تبليغاتX
کمال کابلی

 

آمریکا و مافیای مواد مخدر در افغانستان ....

 

چندی قبل  ، یکی از استادان پوهنتون کلیفورنیا در یکی از سخنرانی های دانشگاهی خود به شوخی گفت :

« به همگان روشن است که افغانستان یکی از بزرگترین تولیدکننده های مواد مخدر در جهان بوده و میباشد و این شاید هم یکی از دلایل بسیار عمده در عقب اشغال افغانستان توسط امریکا باشد . زیرا درک ما از فلسفه امریکانیزم به ما (امریکایی ها) اجازه نمی دهد که قبول کنیم که یک کشور کوچکی چون افغانستان ،  بتواند یکی از « بزرگترین ها »  باشد وما با این همه نیروی نظامی که داریم به تماشا بنشینیم . اکنون با اشغال افغانستان توانستیم که یکی دیگر از القاب  « بزرگترین ها  »  در جهان را ، هر چند به شکل غیر مستقیم هم باشد ،  به نام کشور مان بیافزایم . »

جدا از شوخی ، این یک حقیقت آشکار است که دولت امریکا نه تنها هیچ گامی جدی را بخاطر جلوگیری از زرع و قاچاق مواد مخدر در افغانستان برنداشته است ، بلکه در بسیاری موارد در راه نیل به اهداف خود ، به مافیای مواد مخدر به شکل مستقیم و غیر مستقیم کمک کرده است .

بعد از حادثه بمب گذاری در سفارت خانه های امریکا در کنیا و تانرانیا در سال 1998 ،  اداره استخبارات امریکا (سیا) وظیفه گرفت تا یک لیست مکملی را از پایگاه ها و نقاط مهم در افغانستان تهیه نموده برای یک بمباردمان احتمالی ،  در دسترس پنتاگون قرار دهد . زیادتر از بیست تا بیست پنج مرکز تولید هیروئین ،  لابراتوار خانه های هیروئین و ذخیره گاه های مواد مخدر نیز شامل این لیست بود. بعد از حادثه 11 سپتمبر 2001  ، زمانی که امریکا تصمیم گرفت به افغانستان حمله کند ،  لیستی را که سیا سه سال قبل تهیه کرده بود ، بالای میز دونالد رامزفیلد وزیر دفاع امریکا قرار داشت ، فقط  تمام نقاطی که با مواد مخدر ارتباط داشت ، از لیست کشیده شده بود .

جیمز رایسن در کتاب تازه خود بنام «  کشور جنگ STATE OF WAR   »  مینویسد که :

 «  پنتاگون استدلال میکرد  که ما به خاطر مجادله با تروریزم به افغانستان حمله میکنیم ، نه برای مجادله با مواد مخدر » . همچنان دونالد رامزفیلد به جواب کالین پاول وزیر سابق خارجه امریکا ، که در یکی از جلسات کابینه از ارتباط تروریزم با مافیای مواد مخدر سخن رانده بود ،  گفت  که :

« فراموش نباید کرد که مجادله با مواد مخدر در افغانستان اسباب ناراحتی دوستان مان (جنگسالاران ائتلاف شمال) را نیز فراهم میسازد . امریکا نباید جبهۀ جدیدی در مقابل خود بگشاید. »

 

 

 شاید هم بدین ملحوظ  ،  آقای رامزفیلد ، به قول بارنت روبین ، در ملاقات با جنگسالاران و هیروئین سالاران بی باکانه گفت :

«  در صورتی که در جنگ با طالبان با ما کمک کنید ، هیچکس در قاچاق مواد مخدر به شما مداخله نخواهد کرد .  »

بعد از آغاز جنگ با طالبان ، به اثر تقاضای مکرر دولت انگلیس ، زیرا قسمت اعظم هیروئینی که دربازار های انگلیس خرید وفروش میشود از محصولات افغانستان است ،  د ولت امریکا به سیا وظیفه سپرد که راه های مجادله با مواد مخدر در افغانستان را برسی کند . این امر با مخالفت سرسخت تیم های سیا که در داخل افغانستان فعالیت داشتند روبرو شد.

