هر كسى فعالانه در جنگ يا پاكسازى قومى يا سركوبهاى‏سياسى وحشيانه شركت نجسته است، حق بهره‏مندى از عمر طبيعى داشته‏اند. به اين اصل‏مى‏گويند مصونيت غير محاربان كه نه تنها در جنگ، بلكه در هر معارضه سياسى معقول وآبرومندانه نيز اصل اساسى است. كسانى كه به خاطر لحظه‏اى خرسندى از بدبختى ديگران آن رازير پا مى‏گذارند، بايد بدانند كه نه فقط مشغول عذرتراشى براى تروريسم شده‏اند، بلكه به صف‏پشتيبانان آن پيوسته‏اند.

آخرين عذر عبارت از اين ادعاست كه همه واكنشهايى كه براى مقابله با تروريسم بديهى‏انگاشته و عرفاً تأئيد مى‏شوند در واقع به نحوى از آنجا از حضور تروريسم بدتراند. گفته مى‏شود كه هرگونه اقدام سياسى يا نظامى انتقام‏جويى و پايان آزاديهاى مدنى و آغاز فاشيسم و سزاوارتقبيح است. يگانه واكنش اخلاقاً موجه تجديد نظر در سياستهايى است كه تروريستها مدعى‏اند به آن جهت حمله را آغاز كرده‏اند. به عبارت ديگر، بر قربانيان است كه بگويند بايد زودتر به اين‏فكر مى‏افتاديم.

من همه اين عذرها را در ظرف چند روز گذشته شنيده‏ام، و ديده‏ام كه اغلب چگونه با خشم وبرآشفتگى به نام وحدت و عزم ملى به زبان آمده‏اند. اما دو عذر اخير بيش از همه به گوش‏ مى ‏خورده‏اند. ما [آمريكاييان‏] بر سر عراق می‏ريزيم ، از اسرائيل پشتيبانى مى‏كنيم و با رژيمهاى ‏سركوبگر عرب ، مانند عربستان سعودى و مصر، متحد شده‏ايم . بنابراين، چه انتظارى بجزتروريسم مى‏توانيم داشته باشيم ؟ صرف ‏نظر از اوصاف مبالغه ‏آميز و تحريف شده‏اى كه ازشرارت و جنايت آمريكا داده مى‏شود، واقعيت اين است كه از بسيارى چيزها در سياست‏خارجى آمريكا در چند دهه اخير مى‏توان انتقاد كرد. بسيارى از ما ليبرالهاى چپگراى آمريكايى ‏بيشتر عمر سياسى خود را به مخالفت با خشونتگرى حكومت كشورمان گذرانده‏ايم (هر چندبايد بيفزايم كه من و بيشتر دوستانم از جنگ [اول‏] خليج [فارس ]حمايت كرديم كه در عذرچهارم غالباً به آن استناد مى‏شود). ما آمريكاييان بايد در قبال سبعيتهاى دولت خودمان - وسبعيتهاى دولتهاى ديگرى كه به آنها پول و تسليحات رسانده‏ايم - پاسخگو باشيم. ولى هيچيك از اينها عذرى براى تروريسم نيست، و هيچ يك تروريسم را اخلاقاً قابل درك نمى‏كند. روانشناسان ممكن است درك و فهم را توصيه كنند. اما تنها واكنش سياسى در برابر متعصبان ‏ايده‏ئولوژيك و جنگجويان انتحارى ، مخالفت آشتى ناپذير است .

مایکل والستر

مترجم : عزت الله فولادوند



 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 16:10 | Fri 5 Oct 2007

شيعيان ، دشمن جديد ...

پس از ١١ سپتامبر، جهان با حيرت زده گي  دريافت که  ،  « مبارزان آزادي » افغاني که پيش از آن بخاطر مقاومت در برابر امپراطوري شر ( شوروي ) مورد تجليل پرزيدنت رونالد ريگان واقع شده بودند، برداشت بسيار بديعي از « آزادي » دارند .

