تبليغاتX
کمال کابلی

 

بهاران خجسته باد ...

 

 

 

بر چهرۀ گل نسيم نوروز خوش است

بر طرف چمن روی دلفروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گويی خوش نيست

خوش باش ومگو ز دی که امروز خوش است

 

نوروزِ راستین ....

 

نوروز یگانه جشن سال نو علمی در جهان است . فردوسی در شاهنامه گفت که :

 شاه جمشید پس از دورۀ یخبندان ، اولین سال نو را نوروز اورمزد در ماه فروردین جشن گرفت .

3733 سال پیش ، زردشت دانای بزرگ ، برای به ثبت رساندن اتفاق ویژه ای که در سال 1725 سال قبل از میلاد در سیستانِ « افغانستان امروزی » رخ داد ، واژۀ نوروز را در برابر سال نو بنیان گذاشت .

زردشت در رصد خانۀ که در سیستان داشت ، محاسبه نموده بود که در سال 1725 ( قبلا از میلاد ) برآمدن خورشید « طلوع آفتاب » در سیستان و تحویل سال نو همزمان رخ خواهد داد و سال نو آن سال را نوروز نامید . این اتفاق در طبیعت هر سال در جاهای مختلف رخ میدهد و شاید بیش از هزار سال طول بکشد که دوباره به همان محل برگردد .

زردشت اولین خط نصف النهار را به دست آورده بود و برآن نام « نیمروز » نهاده بود . او در رصدخانۀ خود در سیستان ، محاسبه کرده بود که :

 زمانی که خورشید به « نیمروز » بر سر سیستان « 62 درجه طول زمین » قرار دارد ، آفتاب تمام سرزمین های نیم کرۀ زمین از جاپان تا افریقا را در بر میگیرد .

 چه محلی علمی تر و پر معناتر از این برای خط نصف النهار . تا هنوز نیز درافغانستان به آن بخش از سیستان ، ( ولایت نیمروز ) گفته می شود .

زمان سال تحویل نوروز 1387 همزمان با طلوع  آفتاب در 4 درجۀ طول زمین ، نزدیکی شهر های بروکسل و پاریس میباشد . زمان اعتدال بهاری یا تحویل سال بساعت 5 بجه و 48 دقیقه و 19 ثانیه به وقت گرینویچ میباشد . و طلوع خورشید در بروکسل بساعت 5 بجه و 46 دقیقه و در پاریس 5 بجه و 53 دقیقه به وقت گرینوچ میباشد . پس محلی در حوالی این دو شهر برای دیدن این پدیدۀ طبیعی و برپا کردن جشن ویژۀ نوروز مناسب خواهد بود .

نوروز سال ۲۰۰۹ در آمریکای شمالی ، در اطراف شهر های لویسویل و شیکاگو اتفاق می افتد . نوروز 2010 در اوقیانوس و 2011 در مغولستان و چین اتفاق خواهد افتاد  .

یاد اولین جشن نوروز ( سال 1725 قبل از میلاد ) در ولایت نیمروز سیستان گرامی باد .

 به امید این که این جشن مبنای علمی دارد و یادآور شکوه خراسان و پارس و ایرانشهر باستان باشد ، خرد و دانش بر خرافات پیروز شود و صلح و صفا ، جای دشمنی و جنگ را بگیرد .  بهار روزتان خجسته ، نوروز تان پرشکوه و زنده گی تان شادان باد .

                       بر آمد باد صبح و بوی نوروز                      

به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال و همه سال
همايون بادت اين روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش ميفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسد گو دشمنان را ديده بردوز
بهاري خرمست اي گل کجايي
که بيني بلبلان را ناله و سوز
جهان بي ما بسي بودست و باشد
برادر جز نکونامي ميندوز
نکويي کن که دولت بيني از بخت
مبر فرمان بدگوي بدآموز
منه دل بر سراي عمر سعدي
که بر گنبد نخواهد ماند اين کوز
دريغا عيش اگر مرگش نبودي
دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز
سعدی

 

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Tue 18 Mar 2008 و ساعت 17:54 |

دانستنی های طبی

       ا ز خودمان ، چه میدانیم ؟

 

                 بیولوژی  و روانشناختی ،

 

                  مردان و زنان ....

 

 

یک ، تمایلات جنسی :

 

مردان مدام به برقراری  رابطۀ جنسی می اندیشند . این یکی از تصورات زنان نسبت به مردان است . بله این گفته کاملاً واقعیت دارد . اما زنان باید آگاه باشند که این یکی از خصوصیت های بیولوژیک مردان است . در واقع مردان در طبیعت ، اینگونه طراحی گردیده اند و نباید به آنها به دیدۀ موجوداتِ شیطانی نگریست . علت دیگر را میتوان در تبلیغات گسترده رسانه ها در فیلم ها و آگهی های تبلیغاتی جستجو کرد که مدام سکس و پورنوگرافی را ترویج میدهند .

انگیزش بصری نقش مهمی در تهیج جنسی مردان ایفا میکند . مردان از لحاظ جنسی موجوداتی بصری هستند ، اما زنان بیش از آنکه با نگاه کردن و یا لمس کردن از لحاظ جنسی بر انگیخته گردند ، نسبت به کلام و واژه ها و لحن صدا از خود واکنش نشان داده و برانگیخته میگردند . عدم آگاهی نسبت به این تفاوت بارز میان دو جنس ، میتواند برای زنان و مردان مشکل ساز باشد .

تخیلات نیز نقش بسیار قدرتمندی در تهیج جنسی مردان ایفا میکند . این بدان معناست که مردان بسیار در مورد رابطۀ جنسی خیالپردازی میکنند . یافته ها بیانگر آن است که مردان 3 برابر زنان  برقراری رابطۀ جنسی را در رؤیا های خود می بینند .

مردان و زنان در سطح انرژی و تمایلات جنسی نیز با یکدیگر تفاوت دارند . زنان معمولاً یک باطری و یا منبع انرژی دارند که تمام کار های خود را با آن انجام میدهند . از قبیل کار ، مراقبت و رابطۀ جنسی . اما مردان یک باطری تعبیه شده عاریتی صرفاً برای برقراری رابطۀ جنسی همواره در اختیار دارند . بدین مفهوم که یک مرد ممکن است یک دونده ماراتونِ خسته و ناتوان باشد ، اما کماکان انرژی کافی برای برقراری رابطۀ جنسی در اختیار خواهد داشت . لیکن این سناریو برای زنان هیچ مصداقی ندارد .

اما تصور « خیلی خسته برای برقراری رابطۀ جنسی » به ندرت به ذهن یک مرد خطور میکند . این مسأله به ساختار مغزی زن و مرد مربوط میگردد .

میل جنسی زنان شدیداً به بخش احساسی و عاطفی مغز شان مرتبط است . میل جنسی مردان کمتر به احساسات مُقید است . این تفاوت نیز میتواند تنش جنسی بزرگی را میان زنان و مردان پدید آورد . اما این نیز یک تمایز بیولوژیکی میباشد .

