نامه سرگشاده دکتر شجاع الدین شفا به آیت الله خامنه ای ....
اجرای عدالت را نمی باید به دست نامهربانان سپرد .
نامه سرگشاده دکتر شجاع الدین شفا به آیت الله خامنه ای ....
ادامه مطلب
توانا بود هر که دانا بود . . . پاشیدن نور بر تاریکی ....
به فردا ، که برآید بُلند آفتاب ...
اول من نشون می دم بعد تو ...
داستان زیبای ایرانی .
از شهناز : اصفهانی
اول من نشون می دم بعد تو ...
قسمت اول : مداد قرمز .
پدر مرحومم دبیر زحمتکش و شریف آموزش و پرورش بود. در یک روز گرم شهریور سال 1369 به عنوان ممتحن امتحانات تجدیدی با دوچرخه به مدرسه میرفت که بین دو اتوبوس خط واحد ماند. کیسهای از خرده استخوان آمیخته با احشام را که به نام پدرم دفن شد یادم هست.
آن زمان عادت داشتم چشمانم را چپ کنم. از دوبینی به واسطه چپ شدن چشمهایم خوشم میآمد و چون تفریح دیگری نداشتم مدام این کار را تکرار میکردم. یک روز مداد قرمز نجیبه خواهر بزرگترم را برداشته بودم و به فاصله کمی از چشمانم گرفته بودم و فکر میکردم اگر به جای یک مداد قرمز دو تا داشتیم چه قدر عالی میشد. من هم مثل سایر همکلاسیهایم نوک مداد قرمز را تف مالی میکردم و بعد دهانم و دندانهایم به رنگ گلی در میآمد. در همین فکر بودم که نجیبه از پشت ضربه کاریای به سرم کوبید:
ادامه مطلب
ره به ترکستان ....
ره به ترکستان ....
در مطلب قبلی ، آقا یا خانمی بنام « سامانه » نوشته است که :
« صد ها میلیون دین باورند مردمان ، ره به ترکستان میبری ؟ تو که هستی ، چند نفری ؟ » .
آری شادیم که ره به ترکستان داریم که ترکستان خردورزان و خردجویان فراوان خیمه زده اند . باشد که هرگز ره به نیرنگستان دین و خرافات نداشته باشیم . خوشا بحال ما که از دیار جهل رو بسوی قله های روشن دانایی داریم.
ادامه مطلب
جنگ ، با خرافات ....
به نام دانایی .
جنگ ، با خرافات ....
خرافاتی که اجرای آن ها ، شایستۀ هیچ انسان فهمیدۀ نیست .
خود داری از انجام کارهای بیهوده و خرافی زیر ، آغاز راه هیجان انگیز و افتخار آوری است که ، انسان را به یک برتری غیر قابل توصیف ، آمیخته با غرور و دلیری میرساند .
ادامه مطلب