  تیم های سیا که در داخل فعالیت داشتند عبارت بودند از :

 تیم « الاشه شکن »  در پنجشیر با فهیم ، قانونی و داکترعبدالله .  تیم « ستاره » در مزارشریف با دوستم .  (بعداً یک قسمت این تیم با قومندان عطا پیوست و نام تیم  «  آفرین »  را به خود گرفت.) تیم « پژواک » با کرزی در ارزگان  .  تیم « دلتا» با کریم خلیلی در بامیان و یک تیم گمنام به رهبری یک جاسوسِ جوان سیا ، که اسماعیل خان محو قشنگی صحبت فارسی اش شده بود در هرات .

 آنها استدلال میکردند که تاریخ سه دهه اخیر افغانستان نشان میدهد که :

 هیچگاهی نمیتوان ، هیروئین سالاران ، قومندانان محلی و رئیس های قبیله را در افغانستان برای همیشه خرید . فقط برای مدت مدیدی میتوان کرایه کرد. کوچکترین تغیر در روش امریکا در مورد مواد مخدر ، باعث از بین رفتن اتحاد امریکا با مافیای مواد مخدر که به میلیون ها دالر به کرایه گرفته شده اند ، خواهد شد و درد سر بزرگی برای امریکا خواهد بود .

آشکار است که افغانستانٍ تحت اشغال امریکا از بزرگترین تولید کننده های مواد مخدر در جهان است و همان طوری که آقای رامزفیلد وعده داده است ،  امریکا تا زمانی که اتحادش با مافیای مواد مخدر پا برجاست ، در راه حل مشکل تولید و قاچاق مواد مخدر در افغانستان ، مداخله نخواهد کرد.

راپور های زیادی موجود است که عساکر امریکائی در جریان بازرسی های امنیتی از کنار بسته های آماده به انتقال تریاک ، با بی تفاوتی عبور میکنند و اطلاعاتی را که در مورد مواد مخدر برایشان میرسد ،  نادیده میگرند. به قول جیمز رایسن ، یکتن از افسران امریکائی که مدتی در افغانستان وظیفه اجرا کرده ، گفته است  :

«  روش امریکا در مجادله با مواد مخدر در عمل چیز دیگری است. من خودم شخصاً به واحد مربوط خود هدایت دادم ، هر گاهی که در زمان گشت زنی های امنیتی ، هیروئین و یا تریاک پیدا کنند ،  کاملاً باید بی تفاوت باشند و طوری باید عمل کنند که انگار هیچ چیزی را ندیده اند . »

خلاصه همانطوری که آقای الفرد دبلیو مک کوی در کتاب بلند خود  « سیاست هیروئین ، پیوند سیا در جرم تجارت جهانی مواد مخدر »  مینگارد :

جنگ پنهانی سیا در دهه 80 میلادی بر علیه کمونیزم در افغانستان باعث شد تا افغانستان و آسیای میانه به بزرگترین تولید کننده اوپیوم تبدیل شود . میلیون ها دالری بدست آمده از تجارت هیروئین ، منبع خوبی بود تا ملیشه های افغان را از نظر مادی در جنگ کمک کند و از بار سنگین سیا در این مورد بکاهد .

 تا زمانی که اتفاق آمریکا و جنگسالار در افغانستان پا برجاست ، هیچ امیدی در حل بحران مواد مخدر وجود نخواهد داشت  .

کابل پرس .

 

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Tue 18 Dec 2007 و ساعت 19:27 |

توهینِ آخوند به « انسان » ،

به « مقام انسانیت »  در ایران ....

 

 

 

درج گزارشات تصویری آژانس‌های خبری وابسته و نیمه وابسته‌‌ی جمهوری اسلامی ایران، تحت عنوان "مبارزه با اراذل و اوباش" خشم و نفرت مردم ایران را نسبت به تحقیر انسانی در ملاء عام برانگیخت.  تهاجمات و دستگیری‌های اخیر که ناقض آشکار حقوق بشر در ایران جمهوری اسلامی است، به صورتی سازمان‌یافته توسط نیروهای انتظامی و دولتی صورت می‌پذیرد. نیروهای انتظامی وزارت کشور جمهوری اسلامی، با پوشاندن چهره خود در زیر ماسک و نقاب، به سرکوب وحشیانه‌ی جوانان می‌پردازند تا ازخشم مردم در امان بمانند و ترس و خوف خود را در زیر نقاب پنهان نمایند.