زنان و مردان هر دو تحت تأثیر سیکل هورمونی قرار دارند . اکثر زنان سیکل 28 روزۀ داشته که بر روی خُلق و خو و تمایلات جنسی آنان تأثیر گذار است . مردان نیز دارای سیکل بیولوژیکی هستند . مردان دارای انباشت « تستوستیرون » سه روزه در بدن خود میباشند . یک مرد معمولی دارای سایق جنسی سه روز در میان میباشد . یعنی تمایل دارد حد اقل سه روز در میان رابطۀ جنسی داشته باشد . اما این سیکل نیز همچون سیکل زنان در افرادِ مختلف با یگدیگر تفاوت دارد . البته این موضوع نباید توجیهی برای زیاده خواهی مردان باشد ، از آنجایی که این تمایلات قابل کنترول میباشد .

خیانت جنسی برای مردان و خیانت احساسی « رابطۀ صمیمی » برای زنان غیر قابل تحمل است . بدین مفهوم که برای یک مرد ، حتی تصور خیانت جنسی همسرش میتواند واکنش شدیدی در وی ایجاد کند . اما در زنان بیشتر از این موضوع هراس دارند که ، نکند همسر شان آنها را رها کرده و عاشق زنِ دیگری شود .

پیک جنسی « اوج تمایلات جنسی » در مردان در سن 18 ساله گی و در زنان در سنین 35 تا 40 ساله گی میباشد . یکی دیگر از تفاوت های فاحش .

شدت اورگانیسم « اوج لذت جنسی » اصطلاح طبی آن  « climax » در زنان بیشتر از مردان میباشد .

مدت رسیدن به اوج لذت جنسی در مردان کمتر از سه دقیقه و در زنان 10 تا 20 دقیقه ( حد اقل 12 دقیقه ) به طول می انجامد که دیگر از تفاوت های درد سر ساز .

کاهش تناوب  روابط جنسی در مردان و زنان ، واکنشهای متفاوتی ایجاد میکند . در مردان میل جنسی افزایش یافته ، سریعتر تحریک شده و آسانتر به اوج لذت جنسی میرسند ، اما در زنان کاملاً بر عکس است . به طوری که میل جنسی کاهش یافته ، به سختی بر انگیخته میگردند و رسیدن به اوج لذت جنسی بسیار دشوار میگردد . یکی از تفاوت های مشکل آفرین  .

 

 

دوم  -  روانشناختی :

  تفکر غالب در مردان ، جدایی  ( استقلال ) ، موفقیت ، شغل ،

 و در زنان : وابسته گی ( تعلق ) ، گفتگو و رابطه میباشد .

 زنان بیشتر از مردان نگران سلامتی خود هستند .

زنان به پول به چشم ابزار می نگرند ، اما مردان به عنوان منبع قدرت .

زنان بیشتر از مردان از دیگران درخواست کمک می کنند .

مردان از لحاظ جنسی حسد میورزند ، زنان از لحاظ احساسی و رابطۀ صمیمی .

وفاداری در زنان بیشتر از مردان است .

مردان بیشتر به اشیاء و اهداف ، و زنان به افردا و احساست علاقه مند میباشند .

مردان هیچگاه در مورد مشکلاتشان صحبت نمی کنند ، مگر آنکه بخواهند نظر و اندرز یک کارشناس را جویا گردند .

 درخواست کمک از دیدگاه مردان ، ضعف تلقی میگردد .

مردان پرخاشگر ، جنگجو تر و سلطه جوتر از زنان میباشند .

دغدغۀ فکری مردان وضعیت مالی ، و زنان جذابیت فیزیکی است .

مردان بیشتر منطقی ، تحلیل کننده و خردگرا هستند . زنان بیشتر خلاق ، کل نگر و احساساتی .

بر خلاف تصّور مردان بیشتر از زنان نسبت به پایان یافتن رابطه آسیب پذیرتر ووابسته تر میباشند و در صورت پایان یافتن یک رابطه خُرد میگردند . زیرا مردان معمولاً دوستان و پشتیبانِ احساسی کمتری نسبت به زنان دارند .

مردان نصیحتِ زنان را به منزلۀ عدم کفایت و شایسته گی خود قلمداد میکنند .

مردان برای دلداری دادن زنان آزرده ، راه حل برای مشکلاتشان ارِایه میدهند ، اما این عمل از سوی زنان بی توجهی به احساساتشان تفسیر میگردد .

حال با این تفاوتها ،  نمی توان گفت که :

 این دو موجود مکمل یکدیگرند ؟

 

 

به هر کوی و به هر شاخ

به هر دره و سنگلاخ

به هر خار و به هر گل

به دنبال شیرین گل

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Sat 15 Mar 2008 و ساعت 22:18 |

 

« دیکتاتوری وحدت ملی »

 

 سناریوی نو محافظه ‌کاران برای آیندۀ عراق و خاورمیانه ....

نقش بازیگران دیگر :
مروری به ادبیات سیاسی نومحافظه کاران درباره ترویج « دیکتاتوری ملی » در عراق به روشنی نشان می‌دهد که بازیگران متنوعی در پروسه رشد و گسترش سناریوی «دیکتاتوری وحدت ملی» نقش دارند که مهم‌ترین آنها عبارتند از :
١- القاعده ٢- جمهوری اسلامی ایران٣- دولت بشاراسد در سوریه  4- عربستان سعودی