القاعده از اين بي خردي آمريکائي ها زاده شد . آيا بيست سال بعد ، واشينگتن از اين « گمراهي » درسي گرفته است ؟ اگر به اطلاعاتي که روزنامه نگار مشهور آمريکائي سيمور هرش استناد کنيم ، پاسخ منفي است . از قرار معلوم ، آمريکا ائتلافي با شرکت کشورهاي عرب ميانه رو سني به راه انداخته اند ،  تا به همه جنبش هاي ضد ايراني و ضد شيعه از جمله « تندرو» هاي آنان کمک رساند .

نمونه مشخص آن لبنان است که حکومت فواد سينيوره با اپوزيسيوني (مخالفاني) مقابله مي کند که حزب الله شیعه بر آن مسلط است . هرش در بررسي خود ، حتي پيش از آن که حرفي از فتح الاسلام به ميان آمده باشد، از توسعه گروه هاي سني راديکال (قاطع و تندرو) وابسته به القاعده نگران است. بخشي از منابع مالي اين گروه ها را نيروهاي نزديک به اکثريت و حزب آقاي حريري تامين مي کنند .

 « و ما  ( ايالات متحده )  به جاي ديگري چشم دوخته ايم ، در حالي که پول ما و عربستان سعودي پنهاني نصيب اينان مي شود ! چرا ما از اين افراد پشتيباني مي کنيم ؟

 منظورم سلفي هاست که دو سال پيش آنها را دستگير و روانه گوانتانومو مي کرديم .

 براي اين که ، اکنون متحدين بالقوه عليه حزب الله هستند . »

روزنامه نگار ديگري ، ديويد ساموئل اين افشاگري ها را تاييد کرده است .  در شرايطي که پيروزي دموکرات ها در انتخابات کنگره آمريکا در نوامبر ٢٠٠٠ بحث و مجادله تندي در واشينگتن ميان کساني که به پيروزي در عراق معتقد بودند و آناني که طرفدار مذاکره با ايران و سوريه بودند ، بر انگيخت . کوندوليزا رايس و همکارانش در دولت تصميم گرفتند ، تا راه سومي انتخاب کنند که گستاخانه و پرخطر بود . دولت سرانجام مخلوطي زيرکانه از ديپلماسي ، فشاراقتصادي ، تمرينات نظامي بسيار گسترده ، جنگ رواني و عمليات مخفي برگزيد . براي عمليات مخفي که شامل تامين مالي جنبش هاي مذهبي و شبه نظامي در عراق ، ايران ، يا لبنان و سرزمين هاي اشغالي فلسطين مي شد، هزينه اي بالغ بر ٣٠٠ ميليون دلار ضروري بود. اين بودجه را عربستان سعودي و ديگر کشورهاي ذينفع در خليج فارس تامين مي کنند .

 پس از اين ، ايران جاي القاعده را به عنوان دشمن شماره يک گرفته است .

 

نوشتۀ   Alain GRESH

 

پیامبران کاذب :