  

بار دیگر شرافت و حرمت انسانی توسط جمهوری اسلامی به سخره گرفته شده‌است.  به‌راستی چه میزان عکس باید چاپ کرد تا کراهت رژیمی را در معرض افکار عمومی جهان قرار داد که  اینگونه به جان شهروندان خود می‌‌افتد.  با شهروندانش  « خون‌بازی» می‌کند. این شکارچیان نقابدار، به دستورآمرین بی‌نقاب پشت صحنه ، چه به ‌روز این ملت بی‌دفاع می‌آورند ! 

 آفتابه  به ‌دهان جوانان می‌کنند و آنرا به گردنشان می‌آویزند . عده ‌یی شاید گیس بلند کرده‌ ، روی بدنشان خال کوبیده‌ و یا پیرهن آستین کوتاه بر تن کرده باشند . این یک انتخاب است نه گناه و نه مخل آسایش .  شاید هم تعدادی به ‌معلولین ناهنجار جامعه تبدیل شده‌اند که مخل آسایش عمومی‌اند ولی برخورد با این ناهنجاری‌ها ، شیوه اوباشی گرایانه دولتی نیست ؟  تازه این‌ها فرزندانی هستند که طی سه دهه به موعظه‌های بیت رهبری، سردمداران رژیم و سیستم آموزشی جمهوری اسلامی گوش سپرده‌اند.
نقابداران شمشیر بدست دولت مهرورز ! همان پستو‌نشینان و مرگ‌آفرینان دخمه‌های توطئه و خدعه هستند  - که جز به تروریست‌های نقابدار القاعده - به هیچ کس و چیز دیگر نمی‌توان تشبیه ‌شان کرد .
مامورین‌ انتظامی ، بجز وظیفه جلب و دستگیری مجرم ، آنهم به‌ حکم دادگاه ،  هیچگونه حق ضرب و شتم ندارند .  در یک جامعه مدنی ، تا پيش از آنکه صدور جرمي تحت عنوان اراذل و اوباش توسط محکمه‌ ی مشخص نگردد ، اتلاق اراذل و اوباش به‌ شهروندان ، خود یک جرم است .
دولت احمدی‌ نژاد ،  فاستونی‌های انگلیسی به تن اسرای انگلیسی می‌کند و به ‌دست هرکدام‌ شان یک «گودی‌پک» می‌ دهد ،  تا مهرورزی‌اش را به رخ دولت فخیمه انگلیس بکشد و از سوئی در داخل کشور به گردن جوانانش آفتابه آویزان می‌کند !  لگد می‌پراند و چماق دولت مهرورزش را بر سر و جان جوانان مملکت‌اش می‌کوبد !  جوانانی که بر اثر اقتصاد بیمار ناشی از سیاست‌های عقب مانده اقتصادی، به خیل عظیم بیکاران سوق داده شده و بازار کاری نمی ‌یابند.
رژیم اسلامی ایران حمله و ناسزا به زنان تحت عنوان «مبارزه با بد حجابی» !  یورش چماقدارانه‌ و آفتابه‌ای تحت عنوان «مبارزه با اراذل و اوباش» ! ضرب و شتم وارد کردن به شریف‌ترین قشر جامعه " معلمان تا زبان بریدن زحمتکش‌ترین انسان‌های کشورمان " کارگران ، بازی مهرورزانه‌ی خونینی ! را در پیش گرفته ‌است.