5-ترکیه .
در این‌جا به چند وچون این بازیگران در شکل‌گیری و تحول «دیکتاتوری وحدت ملی» می‌پردازیم :
١- از منظر نومحافظه‌کاران ، القاعده نقش مهمی در ظهور و شکل‌گیری «دیکتاتوری وحدت‌ملی» ایفاء خواهد کرد. ظاهراً ریشه‌کن کردن عناصر «تروریست‌ غیرعراقی» و در راس آن القاعده، که هدفشان ریختن نفت بر آتش «تنش‌های فرقه‌ای مذهبی» است، ماموریت محوری «دیکتاتور وحدت ملی» است.  نومحافظه‌کاران که در پنج سال گذشته خود در دامن زدن به تفاوت‌ها و اختلافات بین شیعه‌ها و سنی‌ها نقش اساسی داشتند، اکنون می‌خواهند «حل» آن «مسئله» را منبع اصلی کسب مشروعیت برای «دیکتاتور وحدت ملی» در بین عراقی‌ها سازند .
٢ - جمهوری اسلامی ایران از ظهور و حضور جدی یک «دیکتاتور وحدت ملی» برای ایجاد «ثبات» در عراق استقبال و حمایت خواهد کرد که این رهبر مثل
عبود قنبر شیعه باشد .  بررسی فعل و انفعالات سیاسی در صحنه عراق نشان می‌دهد که ممکن است نومحافظه‌کاران و سردمداران جمهوری اسلامی مشترکاً از ظهور یک دیکتاتوری حمایت کنند که مثل نوری المالکی در خدمت هم آمریکا و هم جمهوری اسلامی باشد و از عنایت آیت‌الله علی سیستانی هم برخوردارباشد.  چرخش در سیاست آمریکا در ماه‌های اخیر در مورد حمله نظامی به ایران، وقوع این همکاری را بیشتر ممکن می‌سازد.
٣ - سوریه در چهار سال گذشته پناهگاه جمعیت پراکنده رو به افزایشی از عراقی‌ها منجمله شورشیان گشته است که بخشی از آنها از آن کشور به عنوان یک محور نفوذ و بازگشت به داخل عراق استفاده می‌کنند.  رژیم سوریه ، تهدیدی که این شورشیان مقاومت عراق برای بقای خودش ایجاد می کنند را در نظر گرفته و روی این اصل به آنها اجازه داده می شود که از سوریه به عراق گسیل شوند.  بخش قابل توجهی از این شورشیان به بقایای محفل‌ها و تشکل‌های متعدد و متنوع طرفداران عبدالکریم قاسم، برادران عارف و ناصریست‌های عراق تعلق دارند که در سال‌های اخیر در بین پناهند‌گان عراقی در کشورهای سوریه و اردن که تعدادشان نزدیک به دو میلیون نفر می‌رسد ، نفوذ قابل توجهی کرده‌اند .  وادار ساختن رژیم اسد به کنترل نفوذ و گسیل شورشیان مقاومت به داخل عراق از طریق مرزهای سوریه، یکی از وظایف اصلی «دیکتاتور وحدت ملی» است.  در حال حاضر بعید به نظر می‌رسد که سوری‌ها به خواست «دیکتاتور وحدت ملی» تن در دهند ولی احتمال دارد که معامله‌ای بین حاکمین در کاخ سفید و دمشق رقم خورد که طی آن در قبال کنترل شدیدتر مرزها توسط رژیم سوریه، نومحافظه‌کاران رضایت بدهند که مسئله «ارتفاعات جولان» که حل آن خواست مردم و دولتمردان سوریه در چهل سال گذشته بوده است، بین اسرائیل و سوریه به مذاکره و بحث گذاشته شود.  اگر نومحافظه‌کاران تمایل داشته باشند که به خاطر ارتقاء محبوبیت «دیکتاتور وحدت ملی» در عراق به پرداخت چنین هزینه‌ای تن در دهند، بعضی از مفسرین سیاسی برآنند که آن وقت سوریه نه تنها حضور جدی یک «دیکتاتور وحدت ملی» را پذیرا خواهد شد، بلکه برای اولین بار در چهل سال گذشته رابطه‌ی بهتر و حسنه‌ای را با واشنگتن برقرار خواهد ساخت.
٤ - در بین بازیگران منطقه، هیئت حاکمه عربستان سعودی بیش از همه از ظهور و حضور یک «دیکتاتور وحدت ملی» در هراس است. سعودی‌های حاکم در عربستان از به قدرت رسیدن یک دیکتاتور که توازن قوا را به نفع ایران شیعه به‌طور چشم‌گیری به‌هم خواهد زد، نگران خواهند شد.  نویسند‌گان و معماران سناریوی «دیکتاتور وحدت ملی» به‌ویژه دفتر دیک چنی، اطمینان دارند که شاهزاد‌گان سعودی به دو علت در دراز مدت مثل همیشه روی خط استراتژیکی آمریکا قرار گرفته و از عروج دیکتاتور به قله‌ی پیروزی حمایت خواهند کرد. این دو علت عبارتند از :
الف : سعودی‌ها بیش از همه از «ثبات» و «آرامشی» که دیکتاتور در عراق بوجود خواهد آورد ، استقبال خواهند کرد زیرا ادامۀ جنگ ، بی‌ثباتی و آشفته ‌گی در عراق ، زند‌گی پر از رفاه و نعمت و امنیت شاهزاد‌گان نفت عربستان را بیش از هر زمانی در گذشته به خطر جدی خواهد انداخت .
ب : اگر هیئت حاکمه آمریکا عبودیت و وفاداری «دیکتاتور وحدت ملی» را در عراق نسبت به سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه در عمل و در پروسۀ عروج به قله دیکتاتوری تضمین و تامین سازد ، در آن صورت جای نگرانی برای هیئت حاکمه عربستان سعودی که در شصت سال گذشته از مهم‌ترین و موثرترین «هم‌دستان» و «متحدین بومی» نظام جهانی در خاورمیانه و جهان عرب بودند ، باقی نخواهد گذاشت.

ج - هیئت حاکمه ترکیه (چه جناح‌های مذهبی و چه جناح‌های کمالیست طرفدار آمریکا ) بیش از هر بازیگری از ظهور و به قدرت رسیدن «دیکتاتور وحدت ملی» در عراق استقبال خواهند کرد.  در واقع عروج «دیکتاتور وحدت ملی» به قلۀ «محبوبیت» و «پیروزی»، زمانی حاصل خواهد شد که او با لشگرکشی‌های خود به سرکوب وحشیانه خلق کرد در کردستان عراق دست بزند .  تاریخ و کارنامۀ امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم اسرائیل در خاورمیانه در شصت سال گذشته نشان می‌دهد که آنها در مقاطع مختلف بعد از سال‌ها تشویق و آموزش و حمایت احزاب و سازمان‌های سیاسی کُرد ، در راه کسب استقلال و خودمختاری ناگهان آنها را بر سر بزنگاه به خاطر پیش‌برد منویات امپریالیستی خود در منطقه به حال خود رها ساخته و مردم ستمدیده و محروم کرد را قربانی «اعاده حیثیت» ارتش‌های خونخوار بورژوازی ایران، عراق و ترکیه کرده‌اند. اگر سناریوی «دیکتاتوری وحدت ملی» بعد از مونتاژ توسط کارگردانان به روی صحنه آورده شود ، این سرنوشت خلقی خواهد بود که رهبران شووینیست آنها آنرا دوباره به سرنوشت تجاوز و استراتژی نظام جهانی سرمایه گره زده ‌اند .  به گمان نگارنده ، سرکوب و قتل عام خلق کرد در شمال عراق و جنوب شرقی ترکیه توسط لشگر «دیکتاتور وحدت ملی» عراق با حمایت و همکاری ارتش «زخمی و تشنه‌ی انتقام» ترکیه در گسترۀ خونخواهی و عمق قتل عام ، در مقام مقایسه با گذشتۀ تاریخی خلق کرد «بی‌سابقه»، «بی نظیر» و فاجعه بارتر خواهد بود.
به‌هر صورت
اصلی ‌ترین هدف امریکا از تولید « دیکتاتور وحدت ملی » در عراق فراهم کردن « ثبات » یعنی محیطی که در آن فراملی‌های غول‌‌آسای نفت آمریکا آزادی کامل داشته و نیروهای نظامی آمریکا نیز تا « پنجاه سال آینده » در خاک عراق با « ثبات » حضور و پایگاه نظامی وسیع داشته باشند.  در تحت دیکتاتوری این « رهبر ملی » آمریکا قرار است که عراق « با ثبات » و « آرام » را تبدیل به « ایستگاه بنزین ‌گیری » خود ساخته و بدینوسیله با ایجاد «هژمونی نفتی »، سیاست‌های جهانی خود را به «متحدین» ، «شرکاء» و «دوستان» و موتلفین خود آسان‌تر از دوره‌ی

