پاکستان و بازي با افراط گرايي مذهبي ...
پاکستان و بازي با افراط گرايي مذهبي ...

اگر به تاريخچه افراط گرايي مذهبي در پاکستان نظر افگنيم، به دو جريان مهمي بر ميخوريم که منبع الهامبخش افراط گرايي مذهبي در اين کشور بوده است. منازعه کشمير و جهاد افغانستان بعنوان دو سرچشمه افراط گرايي مذهبي تا هنوز در پاکستان، قوه فعالهاي را شکل ميدهد که چرخهاي نظاميگري مذهبي را به حرکت در ميآورد. عليرغم اينکه جهاد افغانستان پايان يافته است، اما براي پاکستان، نه در کشمير و نه در افغانستان، جهاد پايان نيافته است. زايش طالبانيزم توسط مدارس مذهبي پاکستان در ادامه جهاد افغانستان، همچنان ادامه دارد.
ادامه مطلب
حکومتِ « پاپی » ها ....

برای پاپی ها ، این دروازه باز کن های استعمار، خارجی « بد » است ، اگر « روس » باشد .
ردیفی از جاسوس های خارجی زیر نام « مشاور » ، « کارمندان کمکی » و « Super Skill stuff » با معاشاتِ ماهانۀ چند هزار دالری ، در دور و برِ ، وزیران ، معینان ، رؤسای عمومی کابینۀ کابل ، چنبر زده اند . آمریکایی ، انگلیسی ، اروپایی و گروهی انگریزی زبان هم ، جواسیس کشور های همسایه . این همه کاره های بی ننگ و عار و بیکاره ، که نه کسی را در محل کارشان میشناسند و نه کارمندان ادارات با آنان معرفت قبلی دارند . از بوالعجی روزگار ، اینان همه « عقل مستعار » دولت اند ، مع الخیر والعافیه .
راستی آدم « بابا علی » باشد ، اما « علی بابا » نباشد .
سخنان یکی ازین « علی بابا » ها که 61 میلیون جلد کتاب درسی « از پول باز سازی » را برای مکاتب کشور چاپ و توزیع کرده است که به قول معلمین مکاتب ، فقط به درد دکان عطاری میخورد و بس . در چندین مصاحبه با تلویزیون « طلوع » والدین شاگردان ، استادان و اهل خبره اینگونه کتاب ها را که غلطی های چاپی آن بیشمار است ، از سویۀ شاگردان خیلی بالا دانسته ، چنانچه در صفحۀ دهم مطلبی به زبان انگلیسی از شکسپیر چاپ شده که برای معلمین هم مفهوم نیست . جناب « رمضان بشر دوست » این عمل را جنایت نامید و « شکریه بارکزی » نمایندۀ مردم در پارلمان ، آنرا تخطی از همه نورم های معارف خواند . وزیر معارف از مصاحبه امتناع نمود و یکی از معینان وزارت معارف ضمن بی اطلاعی از موضوع این عمل را یک غمض عین پر ریب و ریا بر مسلۀ حیاتی دانست .
گفته میشود که جناب وزیر معارف به نمایندۀ یکی از روزنامه ها در جواب پرسش مبنی به چاپ اینگونه کتاب ها ی بی کیفیت گفته است که :
چه فرق میکند ؟ خیر است ، این کتاب ها صرف برای دو سال است و بس .
به یادتان می آورم که وزیر معارف قبلی « جناب یونس قانونی » همین گونه کتب درسی را زیر نام « چاپ کوریای جنوبی » در پاکستان چاپ کرد و « بیست و پنج ملیون دالر » به جیب زد که آب از آب تکان نخورد . داستان مکمل آنرا در مجلۀ « پیام زن » نشریۀ « راوا » بخوانید .
ز خون بنویس بر دیوار ظالم
که آخر سیل این بنیاد خون است
چند روز قبل در یک مصاحبۀ تلویزیونی از وزیر معارف کنونی ، جناب « حنیف اتمر » پرسیدند که :
« میگویند شما چهل نفر مشاور دارید ؟ » .
وزیر صاحب گفت :
نخیر ، اصلا من « چهارصد » نفر مشاور دارم .
بگذریم ازین حرف ها ، هفتۀ قبل یکی از هم کلاسی های دوران مکتب ، مرا با خودش « واسطه » بُرد نزد یکی از وزراء که زمانی باهم همدوره بودیم در مکتب . پس از چند روز رفت و آمد بی نتیجه ، قرار شد ، روز « چهارشنبه » عصر مراجعه کنیم ، که چنان کردیم .
سکرتر گفت : وزیر صاحب با دو نفر خارجی ملاقات دارد . ناگزیر هم کلاسی ام پرزه کاغذ نوشت خدمت جناب وزیر :
« سلام و عرض ادب دارم » و امضاء کرد .