وبلاگ  « کلاغ سیاه »  در یادداشتی طنز‌آمیز با عنوان  :

« چه‌کسی از اراذل اوباش می‌ترسد؟ » نکات ظریفی را طرح کرده‌است. با هم می‌خوانیم:

چه کسی از اراذل و اوباش میترسد ؟

آهای ملت، طرح مبارزه با اراذل و اوباش که با شیوه ای کاملا جدید در برخوردهای شهری نیروی انتظامی شکل گرفته به ساده گی نشان از آن دارد که سندیکای ! اوباش محترم سندیکائی است که باید از آن ترسید و برای حفظ جان ماموران جان برکف لازم است که چهره آنها پوشیده باشد.  برعکس مبارزه همین ماموارن، با زنان بد حجاب که با افتخار در برابر دوربین عکاسی خبرنگاران به کتک زدن زنها مشغول بودند .
این رفتار ساده نشان میدهد که اراذل و اوباش محترم چون از هلند پول نمیگیرند و از بودجه امریکا هم تغذیه نمیشوند آدم‌های ترسوئی نیستند و باید در برابر آنها با چهره پوشیده رفتار کرد.  مدتی است که قدرت نمائی پلیس در سطح کشور تلاش میکند تا دوباره ملت شریف از دیدن یک فقره پاسبان در انتهای خیابان راه خود را کج کنند مبادا که طرح جدیدی در دست اجرا باشد.
مشخصاً چون اوباش محترم دارای سندیکا و انجمن اسلامی نیستند هیچ گونه پتیشن و لوگو برای آزادی آنها در سطح وبلاگهای فارسی که استعداد بسیاری در راه اندازی چنین مراسمی دارند انجام نخواهد شد. و پلیس پوشیده صورت با خیال راحت کمی نمایش خشونت را در سطح شهر عادی خواهد کرد.
مشکل حقوقی داستان اینجاست که چون اوباش محترم بر علیه نظام اقدام نکرده اند ودر صدد براندازی نرم و زبر هم نیستند نیاز به شاکی خصوصی دارند . وقتی پلیس رسمی از ترس آنها صورت خود را میپوشاند چه کسی میتواند از آنها شکایت کند و مطمئن باشد که بعداً به راحتی زنده گی خواهد کرد.   

شهرگان .

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Fri 14 Dec 2007 و ساعت 16:20 |

تو هماني كه زمان  ...

اين كدامين صخره است ؟
وين كدامين دريا ؟
كاين چنين نام ترا مي خواند ؟
وين كدامين نفس سبز نسيم  ؟
كاين چنين ،  روح تو در آن جاري است !

در سراشيب زماني كه دگر يادم نيست
شايد آن لحظه ي آغاز ، كه كرد
يوحنا تصويرش :
واژه بود  ،  واژه گان نزد خدا
واژه گان ،  نيز خدايي بودند

چشمۀ  سرد نگه بودم ،

 و بنشسته به رخساره ي تنديس قرون
يا چنان روشنكي
در علفهاي شب آلود سپهر
كه تو ،  از باغ صداي باران
جرقه واري بدرخشيدي و من
چون تماميت يك حجم شگفتن گشتم
و تماميت يك پنجره ،  از شعر نزول خورشيد
پس آن حادثه ، روز

سفري رفتم در حجمي سبز
تا به هشياري آب
تا به احساس گياه
تا به انديشه ي سنگ
تا به اشراق نسيم
تا صميميت خاك
و به گردونه ي خورشيد درآن جادۀ  روز
راه ها پيمودم
تا بدان جنگل گهنامه ي بلخ
و در آن ساحت همرنگ اثير
باغبانی گلی  آتش گشتم  ...
گاتها هيمه ي آتشكده ي ذهنم بود
يشتها  رود سپيد مهتاب
كه به بنياد ستبرينه ي موم كشمير
آب ،  بالنده ي آتش  ؟  مي ريخت
و كبوتر بچگان با نجوا 
روي انبوهي انگشتانش
خواب فرداي دگر مي جستند
خواب برگشتن زردشت ، ز آتشكدۀ  سرخ فلک 
شيهه ي  رخش ،  ز اصطبل فراموشي

 و غوغاي بهين ،  تهمتن از چاه شغاد
زابلستانم برد

شير حماسه ز پستان سحر نوشيدم
كه برين نامۀ  آن واحه به آذين گيرم
واژه ها تا كه ز سرچشمه ي خود
سوگوارانه خروشان مي گشت
خشم آرش مي شد
و غريو رستم
و غرور سهراب
كسوت فتح سياوش ،  به برم كردم