« جنگ سرد » دیکته کند. در این راستا نومحافظه کاران به خاطر ازدیاد و تلاطمات و وضعیت « اضطراری » در عراق ، قدرت و امکانات زیادی در وزارت دفاع عراق به عبود قنبر که تنها در مقابل نوری المالکی مسئول است ، اعطا کردند .  ولی با در نظر گرفتن پیشینۀ عبود قنبر، شایان توجه است که چرا نومحافظه‌کاران حاضر گشتند که قنبر را به عنوان « دیکتاتور وحدت ملی » احتمالی خود به روی صحنه بیاورند ؟؟؟
برای این‌که به این سئوال یک پاسخ قابل تامل و مناسب داده شود، در این‌جا بهتر است که به بررسی یکی از جنبه‌های سیاسی نومحافظه‌کاران - استفاده از الگوهای تاریخی - بپردازیم.

الگوهای تاریخی « دیکتاتوری وحدت ملی »
نومحافظه‌کاران در تبعیت از پدران معنوی و استادان خود (لئو اشتراوس، آلن بلوم، آلبرت وولستر و…) به تاریخ ظهور و تکامل امپراتوری‌های بزرگ به ‌ویژه امپراتوری رم و بریتانیای کبیر، اهمیت خاصی قائلند .  آنها در جهت برقراری امپراتوری جهانی سرمایه به رهبری آمریکا ، از تجارب و الگوهای سیاسی این امپراتوری‌ها در کشورهای جهان سوم، پیوسته استفاده می‌کنند .  در انتخاب عبود قنبر به مثابه یک «دیکتاتور وحدت ملی» نومحافظه‌کاران از تجربه امپریالیسم انگلیس در کشورهای آفریقا و آسیا درس‌های فراوانی آموخته و در عمل آنها را پیاده کرده‌اند .
بی‌تردید ، در تعبیه و تولید « دیکتاتور وحدت ملی » سناریو‌نویسان از یک زمینه عراقی ویژه و از خصوصیات ملی ، مذهبی و فرهنگی مردم استفاده خواهند کرد .  ولی تاریخ نظام جهانی سرمایه نشان می‌دهد که در مقاطع مختلف تاریخی ، امپریالیست‌ها با تعبیه و ساختن چندین نمونه از « دیکتاتور وحدت ملی » در کشورهای حاشیه‌ای - پیرامونی (جهان سوم) موفق شدند که منویات و سیاست‌های سلطه‌ طلبانه خود را سال‌ها بر مردمان آن کشورها اعمال سازند .  شایان توجه است که چگونه نومحافظه ‌کاران از الگوی سیاسی - نظامی انگلیسی‌ها در ایران در دوره ١٩١٨-١٩٢١ استفاده کرده و امروز عبود قنبر را در عراق برای احراز مقام « دیکتاتور وحدت ملی » لانسه کرده‌اند .
رضا شاه پهلوی (پدر آخرین پادشاه ایران) نمونۀ مشخص از رهبر « دیکتاتور نظامی وحدت ملی » است که هشتاد و هفت سال پیش (در سال ١٩٢١ میلادی) با حمایت انگلیسی‌ها در صحنه پرتلاطم و آشوب‌زده ایران بعد از جنگ جهانی اول ظهور کرد .  او انرژی خود را بر مقابله و یا سرکوب نیروهای سیاسی و فرهنگی متمرکز کرد .  ظهور پهلوی از پایین‌ترین مراتب نظامی قزاق تا کسب جایگاه میرپنجی (فرمانده تیپ) شروع گشته و در نهایت به یک کودتای نظامی و سپس به استقرار دیکتاتوری شاهنشاهی انجامید .  چون پیشینه سیاسی و نظامی عبود قنبر شباهت‌های قابل توجه و چشم‌گیری به پیشینه رضاه شاه به عنوان یک الگوی تاریخی دارد ، در این‌جا به تفصیل به این شباهت‌ها می‌پردازیم .
در جریان سال‌های پرتلاطم و بحرانی ١٩١٧-١٩٢٠ در ایران ، انگلیسی‌ها در جست‌وجوی یک « دیکتاتور وحدت ملی » تصمیم گرفتند که رضا‌خان میرپنج را که مثل عبود قنبر در بین توده‌های مردم و روشن‌ فکران ناشناخته مانده و سال‌ها در خدمت نیروی قزاق تحت رهبری لیاخوف آموزش نظامی دیده و خدمت کرده بود ، به عنوان یک « دیکتاتور وحدت ملی » لانسه کنند تا او با ایجاد ایران « متمرکز و یکپارچه » با ارتش منظم و متحدالشکل ، چهار نعل به سوی تامین هدف استراتژیکی انگلستان در ایران بتازد .
در این دوره پرتلاطم ( اوجگیری جنبش‌های رهائی‌بخش در صفحات شمال ایران از یک سو و توسعه انقلاب اکتبر شوروی از سوی دیگر ) هدف استراتژیکی انگلستان که هنوز در آن زمان در راس نظام جهانی سرمایه (امپریالیسم) قرار داشت ، سرکوب جنبش‌های رهائی‌بخش ملی در ایران و جلوگیری از شیوع و گسترش اندیشه‌های بلشویکی به مستعمرات خود در آسیا از طریق ایران بود . برای اخذ این هدف دو سره ، انگلیسی‌ها با همدستی سیدضیاءالدین طباطبائی و همیار نظامی او (رضا‌خان میرپنج) دست به کودتای سوم اسفند ١٢٩٩ (٢١ فوریه ١٩٢١) در ایران زدند .
