چرا دین نمی تواند پایۀ دموکراسی باشد ....
به سه دليل دين نميتواند پايه دمکراسی باشد .
اول اينکه نقش دين ايجاد دموکراسی نيست. هيچ دينی وجود ندارد که رسالت خود را ايجاد دموکراسی يا حتا بسط آن اعلام کرده باشد. آيا کسی دينی میشناسد که پيامبرش وعده دمکراسی به پيروانش داده باشد؟
اگر چنين نيست، بنا براين اصولا بحث دين و دمکراسی و به طور مشخص تر اسلام و دمکراسی که اين همه کتاب و مقاله راجع به آن نوشته ميشود اصولا موضوعيت ندارد. يعنی بحثی است بدون معنی و عاری از موضوع . بحث جنبی مرتبط با اين بحث ، مساله تضاد يا همسانی اسلام با دموکراسی است. اين بحث هم به جايی نمیرسد ، چون نتيجه بحث موکول به تعريف خود اسلام است. اگر اسلام را قرآن و سنت پيامبر و حکومت مدينه و تاريخ اسلام بگيريم ، از دل هيچ کدام از اينها، نه دمکراسی بيرون ميايد و نه تطابق اسلام با دموکراسی . اصل شورا را پيش ميکشند . نه شورای زمان پيامبرمرکب ازعشره مبشره ، نه `سقيفه بنی ساعده و نه شوراهای بعد ، کوچکترين ربطی به پارلمانتاريسم دمکراتيک ندارد . به همين دليل ساده که پارلمانتاريسم دمکراتيک ، تقنينی است و شورای محمدی ، در بهترين وجه ، مشورتی است.
دوم اينکه ، دين اساسش بر اعتقاد نهاده شده ودمکرسی بر قرارداد. رابطه دين رابطه عمودی است ، رابطه فرد است با موجودی فرا انسانی ، در حالی که رابطه دمکراتيک ، رابطه ايست افقی ، يعنی رابطه انسان با انسان . يا به عبارت دقيق تر، رابطه شهروند با شهروند . اين تفاوت ماهوی بين روابط، از حوزه اديان هم بالاتر رفته و اختلاف اساسی بين افلاطون و ارسطو هم هست . بهترين و ساده ترين جلوه اين اختلاف در نقاشی معروف رافائل از فلاسفه نقش بسته است . آنجا ميبينيم که افلاطون کتابی را به طور عمودی در دست گرفته و دست ديگر را بالا برده و با آنگشت چيزی را در آسمان نشان ميدهد . اين چيز، همان مثل معروف افلاطونی است . يعنی جامعه بشری بايد خود را با اصولی که در جايی که بالا تر از اوست تطبيق دهد . ارسطو برعکس ، کتابی را افقی در دست گرفته و دست ديگر را نيز افقی دراز کرده . آنهم بی آنکه با انگشت سبابه بخواهد چيزی را نشان دهد . ارسطو ميگويد : مثلی خارج از اجتماع بشری وجود ندارد و انسانها بايد خودشان مثل خود را بسازند. به عبارت ديگر، انسان خود بايد قانون دلخواه خود را وضع کند، نه خدا! اين اساس تفاوت ماهوی دين و دمکراسی هم هست. نتيجه منطقی اين فرضيه آن است که اعتقاد و قرارداد را نمی توان هم عرض يک ديگر قرار داد . برای آنکه ما قرارداد دمکراتيک ببند يم ، نيازی به اعتقاد دينی يا هر اعتقاد ديگر نيست . اما هر معتقدی میتواند به قرار داد دمکرتيک بپيوندد . از اين روست که پهنه دمکراسی از پهنه دينی گسترده تر است. پهنه گسترده دموکراسی ، هم روشنگران اسلامی و هم حکمرانان جمهوری اسلامی را که هر دو از ` مردم سالاری دينی` سخن ميگويند بر انگيخته تا به تسخير آن پهنه بکوشند . نه برای ايجاد دموکراسی ليبرال متعارف ، بلکه برای غصب دمکراسی به سود دين . يعنی به زنجير کشيدن فکر بنيادين دمکراسی و سجود آن در برابر بت حجرالاسود .
سوّم آنکه ، واحد دين ، مومن است و واحد دموکراسی شهروند .
دين شهروند نميشناسند . مومن آنند که امّت دينند . اينان از حقوقی بر خوردارند که ديگران از آن محرومند . در دمکراسی همه از حقوق يکسان بر خوردارند ، خواه مومن باشند يا کافر يا هر چه ديگر. اين اصل است و حال آنکه اصل در دين ، تبعيض است . فکر میکنم اين مطلب آنقدر واضح است که بسط آن ، اتلاف وقت خواننده ميشود .