مردکی را نزد هــــــــارون  الرشید

شحنه بست و برد ، ها رونش  چو دید

گفت :  بکشا  دستها یش  کیست این ؟

شحـنه گفتا : مرد صحراییست این

با خلایق فاش گوید این فضول

که منم بعـــد رسول الله رسول

ادعا دارد که او پیغمبر است

امت گمراه را او رهبر است

گوید از نزد خدای ذوالمنن

جبرئیل هر رور آید نزد من

تا نگردد ذهن کس تاریک از او

کش کشان آوردمش نزدیک تو

سرنوشت او کنون در دست توست

ای خلیفه ! آنچه فرمایی نکوست

****

از سراپای رســــــول ناشنــا س

وزلبان خشک و از روی لبا س

شد مسلم بر خلیــــــــفه کاین غریب

مانده است از خوان نعمت بی نصیب

فقر بال عقـــــل او را بسته است

فا قه گی شاید دماغش خسته است

گفت : اورا جامه و درهم دهید

در حمامی شستشویش هم دهید

واگذاریدش که اینجا سر بلند

مدتی را بگـــــــذراند بی گزند

در کنار مطبــــخش ما وا  دهید

هم کباب مرغ و هم حلوا دهید

****

غرق شد چون مرد اندر ناز و نوش

شـــــد ازآن بیهوده گویی ها خموش

رفــت از یادش خدا و جبـــرئیل

دیگــر از وی بـرنیامـد قال وقیل

یک سحر در قصر دیدش چون امیر

یادش  آمد  داســــــــــتان آن حـقیر

طعنه زد پرســـــــید کز حی مجید

ای پیمبـــــــر آیه یی آیا رســـید ؟

باز گو تا بشنوم یزدان چه گــفت

در حق ما  خا لق  سبحان چه گــفت ؟

****

گفت : آری ای امیر ارجمند

ایزدت محفوظ دارد از گزند

دوش پر زد بر فرازم جبرئیل

آیه یی آورد از رب الجلیــــل

گـفت : یزدان گویدت ای مرد راه

قســـمتـت کردم مبــارک جـایگاه

گر  ز روی  صد ق  ما را بنده یی

زین محل بیرون مرو تا زنده یی

در همینجا بعد از ین شادان بزی

در کنار مطبخ ســـــــــلطان بزی

****

دور هارون رفت اینک دور ما ست

عصر تکرار هـمان افسـانه ها سـت

ما همان پیغبـــــــــران کاذبـــیم

حرف حق را تــــرجمان کاذبــیم

ادعــای ســـــــروری کردیم ما

دعــوی پیغمبـــــــری کردیم ما

دســـــت ما را شحنۀ تقدیر بـــست

هیچکس از دست این شحنه نرست

لاجرم ما را بحکم شــــــــــهریا ر

کش کشان آورد ســــــوی این دیا ر

کلبه یی در کاخ ســـــــلطان  یا فتیم

هم لبــاس و هم لب نان  یا فـتــــــیم

بر نگارین تخت ها خـفـتــیــم مـــا

یاد ما رفت آنچه میگـفـتــــــــیم ما

شـــــــرم بر ما باد و بر دعـوای ما

شــــــرم بر اندیشـــــۀ رســـوای ما

گـرچـه میدانیم در بــــــند یم  مــا

لقمه یی تا اســت خرســـند یم  ما

قصر هارون است این غربت سرا

بینوا را میرســـــــــــــد اینجا نوا

لیک در نان و نوایش آتش است

سینه را سوزد هوایش آتش است

تاجر  با زار  غربت  بد رگ اســــــــــت

« مشک این سودا گر از ناف سگ است »

زهــر دارد آب غربت هــر که خـورد

تشــــــنه آمد ، تشــنه ماند و تشــنه مرد

رازق  « فانی »

             

 

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 22:58 | Thu 4 Oct 2007

از دیدگاه ، وُلتر  ....

 

نویسنده گان  :

 

اهل قلم که درواقع بزرگترین خدمت ها را در راه آزادی عقاید و روشن نمودن افکار خلق بجا آورده اند ، نویسنده هایی هستند که در انزوا زیسته ، نه در دانشگاه کرسی دارند و نه در ادکادمی ها سروصدایی راه می اندازند و معهذا از هرطرف به آنها حملاتی میشود ! سرنوشت ما نویسنده گان این است که مردم سنگ هایی را که ما برای صاف کردن جاده ها و بازکردن راه های آتیه از سر راه برمیداریم و به کنار می افگنیم ، برداشته و به طرف ما پرتاب میکنند !

مونتسکیو می نویسد که مردمان سیت scythe « قومی که پنج قرن قبل از میلاد در اطراف رود دانیوب زنده گی میکردند » چشم های برده های خودشان را کور میکردند تا اینکه آنها در موقع تکان دادن مَشک های پُر از شیر که لازم بود برای بدست آوردن مسکه « کره » ساعت ها تکان داده شود ، چیزی دیگری در آنطرف خودشان را نبینند که حواس شان متوجه آن اشیا شده و از انجام وظیفه خودشان غفلت نورزند !