بلافاصله بعد از کودتا ، سید ضیاءالدین طباطبائی ( نخست وزیر دولت کودتا ) به سرعت با اخذ سیاست‌های رادیکال کاذب منجمله نزدیکی با روسیه شوروی و دستگیری عده‌ای از اعیان و اشراف وابسته به انگلستان کوشید که با فریب مردم و روشن‌فکران، خود را نماینده «ملت محروم» معرفی کرده و با موافقت ایجاد روابط دوستانه با دولت لنین (که بی‌نهایت مورد احترام و ستایش شاعران ملی و نویسند‌گان روشن‌فکر ایران بود) خود را به عنوان یک ناجی « وحدت ملی » جا بزند.  ولی سید ضیاء بر خلاف رضا‌خان شناخته‌تر از آن بود که بتواند در پیاده کردن چنین هدفی به عنوان اولین نخست وزیر کودتا مثمرثمر واقع شود.  او سال‌ها با انتشار روزنامه‌ « رعد » در زمان جنگ جهانی اول به عنوان یک انگلوفیل زبان‌زد خاص و عام بود.  ولی بر خلاف سید ضیاء، رضا‌خان همه گونه امکان را داشت که با عزل و تبعید سید ضیاء نسبت به خود در بین مردم و روشن‌فکران جلب اعتماد بیشتری نماید و با زدن نقاب دموکراسی به صورت ، و فریب مردم و روشن‌فکران عامل مطمئن و وفادار « اجرای نامرئی » سیاست جدید انگلستان در ایران گردد .  رضا‌خان بعد از عزل سید ضیاء از نخست ‌وزیری و تبعید او به فلسطین (مستعمره انگلستان) ، از خرداد ١٣٠٠ تا تاجگذاری در آبان ماه ١٣٠٤، با حمایت و عنایت مقامات انگلیسی و با توسل به عوام فریبی‌ها و صحنه ‌سازی‌ها ، توانست نه تنها مردم را بسوی حمایت از خود جلب کند ، بلکه موفق شد که اکثریت قابل توجهی از روشن ‌فکران را به حامیان « دیکتاتوری وحدت ملی » خود تبدیل سازد .  در آن سال‌ها خیلی از نیروها و شخصیت‌های ملی و سوسیالیست منجمله اکثریت رهبری حزب کمونیست ایران ، رضا‌خان را یک سرباز « ملی » ، « وحدت دهنده » ، « میهن پرست » و « ضد امپریالیست » ارزیابی می‌کردند و کوشش‌های او در جهت ایجاد ایران « یکپارچه » و « متحد » و « یکسان » را به حساب مواضع « ضد امپریالیستی » و « بورژوازی ملی » او می‌گذاشتند .
سیاستمداران امپراتوری انگلیس در تعبیه و ترویج « دیکتاتور وحدت ملی » خود را فقط به کشور ایران مقید نساختند .  بررسی چگونگی عروج ژنرال کارل مانرهایم در فنلاند (اروپای شمالی) ، جوزف پیلسودسکی در لهستان (اروپای شرقی) ، ریدر سمیگلی در رومانی (منطقه بالکان ) ، کمال آتاتورک در ترکیه (آسیای صغیر) ، نادر شاه در افغانستان (آسیای جنوبی) ، چیان کای‌شک در چین و امپراتور هیروهیتو در ژاپن (آسیای شرقی) به قله‌ های « دیکتاتوری وحدت ملی » می‌تواند روشنگر سیاست جهانی انگلیس در اکناف جهان ، بویژه در مناطق همجوار روسیه شوروی در سالهای ١٩١٨-١٩٢١ باشد .  برنامه امپراتوری انگلیس در این دوره این بود که با شیوع و گسترش آشوب و نا امنی در این کشورها افکار عمومی را در جهت تبلیغ و ترویج اندیشه ظهور « دیکتاتور وحدت ملی » آماده ساخته و با تسلط کامل بر طبقات حاکمه ، این کشورها را تحت نفوذ خود و در داخل مدار نظام جهانی به سود حرکت سرمایه نگه‌دارد و در صورت امکان و لزوم از این کشورها به عنوان « سکوی پرش » جهت حمله نظامی علیه شوروی جوان نیز استفاده کند .
مروری به تاریخ نظام جهانی سرمایه نشان می‌دهد که معماران و دست ‌اندرکاران دولت‌های آمریکا نیز ، پیوسته با درس‌گیری از تجربیات امپراتوری‌های گذشته ، به‌ویژه انگلستان ، چندین بار موفق شدند که با تعبیه و پیاده ساختن پروژۀ « دیکتاتور وحدت ملی » سازی در کشورهای « حاشیه- پیرامونی » به اهداف استراتژیکی خود در دوره «جنگ سرد» دست یابند .
بررسی پیشینه سیاسی ابوالفضل زاهدی در ایران ، موبوتو در کنگو (کین شاسا) ، سوهارتو در اندونزی، پینوشه در شیلی و… نشان می‌دهد که این افراد پیش از این ‌که مقام کاندیداتوری « دیکتاتوری وحدت ملی » را از طرف آمریکا کسب کنند ، مثل رضا‌خان و عبود قنبر نه تنها سابقه همکاری با امپراتوری ‌های انگلستان و آمریکا را نداشتند ، بلکه سال‌ها پیش از پذیرش عبودیت آمریکا ، با نیروهایی که ضد آمریکایی بودند ، همکاری می‌کردند .  همانطورکه قبلا اشاره شد ، رضا‌خان میرپنج که بعدها پادشاه ایران شد ، نزدیک به هیجده سال پیش از اینکه به عنوان « دیکتاتور وحدت ملی » در خدمت امپریالیسم انگلیس قرار گیرد ، تا سال ١٩١٧ و آغاز انقلاب بلشویکی ، در خدمت روسیه تزاری بوده و در بین مردم و اکثریت روشن‌فکران به عنوان یک فرمانده قزاق ضد انگلوفیل و ضد متفقین در جنگ جهانی اول مشهور بود .
سرلشگر زاهدی نیز تا پایان دوره اول زمام‌داری دکتر مصدق و قیام تاریخی سی تیر ١٣٣١، در ایران بین روشن‌فکران و روزنامه‌نگاران به عنوان یک فرد نظامی انگلوفیل و طرفدار آمریکا محسوب نمی‌شد .  در سال‌های آغازین جنگ جهانی دوم ، زاهدی همراه با آیت‌الله ابوالقاسم کاشانی و چند تن از ارتشیان عالی ‌رتبه با تاسیس «حزب کبود» و سپس بعد از اشغال نظامی ایران در سال ١٩٤١ با تشکیل « حزب ملیّون » به حمایت و طرفداری از آلمان هیتلری پرداخته و در جنوب ایران ، فعالیت‌های ضد متفقین خود را گسترش دادند .  امروز کاندیداتوری عبود قنبر به مقام « دیکتاتوری وحدت ملی » در عراق از سوی نومحافظه‌کاران طبیعتا خواننده آگاه و دانشجوی تاریخ سیاسی را بیاد رضا‌خان‌ها، زاهدی‌ها، موبوتوها و …