اينجا اگر ادامه بحث را فقط به اديان ابراهيمی محدود کنيم ، بايد بگوييم که هيچيک از اين اديان نه زاينده دموکراسی است و نه منطبق با دموکراسی . زياده خواهی هم نمیتوان کرد . نه موسی ، نه عيسی و نه محمد ، هيچيک وعده دموکراسی نداده اند که حالا بعضی میخواهند به توليت محمد دمکراسی اسلامی بر قرار کنند . يهوديان و مسيحيان چنين ادعایی ندارند . جريان دموکراسی در اروپا و جريان پر و تستا نتيسم ، جدای از هم عمل کرده اند . در اروپا ، رنسانس کردند. يعنی ، دين را کنار گذ ا شتند و به اصل دموکراسی يونان باستان روی آوردند . موج سکولاريسم آنقدر بالا گرفت که مسيحيت ناچار شد سر فرو آورد و برای ابقا خود با اين موج همراه شد . آنان از اين موج بيم نکردند ، چنانکه آن تدارکچی اصلاح طلب شيرين سخن ما از ’بيم موج’` وحشت کرده بود !
از اين گذشته ، در درون مسيحيت مفاهيمی نهفته بود که رفرماسيون را ياری داد .
دو اصل : يکی تئوری معروف به `ثنويت سياسی` يا ` دو شمشير`. مسيح گفت :
آنچه از آن قيصر است ، به او ده و آنچه از آن خداست به خدا .
اصل دوّم : اصل تثليث است . خدا با سه رويه . نه آن خدای قهار يهودی و نه آن خدای جبّار و رحيم و منتقم و مکار محمد . اين بود که بين اصل تثليث مسيحی و تثليث سياسی منتسکيو اصطکاک ايجاد نشد . بر عکس ، وحدانيت سه بعدی مسيحی با وحدانيت سه گانه سياسی جور شد . آری ، مقننه ، مجريه و قضاييه با هم ، اما جدای ازهم . اين است خداوند سه رويه لاييک . اين گونه همياریهای مفهومی در اسلام وجود ندارد و کار تطابق اسلام و دموکراسی را دشوار بلکه محال میسازد .
در واقع ، مساله اساسی ، نقطه عزيمت است . آيا اسلام و مسلما نی را بايد اصل قرار داد يا شهروندی ، آزادی و برابری تمام شهروندان را ؟ آشکاراست که اولی به دموکراسی نمیرسد . در بهترين وجه به نجات ` اسلام عزيز ` میانجامد . که هنوز هيچ کس نتوانسته به ما بگويد ، اين غريق به ساحل کشيده شده چگونه موجودی خواهد بود. حتما باز ما را به فرمان علی مرتضی ، شير خدا به مالک اشتر ارجاع میدهند ! برخی از طلايه داران نو انديشی اسلامی استدلال ميکنند ، از اينرو اسلام و مسلمانی را نقطه عزيمت تئوريک قرار داده اند که اکثريت مردم ايران مسلمانند . از اينرو حکومت ايران ناگزيراسلامی خواهد بود . اين استدلال به آن ميماند که بگوييم : چون قريب هفتاد در صد يا بيشتر فرانسويان کاتوليک هستند ، پس بايد رئيس جمهورفرانسه پاپ باشد ! حال آنکه درست ، بّرعکس ، فرانسه لاييک ترين کشور دنيا است. فرانسویها و ديگر مردمان دمکرات بنا را بر شهروندی نهاده اند که پسوند آن ميتواند کاتوليک بودن يا هر چيز ديگر بنا بر انتخاب آزاد خود شهروند باشد . نو انديشان اسلامی ميخواهند پسوند را به پيشوند تبديل کنند . اسب درشگه را در عقب بسته اند . نقطه عزيمت قرار دادن مسلمانی به شهروندی نمی انجامد . باز به مسلمانی بر ميگردد . از مسلمانی که دموکراسی بر نمی خيزد ، ولی در دموکراسی شهروند آزاد میتواند مسلمان هم باشد . بنا بّرين ، اگر هدف نو انديشان اسلامی وصول به دموکراسی است ، اينان بايد نقطه عزيمت تئوريک خود را از مسلمانی به شهروندی تغيير دهند . البته اصلاح اسلام حق مسلم ايشان است . هر کار ميخواهند با اسلام عزيزشان بکنند ، بکننند . ولی نميتوانند دموکراسی را آنقدر تحريف کنند و بچرخانند تا بلکه آن دموکراسی مثله شده با چند تا قل هو الله و شعر حافظ و مولانا به کالبد اسلام بزک شده چسبانده شود .