عملیات مفتشین افکار هم در همین ردیف بود ! در ممالکی که زورگویان ، مذهبی و غیر مذهبی ، حکومت میکنند ، مردم در حقیقت همه کور و نابینا میمانند !

در انگلستان تقریباً دوصد سال است که هردو چشم مردم باز است ، و در کشور فرانسه مردم بتدریج توانسته اند یک چشم خودشان را باز کنند . اما اشخاص زیادی هستند ، مذهبی و غیر مذهبی ، که سعی میکنند این یک چشم باز شده را دوباره نابینا کنند !

حکایت این حکمفرمایان که نمی خواهند اتباعشان چشم و گوشِ باز داشته باشند ، مانند آن اربابی است که میخواهد کلفتِ او پیر و ضعیف باشد و نوکر او زرنگ و باهوش نباشد .

شما نثر هایی درباره عظمت فلان نویسنده بنویسید و اشعاری دربارۀ زیبایی مترس او بسرایید و یک کتاب مهمی را که در بارۀ جغرافیه نوشته اید بنام دربان منزل او وقف کنید ، در آنصورت از شما تقدیر هایی زیاد خواهد شد . اما یک مقاله ای که ممکن است باعث روشنی فکر مردم بشود انتشار دهید ، آنوقت خواهید دید که چگونه شما را نابود میکنند .

دکارت مجبور شد از میهن خودش فرار کند ، به گاسندی gassendi اتهامات نادرست بستند و ناسزاهایی در حق او گفتند ، آرنولد مجبور گردید روزهای آخر عمرش را در خارج بگذراند ، بطور کلی با فلاسفه همان رفتاری شده است که یهودی ها با پیغمبران خودشان کردند !

چگونه میتوان باور نمود که در قرن طلایی هجده هم فیلسوفی را به محاکمه کشیدند برای اینکه گفته بود :

 « اگر دست هنروری را قطع کنند ، نمی تواند مجسمه بسازد ! » در اینصورت من چندان تعجب نخواهم نمود اگر بشنوم که اگر کسی بگوید « اگر سر کسی را قطع کنند ، دیگر نمیتواند فکر کند ! » زیرا به او خواهند گفت : فکر کردن از وظایف روح است و حتماً معلوم نیست که روح در کله و مغز جای گرفته باشد .

شاید بدبختی یک نویسنده این نباشد که مردم به او حسد میبرند ، یا اینکه حکومت و صاحب قدرتان از نوشته های او خشمگین بشوند ، بلکه دراین خواهد بود که اشخاصی نادانی دربارۀ او به قضاوت بنشینند ، زیرا نادانی تعصب بار آورده و تعصب حس انتقام جویی را شدت میدهد . بدبختی دیگر نویسنده گان این است که معمولا تنها و یکه هستند . یک بورژوا معمولاً بوسیلۀ پول یک پُست در یکی از دوائر دولتی برای خودش تهیه میکند و پس از آن همدستانش در مواقع خطر او را تنها نخواهند گذارد و هرگاه در بارۀ او براستی به ناحق اعلام جرمی بشود ، فوراً دوستان به دفاع از او برخواهند خاست ، در صورتیکه یک نویسنده در چنین موقعی بی پُشت و پناه است !

وضع یک نویسنده مانند وضع ماهی هایی پرنده است ، اگر در بالای آب بمانند ، پرنده های ماهی خوار آنها را خواهند خورد و اگر به زیر آب بروند ماهی های بزرگ آنها را خواهند بلعید !

اما آیا بایستی نویسنده گان هرگز قلم خودشان را زمین بگذارند ؟

 

آدمی زاد ....

 

بیش از بیست سال طول می کشد تا آدمی زاد از مرحلۀ تقریباً نباتی که در رحم مادر دارد و پس از گذشتن مرحلۀ حیوانی که در بچه گی دارد به مرحلۀ آدمی برسد . تقریباً سه صد سال طول کشید تا دانشمندان جزءیات ساختمان بدن انسان را شناختند و هزاران سال طول خواهد کشید تا فلاسفه و علمای بزرگ به حقیقت روان انسان پی ببرند . فقط یک لحظه طول می کشد که انسان را اعدام کنند !

