تبليغاتX
کمال کابلی - اندرباب جوامع بیمار ....

اندرباب جوامع بیمار ....

 

اندرباب جوامع بیمار .... 

 

 یکا یک افراد یک جامعه را مشکل می توان بصورت فردی تحت درمان روانی قرار داد و شاید این کار خطرناک هم باشد. و این در حالی است که افراد جوامع بصورت دایم ایجاد نا بسامانی می کنند و بطور ضمنی یا صریح به حاکمین شان در اداره جوامع بصورت بیمارگونه کمک می کنند. جوامع « مانیاک »  و جوامع « افسرده » از اشکال مهم این جوامع بیمار بحساب می آیند.

- فرانسه دورۀ انقلاب ودورۀ امپراطوری ناپلئون را می توان از جوامع مانیاک جهان گشا نامید که تحت یک هدف ایده ال بحکومت خود ادامه داد. این جامعه را نمی توان یک جامعه پارانویاک  « paranoiac  » خواند ، زیرا در جامعه اخیر به تفاوتها ارزش داده نمی شود و ایده لوژی پایین تر و یا برتر وجود ندارد. بر عکس آلمان هیتلری را می توان یک جامعه پارانویاک نامید زیرا این رژیم یک دشمن را انتخاب کرد و هدفش را از بین بردن این دشمن دانست، دشمنی که بطور مخفیانه به دنیا حکومت می کرد و هنوز هم می کند. یا بعضی از حکومت های اسلامی که نزدیک به سیستم « تحت ستم و ستمگر» از احساسات خفت و خواری میلیونها انسان سوء استفاده می کنند .

جیزی که حتی در جوامع نسبتاً سالم و بطور نسبی متعادل مشترک است ، ظهور هذیان های دسته جمعی است که بطور ناگهانی در مواقع بخصوصی سرباز می کند. شبیه هم شدن ، در هم مخلوط شدن و یک هویت داشتن تحت لوای مذهب ، دموکراسی ، ایده لوژی خوشبختی ، یا ایده لوژی صلح ، ازمواردی است که به جوامع یک هویت موقت می دهد تا از هم نپاشد .

 ( نئونازی ها یا اسکین هد ها در آلمان بعد از جنگ) در این جوامع با مغز شویی افراد ، سعی در دادن یک هویت یک پارچه می شود. هر چه افراد جامعه کمتر به تفاوتها ارزش بدهند ، کمتر می توانند نسبت به دیوانگی های دسته جمعی عکس العمل نشان دهند ، چون احساس تعلق به گروه یا دسته را که برایشان خیلی اساسی است نیز نباید در ضمن از دست بدهند.

خصوصیت یک جامعه مجنون چیست ؟

این خصوصیت را نمی توان تنها در شخصیت رهبر دانست ، بلکه افراد آن نیز ، تک تک دارای همان خصوصیت رهبر هستند .

سربازان « اس اس » می توانند در طول روز به عملیات سادیک و شکنجه بپردازند و شب بعنوان یک پدر فامیل ، پیانو بزنند و سگشان را نوازش کنند. دفتر خاطرات رودولف هیس افسر آلمانی در آشویتس نشان می دهد که او در کودکی بسیار آرام و مطیع بوده است. آلیس میلر می گوید که 60 درصد تروریست های آلمانی ، از فامیلهای سنتی و سخت گیر بوجود آمده ه اند ، خانواده هایی که در آن بالاترین درجه تمایل و خواست برای آموزش و پرورش و کنترل بچه ها وجود دارد .

برای اینکه دردناک بودن هذیان های فردی آشکار نشود ، باید ترتیبی داد که هذیان جمعی بصورت دسته جمعی ظهور کنند . در این سیستم ، ترور و وحشت معمولی جلوه می کند چون این ترورها و وحشت ها جمع کابوس های فردی افراد آن سیستم است که زیر آن سیستم پوشانده می ماند . یعنی ترور و وحشت مثل کابوس شب است که صبح که فرد بیدار می شود آنرا فراموش می کند . باین ترتیب است که این سیستم ها هم عادی جلوه می کنند و به حیات خود ادامه می دهند. در این سیستم حتماً باید یک رهبر باشد که پرستیده شود . به این رهبر ماموریت داده می شود که برای مرگ و زنده گی افراد تصمیم بگیرد . در این سیستم سکه دو رو دارد . هرقدر یک طرف آن شکنجه و آزار و سانسور باشد ، طرف دیگر احتمال وجود مخالفین و اشخاص حقیقی یا خیالی بیشتر است. هر که با رهبر نباشد مخالف اوست .

 بنابراین باید دشمن را بهر وسیله از بین برد . دشمنانی که می توانند از نزدیکان و یا صمیمی ترین دوستان باشند .