 و خورشيد به مشتم جا كرد .
باغ آتش را
مغرور سمندر گشتم
و درآن مفصل چون برزخ قرن
تخمه ي سبز نجابت گشتم
و پي افگندم از نظم يكي كاخ بلند
كه نيابد هرگز
نه زباران و ز باد
هيچگه رنگ گزند

من ملك بودم و فردوس برين جايم بود
به تولاي تو از عرش ، تبرا جُستم
نغمۀ ناي روانم ، زنيستان مهين ميقات
گشت زنداني ديجور درآن دير خراب آبادي
كه ترا مي جستم
ليك فرياد مرا ...
مطلع شمس ، ز پژواك

 پر از جذبه ي كوه ها نوشيد
من همان ذره ي شمس
قصه پرداز شگرد خورشيد

كه نه شب بودم و نه راوي و نه برده ي شب
و در آن روز بزرگ
تا كه ميهماني آيينه پذيرايم گشت
پايه ي دار ز بناي نخست و فرجام
قامتش را افراشت
و از آن لفظ انا الحق به شهادت پيوست
باز خاكسترم آن جوهر بي تاب اناالحق ز روان دجله
چون شباهنگ نوا سر مي داد
شيخ اشراق منم ، ققنس آتش پرداز
كز شهود خرد سرخ چنان آيت نور
كاروانهاي درا
ره كشف دگري مي سپرند
چون صفير پر جبريل به اقصاي زمين موعود

و چو وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندران ظلمت شب آب حياتم دادند
كشتي ام را ز نفسهاي يكي شرطه ي دور
به سبكباري ساحل راندم
سبدي سيب كزان باغ غزلها چيدم
همگي طعم تو داشت

واژه ي هيچ نبود
و تو بر تارك هر اسطوره
نفس سبز تكلم خواندي
در همه آبي ايوان فلک
گل ابريشمي نور ز لبهاي نوازشگر تو پر بار است
و از آن لحن نكيسا كه غنوده است به شبهاي صدات
نسترنها همگي خواب شگفتن بينند
سطر برجسته ي شهنامه ي هستي از توست
ابديت با تو
و نهايت باتو
تو هماني كه زمان ، جاري بيرحم خموش
قله ي نام بلند تو نيارد شستن !

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Wed 12 Dec 2007 و ساعت 23:37 |

 با سوداگران مواد مخدر در بازار شیگل ...

 

گزارشگر بی بی سی :

در مسیر راه جلال آباد، مرکز ولایت شرقی ننگرهار و مرز تورخم، بازار شیگل، با حدود سی دکان به چشم می خورد که در نگاه اول به نظر می رسد، یک بازار معمولی برای خرید و فروش مواد و کالا است .

اما در حقیقت، این یکی از بزرگترین بازارهای تجارت تریاک در افغانستان است.

کشاورزان از ولایت ننگرهار و دیگر ولایات تولید کننده مواد مخدر، تریاک خود را برای فروش به این بازار می آورند. بیشتر تریاک موجود در این بازار، از ننگرهار و هلمند، بزرگترین تولید کنندگان مواد مخدر در افغانستان، فراهم می شود.

در این بازار، روزانه هزاران کیلو تریاک خرید و فروش می شود.

بوی تریا ک  :

پیش از اینکه معامله تریاک و انتقال آن نهایی شود، سر و صدای زیادی میان سوداگران مواد مخدر در دکانهای این بازار در مورد قیمت و کیفیت تریاک بالا می گیرد.

ترازوهای بزرگی در هر دکان موجود است و شاگردان دکانها، تریاک را وزن می کنند - گل محمد، سرگرم شمارش پول کلدار پاکستانی برای پرداخت در بدل مقدار تریاکی است که از یکی از مشتریان خود خریداری کرده.

او هر روز صدها کیلو تریاک خریداری می کند و بوی این مواد در همه جای دکان پراکنده است.

در بیرون از دکان گل محمد، وسایط نقلیه رفت و آمد می کنند - این دکان برای بازدیدکنندگان معمولی، چای سبز می فروشد.