 

قوانین  ...

 

گوسفندان در کمال صلح و آرامش با یکدیگر زنده گی میکند و همۀ مردم هم بی آزار بودن آنها را صحّه می گذارند . علت خوشنامی گوسفندان از آنجاست که ما نمی بینیم که این حیوانات در موقع چَرا چقدر از حیوانات دیگر را که در مرغزار ها زنده گی میکنند ، میبلعند ! شاید خود گوسفندان هم از این جنایت بیخبر باشند و این عمل برای آنها همانطور که ما گوشت خوشمزۀ آنها را میخوریم و لذت میبریم ، چیزی عادی است .

این جمهوری گوسفندان کاملاً نمونۀ قرون طلایی اروپا است !

بالعکس زنده گانی مرغ ها اصیل ترین نمایش و کاملترین نمونۀ یک دستگاه سلطنتی دیکتاتوری است . هیچ کدام از جوجگان و مرغ ها حق کوچکترین اعتراضی در مقابل خروس باربند ندارند . از سوی دیگر رفتار خروس به رفتار هیچ پادشاهی شباهت ندارد . درست است که خروس با کمال تکبر در جلو و یا در بین مرغ ها و جوجه هایش راه میرود ، اما وقتی یک دشمن به حرم او حمله آورد ، او خود را کنار نمی کشد و به زیردستانش امر نمی دهد که جلو بروند ، تا برای او کشته بشوند ! بلکه او خودش وارد کارزار و رزم میشود . زیردستانش را عقب نگاه میدارد و خودش تا آخرین نفس مبارزه میکند . یا بکشد و یا کشته شود !  در زنده گی مردمی هیچ کس به رشادت و به با وجدانی او نیست و هیچ کس به اندازۀ خروس از خود گذشته نمی باشد . و در ضمن سخاوت او بی حد و بی اندازه است . اگر او دانۀ گندم و یا کرمی در منقار دارد و در آنموقع یکی از مرغ های قشنگش جلو آمده و تقاضای آن دانۀ گندم و یا کرم را بکند ، خروس فوراً آن طعمه را دردهان زنش میگذارد . حتی حضرت سلیمان در جوانمردی نسبت به اهل حرم خودش به پای خروس نرسید !

اگر راست است که هریک از زنبور های عسل حق همخوابی با ملکۀ خودش را دارد ، باید قبول نمود که هیچ کشوری به خوبی کندوی عسل اداره نمی شود !

گفته میشود که مورچه ها بهترین دموکرات های روی زمین هستند . دموکراسی بهترین رژیم اداری است . در رژیم دموکراسی تساوی همه گانی برقرار است و هریک از اعضای آن برای رفاه حال دیگران تقلا میکند .

بر عکس بوزینه ها بدون نظم و ترتیبِ اجتماعی دایماً در حرکت هستند و به نظر میرسد که نتوانسته اند تشکیلات ثابتی که همۀ افراد آنها بتوانند در تحت حمایت آن به آسوده گی زنده گانی کنند بوجود بیاورند .

ما انسانها بیشتر به بوزینه ها شباهت داریم . مُقلدین خوبی هستیم و مانند آنها ایده های پراگندۀ بسیطی در کله داریم . ثبات عملی نداریم و تا کنون موفق نشده ایم رژیمی با قوانین عادلانۀ ثابتی را بوجود بیاوریم که مؤثر رفاه همه گانی باشد !