 می‌اندازد .  اگر پروسه‌ی لانسه کردن عبود قنبر به عنوان یک « دیکتاتور وحدت ملی » در عراق نا امن و پرآشوب کنونی که محصول سیاست‌های نومحافظه‌کاران حاکم در آن کشور است ، با موفقیت روبرو گردد ، خیلی احتمال دارد که این سناریو را آنها در کشورهای دیگر جهان « پیرامونی » تعبیه کرده و در آینده به ‌مورد اجرا بگذارند .
آن‌چه بین تمام این رهبران کاندید برای « دیکتاتوری وحدت ملی » (از پیلسودسکی در لهستان
۱۹۲۰ گرفته تا عبود قنبر در عراق کنونی ) مشترک است وجوه سیاسی و بینشی هستند که اشاره به آنها در این‌جا حائز اهمیت می‌باشد.  این رهبران با این ‌که از فرهنگ‌های گوناگون و کشورهای مختلف جهان پیرامونی می‌آیند ، اما همه گی اصل وابسته گی به «مرکز» را پذیرا هستند .  همراه با این بینش وابستگی ، تمامی این رهبران « ملی » دارای خصوصیات مشترکی هستند که در این‌جا به اهمّ آنها اشاره می‌کنیم :
١ - توانایی در ایفای نقش بی ‌رحم و مستبد در ایجاد « وحدت » ، هم‌سانی، « اتحاد » ، و نظم .  این ویژ‌گی از سال‌ها تجربه سیاسی و صلاحیت‌های نظامی آنها در نیروهای نظامی وابسته نشات می‌گیرد .
٢ - تسخیر قدرت و عروج به قله دیکتاتوری از طریق کودتای نظامی به عنوان محتمل‌ترین روش توسط یک « دیکتاتور وحدت ملی » .
٣ - ظهور و خیزش آنها از زمینه‌های محقر، پائین‌دست و عموماً ناشناخته .
٤ – ثروت‌اندوزی و انباشت زمین و سرمایه توسط « دیکتاتور وحدت ملی » و اولادش در دوره‌ی بعد از تسخیر قدرت و استقرار دیکتاتوری .

جمع ‌بندی‌ها و نتیجه‌ گیری  :
خط مشی حمایت از سناریوی ظهور « دیکتاتور وحدت ملی » در عراق از تبعات تشدید تضادها بین جناح‌های سیاسی متعلق به کلان سرمایه‌داری حاکم در رژیم آمریکا است .  پس از شکست پروژه‌ی « دموکراسی سازی » و فرو غلتیدن در باتلاق عراق ، نومحافظه‌کاران و یا اقلا بخشی از آنان در صدد آمدند که با قبول پیشنهادهای جناح « رئالیست‌های محافظه‌کار» درون حاکمیت (به نمایند‌گی افراد سرشناسی چون هنری کسینجر، جیمس بیکر و لی همیلتون) مسئله‌ی «ثبات» و «امنیت» را « واقع گرایانه » با حمایت از یک « دیکتاتور وحدت ملی » به نفع آمریکا حل کنند .
سناریوی « دیکتاتوری وحدت ملی » در بین دو سناریوی ارائه شده ، تنها بدیلی است که نومحافظه ‌کاران می‌خواهند توسط آن « ثبات » را که « ارزش » آن ‌را مجددا « کشف » کرده‌اند ، به عراق فلاکت‌بار و پرآشوب برگردانند .  این « ثبات » و « دیکتاتوری وحدت ملی » به هیچ وجه تضمین طولانی مدتی نخواهد داشت .  نه تنها مردم عراق این « دیکتاتور وحدت ملی » را نخواهند پذیرفت ، بلکه رابطه حاکمین کاخ سفید با «دیکتاتور وحدت ملی» نیز خیلی احتمال دارد که در آینده نه چندان طولانی تیره و تار گردد، هم‌چنان که در مورد صدام حسین اتفاق افتاد .
به‌هر ‌صورت نه تنها تعبیۀ سناریوی « دیکتاتور وحدت ملی » هرگز ثباتی را که حاکمین در آمریکا می‌خواهند ، به وجود نخواهد آورد ، بلکه مشکل بزرگی را که امروز آمریکا با آن رو به ‌رو است (تشدید صف ‌آرایی افکار عمومی جهانی علیه هیئت حاکمه آمریکا در سطح جهان و در خود آمریکا ) پیچیده‌تر، عمیق‌تر و فراگیرتر خواهد ساخت . نومحافظه‌کاران و هم‌چنین « واقع‌گرایان محافظه‌کار » به این امر واقف هستند و روی این اصل تلاش خود را به تعبیه و تنظیم  فقط  یک سناریو محدود نساخته ‌اند .

 در آینده به تفصیل به چند و چون سناریوی دوم خواهیم پرداخت .


داکتر یونس پارسا - واشنگتن

 

+ نوشته شده توسط کمال کابلی در Wed 12 Mar 2008 و ساعت 10:48 |

در بزرگداشت روز جهانی زن ...

 

ای همه زنده گی زتو ، بی رخ تو بهار کو ؟                                                   

شادی و خرمی کجا ، چرخش روزگارکو ؟                                                     

 سرٌ وجود ما تویی ، بود و نبود ما تویی

بی تو درخت زندگی ، بر لب جویبار کو ؟

 

 با تو درخت زنده ام ، بی تو زچوب خشک تر

بی تو بهار دل کجا ، بادۀ خوشگوار کو ؟

 

 نی چه شد و نوا کجا ، در دل ما جلا  کجا ؟

نور به کوره راه شب ، رهرو شام تار کو ؟

 

 گر به جهان نظرکنم ، از تن شب گذر کنم ؟

بی تو فروغ چشم من ، در دل کوهسار کو ؟

 

 درد تویی ، دوا تویی ، مهرتویی ، وفا تویی

نورتو و نوید تو، بی تو به دل قرار کو ؟

 

زایش و رویش از تو شد ، جوشش و پویش از تو شد

صبرو قرار ما ز تو ، غیر تو غمگسار کو ؟

 

 درد تو را، ستم  تو را، خنده در اوج غم تو را

بی تو امید زنده گی ، در دل رهسپار کو ؟

 

کار تو را ، هنر تو را ، باغ  تو را ، ثمر تو را

بی تو به شام  بی‌ سحر، آتش پر شرار کو ؟

بر پایه اندیشه و بنیان نهادۀ زرتشت ، در پیرامون اهورامزدا ، شش امشاسپند یا فرشتۀ فرهمند و بلند پایه حضور دارند که سه تن آنان مادینه هستند .

ـ سپندارمد ، مادینه : امشاسپندی است که سرپرست زمین ، آبادانی و خرمی است ، و نماد فروتنی ، بردباری و جانبازی .

ـ خرداد ، مادینه : امشاسپندی است که نگاهبان و پرستار آب ، نماد رسایی ، رستگاری ، والایی و آرامش ، برازنده گی و نیک بختی است .

ـ امرداد ، مادینه : امشاسپندی است که پاسداری از گیاهان و روییدنی ها به عهده اوست و نماد سرسبزی و آبادانی است .

تمامی ویژه گی هایی که در سرشت زن است را در این سه مادینۀ امشاسپند برشمرده شده است . تعدادشان برابر با تعداد نرینه ، امشاسپندان است . و این تساوی در میان ایزدان نیز دیده می شود و از ایزدان ، ایزد آناهیتا نگاهبان آب است .

حقوق زنان از زبان داریوش ، حقوقی است که شایسته یک انسان است . از جمله برابری مزد کار برای کار مساوی ، بالاترین حقوق از آن زن سرپرست خانواده ، همسانی محیط کار زن و مرد و برابری در ارث است .

در آخرین روزهای تاریخ باستان ، پادشاهی بانو « پوراندخت » و « بانو آذرمیدخت » در دوره ای پر از بحران در خورتوجه است ، تا نشانی از « جایگاه فراز » زن در تاریخ باستان را نظاره گر باشیم .