اما الزامی ندارید که متوجه شوید در نزدیکی این دکان، مردی خریطه بزرگی را که مملو از صدها و هزاران افغانی است ، انتقال می دهد .

مخفیانه :

سوداگران مواد مخدر، تفنگچه های جیبی با خود حمل می کنند که به گفته آنان، برای امنیت خودشان است.

از من که با شماری از این افراد گفتگو می کردم، بارها خواسته شد که از چهره کسی عکس نگیرم و نیز نام کسی را افشا نکنم .

یکی از اندک کسانی که در این بازار حاضر شد با من صحبت کند گفت :

"در این صورت ما کشته و یا بازداشت خواهیم شد."

تامین معیشت  :

بعضی از روستاییان، مانند عبدالله جان هجده ساله، برای رسیدن به بازار شیگل، مجبور هستند چهار ساعت پیاده روی کنند. خستگی از سر و صورت او نمایان است.

اگر او از سوی ماموران دولتی شناسایی و یا بازداشت شود، پولی را از دست خواهد داد که می تواند تا یک سال برای همه ای خانواده اش تامین معیشت کند.

او می گوید : "من ساعت چهار صبح به قصد این بازار حرکت کرده ام و چهار ساعت وقت گرفت تا به اینجا (بازار شیگل) رسیدم. من ده کیلوگرم تریاک از مزرعه خود برای فروش آورده ام."

پس از یک چانه زنی سخت با گل محمد خان - خریدار تریاک - عبدالله جان در بدل موادی که با خود آورده بود، معادل هزار و چهارصد دلار آمریکایی به دست آورد - پولی که شاید در بدل هیچ محصول دیگری نمی توانست به دست آورد.

او یکی از صدها نفری است که برای خرید و یا فروش تریاک، به بازار شیگل می آیند.

تهاجم نیروهای امنیتی :

تریاک از اینجا توسط سوداگران محلی مواد مخدر، به روستاها و مناطق کوهستانی در نزدیکی مرز انتقال داده می شود؛ جایی که تریاک در لابراتوارهای مخصوص، به هرویین تبدیل می شود.

این هرویین بعدا به اروپا قاچاق می شود.

پس از کنار رفتن طالبان از قدرت، این بازار چندین بار مورد تهاجم نیروهای امنیتی قرار گرفته، اما هر بار دوباره آغاز به فعالیت کرده است.

در ماه های اخیر، نیروهای ویژه مبارزه با مواد مخدر افغانستان در همکاری با نیروهای خارجی، این بازار را مورد حمله قرار دادند - این نیروها در این تهاجم، شماری را بازداشت و مقدار زیادی از تریاک و هرویین را نیز ضبط کردند.

اما این نیروها، موفق به بستن این بازار نشدند.

تنها راه زنده ماندن :

آمریکا اخیرا بیش از ده میلیارد دلار به دولت افغانستان داد، اما بیشتر این پول به جای ایجاد منابع جاگزین درآمد، در زمینه امنیت مصرف خواهد شد.

در حالی که برای گل محمد خان، 45 ساله، اشتغال در کار و بار مواد مخدر، تنها راه زنده ماندن است.

او می گوید : "اگر ما جاده های درست، بیمارستانها، کارخانه ها می داشتیم و اگر فرصت های کاری وجود می داشت، کاری را که حالا انجام می دهم، آن زمان انجام نمی دادم."

در داخل دکان گل محمد، انواع مختلف اشیا را دیدم که برای تهیه هرویین از آن کار گرفته می شود. قیمت یک کیلو تریاک خشک، در هرجای افغانستان از ده هزار افغانی، برابر با 201 دلار شروع می شود و برای تریاک تر، 5500 افغانی، برابر با 110 دلار پرداخت می شود.

مافیای نیرومندتر از دولت :

براساس اظهارات مقامات، مافیای مواد مخدر از قدرت زیادی برخوردار است.

ژنرال داوود ، معاون وزارت داخله (کشور) در امور مواد مخدر می گوید :

"آنها (مافیا) خیلی نیرومند هستند به حدی که ما برای مبارزه با آنان، گاهی با کمبود نفر روبرو می شویم."