رهبران دیکتاتور ، به امید زنده گانی جاودانی و ترس از مرگ ، بکشتن فرزندان خود می پردازند . خون جوانان را می ریزند و باین ترتیب مرگ بقیه ، جای مرگ رهبر را می گیرد

و ترس او از مرگ کاهش می یابد .

تصمیم برای مرگ و زنده گی دیگران ، تنها وسیلۀ است که می تواند رهبر را بچشم خودش یا بچشم دیگران بمقام « خدایی » برساند .

هیتلر، به قومش قول حکومت هزار ساله رایش را می دهد و به این ترتیب بطور ضمنی آرزو می کند خودش هم هزار سال زنده باشد .

این رهبر نقش یک شخصیت حیاتی را برای قومش بازی می کند ، که در آن افراد به یک موسسه یا یک ایده لوژی وابسته می مانند . در این سیستم وجود یک دشمن ضروری است ، دشمنی که بطور مثال در نژاد یا رنگ پوست یا مذهب ، تفاوت گروهی دارد.

افراد جامعه کاملاً در این مورد با رهبر همکاری می کنند و در این « جنون دسته جمعی » شرکت می جویند . این جنون دسته جمعی بصورت خوابی که در بیداری بحقیقت پیوسته است آشکار می شود و باعث آرامش مردم می شود.

بعد از یک مرحله مانیاک ، رهبر و افراد جامعه شکست را لمس می کنند و جامعه وارد یک مرحله افسرده گی میشود. در این مرحله برای مدتی به واقعیات بسیاری پی برده میشود .

و افرادی که بسیاری از واقعیات را حس کرده بودند به زنده گی در کنار افراد « فناتیک » گول خورده ادامه می دهند . و باین ترتیب جامعه بیمار ، سر پا می ایستد . درست مثل افراد یک خانواده ، که بیماری چند فرد خانواده را می پذیرند و به همزیستی با یکدیگر ادامه می دهند. جامعه بیمار ، به هذیان خودش ادامه می دهد و سیستم پلیسی بکار خود ادامه می دهد .

تا اینکه با شکست رژیم ، رهبر بعنوان مسئول شناخته شده و بعنوان نماینده همان « ملت بیمار» مجازات می شود . صحنه عوض می شود . این بار بچه ها هستند که ، پدر را می خورند و او را سرنگون می کنند .

در این سیستم ، شکنجه گر و قربانی با هم مخلوط هستند و جا عوض می کنند .

 پوشیدن یونیفورم و رژه های دسته جمعی ، درمانی است برای انزال های زودرس ، ناتوانی های جنسی و سرد مزاجی های همسر. تمام مسائل خصوصی و فردی در کوشش های دست جمعی حل می شود . جامعۀ که فقیر و غنی و بزرگ و کوچک  ، لااقل بطور ظاهری برای مدتی روی یک طبقه اجتماعی قرار می گیرند.

این سیستم فقط شامل رهبران کشورها نمی شود . حتی در ساخت سازمانی یک بیمارستان ، یک اداره و حتی در خانواده ، جای خود را باز می کنند .

این سیستم  با ایدۀ « بهترین بودن » خود را جدا از بقیه سیستم ها می شمرد و نسبت به سایر سیستم ها احساس دشمنی می کند.

در این سیستم زنده گی ادامه یک دراماتیزه کردن و بیان غم است ، که بدون بررسی و تجزیه و تحلیل گذشته امکان پذیر نیست. امروز به دیروز مربوط است و تاریخ بهم ربط دارد.

 « پارانویاک » یک فرد یا یک جامعه وقتی اعمال می شود که بنام یک گذشتۀ دردناک یا درخشان ، ایده لوژی ها شکل می گیرد . اگر در گذشته اوضاع درخشان بوده نوستالژی این گذشته بصورت « پارانویاک » حس می شود . و اگر گذشته دردنا ک بوده ، با ذکر مصیبت آن جامعه ، یا فرد بیمار ، پایدار میماند . ( مثال سیستم تکیه خانه ای ) .

در این جوامع ، رنج دادن دیگری (که شامل بچه ها ، زنان وخدمتکاران و حیوانات نیز می شود) از لذات بشمار می رود .

آخرین نکته اینکه : رهبران این سیستم ها اکثراً مشکل جنسی و فیزیکی و روانی دارند .

و برای جبران کمبود های خود و برای انتقام از بقیه ، خود را به بالاترین درجه ها می رسانند.

1-« جنون موسوم به « مَنیاکو دپرسیو » maniaco depressive نوعی از « پسیکوز » است ، که شاخص آنرا افسرده گی  یا مالیخولیا تشکیل می دهد....»

2-« فرد مبتلا به « پارانویا »  واجد سیستم فکری ساخته و پرداختۀ است که بموجب آن هرگونه سخن یا عملی از دیگران ، برای او گواهی است بر تائید آن. »

موأخذ :

روانشناسی اجتماعی و خانواده .

!! نوشته شده توسط کمال کابلی | 0:0 | Sat 6 Jun 2009

RSS