« فرود جایگاه » زن پس از حمله اعراب آغاز می شود . اینان مذهبی را حاکم کردند که ساخته شده در جامعه عرب بود و با مطالعه و توجه می توان دریافت که برای جامعه آن زمان شبه جزیره عربستان ، که در آن نگرش مردسالارانۀ مطلق حاکم بوده و دخترانش محکوم به زنده در گور شدن بودند . چنین مذهبی می توانست امتیازات بسیاری رابرای نجات زنان از مرگ و برده گی به هر شکلی فراهم آورد . اما کاربرد آن در جامعه خراسان و پارس ، محروم کردن کلیه زنان از حقوق انسانی و اجتماعی خویش بود . از فراز جامعه به فرود در پس پرده های سیاه . از بیان آزاد در اجتماع به سکوت حتی در کنار همسر . از باروری توانایی ها به سترون کردن آنها ، و از اوج دانایی ها به ژرفای خرافه اندیشی ، کشاندن بود . 

بگذارید  زنده گی  کنیم !

 

زهرا سعید زاده

فوق لیسانس حقوق بشر از دانشگاه لندن .

در دنیای امروز که کشورها  با سرعت به سوی پیشرفت، بهبود و جهانی شدن در حرکتند، در کشوری مثل ایران جریان این حرکت برعکس است . اول اینکه در اوج قرن 21 قوانینی کاملا تبعیض آمیز و ضد زن در دولت تصویب می شوند که جای هیچ شکی باقی نمی گذارد که دولت ایران در مقایسه با کشورهای مسلمان همسایه اش هر چه بیشترمسیر عقب افتادگی را در پیش گرفته است ، بعداً می شنویم از طرح موسوم به ارتقای امنیت اجتماعی که مرحله به مرحله در سطح کشور ایران اجرا شده و می شود.
امسال ، از اوایل بهار سال 1386  به ترتیب به طرز لباس پوشیدن و مدل موی دختران و پسران جوان توسط دولت ایراد گرفته شده است ، به مردم توسط نیروی انتظامی حمله شده و افراد زیادی دستگیر شده اند و همانجا جلوی مردم در خیابان شلاق خورده ان ، در همین حال تلویزیون ملی ایران با افتخارتمام تحقیر و توهین های غیر انسانی را که نیروهای پلیس با افراد دستگیره شده موسوم به "اراذل و اوباش"   داشتند را نشان می دهد . به جوانان درون کافی شاپها توسط کسانی که نمیدانیم پلیس مخفی اند یا  نیروهای حزب الله حمله میشود و اکثر کافی شاپها همراه با کافه کتابها تعطیل میشوند . زمستان می رسد و بهانه جدید برای سرکوب و تحقیر زنان و چه چیزی عجیب تر از این که به چکمه پوشیدن دختران وزنان مهر بد حجابی زده شود و نیروی انتظامی در خیابانها به کمین بنشینند تا آنها را به جرم تا زدن شلوار درون چکمه های بلند دستگیر کنند . جرمی که در هیچ کتاب قانونی تعریف نشده و به گوش کسی نخورده ! خیلی ازدختران و زنانی که دستگیر شدند تا قبل از آن   حتی نمیدانستند چکمه پوشیدن جرم است .  با اجرای این طرح دولت ایران هر روز به کرامت و شان انسانی مردم جامعه اش توهین کرده و حقوق انسانی آنها را نا دیده گرفته است .
پوشش غیراسلامی  و تبرج ، عنوانی است که به پوشیدن چکمه های بلند داده اند؛ با این تفسیر که زنان با این نوع پوشش می خواهند خودآرایی و خود نمایی کنند تا مردهای مظلوم و بی زبان جامعه را تحریک کرده به کارهای حرام بکشانند . دستگیرشان کنید ! امنیت جامعه را به خطر انداخته اند !  آیا زنان ایرانی این قدر مهم و قدرتمند شناخته شده اند که چکمه پوشیدن آنها میتواند "اسلام" آنها را به خطر بیاندازد؟ اسلام تعریف شده در ایران به نفع مصالح دولت است نه ملت .  در کدام یک از منابع فقهی و شرعی پوشیدن چکمه بلند زمستانی از مصادیق پوشش غیر اسلامی شناخته شده ؟
دولت نه تنها در انجام وظیفه اش درتضمین و احترام به حقوق فردی افراد جامعه کوتاهی کرده بلکه کلیه حقوق فردی و بشری ملت را به راحتی نادیده گرفته است .
ناگفته نماند که دولت
کانادا ایران را یکی از 13 کشوری دانسته  که بیشترین نقض حقوق بشر را به بد ترین شکل داشته است .
سازمان ملل در کنار سازمان دیده بان حقوق بشر قطعنامه های مختلفی را برای دولت ایران صادرکرده اند تا به اعمال ضد حقوق بشری خود نسبت به ملت ایران پایان دهد .
دولت پلیسی با ایجاد فشار و سختی های  زیاد روی زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مردم ابراز قدرت کرده وبا کنترل بر لایه های مختلف زندگی مردم و رخنه کردن به حریم خصوصی آنها حکمرانی می کند . دولت ایران با این کارو نقض کلیه اصول اخلاقی و انسانی میخواهد کنترل زندگی ملت را به دست بگیرد وبه جای آنها تصمیم گیری کند .
سیاستگذاران در ایران به نام اسلام و اخلاق و به کام خودشان برای سرکوب افراد ملت بخصوص قشر زنان تصمیم گیری می کنند. فشار جدیدی که روی پوشش "غیر اسلامی " زنان وارد شده به خاطر مذهب نیست بلکه به خاطر کنترل و سرکوب زنان از این طریق است. روایاتی که از دستگیرشدگان و شاهدان این جریان شنیده ام گویای این مطلب است که هدف اصلی ایجاد تنش و وحشت بین افراد جامعه است. مهم  لباس و آرایش نیست.  نیروها ی پراکنده پلیس برای اینکه ابراز وجود کرده و قدرتشان را نشاند دهند هرکس را که دلشان بخواهد توی خیابان به این بهانه دستگیر میکنند . این تحلیلی است که اکثر شاهدان دستگیری و دستگیر شدگانی ابراز کردند   که مدعی بودند هیچگونه مورد بد حجابی نداشتند.
آزادیهای مدنی به آزادیهایی گفته می شود که از حقوق افراد ملت با محدود کردن اعمال  دولت در بعضی موارد حمایت می کند تا دولت ازاعمال قدرت خود بر شهروندان سوء استقاده نکند. آزادیهای مدنی متعارفی که همه ما با آن آشنایی داریم حقوق ابتدایی است که هر انسانی مستحق آن می باشد .
تعریف حقوق بشر را همه می دانیم . حقوق بنیادین و اولیه و آزادیهای ابتدایی که همه انسانها به محض تولد  از آن برخوردارمیشوند و تمام حقوق مدنی و سیاسی،اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی را شامل میشود . بطور کلی میتوان از حق امنیت، حق داشتن آزادیهای فردی، عدالت، حق زندگی کردن با کرامت ، حق رهایی از هرگونه ترس نام برد که ابتدایی ترین حقوق انسانی بشر هستند که با کمال جسارت مورد نقض دولت ایران قرار گرفته اند.
احترام به حقوق اولیه انسانها در ایران از بین رفته، بخصوص حریم خصوصی افراد مورد بی احترامی قرار گرفته و شأن انسانی  زیر سوال برده شده است. طبق ماده 8 کنوانسیون حقوق بشر اروپا   بر حق افراد به داشتن زندگی خصوصی و احترام به حریم خصوصی، خانه و خانواده تاکید بسیار کرده است.   
در اعلامیه جهانی حقوق بشر سازمان ملل1984 راجع به حق مردم برای زندگی در  صلح  ، فراهم کردن یک زندگی همراه با صلح و آرامش از وظایف دولت شناخته شده که باید هر اقدام لازم و مناسبی را برای دسترسی به آن ، چه در سطح ملی چه در سطح بین المللی به کار گیرد.
کنوانسیون اروپایی  حمایت از حقوق اولیه بشرو آزادی 1953  درماده 1/5میگوید که هر بشری حق آزادی و امنیت شخصی دارد . هیچ کس را نمیتوان از این حق محروم کرد مگر طبق قانون و در همان ماده در بند 5 میگوید که هر کس که بدون عذر قانونی موجه دستگیر شود حق شکایت دارد .
ماده 8 همین کنوانسیون میگوید که احترام به زندگی خصوصی هر فردی حق انسانی اوست و باید به خانواده و خانۀ افراد احترام گذاشت و هیچ نوع دخالتی توسط نیروهای عمومی دولتی نباید صورت گیرد مگر تحت لوای قانون .
ماده 12 اعلامیه جهانی حقوق بشر مقرر داشته که
هیچ کس  حق ندارد به حریم خصوصی ، خانه و خانواده افراد بی احترامی کند و قانون باید از این حق انسانی حمایت کند.
دستگیر کردن جوانان در خیابانها همراه با هتک حرمت و خشونت نسبت به آنها توسط ماموران زن و مرد نیروی انتظامی و گرفتن تعهد از آنها نه تنها خلاف اصول بین المللی حقوق بشر است بلکه ناقض قوانین ملی ایران در احترام به اصل آزادی و حقوق شهروندی است.
تا جایی که معلومات من یاری میکند ، امنیت اجتماعی یعنی خدمات رفاه اجتماعی که دولت برای حمایت از افراد جامعه ارائه میدهد. این طرح امنیت اجتماعی چه نوع حمایتی ازمردم بخصوص زنان و دختران جامعه می کند؟ آنچه که ما این روزها درایران شاهد آن هستیم ازبین بردن امنیت در جامعه است. دختری که از خانه خارج می شود خانواده اش نگران می مانند که آیا به خانه بر می گردد یا اینکه باید برای آوردنش به بازداشتگاه بروند، فقط شاید به خاطر اینکه چکمه بلند پوشیده یا کت زمستانی اش بلند نبوده.این را یکی از شهروندانی میگوید که از اجرای این طرح شاکی است.
به راستی حقوق مدنی چیست ؟  بخشی از حقوق اجتماعی است که شامل حمایتها و امتیازاتی میشود که طبق قانون آن کشور به هر فردی در جامعه داده شده است که بدون تبعیض از حداقل استانداردهای لازم برای زندگی برخوردار شود. با ارائه و اجرای این طرح دولت ایران بر این مطلب صحه گذاشته است که  مردم ایران نمیتوانند از حداقل حقوقی که یک فرد میتواند در جامعه داشته باشد مثل   انتخاب پوشش و لباس،داشتن امنیت شخصی و حق احترام به حریم خصوصی بهره مند شوند .
با اجرای طرح امنیت اجتماعی توسط نیروی انتظامی در سراسرکشور ، دولت ایران نقض حقوق بشر را به نهایت آن  رسانده است. توهین به دختران جوان این مرز وبوم در خیابان، زدن آنها و به زور بردن آنها درون ماشینهای بزرگ با شیشه های دودی که آرم سبزرنگ "گشت ارشاد"
روی آنها حک شده چه مصداقی غیر از خشونت و آشفتگی در جامعه را میتواند داشته باشد ؟ رفتارهای غیراخلاقی وضد انسانی ماموران دولت با آسیب پذیرترین قشر جامعه که دختران و زنان آن هستند باعث بوجود آمدن خفقان در شهر و جوی ترسناک  در گوشه و کنار شده است .
طبق ماده 9 میثاق بین المللی حقوق اقتصادی اجتماعی و سیاسی ،
تمام افراد بشر حق دارند که امنیت اجتماعی داشته باشند .
درسیستمی که حقوق اولیه افراد جامعه انکار میشود، ترس برجامعه غلبه میکند.ترس بدون علت از هر چیزی،ترس از دستگیری، ترس اززندان، ترس از دست دادن خانواده و دوستان و... در صورتی که طبق قوانین حقوق بشر بین الملل هر فردی باید از ترس رهایی داشته باشد و مسولیت از بین بردن آن با دولتهاست. برعکس
دولت ایران برای از بین بردن ترسی که خود از نسل جوان دارد که مبادا طغیان افکارشان سیلی شود ویرانگربر سیاستهای ضد بشری آنها ، ترس بردل افراد جامعه می اندازد تا با نشان دادن قدرت حکومت کند .
در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر 1948 آمده است که :