چند لحظه بعد رفتیم داخل ، احوالپرسی و سلام و علیک کردیم و چند لبخند زورکی هم تحویل گرفتیم و نشستیم . آن دو خارجی هم کاغذی را امضاء گرفتند و « تنکیو وری مِچ » گویان رفتند .
هزاران موسسۀ خارجی زیر نام « NGOs » ها در داخل کشور مصروف فعالیت اند وهر وزارت خانه ، با ده ها موسسۀ خارجی در توأمیت است . این موسسات در اخیر سال راپور فعالیت سالانۀ شان را با امضای وزیر مربوطه به کشور خویش گسیل میدارند و ازمیلیون ها دالر پول حیف و میل شدۀ باز سازی ، سند مصرف تهیه مینمایند . این موسسات در حذای امضای وزیر ، خیلی بی سر و صدا که آب از آب تکان نخورد ، دست کم یکصد هزار دالر « حق الامضاء » میپردازند .
در دفتر وزیران برای مهمانان یک پیاله چای سبز و چاکلیت روی میز گذاشته می شود . به بخار پیاله دیدم که میرود بالا و به قیافۀ جناب وزیر دیدم که چگونه رفته است بالا ؟
به یادم آمد ، شاگرد هم پهلو یا « پهلوفایل » همین جناب وزیر ، « نقراب الدین » نام داشت ، با بایسکل از چهاردهی می آمد و هم صنفی ها او را « نقره » صدا میکردند .
نزدیک بود بپرسم :
وزیر صاحب از نقره خبر داری ؟ خوب است ؟
که « سکرتر » با عجله از دروازه داخل شد و نام چند خارجی را گرفت که در راه اند و کنون خدمت میرسند . پیاله را روی میز گذاشتم که دو آفیسر و چند افسر آمریکایی با خانمی جوان افغانی داخل گردیدند و « Hello » و « Hi » گفتند و جناب وزیر هم رفت جلو و با آنان دست داد و از خانم ترجمان پرسید :
دست بدهیم ؟ خانم لبخند زد و دست داد .
ما دو نفر هم با عجله رفتیم بطرف دروازه .
جناب وزیر معذرت خواست و گفت :
میبخشین . بعداً میبینم تان .
در حویلی وزارت بالای یک چوکی نشستیم کنارهم ، مانند دوران مکتب . رفیقم که زمانی کارمند بود در دولت قبلی و کنون متقاعد اجباری است ، یک فکاهی تحویلم داد .
« ... دو هم صنفی بعد از سالیان طولانی ، تصادفی روی جاده با هم مقابل شدند . یکی با لباس نظامی « دگرمن » و آن دیگری با لباس سادۀ ملکی و ضمن احوالپرسی به آن نظامی گفت :
بچیم ، تو کلان آدم شدی . دگرمن ؟!
بعداً چی میشی ؟
گفت : دگروال .
بعداً چی ؟
گفت : جنرال .
بعدش ؟
گفت : هیچ .
هم کلاسی ملکی گفت :
بچیم ، بیادرت همین حالا هیچ است . »
با هم خندیدیم و گفتیم :
دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ
ای هیچ ز بهر هیچ ، بر هیچ مپیچ
آری ، فردای این پوچان ، چون امروز شان همه پوچ است ،
همه هیچ اند ، « هیچ » .
بیگانه پرور
میکنم قاچاق پودر گر نمیدانی بدان
پول میگیرم به تیلر گر نمیدانی بدان
می کنم قاچاق پودر هم وزارت میکنم
وند ها باشد میسر گر نمیدانی بدان
ما ز توپک اعتبار زنده گانی دیده ایم
خرمنی دالر ز دالر گر نمیدانی بدان
ثروت ما بیشمار و پاجرو ها یم قطار
میله ام با خیلی دختر گر نمیدانی بدان
در حرم دارم دو درجن خانم شیک و قشنگ
چند پری منشی به دفتر گر نمیدانی بدان
میکنم مستی گر به خلوت خانۀ عیش و نشاط
میزنم غمبر چو کفتر گر نمیدانی بدان
بود سگ شویی کمالم در دیار دیگران
حال دارم صد کر و فر گر نمیدانی بدان
هم ز اینجو هم ز تریاک میبرم سهم و سهام
میکنم ملت گداتر ، گر نمیدانی بدان
ای تفنگ قربان آن میل بلندت می شوم
کارها کردی برابر ، گر نمیدانی بدان
زر چه باشد ؟ زیورات گلرخان ما ببین
می شود یک بار موتر گر نمیدانی بدان
ننگ دارم همنشینی با فقیران وطن
چون منم بیگانه پرور گر نمیدانی بدان
تا چنین قصر عزیزان رو به بالا میرود
میبرارم شاخ از سر ، گر نمیدانی بدان