طبیعت هنگام بوجود آوردن انسان صفات تحسین آمیزی در ما به ودیعه گذارد :

 غریزۀ حفظ بقاء نفس در مقابل خطرات ، حس ترحم برای سایرین ، عشق و محبت . امّا در آخر ، پس از آنکه این همه را به ما عطا کرد گفت : « خوب دیگر ، خودت می دانی . هرچه میخواهی بکن ! » . هیچ کشوری قوانین عادلانۀ ثابت خوبی ندارد و علت آنهم معلوم است . کلیۀ این قوانین برحسب زمان ، مکان و موقعیت های بخصوصی وضع شده اند . پس از آنکه آن موقعیت های بخصوص و لزومیت ها رفع شده و یا تغییر کرده اند ، قوانین وضع شده همانطور به قوت خود باقی مانده اند و در نتیجه بی اثر ، مضر و مضحک شده اند !

طبیعت به ما همه نوع قدرتِ خوب را عطا کرده است ، فقط ماهستیم که نمی توانیم ازاین قدرت به حق استفاده کنیم .

 

دوستی و رفاقت ....

 

دوستی ازدواج دو روح است بایکدیگر . دراینصورت مانند ازدواج مشمول جدایی و طلاق هم میشود . دوستی تعمدی است بین دوروح حساس و با وجدان ، مخصوصاً میگوییم حساس ، زیرا یک کشیش تارک دنیا هم میتواند باوجدان پاک سالها را بگذراند بدون اینکه حساس بوده و لذت رفاقت را بچشد . و میگوییم با وجدان ، چون یک خیانتکار میتواند حساس باشد بدون اینکه باوجدان باشد .

بدون توأم حساسیت ووجدان ، دوستی مفهومی ندارد ، بلکه همدستی و همکاری است . جنایت کاران همدست یکدیگر اند و آنهایی که فقط در پی درآمد هستند همدست میخواهند . سیاستمداران پیروان لازم دارند . بیکاران و عاطلان همراه یکدیگر اند ، و سلاطین و شاهزاده گان به تابعین احتیاج دارند .

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 21:32 | Tue 2 Oct 2007

علیه ،  جنگ

 به عنوان شیوۀ

مدیریت جهان  ، مبارزه کنیم

 

 به کلام زیبای خوزه مارتی :

                                                 

وطن ، جامعۀ بشری باشد                           

 

اکنون در معرض سوم تکامل امپریالیسم قرار گرفته ایم که پی آمد بسیار وخیمی برای آینده ی بشریت به بار خواهد آورد ، خطرات یک درگیری مُدهش جهانی، تشدید فزایندۀ سیطرۀ اقتصادی و نظامیِ تنها ابر قدرت باقی مانده ، آمریکا ، سایۀ هرچه تاریکتر بر آیندۀ بشریت می اندازد . آمریکا در مرحلۀ رسیده است که میخواهد خورشید را به نام خودش ثبت کند .

 نمیشد تصور کرد ، روزی خواهد رسید که ،  نظام سرمایه داری بکوشد این کار را بکند  .

 یعنی نه تنها آفتاب ، بلکه هوا را نیز به نام خود ثبت کند ... به گزارش مخفی پنتاگون توجه کنید :

گزارش مخفی پنتاگون :

اين متن خلاصه اي است از گزارشي در باره تحولات جوي که در سال ۲۰۰۴ به سفارش«آندرو مارشال»، مشاوربا نفوذ وزارت دفاع  در پنتاگون  تهيه شده است و توسط پيتر شوارتز، مشاور سازمان سيا و دوگ راندال از شبکه کاليفرنيايي «گلوبال بيزنس نت وورک» نوشته شده و به زودي در فرانسه، به طور کامل منتشر خواهد شد . (1)

از سالها پيش، در باره منازعاتي که از محدوديت منابع طبيعي و سختي محيط زيست، ميان دولت ها ناشي مي شود، بحث هايي علمي وجود دارند. بعضي ها معتقدند که اين مي تواند تنها علت حمله يک کشور به کشور ديگر باشد در حاليکه ديگران بر اين باورند که نقش نخستين آنها، تحريک به جنگ ونزاع بين کشور هايي است که پيشاپيش با تنش هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي داخلي مواجهند. با اين وجود، چيزي که به نظر انکار ناپذير مي رسد اين است که مسائل مهم محيط زيستي مي توانند موجب اوج گرفتن منازعات در همه دنيا شوند .  «