 تشخیص کرامت انسان پایه ای است برای برقراری آزادی ، صلح و عدالت در تمام دنیا و تمام افراد بشر باید آزادی بیان و عقیده داشته باشند و رها از هرگونه ترس باشند .
میثاق بین المللی حقوق اقتصادی اجتماعی فرهنگی هم در ماده4 به حق داشتن امنیت اجتماعی برای تمام افراد بشر تاکید کرده است. میثاق بین المللی حقوق مدنی، فرهنگی سیاسی در ماده 7 میگوید که هیچ انسانی نباید مورد رفتار پست،خشن و غیر انسانی قرار گیرد. در ماده 9 اشاره میکند به حق هر انسانی به آزادی و امنیت فردی. همین میثاق در ماده 17 از حق داشتن حریم خصوصی و احترام به آن صحبت میکند و تاکید میکند که هیچ کس را نباید از این حق محروم کرد.
عدم انجام وظیفه صحیح نیروهای حافظ نظم وامنیت در جامعه در پی وجود قوانین و مقررات نا امن کننده و ضد حقوق بشردر ایران  توجیه می کند که چرا طرح "ارتقای امنیت اجتماعی" عدم امنیت در ایران را بیشتر کرده است ؟

 

 

   شش ماه زندان و ۱۰ ضربه شلاق ،

                         برای مرضيه مرتاضی لنگرودی ....

مرضيه مرتاضی لنگرودی از فعالان حوزه زنان به شش ماه زندان و ۱۰ ضربه شلاق  محکوم شد  .