او می گوید : "این افراد در مناطق کوهستانی چون ولسوالی اچین و دیگر روستاهای مرزی، همه چیز در اختیار دارند، از اسلحه ماشیندار گرفته تا راکت اندازها. طبعا که وسایط نقلیه و پول آنان نیز بهتر و بیشتر از چیزیست که ما در اختیار داریم."

حاجی دین گل، که می خواهد بیست کیلوگرم تریاک خود را بفروشد، دولت افغانستان و جامعه جهانی را بخاطر هدف قرار دادن کشاورزان، به جای قاچاقچیان مواد مخدر، مورد انتقاد قرار می دهد.

او می گوید : "آنها باید کسانی را هدف قرار دهند که هرویین را به کشورهای غربی به فروش می رسانند. من تریاک می فروشم تا به خانواده ام نان فراهم کنم و کسانی که این مواد را می خرند، می توانند از آن دارو بسازند. زمانی که جاده های درست و آب سالم برای ما فراهم شد، کشت خشخاش را متوقف خواهم کرد."

پیش از آنکه دکان گل محمد خان را ترک بگویم، به من گفت که فروش تریاک، تجارت دلخواه او نیست.

او گفت : "من نمی خواهم که فرزندانم نیز همین کار را ادامه دهند و امیدوار هستم که یک روز جهان ما را کمک کند. تنها آن روز است که ما تجارت تریاک را توقف خواهیم داد."

 

 

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Tue 11 Dec 2007 و ساعت 0:40 |

جادوگران  شب   ….

 در شهر شب که جلوه گه رنج و ماتم است

 سیمرغ ِ خوفناک و سیه بال و حشتی

 گسترده بال خویش

 نی آب گریه می چکد از ابر پاره یی

نی زآذرخش ِ تند جهیدن شراره یی

نی برق ِخنده یی ست به چشم ِ ستاره یی

تا رهروان ِ راه ِ شکست ِ طلسم را

از اوج آسمان بنماید  اشاره یی

گویی ستاره گان همه در خواب رفته اند

                                     خورشید مرده است.

 از بسکه موج ِ حیله و تزویر ِرنگ - رنگ

بالاگرفته است

تاریک پرده های فریبنده خیال

 در پیش دیده ها

                    دیوار میشود.

 

ازبسکه زشت و نیک

 پیوند خورده است

 هر جا گلی ست پاک

          همبستر ِ فسرده دل ِ خار میشود.

 

گر شمع نیمه جان ِ تلاش خود آگهی

 در تار گوشه یی

 روشن شود گهی

 از گرد  باد ِ حیله گر ِ کاهنان شب

 آن شمع ِنیمه جان

 خاموش میشود

 آن گوشۀ غریب

           همرنگ ِگوشه های دگر تار میشود.

 جادوگران ِشب

گر دست ِ خویش را

در گردن ِستم زده یی حلقه می کنند

آن دست رفتهرفته

                            سیه مار میشود

این ماجرای تلخ

عمری گذشت و باز

                           تکرار می شود.

 گر نیست این چنیین

با دست ِ فتنه پیشه غولان ِ روزگار

بر شانۀ  صداقت ِ آزاده مردها

سنگ ِهزار تهمت چرکین ِنا بجا

                               چون ؟  بار میشود

اما ....

اما درین محیط  ِغم آلود ِ مضطرب

هر چند  

           وحشت است و سکوت است و ماتم است

هرچند  

            اثر زجنبش و رزمنده گی کم است

هر سو، به هر نفس

چندین هزار بشکه باروت ِ انفجار

در سینه فراخ ِ سکوت ِ غمین و پیر

                                  انبار میشود.

 

تا آنکه از درخشش ِ خونین جرقه یی

بر پا شود غریو خروشان  ِانفجار

پایان رسد شکنجۀ دیرین ِ انتظار

 از آن غریو ِ مست

خوابیده روح تنبل ِ بیمار ِ ناتوان

از بستر ِ فسرده گی ِ یاس ِ دیر پای

                                      بیدار میشود .

 

در جوی خشک ِ  هر رگ این پیکر ِ کرخت

چون موج ِگرم ِ نور

خون ِ امید تازه، پدیدار میشود