در اين نوشته کوتاه ، استدلال شد که نميتوان از اديان به طور عام و اسلام به طور خاص انتظار ايجاد دموکراسی داشت . هيچ دينی چنين ادعای نکرده . اما میتوان بر اساس دين ، حکومت ايجاد کرد . هم حکومت مسيحی دراز مدت و هم حکومت های چند رنگ اسلامی داشته ايم . از حکومت پيامبر اسلام گرفته تا راشدين و خلافت های چندگانه . حالا هم که در پرتو انقلاب شکوهمند ، حکومت اسلامی در کشور بقيه الله بر قراراست . پس حکومت دينی جلوه خارجی تاريخی و واقعی دارد. منتهی ، حرف اين است که حکومت دينی دمکرتيک نه وجود خارجی و تاريخی پيدا کرده و نه ميتواند پيدا کند . به عبارت روشنتر، اگر خواستار دموکراسی هستيم ، نه ميتوانيم اعتقاد دينی را نقطه آغازين قراردهيم و نه ميتوانيم دو نقطه حرکت توأماً داشته باشيم ، يعنی هم مسلمانی وهم شهروندی .
انتزاع وانتخاب جوهرمدرنيته است . لاجرم بايد انتخاب کرد .
يا اين يا آن . اما نه هر دو و نه با هم !
* پروفسور مهدی مظفری ، رئیس مرکزمطالعات اسلامگرایی و افراطی گری ، در بخش علوم سیاسی دانشگاه آرهوس دنمارک است .
زمرهٔ عشاق را پایهٔ والاست دار
بر سر کرسی برآ پایهٔ والا طلب
راحت اگر بایدت خلوت عنقا طلب
عزت از آنجا بجوی حرمت از آنجا طلب
دیر خراب جهان بتکدهای بیش نیست
دیر به ترسا گذار معبد عیسا طلب
تیره مغاکیست تنگ خانهٔ دلگیر خاک
مرغ مسیحا نهای بزم مسیحا طلب
نکته وحدت مجوی از دل بی معرفت
گوهر یکدانه را در دل دریا طلب
آینهای پیش نه از دل صافی گهر
صورت خود را ببین معنی اشیا طلب
کعبهٔ گل در مزن بر در دل حلقه کوب
زین نگشاید دری مقصد اقصا طلب
زر طلبد طبع تو روی ترش کن بر او
علت صفراست این داروی صفرا طلب
خون جگر نوش کن تا شوی از اهل حال
نشأه هوس کردهای بادهٔ حمرا طلب
لذت زهر بلا پرس ز مستان عشق
از دل میخوارگان لذت صهبا طلب
سالک ره را ببوس پای پر از آبله
گنج گهر بایدت در ته آن پا طلب
درد اگر راحت است پیش مریضان عشق
در مرض از نیشتر راحت اعضا طلب
زمرهٔ عشاق را پایهٔ والاست دار
بر سر کرسی برآ پایهٔ والا طلب
سگ ز پی جیفه رفت در به در و کو به کو
گر به سگی قائلی جیفهٔ دنیا طلب
خیز و چو سبزی مکن جا به سر خوان کس
طعمه اگر بایدت سبزی صحرا طلب
در دل سختست و بس آرزوی سیم و زر
گر طلبی سیم و زر در دل خارا طلب
باطن صافی چو نیست راه حقیقت مپوی
چاه بسی در ره است دیده بینا طلب
کمال الدین بافقی ( وحشی )
عربستانی ها ، و پول های باد آورده حاجیان ....

عربستانی ها در کاباره های دبی ، امارات و کویت ، طبق طبق پول حاجی های
احمق ایران و افغانستان را بر سر فاحشه های رقاصه میریزند .
این کلیپ را اینجا ببینید لطفاً :

ز شیر شتر خوردن و سوسمار / عرب را بدینجا رسید است کار !!!
***
به یزدان که گر ما خرد داشتیم / کجا این سر انجام بد داشتیم
نه دشمن درین بوم و بر لانه داشت / نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آن روز دشمن به ما چیره گشت / که ما را روان و خرد تیره گشت
از آن روز این خانه ویرانه شد / که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به دهکد خدایی کند / کشاورز باید گدایی کند
اگر مایه ی زنده گی بنده گی است / دو صد باره مردن به از زنده گی است
دیو شب از دل تاریکی
خودم هم نمی دانم
بی خبر آمد طفلکم را برد
شیشه ی پنجره ها میلرزید
تا که نعره زنان
بانگ سر دادم
کو ....
آن کودک من ؟
شیشه پنجره ها
بشکست
http://www.youtube.com/watch?v=NZQ8U7WTbfU

